مجتبی گهستونی
گفتوگوی اختصاصی با دکتر میرجلال الدین کزازی، شاعر، شاهنامهپژوه و ادیب
شیرزاد ایرانی
خوزستان شکرستان ایران
خوزستان، سرزمینیست سپند
خوزستان بازتابی در نهاد و نهان من دارد
مجتبی گهستونی
وقتی تماس مرا جواب داد از من پرسید که آیا «مردان گهستونی» هستم. جواب من آری بود. چون ایشان عادت دارد که به جای کلمه «آقا» از عنوان «مردان» استفاده کند. اما گفتوگویمان با معنی، تجزیه و تحلیل نام خانوادگی من ادامه پیدا میکند و به ایشان یادآور میشوم که ریشه فامیلیام اشاره به مکانی دارد که به خاطر داشتن درختچه گز در کرانه کارون، «گزستان» نامیده میشد.
اما من برای پاسداشت زادروز چهرهای ماندگار در ادب و فرهنگ ایران و استاد دانشگاه، نویسنده، مترجم، شاهنامه پژوه و پژوهشگر برجسته تماس گرفتهام. چون «دکتر میرجلالالدین کزازی» در ۲۸ دی ۱۳۲۷ زاده شد در روزنامه خوزیها بر آن شدیم تا در این زادروز ادای احترامی به این نجیب زاده و زبان پارسی کنیم.
چون دکتر کزازی در زمان مصاحبه با بهرهگیری از واژههای پارسی سره در نوشتهها و گفتار خود سخن میگوید تمام کوشش خود را میکنم که گفتههای استاد، بیهیچ فزود و کاست و دگرگونی بازتاب داده شود. از همین رویی اگر در هنگام پیادهسازی و انتشار کاستی به وجود آمده است از دکتر میرجلالالدین کزازی و خوانندگان پوزش میخواهم.
گفته میشود میرجلالالدین کزازی که عضو هیئت امنای بنیاد فردوسی است از همان دوران کودکی به فرهنگ و ادبیات ایران علاقه زیادی نشان میداد. دوره دبستان را در مدرسه آلیانس کرمانشاه گذرانید و از سالیان دانش آموزی با زبان و ادب فرانسوی آشنایی یافت. سپس دوره دبیرستان را در مدرسه رازی به فرجام آورد و آنگاه برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادب پارسی به تهران آمد. کزازی در دانشکده ادبیات فارسی و علوم انسانی دانشگاه تهران دورههای گوناگون آموزشی را سپری کرد.
در سال ۱۳۵۱ خورشیدی مدرک کارشناسی در رشته زبان و ادب پارسی از دانشگاه تهران را به دست آورد و پایان نامه دکترای خود را با نام نمادشناسی در شاهنامه نوشت. وی هم اینک عضو هیئت علمی در دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی وابسته به دانشگاه علامه طباطبایی است.
افزون بر زبان فرانسوی که از سالیان خردی با آن آشنایی یافته است، با زبانهای اسپانیایی و آلمانی و انگلیسی نیز آشناست و تاکنون دهها کتاب و نزدیک به سیصد مقاله نوشته است و در همایشها و بزمهای علمی و فرهنگی بسیاری در ایران و کشورهای دیگر سخنرانی کرده است.
خوزستان در ذهن شما چه معنا و مفهومی دارد؟ شما را به یاد چه عناصری میاندازد؟
در پاسخ به این پرسش که به فراخی هم میتوان در این گفتوشنود کوتاه بدان پرداخت این است که خوزستان بازتابی در نهاد و نهان من دارد که ایران میتواند داشت. این کوتاهترین و رساترین و برازندهترین پاسخ به پرسش شماست. چرا خوزستان، ایران را، ایرانی که در چشم من نه تنها گرامی، ارزجمند، والاست، سرزمینیست سپند، پاسخ این است، زیرا که خوزستان یکی از کهنترین سرزمینهای ایران است. خوزیان از ایرانیانِ نژادهاند. در ایران ساسانی، شهری در خوزستان بوده که آوازهای بلند داشته است. این آوازه به پاس بازاری بوده است که این شهر را بدان میشناختهاند. نام این شهر از دو پاره ساخته شده است. یکی همان «خوز» است در ریخت کهنتر و دیگر بازار در ریخت پیشینهاش، نام این شهر «هوچستان واچار» بوده است. هوچستان همان است که شده خوزستان. پاره دوم هم شده است بازار، واژهای جهانی هم است و به زبانهای دیگر هم به همین کاربرد و معنی در آنها روایی یافته است. خب این «هوچ» که سرانجام به ریخت «خوز» درآمده است با «شوش» هم ریشه میتواند بود که پایتخت ایلام باستانی است. از سوی دیگر چون خوزستان سرزمین نیشکر بوده است، سرزمینی نوشین در فرهنگ ایران شده است، شکرستان گردیده است. من خوش میدارم در هنگامی که از خوزستان سخن میگویم، این برنام دلاویز و شیرین را برای آن به کار ببرم، شکرستان ایران. مردمانی که در این دیار کهن میزیند شکر خویی هم هستند. من هر خوزی را دیدهام او را مرد یا زنی خونگرم، مهربان، مهماننواز و زود پیوند یافتهام. این ویژگیهای والا که نمونهای از ویژگیهای فراگیر در خوی و خیمه ایرانیاست، نشانههایی ناب از شکر خویی خوزیان است.
خوزستان سرزمین آبهای همیشه جاری است و آفتاب هم در این سرزمین تابناک است. کوهستانهای ستیغی دارد. آب و آفتاب و کوهستان تا چه حد توان داشتهاند که ابیات، قافیه و نثرهای شگفت انگیزی را در شعر و داستان به وجود آورند؟
این نشانههای برجسته در جهان پیرامون و گیتی کارکردی گسترده در سخن پارسی یافتهاند، کوه، آب و آفتاب. مردمانی که در سرزمینهای کوهستانی و کوهپایهها میزیند به ناچار از زمینه زندگانی خویش از آنچه در پیرامون خود همواره میبینند اثر میپذیرند. من خود در شهری زاده شدهام که پیرامون آن را کوههای بلند فرو گرفته است، سرزمین بیستون. یکی از نامورترین و نمادینترین کوههای ایران. کوهی که از دید باور شناختی و نمادینگی با البرز و دماوند پهلو میتوان زد. نام کوه به تنهایی گویای سپندی و ارجمندی آن است. بیستون ریختی از بغستان، جایگاه بغان، خدایگان و ایزدان است. روزگاری کسی از من پرسید که آیا زیستگاه شما در خوی و خیم شما کارگر افتاده است. آیا اگر شما شیفته شاهنامهاید بیشینه پژوهشهایتان درباره شاهنامه است میانگارید که پیوندی با زادگاهتان میتواند داشت. پاسخ من به این پرسش آری بود. گفتم شاهنامه رزمنامه است. رزمنامه در پیوند است با کوه، استواری، با پایداری، سختی و با سرافرازی. کوه همیشه سر بر میافراند. آسمان را به ریشخند میگیرد و آن را با ستیز خود فروج میآورد. گفتم ناخواسته و ناآگاه آن کوههایی که شهر مرا در میان گرفته است بر من کارا افتاده است. خوزستان هم سرزمین کوههای گرانسنگ است. از همین روست که خوزیان مردمانیاند پرتلاش، سختکوش و نستوهاند. به آسانی در برابر دشواریها، بازدارندهها و تنگناها از پای در نمیافتند. از سویی دیگر آب. همه میدانیم که آب مایه زندگی است. اگر آب نباشد زندگی نخواهد بود. آب وارونه و پادینه کوه است. کوه نماد سختی و پای برجایی است. آب نماد نرمی و روانی است. من به شما گفتم که خوزیان شکر خویاند. خوی و خیمی نرم و مهربان دارند. این را میتوان از نگاهی بسیار فراخ با آب پیوند داد. مردمانی استوار و پایدار که در برابر سختیها و دشواریها وا نمیدهند و از پای در نمیآیند. این دوگانگی شگفتیآور ارزشمند میتواند به کوه بازگردد و آب.
درباره یعقوب لیث (رادمان پور ماهیک) که مزار آن بر جندی شاپور خوزستان است تاکید میشود که دومین شخص پس از فردوسی برای زنده نگه داشتن زبان فارسی است. شما نیز چنین میاندیشید؟
بیگمان چنین است. هرکس با پیشینه ایران نو پس از اسلام آشنا باشد این شیرزاد ایرانی را گرامی میدارد. رویگر زادهای که از رویگری به فرمانوری رسید. اما ارزش یعقوب لیث، فرمانوری او نبود. بسیاراند کسانی که به پایگاههای بلند رسیدند و فرمانوری کردند. اما آنچه همه ایرانیان را در برابر بزرگمردی آزاده مانند یعقوب به کرنش وا میدارد، آنان را بر میانگیزد که او را بستایند، کاریست بزرگ که یعقوب انجام داد. او هنگامی که در نبردی بر دشمنان ایران چیرهگی جسته بود سروده سخنوری را شنود. آن سخنور در زبان تازی یعقوب را ستوده بود. یعقوب به خشم آمد. گفت آنچه را من اندر نیابم چرا باید گفت. از آن پس سخنوران پارسی گفتن گرفتند. زبان دربار یعقوب، زبان پارسی شد. این هنر بزرگ یعقوب است. از سویی دیگر او بدان سان دلبسته و باورمند به ایران بود که در برابر ستمگران ایستاد. او یکی از آزاد مردان ایرانی بود. از یاران و یا در ریخت دیگر این واژه که شناختهتر است از عیاران بود. مایه شگفتی هم نیست زیرا که یعقوب در سرزمین پهلوانان زاده شده بود. به پاس دلیریها و ایران دوستی بیکران یعقوب، ما او را گرامی میداریم. او یکی از برومندترین فرزندان این سرزمین سپند میشناسیم.
ملیگرایی شما، نافی توجهتان به فرهنگهای سایر اقوام ایرانی نیست. چرا برخی ملی گرایی را نافی توجه به اقوام میدانند؟
این دو نه تنها هیچ ناسازی و ستیزی با یکدیگر ندارند، سخت و تنگ به یکدیگر وابستهاند. آنان که میانگارند اندیشیدن به ایران ناساز است با اندیشیدن به تیرههای ایرانی یک سره به بیراهه میروند و یا اگر به بیراهه نمیروند آزاری در دل دارند. اندیشهای تیره و تار را در سر میپرورانند. ایران سرزمین تیرههای گوناگون است. ایران به هیچ تیرهای از این تیرهها به تنهایی باز نمیگردد. همه تیرههای ایرانی که پارهای از آنها زبان و گویش ویژه خود دارند و فرهنگی به همان سان، در در آن چه ما آن را ایران مینامیم مایه نازش و سرافرازش شماست، تن باز است، بهره دارد. حتی در زبان پارسی که زبان زبان فراگیر و میهنی همه ایرانیان است. بارها نوشته و گفتهام که این زبان، زبانی است که به بنگاه همبهری (شرکت سهامی) میماند. همه تیرهها، زبانها و گویشهایی که در پهنه ایران زمین روایی دارند نمودی و بازتابی در این بنگاه همبهری (شرکت سهامی) که زبان پارسی است می توانند داشت. این زبان به هیچ روی زبان خراسانی کهن نیست، درست است که از آن برآمده است اما از آن روی که در ایران پس از اسلام زبان فراگیر فرهنگی، دیوانی و میهنی شده است، تیرههای گوناگون آن را به کار گرفتهاند، از زبان و فرهنگ این تیرهها هم بهره برده است. پس آنکه میگوید ایرانگرایی بدین معنی است که تنها یکی از تیرهها را باید گرامی داشت، اندیشهای دارد به یکبارگی بیپایه. ایران سرزمین همه ایرانیان است. نه تنها پارسیان و یا خوزیان. کردان، مازنی، گیلکی، لران، بلوچان و یا تاتها. یکی از بختهای بلند ایران زمین آن است که از کهنترین روزگاران، سرزمینی بوده است که از تیرههای گوناگون در آن میزیستند، در آرامش و آشتی در کنار یکدیگر، همه از بن و جان خود را ایرانی میدانستند. فرهنگ ایرانی آمیزهای است از آنچه این تیرهها که در درازنای زمان اندیشیدهاند. گفتهاند و زیستهاند. اگر تیرهها را از ایران بستانیم ایرانی بر جای نمیماند. از همین روست که همه تیرههای ایرانی گرامی اند. چون هر کدام از آنها شالودههایی استوارند که ایران بر آن بنیاد نهاده گرفته است. اگر یک شالوده از میان برود بخشی از ایران فرو خواهد ریخت، از میان خواهد رفت. اگر بخواهم در این باره سخن بگویم تا پگاههای فردا زمان خواهد برد.
پس اندیشه ایرانشهری نمیتواند مانعی برای بهره بردن از دستاوردهای سایر فرهنگها منجر شود؟
از دید من پاسخ این پرسش به رخشندگی خورشید است. ایرانشهر چیست. ایرانشهر سرزمین ایران است. شهر در این آمیغ (ترکیب) در کاربرد کهن واژه است، به معنای سرزمین که در واژه شهریار هنوز کاربرد دارد. شهریار فرمانروای سرزمین است. ایرانشهر از هر دید که بنگریم به معنی سرزمین تیرههای ایرانی است. اگر تیرهای را به کنار نهادید دیگر آن ایرانشهر نیست. به کاستی و کمی دچار خواهد آمد. ایرانشهر در درازنای روزگاران، تیرههایی پدید آوردند که در سرزمین ایران میزیستند. هنوز هم چنین است. هر کسی ایران را میشناسد و بدان مینازد، به ناچار باید تیرههای ایرانی را ارج بنهد. گویشها و زبانهای بومی و تیرهای ایران را. اگر نه که ایرانی نیست و یا ایران را نمیشناسد.
یعنی مرگ کلمات این چنین جان افکن است؟
آری. اگر واژهای از یکی از زبانهای ایرانی از میان برود، ایرانی جان آگاه، ایرانی شناسنده خویشتن، چونان کسی که در ایران زیست میکند، از فرهنگ ایرانی بهره دارد به سوگ خواهد نشست، بزم پرسه خواهد آراست، آوازه در خواهد افکند که در فلان روز و فلان پرستشگاه گرد هم میآیم تا در مرگ فلان واژه به درد، به دریغ و به مویه بنشینیم. اگر واژهای از یکی از گویشها و زبانهای ایرانی بمیرد، پارهای از فرهنگ و پیشینه ایران به کاستی و کمی دچار خواهد آمد. پس ایرانشهر چگونه میتواند سرزمینی باشد که تیرهای از این تیرهها در آن جای نتوانتد داشت. در خوزستان هم صابئین مندایی که آئینهایی باستانی دارند مردمانی ایرانیاند. بر شما خوزیان است که بکوشید این زبان و فرهنگ همچنان بر جای بماند. اگر واژهای از بین برود گنجینهای بیجانشین از بین خواهد رفت.
و پرسش آخر. آیا واقعا شاهنامه آخرش خوش است؟
هر جای شاهنامه از آن دید که شاهنامه که نامه منش و فرهنگ و اندیشه ایرانیست و پایهریز چیستی ایران و ایرانیان میباشد خوش است، حتی اگر در چشم دیگری ناخوش بیفتند. بدرود.
گفتوگوی اختصاصی با دکتر مصطفی دهپهلوان رئیس موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران
مجتبی گهستونی
اخیرا عضو هیأت علمی گروه باستانشناسی و رئیس موسسه باستانشناسی دانشگاه تهران به خوزستان سفر کرده بود و از مناطق مختلف باستانی بازدید کرد.
در کارنامه دکتر مصطفی ده پهلوان، چاپ و انتشار دهها مقاله در حوزه باستانشناسی و تاریخ و ترجمه کتاب محاسبات رایانهای در باستانشناسی، تألیف کتاب «باغ نگارستان (از دانشگاه تهران تا باغ نگارستان)»، کتاب سکهشناسی سلوکی (مجموعه سکههای موزه بوعلی همدان) درج شده است.
برگزاری و اجرای دهها پروژه پژوهشی میدانی و آزمایشگاهی در حوزه باستانشناسی، تاریخ و موزهداری از جمله فعالیتهای دکتر مصطفی ده پهلوان است.
ایشان سابقه 13 سال تدریس در دانشگاه تهران، دانشگاه آزاد و موسسات آموزشی را دارد. راهنمایی و مشاوره بیش از 100 پایاننامه کارشناسی ارشد و رساله دکتری، سخنرانی در بیش از 50 همایش و وبینارهای ملی و بینالمللی، شرکت در بیش از 50 دوره و کارگاههای آموزشی و پژوهشی ملی و بینالمللی در حوزه باستانشناسی و مدیریت منابع فرهنگی و همچنین داوری بیش از 200 مقاله، پروژه و طرحهای پژوهشی در حوزه میراثفرهنگی و گردشگری را بر عهده داشته است.
دکتر مصطفی ده پهلوان عضو کمیته ملی چندین همایش مرتبط با میراثفرهنگی، مدیر موزههای مقدم و باغ موزه نگارستان دانشگاه تهران بوده است.
وی همچنین طراح سوالات آزمون کارشناسی ارشد و دکتری سازمان سنجش آموزش کشور، عضو شورای هماهنگی موزههای کشور با حکم معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی در سال 1393 و 1394، 1395، سرپرست هیات کاوش آموزشی گروه باستانشناسی داتشگاه تهران، عضو شورای عالی موزههای دانشگاه تهران بود.
گفتوگو با دکتر مصطفی ده پهلوان به مناسبت روز جهانی موزهها تقدیمتان میشود.
در سفر به خوزستان از....
در پی وعده رئیس جمهوری ایران برای تشکیل استانداری ویژه در خوزستان
آقای رئیسجمهور، معاونت گردشگری و زیارتی در استانداری خوزستان تشکیل شود
مجتبی گهستونی
بیهیچ مقدمهای نظر آقای حجتالاسلام دکتر رئیسی ریاست جمهوری را به ضرورت توجه به ظرفیتهای ملی و جهانی تاریخی و طبیعی و همچنین وجود بقاع متبرکه مهم و یادمانهای دفاعمقدس در خوزستان جلب میکنم.
از این روی سه پیشنهاد برای آقای رئیسی ریاست جمهوری دارم. پیشنهاد نخست، انتخاب شایسته اعضای شورای عالی میراثفرهنگی و گردشگری کشور است. پیشنهاد دوم تشکیل یک جلسه در سطح هیت وزیران یا کارگروه انتخاب شده از سوی رئیس جمهور با حضور شخص ریاست جمهوری برای بررسی ظرفیتهای ملی و جهانی تاریخی، طبیعی و فرهنگی خوزستان با هدف حفاظت، بهرهبرداری مبتنی بر توسعه پایدار، برندسازی فرهنگی، ایجاد اشتغال و ارتقاء سطح معیشت ذینفعان است.
اما پیشنهاد ویژه اینجانب به رئیس جمهوری یادآوری وعده ایشان برای تشکیل استانداری ویژه است. در همین راستا، اختصاص معاونت گردشگری و زیارتی در استانداری خوزستان و الزام به انتصاب معاونی که با میراثفرهنگی و گردشگری آشنا باشد و کارشناسانی که تخصص در حوزههای مربوطه دارند یک صرورت محسوب میشود و میتواند تنها بخشی از وعده آقای رئیس جمهور را تحقق ببخشد.
وقتی که استانهایی مثل فارس و خراسان رضوی، قم دارای معاونتهایی اختصاصی در امور سفر و زیارت هستند بیشک خوزستان نیز به عنوان دروازه تاریخ و تمدن، دروازه ورود تشیع، خط مقدم جبهههای جنگ حق بر علیه باطل، وجود بقاع پیامبران الهی و زیارتگاههای مهم، داشتن پتانسیلهای ملی و جهانی میراثفرهنگی و تنوع قومی این قابلیت را دارد که از معاونت گردشگری در استانداری خوزستان برخوردار باشد.
با انتخاب اعضای شورای عالی میراثفرهنگی و گردشگری کشور و همچنین تشکیل کارگروه بررسی ظرفیتهای ملی و جهانی تاریخی، طبیعی و فرهنگی خوزستان میتوان به بسیاری از تنگناهای موجود پایان داد و گرههای ریز را باز کرد. تصویب سیاستها، خط مشیها و برنامههای کلان امور میراث فرهنگی و گردشگری، جلب حمایت بخشهای دولتی و غیر دولتی و بخش تعاون و خصوصی برای تحقق اهداف بخش میراث فرهنگی و گردشگری و فراهم کردن زمینه سرمایهگذاری بخش غیر دولتی و افزایش سهم آن در امور مربوط به میراثفرهنگی و گردشگری تنها بخشی از وظایف شورای عالی میراثفرهنگی و گردشگری است که ریاست جمهوری کشور میتواند به آن تحقق بخشد.
با راهاندازی معاونت گردشگری و زیارتی در استانداری خوزستان میتوان مطالعه و تدوین نقشه جامع کلیه امور میراثی و گردشگری خوزستان با بهرهگیری از امکانات و بسیج ظرفیتهای استانی را انجام داد.
هماهنگی، هدایت و ارائه راهکارهای مناسب برای معرفی، مرمت، حفاظت، بهرهبرداری، جذب گردشگر و برگزاری رویدادهای مرتبط و همچنین نظارت و ارزیابی بر فعالیت دستگاههای متولی و در نهایت تجمیع اطلاعات ظرفیتهای موجود استان ار دیگر وظایف این معاونت میتواند باشد.
تهیه و تدوین بودجه پیشنهادی جهت انجام کلیه امور مربوط به سه حوزه میراثفرهنگی گردشگری صنایعدستی، تدوین استراتژیهای گردشگری در کلیه حوزهها همچون گردشگری فرهنگی، طبیعی، مذهبی، آبی، سلامت از دیگر وظایف معاونت گردشگری استانداری خوزستان خواهد بود. با تشکیل معاونت گردشگری و زیارتی در استانداری خوزستان میتوان از انتصاب افراد کم تجربه، بیدانش که بر اثر لابیهای قومی و سیاسی توصیه میشوند خودداری کرد و تخصص را به این حوزه آورد. از دیگر فواید تشکیل این معاونت آمادهسازی زیرساختهای مناسب برای جذب گردشگران، نظارت بر حسن اجرای مصوبات و برنامههای ابلاغی به دستگاههای متولی و بسترسازی فعالیت بخش خصوصی در ارائه خدمات فرهنگی است.
وضعیت موزههای خوزستان
مجتبی گهستونی
موزه نهاد دائمی با هدف ارائه خدمات فرهنگی، آموزشی و پژوهشی از طریق نمایش آثار فرهنگی، تاریخی و هنری به عموم جامعه است. موزهها مجاز به نگهداری آثار، نمایش و مبادله آثار متعلق به خود میباشند.
موزه موسسهای دائمی و بدون هدف مادی که درهای آن به روی همگان باز است و در خدمت جامعه و پیشرفت آن فعالیت میکند. هدف موزهها، پژوهش در آثار و شواهد به جای مانده انسان و محیط زیست او، گردآوری آثار، حفظ و بهرهوری معنوی و ایجاد ارتباط بین این آثار، به ویژه به نمایش گذاردن آنها به منظور بررسی و بهره معنوی است.
در دنیا گونههای زیادی از موزهها وجود دارد از مجموعههای بزرگ در شهرهای بزرگ که انواع مجموعهها را پوشش میدهد تا موزههای کوچک که یک یا چند دسته خاص را شامل میشود. این دستهها شامل هنرهای زیبا، هنر کاربردی، صنایعدستی، باستانشناسی، مردمشناسی، قومشناسی، تاریخ، تاریخ فرهنگی، تاریخ نظامی، علم، فناوری، موزه کودکان، تاریخ طبیعی، سکهشناسی، گیاهشناسی، علوم طبیعی و تمبر شناسی، کاخ موزهها میباشد. از دیگر انواع موزهها، موزههای تخصصی است که توسط دستگاههای دولتی، نهادهای عمومی یا اشخاص حقیقی- حقوقی بخش خصوصی در یک یا چند موضوع که با هم ارتباط ماهوی دارند تشکیل میشوند.
در این میان استان خوزستان هم پتانسیل زیادی برای ایجاد انواع موزه دارد از جمله آثار و مکانهای تاریخی و یا فرصتهایی مانند؛ صنایع نفت، راه آهن، کشاورزی، نیرو، ورزش، فرهنگ با اقوام مختلف، صنایع دستی، علوم جانوری، علوم گیاهی و حتی در خصوص مهارتهای کشتیرانی حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
ماده 14 آیین نامه اموال فرهنگی، هنری و تاریخی نهاهای عمومی و دولتی مصوب 7/12/1381 وزیران کلیه دستگاههای مشمول این آییننامه را نسبت به تاسیس موزه تخصصی در خصوص موضوع فعالیت خود ترغیب کرده است. موزههایی تخصصی که تحت نظارت فنی وزارت میراثفرهنگی گردشگری صنایع دستی کشور هستند.
از حدود دو دهه پیش دولت موظف شد که به منظور اهتمام ملی در شناسایی، حفاظت، پژوهش، مرمت، احیاء، بهرهبرداری و معرفی میراثفرهنگی کشور و ارتقاء توان گردشگری، تولید ثروت و اشتغالزایی و مبادلات فرهنگی در کشور، اقدام به ایجاد و توسعه موزههای پژوهشی-تخصصی وابسته به دستگاههای اجرایی کند.
با مروری بر همین چند خط باید یادآور شوم که در خوزستان اداره کل میراثفرهنگی خوزستان در بعد از انقلاب دو موزه مردمشناسی دزفول و مسجدسلیمان و موزه باستانی ایذه را ایجاد کرده، و همچنین در حال ساخت موزه منطقهای خوزستان در اهواز است. با این حال موزههای شوش، هفتتپه و آبادان مربوط به قبل از انقلاب هستند و فعالیت میکنند.
موزهی منطقهای خوزستان، به عنوان بزرگترین و مهمترین موزه جنوب غرب ایران، پیشبینی میشود که یافتههای نفیس میراثفرهنگی خوزستان در قالب موزهی «باستانشناسی» به نمایش گذاشته شود. موزه منطقهای خوزستان در این مقیاس، مهمترین بنای موزه ای خوزستان محسوب میشود.
اما در خصوص موزه ایذه از جمله موضوعات ضروری که باید از سوی نماینده شهرستان ایذه در مجلس شورای اسلامی پیگیری شود، انتقال سند ساختمان سابق جهاد کشاورزی این شهرستان به نام موزه ایذه است. موضوعی که توافقهای شفاهی درباره آن انجام شده است. اما موضوع بسیار ضروری درباره موزه ایذه حفاظت از آثار و بنا میباشد. این در حالیست که موزه ایذه که بزرگترین موزه جنوب غرب کشور شناخته می شود فاقد رده حفاظتی است. رده حفاظتی از آنجایی تاثیر دارد که به صورت دائم پلیس مستقر است و دارای یک جایگاه کاملا نظامی است.
همچنین در خوزستان اداره کل راه آهن زاگرس واقع در شهر اندیمشک، اقدام به راهاندازی موزه ابزار راه آهن نموده است که البته با استانداردهای موزهای فاصله بسیار دارد.
اما بیش از یک دهه است که موزه مردمشناسی غرب خوزستان بلاتکلیف است. پیشتر طبق تفاهمی بین شهردار و میراثفرهنگی خوزستان قرار شد که در شهر سوسنگرد، موزهای در زمین اهدایی شهرداری با اعتبار شرکت نفت ساخته شود. سرانجام عملیات ساخت و ساز فاز اول از سال 1388 آغاز شد و در سال 1391 به پایان و دو سالن موزه به بهرهبرداری رسید. شهردار وقت قرار بود که سند آنرا به میراثفرهنگی واگذار کند اما علارغم توافقهای انجام شده، شهرداری ساختمان موزه را طی یک تفاهمنامهای به رسم امانت به بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس داد. این بنیاد هم بعدها این ساختمان را علارغم عدم موافقت شهرداری و شورای شهر به نیروی انتظامی جهت احداث مجتمع فرهنگی داد که تاکنون فعالیتی در آن انجام نشده است.
همچنین ادراه کل موزه و اسناد صنعت نفت در خوزستان و به خصوص در آبادان دو موزه بنزينخانه و كارآموزان را راهاندازی و بهرهبرداری کرده است. اما موزه چاه شماره يک مسجدسلیمان با هماهنگیها و نامهنگاریهای قبلی بر روی گردشگران باز میشود. دیگر موزههای نفتی شهر اولینهای ایران یعنی مسجدسلیمان همچون پالايشگاه بیبی یان (كارخانه گوگردسازی)، موزه كارخانه برق تمبی، موزه كارخانه تقطير مسجدسليمان در مرحله تکمیل هستند. در این میان موزه تلمبهخانه دارخوين شهرستان شادگان در حد طرح مطالعه و احیا باقی مانده است.
دانشگاه شهید چمران اهواز هم در سال 1382 اقدام به راهاندازی موزه علم و طبیعت نمود که این موزه به دلیل قرار گرفتن در محوطه عظیم دانشگاه تابع برخی مقررات است و بازدیدهای گروهی نیازمند برخی هماهنگیهای قبلی است. حالا که نام این دانشگاه به میان آمد جا دارد به وضعیت بلاتکلیف دانشکده ادبیات یا همان ساختمان سه گوش در اهواز اشاره کنم.
بیش از یک دهه از جابه جایی دانشکده ادبیات در محل ساختمان سه گوش میگذرد. از آن زمان تاکنون این بنای بسیار با ارزش خالی است. بارها بحث آن در میان بوده که به موزه تبدیل شود. با وجود اینکه بخشهایی از آن مرمت شده اما تعلل دانشگاه در مرمت و تکمیل و بهرهبرداری از بنا هم فعالان میراثفرهنگی را نگران کرده و هم موجب نگرانیهایی برای بخشی از جامعه دانشگاهی شده است. ضمن اینکه خالی بودن این بنا هم به فرسودگی بنا میافزاید و هم هزینههای تکمیل مرمت و بهرهبرداری را افزایش میدهد.
همچنین خوزستان به عنوان دروازه تاريخ و گهواره تمدن که از نبود موزههای خصوصی و موزههای موضوعي رنج میبرد اقدام به بررسی و صدور مجوز برای برخی مجموعه داران در حمیدیه، رامهرمز و شوشتر نموده است.
بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس نیز علاوه بر اینکه در خرمشهر دارای یک موزه جنگ است اما در شهر اهواز در حال ساخت موزهای عظیمتر در حوزه دفاعمقدس است.
البته در برخی شهرهای خوزستان، موزههایی هم به صورت مقطعی شکل گرفتند ولی دوام نیاوردند. مثلا در بهبهان برای مدتی در محل فرهنگسرای بهبهانیان موزهای موقت دایر بود. یا در رامهرمز و در محل عمارت و باغ صمیمی موزهای برپا بود که بخشی از یافتههای محوطه باستانی جوبجی در آن به نمایش گذاشته شده بود. در آبادان هم برای مدتی موزه اسناد خطی در محل مسجد تاریخی رنگونیها برپا بود.
با اینکه به موجب قانون، به کلیه دستگاههای اجرایی اجازه داده میشود از محل اعتبارات عمومی نسبت به ایجاد موزههای پژوهشی و تخصصی در حوزه وظایف قانونی خود اقدام نماید اما اداره گمرک خوزستان، بانک ملی خوزستان، راه آهن جنوب، دانشگاه شهید چمران، آموزش و پرورش خوزستان، اداره کل راه و شهرسازی خوزستان، دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور که از بناهای ثبت ملی شده برخوردارند به وظیفه خود برای راهاندازی موزههای تخصصی عمل نکردهاند. با توجه به پیشینه دریانوردی و همجواری خوزستان با سواحل نیلگون خلیجفارس، اداره کل بنادر و دریانوردی هم میتوانست در زمینه دریانوردی و کشتیرانی موزهای در خور راهاندازی نماید که تاکنون تعلل نموده است.
عدم بررسی و شناسایی پتانسیلها و فرصتهای گردشگری در قالب موزه به عنوان مقاصد هدف گردشگری و سرمایههای بومی و ملی در استان برای ارتقا رشد فرهنگی و اقتصادی استان خوزستان، عدم شناسایی، ثبت ملی و اطمینان مجموعهداران، مالک یا مالکین آثار فرهنگی در اختیار، برای ثبت ملی و به نمایش گذاردن، عدم آگاهی و شناخت مدیران دستگاههای اجرایی و نهادهای مردمی نسبت به فرصتهای سرمایهگذاری فرهنگی و اجتماعی آثار فرهنگی موجود استان خوزستان و عدم امکان سنجی بررسی ابعاد آثار فرهنگی و ارزشهای تاریخی در سطح استان و در سطح جامعه ملی و بینالمللی از جمله موانع و مشکلات موجود در پیش روی مردم برخوردار از اشیا تاریخی است.
با وجود اینکه موزهها مراکزی هستند که به ما یاد میدهند که حافظه جمعی خود را از نسلهای قبل تا بعد حفظ کنیم. اما با توجه به تنوع موزهها، به راحتی میتوان تمام تنوعی که در خوزستان وجود دارد را در موزهها به نمایش گذاشت اما شوربختانه وضعیت اکثر موزههای خوزستان علیرغم برخی اقدامهای اثر بخش چندان مساعد نیست.
خوزستان به تنهایی یک موزه فراگیر است
گفتوگوی اختصاصی خوزیها با دکتر مصطفی دهپهلوان رئیس موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران
مجتبی گهستونی
اخیرا عضو هیأت علمی گروه باستانشناسی و رئیس موسسه باستانشناسی دانشگاه تهران به خوزستان سفر کرده بود و از مناطق مختلف باستانی بازدید کرد.
در کارنامه دکتر مصطفی ده پهلوان، چاپ و انتشار دهها مقاله در حوزه باستانشناسی و تاریخ و ترجمه کتاب محاسبات رایانهای در باستانشناسی، تألیف کتاب «باغ نگارستان (از دانشگاه تهران تا باغ نگارستان)»، کتاب سکهشناسی سلوکی (مجموعه سکههای موزه بوعلی همدان) درج شده است.
برگزاری و اجرای دهها پروژه پژوهشی میدانی و آزمایشگاهی در حوزه باستانشناسی، تاریخ و موزهداری از جمله فعالیتهای دکتر مصطفی ده پهلوان است.
ایشان سابقه 13 سال تدریس در دانشگاه تهران، دانشگاه آزاد و موسسات آموزشی را دارد. راهنمایی و مشاوره بیش از 100 پایاننامه کارشناسی ارشد و رساله دکتری، سخنرانی در بیش از 50 همایش و وبینارهای ملی و بینالمللی، شرکت در بیش از 50 دوره و کارگاههای آموزشی و پژوهشی ملی و بینالمللی در حوزه باستانشناسی و مدیریت منابع فرهنگی و همچنین داوری بیش از 200 مقاله، پروژه و طرحهای پژوهشی در حوزه میراثفرهنگی و گردشگری را بر عهده داشته است.
دکتر مصطفی ده پهلوان عضو کمیته ملی چندین همایش مرتبط با میراثفرهنگی، مدیر موزههای مقدم و باغ موزه نگارستان دانشگاه تهران بوده است.
وی همچنین طراح سوالات آزمون کارشناسی ارشد و دکتری سازمان سنجش آموزش کشور، عضو شورای هماهنگی موزههای کشور با حکم معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی در سال 1393 و 1394، 1395، سرپرست هیات کاوش آموزشی گروه باستانشناسی داتشگاه تهران، عضو شورای عالی موزههای دانشگاه تهران بود.
گفتوگو با دکتر مصطفی ده پهلوان به مناسبت روز جهانی موزهها تقدیمتان میشود.
در سفر به خوزستان از کدام محوطهها بازدید کردید؟
سفر ما از پل کلهر لرستان و پل کشکان آغاز شد و به خوزستان ختم شد. ابتدا در مجموعهی هفتتپه مستقر شدیم و بازدیدمان رو از شهر شوش آغاز کردیم. در بازدید از قلعه شوش نظارهگر برخی از جزئیات شدیم. سفری به بخشهای غربی رود شاوور داشتیم. مجموعه ایوان کرخه و تاسیسات آبرسانیش را دیدیم.
اجازه بدید که اینجا کمی بحث کنیم. به نظر من که محوطه ایوان کرخه بینهایت آسیب دیده است. شما چی دیدید؟
تلاشهای ارزندهای روی محوطه انجام شده بود. آگاهی از این فعالیتها نوعی آموزش بود. اما بسیار افسوس خوردم که محوطهای به این عظمت شرایط حفاظتی خوبی ندارد. هر چه در باب ارزش این محوطهها بگوییم کم گفتیم. نمونه چنین شهرهای بزرگی جایگاه بسیار بالایی در تاریخ دارند. شهرهایی نظیر ایوان کرخه قصههای تاریخی بسیار شنیدنی در دل خود دارد. قصهها و روایتهای این کهن شهرها باید برای گردشگران گفته شود. با انجام یک روایت خوب از ایوان کرخه سواد میراثی مردم هم بالا میرود. عشایری که در مجموعه ایوان کرخه و اطرافش حضور دارند با نگرانیها و خطراتی همراه است. اینها بایستی سر وسامان داده شوند.
شوش را چطور دیدید؟
وضعیت شهر و محوطههای باستانی شوش در شان نام بلند آوازه شوش نبود. ولی خوب میدانم که دوستان و مدیران حوزه میراثفرهنگی تمام تلاششان را برای بهبود وضع موجود میکنند. خوب میدانیم که اعتبارات مالی ادارات و پایگاههای میراثفرهنگی کافی نیست. به ضرس قاطع میگویم که شوش از مهمترین محوطههای باستانی ایران است. باید بودجههای خیلی کلانتر از تخت جمشید و پاسارگاد را به شوش اختصاص بدهند. اگر یافتههای شوش به خوبی مدیریت بشود و به نمایش گذاشته شوند و فعالیتهای فرهنگی حول شوش برای مردم انجام بگیرد، وضعیت حفاظتی و فرهنگی دچار تحول میشود. شوش باید کانون جشنوارهها، سمپوزیومهای فرهنگی، نمایشگاهها باشد. توجه به این موضوع میتواند خوزستان را دگرگون کند و با حضور گردشگران ایرانی و خارجی هم سرانه فرهنگی را ارتقا داد و هم اشتغالزایی انجام داد. واقعا مایه تعجب است که شوش جدی گرفته نشده است. حدود 150 سال انواع و اقسام باستانشناش در شوش کاوشهای باستانشناسی انجام دادهاند. باید توسط فعالان میراثفرهنگی و اهالی گردشگری قصهها و روایتهای شوش استخراج شود. از تورلیدرها انتظار بیشتری میرود. باید حرفهایتر عمل کنند. نگاهشان باید عمیقتر شود. شوش به تورلیدرهای کاملا تخصصی نیاز دارد. باید برای معرفی هرچه بهتر تاریخ و میراثفرهنگی از انواع اپلیکیشنهای گردشگری استفاده شود. باید به شکل شایستهای برای محوطههای باستانی، موزهها، بناها، اشیاء محتوای مفید تولید شود. باید از فضای مجازی به نفع حفاظت از میراثفرهنگی استفاده کرد. من در بازدید کوتاهی که از شوش داشتم کاملا متوجه شدم که شوش مشکلات خیلی زیادی دارد. بخشهایی از محوطه عظیم شوش بدون دیوار و فنس است و گاه مشاهده شده که توسط برخی کند و کاوهایی صورت گرفته است. باید با فرهنگسازی و آموزش فراگیر، مردم را دوستدار میراثفرهنگی کرد. فکر اینکه میراثفرهنگی مانعی برای پیشرفت شوش است باید از ذهن مردم دور شود. منفعت گردشگری کشور باید به بطن جامعه برسد تا بتوانیم میراثمان را حفظ بکنیم.
به اعماق هر جای این سرزمین ورود کنی غرق قصههایش میشویم. دیگر به کجا رفتید؟
بعد از بازدید از شوش، به موزه هفتتپه و چغازنبیل رفتیم. و بعد از چغازنبیل به شوشتر رفتیم و از مجموعه سازههای آبی شوشتر بازدید کردیم. مجموعه مهندسی آب در شوشتر نیاز به بازدیدی جامعتری داشت. امیدوارم بتوانم در سفرهای بعدی مجموعههای باستانی دیگر شوشتر را مشاهده کنم. ولی در مورد این شهر بسیار خواندهام. همچنین از مجموعه آزامگاه دستوا دیدن کردیم. به شهر اولینها، مسجدسلیمان رفتیم. از «صفه سر مسجد» شهر مسجدسلیمان دیدن کردیم. به «برد نشانده» هم رفتیم و از آنجا سفرمان را به سمت ایذه ادامه دادیم.
پس در خوزستان نقش ناصر خسرو را ایفا کردید؟
شهرهای خوزستان سرآمد شهرهای تاریخی هستند. این استان طبیعت بسیار زیبای هم دارد. از دیدن کل منطقه لذت بردیم. با اینکه درباره خوزستان بسیار خوانده بودم و در دوران دانشجویی به کرات از خوزستان بازدید داشتم ولی این سفر خیلی آموزنده بود. با دید عمیقتری به این منطقه سفر کردم. در ایذه از «کول فرح»، «اشکفت سلمان»، محوطه «شمی»، «قبرستان و نقش برجسته شهسوار» و برجستههای «خُنگ نوروزی»، «یارعلیوند» و «کمالوند» بازدید کردیم. در شهرستان «اندیکا» هم از نقش برجسته «تنگ بتان» شیمبار دیدن کردیم.
چطور تنگ بتان را پیدا کردید. من سه بار رفتم و هر بار هم سخت بوده. شما با کی رفتید؟
برای من رفتن به آنجا خیلی جالب بود. به سختی نقش برجسته تنگ بتان را پیدا کردیم. راهنمای محلی 500 هزار تومان هم از من گرفت تا آن نقش را نشان بدهد. منطقه بسیار عجیبیه. شوربختانه امکانات حفاظتی خوبی ندارد. خیلی نگران آنجا هستم. نقش برجسته تنگ بتان از دوران الیمایی بسیار مهم است. اگر راهنمای محلی نبود ما هم نمیتوانستیم پیداش بکنیم. خیلی خوب مستندنگاریش کرده و عکسهای خوبی هم تهیه کردیم.
دیگه از کدام نقش برجستههای الیمایی بازدید کردید؟
به جز قبلیها که در ایذه نام بردم با گذر از رامهرمز با هدف بازدید از نقش برجستههای «تنگ سروک» به بهبهان رفتیم. پس از این بازدید بود که به دلیل یک سری کارهای اداری که داشتیم باید سریع به تهران بر میگشتیم. لذا فرصت نشد از آثار بهبهان و اهواز و برخی شهرهای دیگر بازدید کنم. چند محل کلیدی هم در نزدیکی اهواز بود که خیلی دوست داشتم آنها را هم ببینم. در خوزستان یک صدم آثارش را هم نتوانستیم ببینیم. دیدن خوزستان خیلی فرصت میخواد. هرچه در باب خوزستان بگوییم کم گفتیم.
رها شدگی دو نیایشگاه صفه سرمسجد و بردنشانده مسجدسلیمان واقعا آزار دهنده است. شما آنجا را چگونه دیدید؟
وقتی به صفه سرمسجد رفتیم نگهبان از ما پرسوجو کرد که شما کی هستید که توضیحات لازم را به ایشان دادیم. این نشان میدهد که تاحدودی حفاظت صورت میگیرد. اما در نیایشگاه بردنشانده اصلا اثری از حفاظت ندیدم. خب وقتی از چرایی این وضعیت میپرسیم فاصله محوطه را با شهر بیان میکنند. اما جالبه که بدانید صفه سرمسجد و بردنشانده مسجدسلیمان دارای شانی در حد ثبت جهانی هستند. ضرورت حفاظت هرچه بیشتر از این محوطهها و بناها بسیار است. همچنان معتقدم که برای مشارکت دادن مردم در امر حفاظت باید شاهد انواع رخدادهای فرهنگی در کنار این محوطهها باشیم. اگر این محوطهها پاخوری پیدا نکنند و حفاظت نشوند هرچقدر هم مرمت کنیم باز زیر باد و باران و آفتاب نابود میشوند. ما در مسجدسلیمان موفق نشدیم که هتل خوبی برای اقامت پیدا کنیم. به هتلی رفتیم که در حد مسافرخانه هم نبود. شهری که دورنمای گردشگری داشته باشه و بخواهد بازدید کننده داشته باشد حتما باید به ایجاد بسترها و ظرفیتها همت بگمارد. گردشگر باید با فراق بال به این محوطهها بیاد و در شهر اقامت کند. این شهر نیازمند وجود تابلوهای معرفی بناها و دسترسی هرچه بهتر باید باشد. در مسیر نیاشگاه بردنشانده با کشاورزی که در آن محیط بود حرف زدیم. ایشان معتقد بود که وجود چنین مکانی تاکنون هیچ سودی برای آنها نداشته است. جدا از بحثهای هویتی و رگ و ریشهای که همه مردم باید به آن توجه داشته باشند، محوطههای ما از لحاظ گردشگری باید سود و منفعتی هم برای مردم محلی داشته باشند. اگر جامعه محلی بهرهمند شود همان مردم پاسداران آثار تاریخی میشوند. به هر حال آنچه که در بردنشانده دیدیم در شان یک محوطه باستانی نبود.
همچنان باورم نمیشود که محوطههای باستانی تا این حد مظلوم باشند. چرا؟
وقتی با مدیران و کارشناسان پایگاههای مختلف در خوزستان صحبت میکردیم به شدت از این کمبود اعتبار مالی رنج میبرند. به برخی از دستاندرکاران در پایگاهها پیشنهاد دادم از تمام ظرفیت خود برای ارتباط گرفتن با مدیران استانی و شهری استفاده کنند. معمولا سهم میراثفرهنگی از اعتبارات استانی زیاد نیست. اما میتوان از برخی پروژههای گردشگری و رخدادهای فرهنگی اعتباراتی جذب کرد.
مظلومیت برخی از سازهها به قدری است که اگر فریادرسی نباشد برخی به دنبال تخریب آثار با دینامیت هستند. راستی آثار سوراخ کردن پیرامون برخی نقش برجستهها را دیدی؟
یکی از اهدافی که به خوزستان آمدم این بود که تعدادی از نقش برجستههای الیمایی را ببیننم. منم شنیده بودم که برخی درصدد بودن که با دینامیت آثاری را منفجر کنند. برای صحت و سقم قضیه شخصا آمدم که ببینم. اما شواهدی از دریل کاری کنار نقش برجستهها دیدم که برام عجیب بود. در یک دورهای باور مزخرفی بین همین گنج یابها شکل گرفته بود که داخل این سنگهای بزرگ، دفینههایی نهفته است. به همین خاطر میزدن و بخشی از اینها را نابود میکردند. البته ممکن است توطئهای برای تخریب برخی از این نقش برجستهها باشد.
خب مثلا شهری همچون ایذه که دور تا دورش آثار با ارزش است باید عمده تمرکز مدیرانش بهبود دادن وضع موجود برای استفاده از مزایای میراثفرهنگی و گردشگری باشد. ایذه را چطور دیدی؟
خوزستان به تنهایی یک موزه فراگیر با چشمانداز فراگیر است. در این میان ایذه، موزهی رو باز نقش برجستهها و سنگ نگارهها بسیار خاص است. تداوم فرهنگی که از دوران پارینه سنگی تا به امروز در ایذه وجود دارد، این شهرستان را مورد توجه قرار داده است. ایذه به دلیل همه ارزشهای بالایی که دارد باید در اولویت ثبت جهانی قرار بگیرد. مسائل حفاظتی این آثار باید بیشتر ملاک قرار بگیرد. مثلا در ایام نوروز این آثار نباید در نتیجه حضور بازدیدکنندهها و گردشگران مورد تخریب قرار بگیرند. شهری که مدعی ثبت جهانی است باید حال بهتری داشته باشد. نگهبانان محوطه ها باید در شرایط خوبی باشند. این شهر باید هتل و اقامتگاهای خوبی داشته باشد.
با وجود انجام بازدیدهای متعدد در خوزستان اما از محوطههای باستانی اهواز دیدن نکردید. اهواز مهم نبود یا نمیشناختید؟
من در مورد خوزستان دورههای پیش از اسلام، هخامنشی تا ساسانی که دوره تخصصی خود من است آشنایی دارم. در اهواز با محوطههای پیش از تاریخ و دورهی اسلامی هم آشنا هستم. خیلی از سخنرانیهای که مرتبط با اهواز است را گوش میدهم.
پیشنهاد شما برای حفاظت بهتر از محوطهها چیست؟
هرچقدر وزارتخانه میراثفرهنگی اعتبار لازم در نظر بگیرد اما تا نهادهای مردمی و مسئولین محلی حمایت نکنند از دست وزارت میراثفرهنگی کاری ساخته نیست. در کنار آموزش و فرهنگسازی، باید از ظرفیت رسانهها و آموزش و پرورش هم بهره گرفت. اینکه اهمیت میراثفرهنگی و کاربردش برای حل معضلات جامعه امروز چه میتواند باشد موضوعی است که باید به دفعات درباره آن سخن گفت. مردم باید بدانند که میراثفرهنگی فقط هویت نیست. بلکه میراثفرهنگی میتواند خیلی از معضلات اجتماعی و اقتصادی را حل کند. در باستانشناسی گرایشی به نام (Applied Archeology) یا باستانشناسی کاربردی داریم که دقیقا به این موضوعات که کاربرد باستانشناسی و میراث فرهنگی در حل معضلات امروز چی میتواند باشد میپردازد. در سال 2014 سفری به انگلیس داشتم و در دوره آموزشی مدیریت میراث و موزهداری شرکت کردم. آنجا به عینه دیدیم که در برخی از موزهها تعداد کارشناسها چقدر کم هستند. مثلا در موزه «لینکن» که اندازه موزه ملی ما است فقط با 9 نفر کارمند اداره میشد. در عوض 250 داوطلب فعال در هدایت موزه و انجام برنامههای موزه کمک میکردند. اما جامعه و فضای میراثی ما به ندرت چنین فضایی را در خودش دیده است. اما در عمده موزهها و ادارت میراثفرهنگی شهرها میبینید که چقدر کارشناس و کارمند داریم که واقعا بسیاری از آنها سیاهی لشکر هستند. در حوزه میراثفرهنگی نهادهای علمی را داریم که حدود 100 عضو هیئت علمی دارند ولی آیا خروجیشان در حد 10 عضو هیئت علمی است. اینها همه گرفتاریهایی هستند که در حوزهی مدیریتیمان داریم. در برخی جاها با عدهای از دستاندرکاران که صحبت میکنیم یادآور میشوند که ما کلی دورهی آموزشی داریم. دورهای که آنلاین برگزار میشود و همه چراغ را روشن میگذارند و میروند و همه مجدد جوابها را از یک نفر که پای ثابت کلاس بوده میگیرند و بعدش همه اینها با ارتقا شغلی هم مواجه میشوند.
چرا تعریض جاده دسترسی به فرودگاه در مسجدسلیمان مجوز فاقد ضوابط میراثفرهنگی است
آیا با ساخت جاده دسترسی فرودگاه مسجدسلیمان به عرصه و حریم نیایشگاه صفه سرمسجد تعرض میشود؟
تعرض به محدوده نیاشگاه باستانی صفه سرمسجد با تعریض جاده دستری به فرودگاه مسجدسلیمان
مجتبی گهستونی
در حالی که لوله کشی گاز در حریم و عرصه نیاشگاه باستانی صفه سرمسجد در شهر باستانی نگرانیهایی ایجاد کرده اما در جدیدترین اقدام شهرداری مسجدسلیمان بدون اخد استعلام و بیتوجه به قانون عرصه و حریم محوطههای تاریخی، با آغاز تعریض یک جاده دسترسی به یک محوطه باستانی و فرودگاه مسجدسلیمان، اقدام به تعرض به محدوده نیاشگاه باستانی صفه سرمسجد کرده است.
وجود مشکلات مختلف موجب شده تا صفه تاریخی سر مسجد از محوطههای تاریخی آسیب پذیری محسوب شود که به دلایل مختلف دچار آسیب شده است.
با توجه به وجود برخی انفعالها و سکوتهایی که صورت میگیرد گویی هماهنگیهای شفاهی موجب نادیده گرفتن قانون شده است. در همین خصوص از نماینده مسجدسلیمان در مجلس شورای اسلامی درخواست میشود تا به مدیران شهری قانون رعایت عرصه و حریم را یادآور شده و از متولیان امر بخواهد تا استعلامهای لازم را دریافت و نظرات کارشناسی را اعمال کنند.
اینکه چرا تاکنون یگان حفاظت میراثفرهنگی شهرستان مسجدسلیمان موفق نشده مانع از این تعرض غیر قانونی شود مسئولان باید پاسخگوی آن باشند.
چرا پژوهشکده باستانشناسی کشور، معاونت میراثفرهنگی خوزستان به طور رسمی و با مکاتبههایی از قبل در جریان جزئیات این پروژه نیستند.
اگر بهانه مسئولان شهری اصلاح شیب بندی جاده دسترسی به فرودگاه و صفه سرمسجد ضرورت دارد اما به منظور جلوگیری از فرسایش و تخریب بیشتر سطح صفه بر اثر بارانهای سیل آسا، اصلاح شیب بندی آن ضرورت دارد، اما در همین خصوص مسئولان باید آگاه باشند که ضوابط و قوانین مربوطه، انجام کاوشها و بررسیهای باستانشناسی را برای چنین مکانهایی پیشبینی کردهاند.
آیا اداره کل میراث فرهنگی صنایع دستی گردشگری خوزستان به این موضوع ورود میکند و مانع دست درازی به حریم و عرصه یک محوطه باستانی خواهد شد؟
اگرچه دکتر علیرضا ورناصری به ضرورت تسریع در ساخت و تکمیل ترمینال فرودگاه مسجدسلیمان تاکید دارد، آیا ایشان به عنوان یک قانونگذار و همچنین فرماندار این شهرستان به عنوان مجری قانون و اداره میراثفرهنگی شهرستان به عنوان اجرا کننده قانون قطعا بر ضرورت رعایت تمام مفاد و منشورهای قانونی برای جلوگیری از تخریب یک محوطه باستانی به دستورالعملها و قوانین پایبند خواهند بود؟
همچنین در تماسی که با مدیر انجمن حامیان میراث جاوید مسجدسلیمان داشتم و درباره تعرض صورت گرفته پرسیدم ایشان نیز از عدم اقدامات لازم ابراز گلایه کردند.
گفتنی است که آتشکده سرمسجد یکی از بناهای تاریخی و ارزشمند در مسجدسلیمان است که مدتهاست در کانون بی توجهی قرار گرفته و رسیدگی به آن بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.
هر گوشه و کنار استان خوزستان را که بنگرید، بناهایی وجود دارند که صدای پیشینیان و تاریخ را فریاد میزند که با دیدن آنها گویی به تاریخ سفر میکنید و لحظاتی را با مردمان آن زمان قدم میزنید و گفتوگو میکنید.
محوطههای تاریخی در هر منطقه جزء سرمایههای ارزشمند محسوب میشوند که حفاظت از آنها به عنوان یادگاری و میراثی از پیشینیان نقش مهمی در انتقال فرهنگ به آیندگان ایفا میکنند.
بناها و محوطههای تاریخی و مناطق گردشگری جزیی از سرمایه هر منطقهای به شمار میروند و حضور گردشگران، رونق اقتصادی، اشتغالزایی برای ساکنان و شناخت بیشتر آن منطقه را به دنبال دارد.
نیایشگاه سرمسجد یکی از بناهای تاریخی و آثار باستانی شهرستان مسجدسلیمان است که این روزها حال خوبی ندارد و از بی وفاییها گلایهمند است. اگر چه بخش اندکی از این بنای تاریخی طی ۲ مرحله در سالهای ۹۵ و ۹۶ مرمت شد، اما در حال حاضر در معرض خطرات زیادی قرار دارد.
اینگونه محوطهها مدام در معرض خطر و آسیب هستند که باید به طور مستمر از آنها حفاظت و نگهداری شود و این امر نیازمند اعتبارات مستمر سالانه است.
آیا چالش موجود در شوشتر معاون میراث فرهنگی کشور را به خوزستان میکشاند؛
دیواره غربی سازههای آبی تاریخی شوشتر رانش کرد نگویید کی بود و کی میدانست من نبودم
مجتبی گهستونی
400 متر طول ترانشه دیوار غربی سازههای آبی تاریخی شوشتر زنگ خطری برای خانههای عمدتا تاریخی و همچنین سازههای آبی باستانی ثبت جهانی شوشتر است.
رانشها جداره غربی، رانش در شوادانها، فرسایش جداره غربی از پلبند گرگر تا باغ خان در نتیجه شدت فرسودگی شبکه آب و فاضلاب شوشتر از سالها پیش به چالشی جدی برای این کهن شهر در خوزستان تبدیل و موجب شد تا اینکه پایگاه میراث جهانی سازههای آبی تاریخی شوشتر و اداره کل میراثفرهنگی صنایعدستی گردشگری، خوزستان وارد عمل مجدد شوند که سرانجام گروهی «نشت یاب» از خارج خوزستان به شوشتر وارد شود که شنیدهها حاکی از آن است که اقدام به شناسایی پنج نقطه بحرانی همراه با شکستگی در شبکه آب و فاضلاب شوشتر کردند.
حدود 25 خانه با اولویتهای درجه یک تا سه در معرض خطر ریزش و آسیب جدی جداره غربی سازههای آبی تاریخی هستند که در صورت ریزش این دیوار بیشک بخش عمده آسیابها نابود میشوند و به این دلیل بعد از فرسایش پوسته و جداره این سازهها، سازند موجود در منطقه تاریخی موجود شکسته خواهد شد و به دلیل فشار مضاعف بخش عمدهای از مجموعه تخریب میشود و برای همیشه از دست میرود.
برای جلوگیری از ریزش دیواره غربی در محدوده سازههای آبی تاریخی، پیشگیری از افزایش روند فرسایش و جلوگیری از ریزش دیواره، تثبیت دواره غربی مجموعه، ایجاد حریم ساخت و سازهای جدید در جداره غربی مجموعه، جلوگیری از تخریب و پیشرفت خرابی سازهها و بناهای سنتی ایجاد شده در اطراف دیواره غربی، تامین امنیت و ایمنی برای ساکنین و گردشگران مجموعه، ارائه طرح متناسب با بافت تاریخی منطقه ضرورت دارد.
از سال 1397 بود که زنگ خطر رانش دیواره غربی سازههای آبی شوشتر به طور جدی به صدا درآمد و با صدای بیصدای خود، تهدیدی را یادآور شد تا شاید چارهای برای آن اندیشده شود. همچنین در سال 1397 مقرر شد که بر اساس مصوبات سلسله نشستهایی که با موضوع آبشارهای شوشتر برگزار شد دستگاههای مختلف مکلف به انجام تکالیف متعدد شدهاند و از جمله آن وزارت نیرو و استانداری خوزستان بود که باید با اختصاص اعتبار 80 میلیارد ریالی نسبت به پرداخت هزینه مطالعه انجام فعالیتهای پیشگیرانه اقدام میکردند.
باتوجه به نفوذ آب در برخی از نقاط، خسارتهایی به بدنه وارد آمده است و باتوجه به نزدیکی بارشهای پائیزی، احتمال اینکه شاهد آسیبهای دیگری در آینده باشیم دور از ذهن نخواهد بود. این در حالی است که بارها تاکید شده که سازههای آبی تاریخی شوشتر یک مجموعه باستانی است که به ثبت جهانی رسیده و ارتباط عملکردی در حوزه رودخانههای گرگر و شطیط به لحاظ ساختار فنی واجد اهمیت و ارزش جهانی است.
حالا در پی نفوذ آب و رطوبت واردشده در نتیجه عواما اقلیمی، درجه حرارت، تبخیر، آلودگیهای هوا، تخریبهای انسانی، آسیبهایی در ایستایی دیواره غربی بهوجود آمده است که باعث فاصله گرفتن و شکاف عمیق در تودههای خاک از دیواره غربی سازهها شد. در صورتی که دیوار غربی سازههای آبی شوشتر ریزش کند آثار و تبعات این حادثه قطعا موقعیت تاریخی و تمدنی ایران را خدشهدار میکند. این خطر بالقوه در حال حاضر متوجه صنعت گردشگری است. نگرانیها در این حوزه جدی بوده و باید به اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از هرگونه ریزش صدمهآوری سرعت عمل داده شود.
اگرچه بارها از سوی متولیان امر تاکید شده که اتفاقات حداقلی نیز در سازهها و بناهای جهانی از جمله در شوشتر از درجه اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و کوچکترین اتفاقی، واکنشهای استانی، ملی و جهانی در پیدارد، اما تشدید وضعیت بحرانی دیواره غربی با توجه به بارندگیهای در پیش روی پاییز، بیم آن میرود تا هم برخی خانههای با ارزش تاریخی بر فراز دیوار غربی قرار دارند و هم بخسی از سازههای آبی در خطر قرار دارند و هم اینکه جان احتمالی برخی افراد در صورت حضور در محل در خطر است.
آنچه کنوانسیونهای بینالمللی بر روی آن تاکید دارند امنیت و سلامت جانی انسانها و گردشگران در هنگام بازدید از مجموعههای تاریخی است و از آنجایی که هر لحظه ممکن است این ریزش اتفاق بیفتد نیاز است تا اقدامات و تعهداتی که ایجاد شده اجرایی شوند.
دیواره غربی محوطه آسیابهای شوشتر در شاخه گرگر از رودخانه کارون قرار دارد و این مجموعه به همراه بخشی از نهر گرگر که از جمله آثار سیزده گانه نظام آبی تاریخی شوشتر هستند به ثبت میراث جهانی رسیدهاند ولی با این وجود چند سالی است که زنگ خطر در این مجموعه به صدا درآمده است.
در گفتوگو با «راد نژادفتحی» مدیر کافه موزه تارمه در سرای افضل شوشتر؛
بازآفرینی تاریخ در کافه موزه تارمه سرای افضل
بفرمایید کافه موزه تارمه سرای افضل به صرف مردمشناسی
مجتبی گهستونی
از میان بازار سبزیهای خوش معطر و راسته کلوچه پزان رد میشوم و با عبور از کنار بقعه سید محمد وارد خیابان میشوم تا خود را به دل محله افضل در کنار محله قدیمی دُلدُل برسانم. وارد کوچه سنگفرش که میشوم بوی حلیم و قلقل مرا سمت ساباط افضل میکشاند و چرخی در آن میزنم و با مشاهده هتلهای سنتی افضل و طبیب و در نهایت کارگاه احرامی بافی استاد پنبهدانه، مسیر خود را به سمت سرای افضل تغییر میدهم تا ساعتی را در کافه موزه تارمه استراحت کنم و غرق تاریخ شوم.
برای ورود به سرای افضل، چشمم به درِ چوبی که دو لنگه آن مزین به گل میخهای تزیینی است و سر در ورودی و سطوح دیوارهای داخلی که دارای تزیینات آجرکاری و ستونهایی که با تزیینات شبه مقرنس مزین شدهاند میافتد.
با ورود به حیاط سرای افضل یاد خاطرهای از معمار این مجموعه تاریخی زنده ياد استاد حاج جعفر معمار میافتم که نقشه اولیه بنا را با تکه چوبی روی زمین میکشد. معماری به نام در اواخر دوره قاجار که خانههایی با ارزش در شوشتر مانند خانه مستوفی از يادگارهای اين معمار بزرگ است.
حیاط آجری را پشت سر میگذارم و وارد کافه موزه تارمه در دل کاروانسرای افضل میشوم.
کافهای ست به وسعت تاریخ که در آن نه تنها میتوانید انواع نوشیدنی و دسرها را نوش جان کنید بلکه میتوانید تاریخ شوشتر را مرور کنید.
استاد عباس نژادفتحی و پسر کوشای ایشان «راد نژادفتحی» در گوشهای در میان این همه شیها که چشمت را خیره میکنند نشستهاند و سخن میگویند. خودم را در لابهلای اشیاه گم میکنم تا بیشتر نظارهگر باشم و بعد بنشینم. کافه موزه تارمه با اختصاص دادن بخش عمدهای از فضای کافه زندگی مردم شوشتر را برای گردشگران و مهمانان بازآفرینی میکند. گویی آمدهام تا به صرف مردمشناسی و تاریخ مهمان کافه باشم.
کافه تارمه به بازنمایی تاریخ و فرهنگ زندگی مردم شوشتر برای مهمانانش میپردازد. با وجود راویانی همچون استاد عباس نژادفتحی، راد نژادفتحی، بهراد نژادفنحی و بانو عذرا نژادفتحی میتوانید همینطور که منتظر سفارشتان هستید پیشینهی طولانی این شهر را مرور کنید و در نهایت از شربتهای دستساز و سنتی کافه لذت ببرید. میهمان کافه تارمه شوید و در لابه لای ورقهای تاریخ میان وعدهای لذیذ نوش جان کنید.
در این سفر موزهای با «راد نژادفتحی» که در حال حاضر گرداننده موزه است و همچون دیگر خانوادهاش از شمار انسانهای دلداده و خدمتگذار به تاریخ و فرهنگ است مصاحبهای کردم که تقدیم حضورتان میشود.
چرا تارمه؟
تارمه در بناهای قدیمی محلی بوده برای نشستن و آرامش داشتن. ما هم میخواستیم فضای آرام و دلنشینی ایجاد کنیم برای مخاطبانمون تا ساعتی به دور از هیاهو را در آرامش سپری کنند.
وجه تمایز کافه موزه تارمه با دیگر کافهها چیست؟
آنچه که کافه تارمه را از دیگر کافی شاپهای شوشتر متمایز کرده، چیدمان جذاب و منحصر به فرد آن است که بسیار هنرمندانه طراحی شده و شما را غافلگیر میکند. تابلوهای قدیمی از افرادی که دیگر در قید حیات نیستند، لوسترهای باشکوه، ظروف به جای مانده از گذشتگان، گلدانهای کوچک و دوستداشتنی و میز و صندلیهای چوبی همگی حال و هوای نوستالژی به کافه تارمه بخشیدهاند و باعث شدهاند تا این کافه در لیست بهترین کافی شاپهای کشور قرار گیرد و گردشگران ایرانی و خارجی زیادی برای صرف یک میانوعده لذیذ به آنجا بروند. با نشستن در فضای دلانگیز و دنج کافه تارمه، میتوانید انواع نوشیدنی سرد و گرم، عرقیجات و بستنی سفارش بدهید و از بودن در یک بنای دلفریب قدیمی لذت ببرید. خوراکیهای کافه تارمه شوشتر از طعم خوبی برخودارند و با هر سلیقهای که هستید، میتوانید سفارش بدهید و خوشمزهترین میانوعده را در فضایی دلربا میل کنید. همچنین در سالهای اخیر مدیریت کافه موزه تلاش بر حفظ و بازگو کردن قصهها و آداب و فرهنگ شهرستان شوشتر و انتشار آنها کرده است. همچنین فعالیتهای خیریه همچون جمعآوری کمک در هنگام بروز حوادث غیرمترقبه و همکاری با سازمان بهزیستی شهرستان شوشتر جهت خشنودسازی و پذیرایی از سالمندان، کودکان بیسرپرست، بیماران خاص و غیره، تلاشی از دل و جان جهت ارایه خدمات بیشتر به هموطنان و همشهریان بوده است.
این اشیا چگونه جمع آوره شدهاند؟
اکثر آثار موجود در این کافی شاپ توسط پدرم استاد «عباس نژادفتحی» از گوشه و کنار شهر جمعآوری شده و روایتگر حقایق زیادی از سرگذشت مردم این دیار به شمار میآیند و توسط اداره میراثفرهنگی نیز به عنوان یک مجموعه اثر هنری شناخته شدهاند. البته اشیاء مجموعه از سال 76 در قالب موزه کار و ابزار «شوشتر اوسونا» در خانه مرعشی، قلعه سلاسل و نمایشگاههای دیگر برای بازدید عموم به نمایش گذاشته شده بود.
شروع کافه موزه تارمه از چه زمانی و چگونه بود؟
مجموعه تارمه نخستین بار فعالیت خودرا در قالب کافه موزه ، درسال 1394 در کاروانسرای افضل شهرستان شوشتر آغاز کرد. امروز، این مجموعه شامل دو شعبه کافه موزه، سالن فست فود و فضای بزرگی از کاروانسرای افضل جهت خدمات فرهنگی و پذیرایی میباشد. تارمه دارای نخستین پروانه مجموعهداری و همچنین نخستین پروانه موزه خصوصی در استان خوزستان از سوی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی است. ایدهی اولیهی تارمه، ایجاد محیطی فرهنگی، خانوادگی و آرام بود که از این نقطه نظر بسیار موفق بوده و مورد استقبال شهروندان، گردشگران داخلی و خارجی قرار گرفته است. با گسترش فضای تارمه، امکان اشتغال مستقیم و غیرمستقیم و همکاری با کسب و کارهای دیگر بیش از پیش فراهم شد که این امر را میتوان یکی از ارزندهترین دستاوردهای تارمه دانست.
چه تعداد اشیا تاریخی و کاربردی در این کافه موزه وجود دارد؟
مجموعه اشیاء تاریخی فرهنگی نگهداری شده در تارمه حدود 6500 قلم است که جمعآوری آن حاصل بیش از 30 سال تلاش آقای عباس نژادفتحی است. بخش بزرگی از اشیا این مجموعه مربوط به مشاغل منسوخ و درحال منسوخ شدن شهرستان شوشتر میباشد که پیشتر در قالب موزه کار و ابزار به نمایش گذاشته میشد.
از ابتدا راهانداری، ایجاد موزه مدنظرتان بود یا راهاندازی کافه را در ذهن داشتید؟
پدر از سال 76 مجموعه اشیاء تاریخی و فرهنگیشون را رسما در نمایشگاهها، خانه مرعشی و قلعه سلاسل به نمایش گذاشتند تا فرهنگ شوشتر را بهتر معرفی کنند. اما پس از چندسال تصمیم گرفتیم کسب و کاری راهاندازی کنیم. سپس این ایده به ذهنمان رسید که موزه موجود رو با کافه ادغام کنیم.
با وجود سنتی بودن شهر شوشتر چرا برای راهاندازی نخستین کافه موزه خصوصی خوزستان چنین ریسکی کردید؟
این سوال را از همان ابتدا خیلیها زیاد از ما پرسیدند و ما همیشه پاسخ دادیم: چون عاشق شهرمان شوشتر هستیم.
برنامهای برای راهاندازی شعبههای دیگر با عنوان کافه موزه تارمه دارید؟
رضایتبخشترین دستاورد تارمه برای ما اشتغالزایی مستقیم و غیرمستقیم بوده، به همین دلیل گسترش شعب امکان اشتغال و گردش مالی بیشتر ایجاد میکند.
چقدر به ایدهآلهای خود برای راهاندازی یک موزه کافه دست پیدا کردید؟
شاید بیست درصد. ما ایدههای بسیاری داشتیم و داریم و البته انرژی خیلی زیادی برای ارایه خدمات بهتر صرف میکنیم اما محدودیت مکانی و مالی در کنار عدم همکاری کافی برخی متولیان دولتی سرعت پیشرفت کار را کم میکند.
ثبت جهانی کاروانسرای افضل چقدر ضرورت دارد و به چه میزان آن را مهم میدانید؟
ثبت جهانی کاروانسرا بسیار برای ما ارزشمنده چون علاوه بر اینکه باعث درخشش و شناخته شدن بیشتر شهر شوشتر از منظر گردشگری میشود، خودمان هم پس از سالها فعالیت در این بنای زیبا، دلبستگی خاصی به آن پیدا کردیم و هرکاری از دستمان بربیاید انجام میدهیم تا پایدارتر باقی بماند.
اخیرا در فرآبند بررسی سرای افضل برای ثبت در فهرست میراث جهانی کاروانسراهای واجد ارزش نوع همکاری و تعاملتان موجب پرداخت هزینههای فراوان شدید. چه اتفاقی افتاد؟
در فرآیند ثبت کاروانسرای افضل در فهرست آثار جهانی، مجموعه تارمه متحمل ضرر و زیان بسیار شد. برغم تایید ناظران وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی بر استاندارد بودن فضا، یک شب پیش از حضور ارزیابان یونسکو، کاروانسرا تخلیه و اموال مجموعه بعضا به انبار و بخش زیادی از آن به خرابهی اطراف محل پرتاب و درنتیجه شکسته و تخریب شد. مجموعه تارمه رسما شکایتی از زیان رویداده ندارد چرا که همواره از صمیم قلب درخدمت تاریخ و فرهنگ شهرستان شوشتر بوده است، تنها گلایهای باقیست از بیمهری و قدرنشناسیهایی که اخیرا متحمل شده است که آن را نیز مسکوت باقی خواهد ماند.
سعید جرفی یکی از دو مالک بنای ثبت ملی دادرس از تهدیدهای جدی این خانه تاریخی در اهواز گفت:
به داد و فریاد «دادرس» برس
به داد «دادرس» نرسید خانه خراب میشویم
مجتبی گهستونی
از «بیست چهارمتری» میاندازم در شلوغی خیابان «سیروس» و سپس در «خیابان نظامی» تا برسم به سرای دادرس. همه مغازها کسب و کارشان به راه است. اما در میان همه این مغازهها یک دَرِ دو لنگه چوبی بسته است که بنری در جلوی آن خودنمایی میکند که خبر از ثبت ملی بودن آن بنا در فهرست آثار میراثفرهنگی میدهد. بنری زرد رنگ که شاید یک کُد جدید برای شمارش معکوس تخریب بناهای تاریخی در اهواز تعبیر میشود.
بسته بودن دَرِ خانه دادرس که جدیدترین مالکانش با اراده تمام کوشیدند تا مرمتش را آغاز کنند و کاربری متناسب با شان بنا به آن بدهند نگرانم میکند. وارد میشوم، بخشهایی مرمت شده و البته بخشهایی هم با ریزش مواجه شدهاند. قاچهایی در بنا رخ داده که بیم آن میرود در صورت مرمت نشدن و نجات بخشی نکردن، هم شلوغترین خیابان مرکز شهر اهواز را دچار بحران کند و هم بنایی شاخص که به جای مانده از دوران قاجار است را برای همیشه محو کند.
هنگامی که «سعید جرفی» و «صادق نبگانی» خانه دادرس اهواز به شماره ثبت ملی 9764 را خریدند، قصدشان مرمت بنا، احیا اثر، ایجاد اشتغال و بالا بردن سرانه فرهنگی شهر به واسطه فعال کردن خانه دادرس بود. اما خرید بنا همانا و درگیر پیچیدگیهای اداری و رفع برخی تعارضها هم یک طرف.
با این هدف به سراغ سعید جرفی سعید جرفی متولد 1348 اهواز و کارشناس ساختمان برای مصاحبه رفتیم که به عنوان یک سرمایهگذار کمر به همت احیا و مرمت و بهرهبرداری یک بنای با ارزش تاریخی بسته ولی در پیچوخم اداری و نادیده گرفتنهای قانون کمرش خم شده، ریشش سفید و وزن کم کرده و کابوس تخریب یهویی بنا که بلای جان عابران و مغازهداران خواهد بود او را به دادخواهی وا داشته است.
چرا خانه تاریخی دادرس را خریداری کردید؟
علاقه ذاتی به بناهای تاریخی داشتم و دارم. همواره شخصیت درونی من با دیدن بافتها و بناهای تاریخی با آرامش مواجه میشد. با این حال چون کمتر کوچه و محلهای در اهواز وجود دارد که هنوز چند خانه تاریخی در کنار هم وجود داشته باشد و یک بافت در هم تنیده را تشکیل بدهد تصمیم گرفتیم خانه دادرس را خریداری کنیم. گویی تمام عوامل دست در دست هم دادهاند که بافتهای به هم پیوسته را به تک بناهایی شکننده تبدیل کنند. به هر حال خانه تاریخی دادرس در مرکز شهر اهواز و با توجه به معماری اصیل و فاخر خود یک عقبه فرهنگی و تاریخی دارد. حفظ خانههای تاریخی شهر اهواز، در واقع از واجبترین کارهای متولیان امر است چون روز به روز بر قدمت خانههای به جا مانده از دوران قاجار و پهلوی افزوده میشود و خطر تخریب به دلیل واهیِ ساختِ برج و پاساژ بالایِ سر میراثفرهنگی اهواز سایه انداخته است.
گاهی میبینم که بنرهایی زرد رنگ هشدار دهنده بر دَرِ بناهای تاریخی نصب میشود که گاه آدم فکر میکند کدی برای پایان دادن به عمر یک بنا است. اینطور نیست؟
شهرداری و میراثفرهنگی با وجود همه تلاشهای اندکی برای حفاظت از بناها میکنند اما به جای اینکه دقیقا در نقاطی نگران ریزش بناها باشند، اقدام به حفاظت اصولی و پیوسته این بناها در بافت تاریخی کنند. چون این عمارتها میتوانند به عنوان هویت فرهنگی یک شهر، نگهداری، حفظ و مرمت شوند و حتی کاربری مناسب بگیرند، ساختمانهایی که قابلیت حفظ شدن دارند و به عنوان یک فضای دارای ارزش تاریخی برای جذب گردشگر محسوب میشوند هستند و میتوان با توجه ارزشهای تاریخی آنها هم درآمدزایی و هم اشتغالزایی کرد.
الان نگرانی تان از بابت سرای دادرس چیست؟ اصلا در جریان چالشهای موجود برای چنین بناهایی بودید؟
در جریان برخی چالشها بودم. وقتی هم آمدم بنا یک مخروبه بود. بیش از 300 کامیونت نخاله از بنا خارج کردیم. بخشهایی از بنا در حال ریزش بود که جک زدیم تا تخریب بیشتری صورت نگیرد. اما برخی چالشها توسط معارضین و برخی هم چالشها به بروکراسی اداری بر میگردد. واقعیت این ساختمان ایمنی نیست. چهارچوب این بنا رهاست و خطر تخریب بنا و خطر جانی اطرافیان را تهدید میکند. در این زمینه شهرداری و میراث فرهنگی باید ورود جدی کنند. ما هم به عنوان مالک کمک میکنیم. از سویی روند فرسایش بنا هم نگران کننده بود. هر چند ساختار و خود ساختمان قوی است، اما قطعا به مرور آسیبهایی به بنا وارد شده و خطر ریزش یک باره چنین بناهای تاریخی را تهدید میکند. این در حالی است که همین ساختمان که تا امروز برای حدود یکصدسال سرپا مانده است، اگر مرمت و تعمیر شود، دستکم پنجاه سال دیگر هم میتواند باقی بماند.
الان در حال حاضر در شهرداری اهواز دچار چه مشکلی هستید؟
ضمن تشکر از کوششهای قبلی شهرداری اهواز و شهرداری منطقه یک، باید به اطلاع برسانم که این بنا نیاز به یک اصلاحات کارشناسی شده دارد. نیازمند نطردهی کارشناسان مجرب است. طی یک سال گذشته برای رفع و رجوع برخی کارها در راهروها و اتاقهای شهرداری در رفت و آمد هستم. خب در گذشته و حتی پیش از مالکیت من، اداره میراثفرهنگی یک سری مرمتها را انجام داده که الان شهرداری اهواز برای آن کارها جرائمی را وضع کرده است. خب پرداخت چند صد میلیون تومان جریمه به شهرداری در توان مالک یک بنای تاریخی نیست. من که قرار نیست در این بنا تجارتخانه راه بیندازم. نتیجه کار فرهنگی که نباید تحمل این همه مصیبت و سختی شود. در دیداری که با آقای نوشادی شهردار قبلی داشتم ایشان نظرشان برای حمایت از بناهای تاریخی مثبت بود. حتی مدیر حقوقی شهرداری هم نطر مثبتی داشت. اما در نهایت شهرداری منطقه یک اهواز دلایلی مطرح میکند که خواهان دریافت پولهای سنگین از ما است. خب میراثفرهنگی هم اگر رفع خطر کرده برای جلوگیری از ریزش بنا بوده است. شنیدم که شهردار فعلی که انسان شایسته و فرهنگی است متوجه این باشد که بنایی چون خانه دادرس به بالا بردن شان فرهنگی و اجتماعی اهواز کمک میکند و گردشگری شهری را رونق میدهد. من به شهرداری و میراث فرهنگی هم این قول را دادهام که در صورت کمک و همراهی برای مرمت، طبقه بالای سرای دادرس را کاملا در اختیار موزه مردمشناسی قرار دهم و برای آن شخصا هزینه کنم.
حتی احتمال میدهم که برخی حتی ترغیبتان میکنند تا دست به تخریب عمدی بنا بزنید. چنین نیست؟
اگر که قصد تخریب بنا را داشتم که خانه دادرس را نمیخریدیم. درسته برخی معتقدند این خانهها ارزشی ندارند و بهتر است تخریب شوند، اما آن دسته از افراد باید توجه داشته باشند که با وجود ارزش تاریخی زیاد این خانه، اگر بخواهند چنین کاری را نیز انجام دهند، به واسطهی قرار گرفتن این بنا در مسیر تاریخی بناهایی مانند معین تجار، هتل قو، خانه ماپار، پل سفید و... نباید هیچ ساخت و سازی در کنار آن انجام شود. باید بتوانیم چنین بناهایی را حفظ کنیم و سپس با تغییر کاربری از سوی میراثفرهنگی و شهرداری و دادن مشوقهای لازم به مالکان مانند کم کردن عوارض شهری یا پرداخت وام، درحفظ این نوع بناها کمک کنیم.
دوستانتان میگویند وقتی شنیدید که خانه پدری کیانوش عیاری و احمد محمود تخریب شد گریه کردید. چرا؟
بله گریه کردم. اشکم در آمد. مگر میتوان نقش احمد محمود و کیانوش عیاری را در ادبیات و سینما را نادیده گرفت. از این همه حماقت ناراحت شدم. از این همه حماقت برای بیتوجهای به میراث فرهنگی دلم خون است و بغض گرفتهام. یک لحظه فکر کردم خانه دادرس هم اگر تخریب شود ما به چه بناهایی باید افتخار کنیم. شهرداری اهواز و هر متولی دیگری نباید به هیچوجه اجازه تخریب بناهای تاریخی را بدهد و باید برای حفظ آنان کوشش کند. باید مالکان خانههای تاریخی توجه کنند که با توجه به موقعیتشان میتوانند با مرمت و تعریف کاربری فرهنگی یا اقامتی و گردشگری کمک اصلی را برای حفظ این خانه داشته باشند. ساختمانهای میراثی، هویت بارز برای شهر و کشور به شمار میروند با این وجود ما نتوانستیم مالک را متقاعد به حفظ و مرمت بنا کنیم.
پس به نظر میرسد شبها خواب درستی ندارید. اینظور هست؟
بله همینطوره که میفرمایید. به خدا با وجود همه عشق و علاقهام به میراث فرهنگی از خرید این خانه پشیمان شدم. از اینکه میلیاردها تومان سرمایهگذاری کردیم پشیمان شدم. با این همه کاغذبازی مدام باید پول پرداخت کنیم و جسممان هم تحلیل برود. به همه بیمهها مراجعه کردم تا ساختمان را بیمه کنند اما زیر بیمه بناهای تاریخی نمیروند. من که تصمیم داشتم کارآفرینی کنم. من که تصمین داشتم به رونق فرهنگی شهر اهواز کمک کنم. از این همه تنهایی چنان بلایی به سرمان آمده که دلمان به درد آمده است. در این یک سال اخیر ده کیلو وزن کم کردم. به یزد، تبریز، کاشان، اصفهان، قزوین، تهران و... رفتم و دیدم که با وجود برخی مشکلات اما ادارات با همدیگر همکاری میکنند و بناها و بافت های تاریخی خود را مرمت میکنند. آخه چرا من در کنار خرید خانه باید چند صد میلیون تومان پول به عناوین مختلف به ارگانهای دیگر پرداخت کنم در حالی که قانون حمایت از مالکان بناهای تاریخی وجود دارد.
ضرورت خریداری داراییهای فرهنگی کشور از سوی دولت و نماینده فرهنگی دولت یعنی سازمان میراثفرهنگی چیست؟
ممکن است دارندگان آثار تاریخی در نگهداری از این آثار که در اختیار آنهاست کوتاهی کنند و این بیم وجود داشته باشد که بهواسطه کوتاهی یا درنظر گرفتن منافع شخصی و یا بهدلیل احتمال از دست رفتن مکانهای تاریخی بهعنوان ثروت عمومی فرهنگ جامعه، دولت وارد عمل شود و تصمیم به خرید یک اثر یا بنای تاریخی بگیرد. لذا خرید و واگذاری بناهای تاریخی اگر با هدف قرار دادن بناهای تاریخی در اختیار مردم و بخش خصوصی باشد، منطق درست و پذیرفتهشدهای است. البته برخی خانهها به اندازهای ارزشمند هستند کهشان ملی یک کشور هستند و باید بهگونهای احیا و آماده بهرهبرداری شوند که عموم جامعه از آن منتفع شوند. بنابراین چنین خانههایی باید یا تبدیل به موزه و مکان فرهنگی شوند یا خودشان مورد بازدید قرار بگیرند تا همه افراد جامعه به یک نسبت از آن بهرهمند شوند.
به نظر میرسد مالکان بناهای دارای ارزش تاریخی با قابلیت ثبت ملی، به «مدیریت ملک بر اساس قواعد وزارت میراث فرهنگی» تمایلی ندارند و این موضوع هر از چند گاهی در یکی از املاک قدیمی اما با ارزش شهر، دیده میشود. چرا؟
بناهای تاریخی هر کشور در واقع نشاندهنده پیشینه تاریخی آن کشور محسوب میشود که دارای ارزش و اهمیت فراوانی است، این آثار میراثی همگانی است که تمدن چند هزارساله را در کشورهایی همچون ایران که مملو از این بناها است به نمایش میگذارد. اولین نکته درخصوص بناهای تاریخی، حفظ و نگهداری این بناها است زیرا آنها علاوه بر اینکه دارای ارزش میراثی قابل توجهی هستند ارزش افزوده بالایی هم برای کشور به همراه دارند. اما تجربه نشان داده با مدل فعلی مواجهه دولت با مالکان این بناها، امکان حفظ آنها بسیار سخت یا غیرممکن است. قوانین محافظت از این املاک بهدلیل آنکه صرفه اقتصادی حداقلی برای مالک ندارد نمیتواند مشارکت مالک را به همراه داشته باشد. در مقابل، بهدلیل نبود تضامین کافی برای حفظ املاک تاریخی، این ساختمانها به شکل عمدی یا سهوی دچار تخریب گسترده میشود. بناهای تاریخی میتوانند به لحاظ استعداد جذب گردشگر خارجی برای کشور ارزآوری داشته باشند به همین دلیل است که اغلب کشورهای جهان در حفظ بناهای تاریخی خود تلاش میکنند بهطوریکه حتی اگر این بناها تخریب شده باشند نیز، به بازسازی آنها میپردازند تا زمان بیشتری باقی بمانند و درآمد بیشتری از وجود آنها کسب شود. بناهای تاریخی که درحالحاضر در اختیار مالکان خصوصی قرار گرفتهاند اگر وارد چرخه بهرهبرداری شوند، میتوانند تاثیرات مثبت زیادی در توسعه بازار گردشگری بگذارند. بهطوریکه احیا و مرمت آنها در ارزآوری و اشتغال کشور نیز نقش بسزایی خواهد گذاشت.
اگر شرایط مرمت تسریع شود و بخشودگیها اعمال شود، در راستای توسعه فرهنگی شهر بنای دادرس چه زمانی مرمت و بهرهبرداری خواهد شد؟
اگر شهرداری و در نهایت اداره میراث فرهنگی همکاری کنند من آمادگی دارم در سریع ترین زمان مرمت را انجام دهم و در سال 1401 با یک کاربری متناسب بهرهبرداری کنم. انتظار دارم که متولیان امر پیش از اینکه نوشدارو بعد از مرگ سهراب فرا نرسیده است با هماهنگی هم مشکل این بنا که شان ملی دارد را حل کنند و برای ما که علاقمند به سرمایهگذاری هستند شرایط را هموار کنند. اجازه ندهند که ما سرمایهگذاران پولهای خود را به جاهای دیگر ببریم. اجازه ندهیم که خانه دادرس که جز نگینهای شهر اهواز است و دیوارهای آن به سمت بیرون شکم برداشته تخریب شود.
گفتوگوی اختصاصی با سیفالله شکری احیاگر سازهای ایران باستان و مجری صدای تاریخ
سفر با صدای تاریخ پاسداشت اساتید موسیقی است
دنبال شناسنامه و هویت شنیداریم هستم
مجتبی گهستونی
در قزوین، پایتخت خوشنویسی ایران با گذر از خیابان کوروش، خیابان سپه، کوچه محمدیه وارد محله حکیم میشوم. درخت تنومند توت نظرم را جلب میکند. وارد آب انبار حاج میرزا یوسف طبیب و یا حکیم معروف است میشوم. در قزوین به دنبال نشانههایی از موسیقی خوزستان هستم. از چهل پله آب انبار پائین میآیم و در لابهلای الوار و ابزار و سازهای مختلف، به دنبال نشانی از احیاگر سازهای ایران باستان و مجری صدای تاریخ میگردم. و تنها یک صداست که میگوید: «خوش آمدی مرد خوزی.»
پروژه صدای تاریخ مانند بقیه پروژهها از طرف سیفالله شکری به عنوان دغدغهای شخصی و پاسخ به پرسشهای پژوهشی از سال 98 شروع شد.
او در هنگام ارتباط گیری با فعالین و اساتید موسیقی محلی در شهرهای مختلف کشور از جمله خوزستان، عنوان «موسیقی هویتی» را برگزید چون معتقد است که موسیقی محلی و مقامی هر شهر و استان به دلیل ویژگیهایی که دارد از شاخصههای هویتی برخوردار است.
پروژه صدای تاریخ در سال 99 با حمایت معنوی کمیته ملی موزهها (ایکوم ایران) که زیر مجموعه سازمان جهانی موزهها است شروع شد و در این مسیر جناب «سید احمد محیط طباطبائی» که همواره در حوزه حفظ و نگهداری هویتهای فرهنگی و هنری این سرزمین برای نسل آینده و کودکان تاکید زیادی دارند همکاری قابل توجهای داشتند.
سیفالله شکری حدود 20 سال است که در آب انبار تاریخی حکیم قزوین به عنوان مستاجر میراث فرهنگی تجربههای مختلفی را در حوزه پژوهش موسیقی پشت سر گذاشته است.
او با تلفیق میراث معنوی و ناملموس و با تلفیق هویت شنیداری این سرزمین و میراث ملموس یعنی هویت قابل لمس که شامل بناهای تاریخی است و با هدف پاسداشت از بزرگان موسیقی ایران که عاشقانه و با صداقت و بدون هیچ نوع چشم داشتی موسیقی هویتی ایران را حفظ کردند، اقدام به ثبت و ضبط آواها و نواهای هر کدام از پیشکسوتان و بزرگان موسیقی نواحی نمود.
نکته حائز اهمیت اینکه پروژه صدای تاریخ کاملا با هزینه شخصی ایشان در حال انجام است و انجام تمام این سفرها دغدغه شخصی او محسوب میشود و با توجه به اینکه فقط اجازه استفاده از لوگوی ایکوم و با هماهنگی انجام شده اجازه استفاده از لوگوی یونسکو را دارند مقرر شد که در پایان پروژه، نسخهای از تمام آرشیو بسیار عظیم ضبط شده در اختیار این دو سازمان قرار بگیرد تا برای نسل آینده به عنوان یک بخش از میراث شنیداری باقی بماند.
به بهانه سفر گروه صدای تاریخ به خوزستان، با کمک سرکار خانم «سحر کاظمی» گفتوگویی با آقای سیفالله شکری انجام شد که تقدیم حضورتان میشود.
هدف از اجرای در پروژهی صدای تاریخ چیست؟
در پروژهی صدای تاریخ چند هدف عمده وجود دارد. یکی اینکه به دلیل شیوع بیماری کوید 19 و همگیری و قرنطینه شدن، به این اندیشیدیم که به آسیبهای روانی دوران کرونا و پسا کرونا توجه داشته باشیم. بیماری همه گیر کرونا دو بخش را مورد هدف قرار میداد. مثلا کرونا بزرگان موسیقی اقوام و موسیقی هویتی ما را به دلیل اینکه اکثریت آنها کهنسال هستند را در معرض خطر جدی قرار داد. با رفتن هر کدام از این پیشکسوتها بخشی از موزههای زندهی هویتی شنیداری از بین خواهد رفت. در طول این دو سال هم تعداد زیادی از اهالی موسیقی پیشکسوت را از دست دادیم. تعدادی از این افراد کسانی بودند که آخرین اجرای آنها را خودم ظبط کردم. در این سفر سلسله بحثهایی را با این اساتید و پیشکسوتان موسیقی شروع کرده و برای اینکه نسل آینده بهرهمند شوند ثبت و ضبط کنیم. سفر با صدای تاریخ پاسداشت شخصی من از اساتید است. بخش دومی که برای ما خیلی اهمیت داشت، کمک گرفتن از موسیقی مناطق ایران برای معرفی بناهای تاریخی و تاکید بر حفظ و نگهداری این دو مقولهی مهم فرهنگی در کنار هم بود. ما در این پروژه، میراث ملموس را مانند جسم یک انسان و میراث ناملموس را مانند روح یک انسان میدانیم. در این قسمت موفق شدیم که نگاه برخی از موسیقیدانان و فعالین عرصه موسیقی را به این بخش از فعالیتها جلب کنیم.
چرا و چگونه پژوهش در حوزه موسیقی را انتخاب کردید؟
موضوع پژوهش و انگیزش آن باز میگردد به اوایل دهه هفتاد شمسی که برای من پرسشهایی مانند همه فعالین در عرصه هنر موسیقی ایجاد شده بود و به دنبال پاسخی برای آنها میگشتم. هزار سوال بیجواب آن هم در سن بسیار کم در اوایل جوانی، اما مهمترین سوالی که من را برآن داشت که تحقیق و پژوهش کنم این بود که تاریخ موسیقی سرزمینم تا کجاست؟ اگر این گفته درست است که موسیقی ایران زمین قدمتی چند هزار ساله دارد بر اساس چه اسنادی است؟ این پرسش سرآغاز ورود من به دنیای بیانتهایی بود که از رشتههای باستانشناسی، مردمشناسی، تاریخ ادبیات، جامعه شناسی، فیریک، هندسه، طراحی دستگاههای صنعتی، ریاضی و ... را در بر میگیرد و آنقدر وسعت پیدا کرد که امروز به جرات میتوانم بگویم که عمر یک نفر برای آن کافی نیست. برآنم که زین پس عمرم را برای نشان دادن ابعاد همه جانبه ی آن به میراث داران واقعی هنر ایران یعنی فرزندان سرزمین ایران صرف نماییم و وقت آن است که علاقه مندان و جوانان سرزمینم این راه ادامه دهند .
برای ادامه این گفتوگو شاید لازم باشد از اختراعات و ابداعات شما در حوزه سازهای باستانی شروع کنیم. برای من و مخاطبین که خیلی شگفتانگیزه. برای شما هم قطعا چنین است. درسته؟
از آثار اختراعی خودم بارزترینهایش را نام میبرم. ساز «فرش» با الهام از دار قالی ساخته شده است. در اصل تشکر من باید از جامعه فرش بافان ایران باشد. مادران و پدران فرش باف، پسران و دخترکان فرش باف ایرانی. اولین ساز 10 نفره جهان است که هم به صورت کوبهای و هم مضرابی، زخمهای، چکشی و آرشهای نواخته میشود. یکی از 80 طرح برتر یکی از رویدادهای بخش «یون هپیتات» سازمان ملل قابل بود که تقدیر شد و تقدیر نامه دریافت کرد. در کنسرواتوری چایکوفسکی روسیه یک نمونهاش وجود دارد. در موسیقیهای فیلم از آن استفاده شد مثل موسیقی فیلم «بدرود بغداد» یا فیلم «شیار 143 درجه». یک ساز بادی به نام «سروش» ساختیم که آن هم قابلیتهای ویژهای دارد. ساز مضرابی دیگری هم بنام «مشتاق» کار کردیم. یه یاد استاد مشتاق کرمانی که یکی از استادان بزرگ موسیقی ایران محسوب میشود. پایه نوازندگی آن بر مبنای سه تار است که در سال 1381 یا 82 نمونه ی 8 سیمهاش ثبت اختراع شد و قابلیتهای متفاوتی را به نوازنده ارائه میکند. چند نفر از موزیسینهای خوب این ساز را دارند و استفاده میکنند و امیدوارم مطابق طبع مردم عزیز کشورم بوده باشد.
برای اینکه کار پایهای و ریشهای صورت بگیرد و کودکان و نوجوانان با موسیقی آشنا شوند آیا در صدای تاریخ دیده شدهاند؟
بخش سوم و مهمترین بخشی که من در پروژه صدای تاریخ دنبال میکنم آشنا کردن کودکان و نوجوانان با موسیقی است. ما کودکان و نوجوانان را در دو حوزه مورد برنامهریزی کارمون قرار داده بودیم. اول اینکه چون این پروژه عنوانش سفرنامه چنگهای برگرفته از جنگهای باستانی خوزستان برای معرفی و شناخت موسیقی اقوام ایران بود. با کمک این ساز میتوانستیم بچهها را علاقهمند به تاریخ و هویت و موسیقی کنیم.
خروجی آنچه که در این سفرها ضبط شد به چه سرانجامی خواهد رسید؟
تمام گفتوگوها و اجراها ضبط شد. فایلها به شکل کاملا کارشناسی دستهبندی و آرشیو خواهد شد. حتما این آرشیو در دسترس پژوهشگران قرار خواهد گرفت. با چند دانشگاه بیرون از ایران صحبت شده که بعد از نهایی شدن اسامی آنها را علام خواهیم کرد. یک نسخه از این آرشیو به دفتر ایکوم ایران تحویل داده خواهد شد که آنها هم نسخهای را به یونسکو تحویل خواهند. ما گفتوگوها، روایتها و اجراهایی داریم که بخشی از آن توسط راویان موسیقی یک قرن اخیر در حوزه موسیقی هویتی و اقوام بیان شده است.
ارتباط شما با ایکوم چگونه تعریف میشود؟
کمیته ملی موزهها و سازمان موزههای جهانی، یک «ان جی او» هست که تاریخ شکلگیری آن دو سال قبل از یونسکو هست. کسانی که با ایکوم همکاری دارند مانند تمام «ان جی او»های دیگرباید برای آن هزینه کنند نه اینکه بودجهای دریافت کنند. من متوجه شدم که برای برخی این سوال پیش اومده که چطور ممکن است که یک پروژهای با هزینهی شخصی یک آدم انجام شود و لگوی یک مکان جهانی پاش باشه. ایکوم، یک ان جی او است که اعضای آن موظفند فعالیتهایی سالانه براش داشته باشند. ما سالهاست داریم این فعالیتهای مشترک را که با حجمی از محتوا روبرو است تجربه میکنیم. در خوزستان فکر نمیکردم با همچین چیزی روبرو خواهم شد.
حجم تلاشی که اهالی بومی برای حفظ موسیقی محلی میکنند چقدر قابل توجه بود؟
برای اینکه به پرسش تو پاسخ بدهم باید بگویم یکی دیگر از اهداف ما در این پروژه آشنایی با فعالین منطقهای بود. در سفر اخیرم به استان خوزستان از وجود این میزان هنرمند حیرت کردم. آدم حیران میمونه که دوستان ما در شوشتر و بهبهان توانستند آرشیوهایی را جمعآوری بکنند که دیگه هیچ کدام از اون اساتید حضور ندارند.
وجود ظرفیتهای پژوهشی را در حوزه موسیقی محلی چقدر برجسته میدانید؟
همواره بسیاری از پژوهشها در حد یک پژوهش شخصی باقی میماند. اما اعتقاد دارم اگر آن پژوهشهای صورت گرفته در دسترس مجامع دانشگاهی قرار نگیرد پس در مورد ظرفیتهای یک موضوع، کمتر پایاننامه و گزارش دانشگاهی تهیه و ارائه خواهد شد. دانشجویان اگر منبعی نداشته باشند پس سراغ چه کسانی باید بروند. ما در این پروژه هدفمان این است که دوستان پژوهشگر و دانشگاهی را درگیر بخشهای کتابخانهای و آکادمیک کنیم. حوزهای که ما داریم به آن میپردازیم اونقدر عمیق و غنی هست که نه تنها عمر یک نفر بلکه عمر صدها نفر کفایت نمیکند. این پروژه که تمام شد اعلام خواهم کرد که خروجیهای این پروژه در حوزههای پژوهش تاریخ موسیقی به چه کاری میآید. همچنین کتابی به زبان انگلیسی تدوین خواهد شد که به مجامع علمی جهانی ارسال خواهد شد.
با وجود اینکه خود برخی از سازهای باستانی خوزستان را احیا کردید اما در پروژه صدای تاریخ خوزستان تا چه حد با دیگر ظرفیتهای موسیقیایی خوزستان آشنا شدید؟
خوزستان برای ما بخش مهمی بود، چون غنای آثار کشف شده موسیقی در این منطقه بسیار بسیار زیاد بوده و تنوع و تکثرش باعث میشود که ما بیشتر زمان بگذاریم. هرچند که بخواهیم جای جای ایران را واکاوی بکنیم به جرات میتوانم بگم استان به استان نه شهر به شهر از ایران سالها کار داره. با این حال برای خوزستان دوتا سفر تعریف کردیم که سفر نخست از چغازنبیل شروع شد. در سفر خوزستان من بسیار شوکه شدم فکر میکردم با دو سفر میشود بخشهای عمدهای رو گزیده برداری بکنیم ولی خود شما شاهد بودید که در سفر نخست طی 12 روز حضور من در خوزستان و با اینکه من شبی یک ساعت میخوابیدم و مابقیش بجز تایم شام نهار و صبحانه بود، در ساعتهای متمادی دیگر در حال ضبط بودیم ولی تقریبا میشود گفت یک پنجم خوزستان رو هم نتوانستیم مستندنگاری کنیم.
در خوزستان با کدام دسته از هنرمندان موسیقی دیار کردید و چقدر انتقال دانش صورت گرفت؟
در این سفر ما با حدود 34 نفر از اساتید و فعالین راوی موسیقی هویتی خوزستان مصاحبه داشتیم با حدود 60 الی 70 نفر از فعالان موسیقی و فرهنگی خوزستان دیدار داشتیم. ضبطهای بسیار زیادی رو از این دوستان داشتیم. چیزیکه برامون مهمه رقم خوردن چند رویداد مهم در خوزستان بود، اول اینکه خود شما شاهد بودید که اساتید کهنسال و راویان این هویت از انجام این دیدارها بسیار خوشحال و دلگرم میشدند. دومین چیزی که در این سفر مد نظر داشتیم انتقال دانش فنی و علمی و چگونگی دوباره سازی سازهای تاریخی بود.
دورنمای صدای تاریخ چه خواهد بود؟
امیدوارم که مسئولین فرهنگی خوزستان به مستندنگاریهایی از این دست که در صدای تاریخ شروع کردیم بیشتر بپردازند. من به عنوان یک ایرانی به دنبال شناسنامه و هویت شنیداریم هستم به همین دلیل نه نیازی و نه اجباری که به این مهم بپردازم نه با اجبار از آن دست میکشم و این فعالیتها را ادامه میدهم. کاش مسئولین ما بدانند که موسیقی میتواند در معرفی آثار موسیقی و ابعاد دیگهی فرهنگی مانند یک مفصل عمل کنه و این غنا و تکثر چه جذابهی ناب فرهنگی برای افراد غیر ایرانی و بیرون از ایران خواهد داشت. امیدوارم از این ظرفیت استفاده بشه. ما هم همچنان ادامه خواهیم داد.
گفت وگوی اختصاصی با مینا دریس؛ خواننده
صدای دختران خوزستان
اقوام خوزستانی به شادی کنار هم زیستهاند
شایستگیهای خوزستان نشان داده شود
بینظیرترین صداها در خوزستان وجود دارد
مجتبی گهستونی
خودش میگوید استعداد خواندن در او از سن پنج سالگی کشف شد. پنج ساله بود که سرود میخواند. او حتی در مدرسه تواشیح هم خوانده است. شاید یکی از دلایلی که خیلی زود دیگران متوجه صدای خوش او شدند برخورداری از صدای خوب در نزد دیگر اعضای خانواده بود.
اشاره من به هنرمندی است که این روزها در بین خوانندگان زن جایگاه خوبی باز کرده و طرفدارانی دارد.
«مینا دریس»، خواننده موسیقی فولکور و تلفیقی که همچون بسیاری دیگر متاثر از صدای لالایی مادر بوده و متولد 1359 در آبادان است.
در دوران دانشجوی مهندسی مواد گرایش سرامیک بود که خیلی اتفاقی به آموزشگاه موسیقی رفت تا ساز یاد بگیرد اما با یک زمزمه تصمیم به فراگیری تکنیک آواز میگیرد و برای مدتی در کلاسهای «هنگامه اخوان» شرکت میکند. اما آشنایی با فرهنگ شریف و توصیه ایشان به مینا دریس موجب میشود تا این دختر با استعداد آواز عربی بخواند.
در کارنامه مینا دریس لیست بلند بالایی از گروههایی که با آنها همکاری کرده وجود دارد. اما در حال حاضر با گروه «نواک» همکاری دارد. به همراه آقای «پرهام علیزاده» هم گروه «بریجبند» که پل ارتباطی بین اقوام است را تشکیل داد. بیشتر هم هدفشان این بود که ترانههای نوستالژیک فرهنگهای مختلف را نقطه مشترک خود قرار دهند.
مینا دریس، بازی و آواز در تئاتر «یک دقیقه و 13 ثانیه» به کارگردانی شهرام گیل آبادی را هم که در خانه هنرمندان اجرا کرده در کارهایش دارد.
پس با این هنرمند شایسته هم استانی به گفتوگو نشستیم تا نقطه نظرات او را پیرامون موسیقی و دیگر موضوعات جویا شویم.
اولین تجربه خواندن در گروه سرود مدرسه و تواشیح را در کدام مدرسه و کجا تجربه کردی؟
نخستین تجربه خواندن در گروه سرود مدرسه در دروران ابتدایی و در مدرسه شهید قریشی در کوی ولی عصر و در جنوب شهر تهران رخ داد. البته فاصله چندانی با محله نازی آباد نداشتیم. آنجا به واسطهی قرآن خواندن در سر صف و تواشیح و سرود متوجه شدم که استعداد خواندن را دارم.
موسیقی را در کدام آموزشگاه و کدام شهر یاد گرفتی؟
در مقطعی که دوران دبیرستان و پشت کنکور قرار داشتم هیچ موسسه موسیقی در اطرافم نبود. آن زمان در شهر آبادان زندگی میکردم. نخستینباری که با آموزشگاه موسیقی آشنا شدم زمانی بود که دانشجو شده بودم. نخستین بار در دروان دانشجویی موسیقی را تجربه کردم. به آموزشگاهی رفته بودم که ویلون یاد بگیرم اما تصادفا مسئول آموزشگاه متوجه استعداد من در خواندن شد و پیشنهاد داد که در تهران و در نزد خانم «هنگامه اخوان» آموزش آواز ایرانی رو ببینم.
صدای لالایی مادر در کدام شهر و زیر چه آسمانی در گوش تو طنین انداز شد؟ چرا صدای لالایی مادران را باید شنید؟ و آیا لالایی هم ساختهاید؟
من بزرگ شدهی تهران هستم و آنجا بود که نخستینبار لالایی شنیدم. شاید نخستین لالاییها را از مادر بزرگم میشنیدم و گاهی این لالاییها برایم زمزمه میشد. اگر برای چند روز فقط صداهایی که مجوز پخش دارند از همه جا پخش شود، ما فقط صدای پدر خانواده را میشنویم درحالی که اولین صدایی که هر کودک میشنود لالایی مادر است.
به نظر میرسد که این روزها جوانان در حوزهی موسیقی بسیار فعال شدهاند؛ آنقدر که نقش تعیینکنندهای نسبت به هنرمندان نسلهای قبل از خود دارند. این در حالی است که آنها تنگناها و مشکلاتی داشتهاند که در نوع خود عجیب است. از شیوهی آموزش گرفته تا محدودیتها برای روی صحنه رفتن و مسائلی از این دست. شما چه نظری دارید؟
معتقدم که در هر حوزهای که محدودیتها زیاد بشود اولش حذف شدنها اتفاق میافتد و ممکن است یک عدهای بترسند و یک عدهای از اهدافشان دست بکشند، عقبنشینی کنند و حتی کوتاه بیایند. اما خلا نبودنش بعد از یک مدتی احساس خواهد شد. اما چرا الان با وجود برخی محدودیتها مردم علاقه بیشتری به موسیقی نشان میدهند. چون این محدودیتها به اوج خودش رسیده و اشباع شده و حالا موقع جنگیدن برای به دست آوردن اهدافشان است. البته همچین یورشی کاملا برخواسته از دل مردم و برنامهریزی شده نیست، اتفاقی است که باید میافتاد.
احساس کردم صدایی اعتراضی همراه با دغدغههای اجتماعی داری. احساسم درسته؟
همهی ما به عنوان آحاد یک جامعه اعتراضات خودمان را به شیوهای بیان میکنیم. یعنی هر کداممان دغدغهها و چالشهایی را که جامعه با آن درگیر است را درک میکنم. من فکر میکنم که هنرمند باید بتواند دیدگاهش را با ابزاری که در اختیار دارد و هنری که برخوردار است بروز بدهد. لذا احساس شما درباره دغدغههای من اشتباه نیست. اما من هم سعی کردم تا آنجا که میتوانم آنچه را که حس کردم و از جامعه گرفتم در آثار خود بروز بدهم. وقتی جامعه تو را محدود میکند یا باید در مسیر علاقهات حرکت کنی و لجاجت بکنی که این تو را میشکند و آسیب میبینی یا باید منعطف باشی و شرایط را بپذیری و با امکانات موجود حرکت کنی و زمانی که این کار را میکنی درها به رویت باز میشود.
خوزستان به واسطه برخورداری از موسیقی عربی، بختیاری، لری، قشقایی، بندری، بهبهانی، شوشتری و دزفولی و ثبت موسیقی علوانیه و موسقی 24 مقام دزفول و شوشتر و برخورداری از پیشینه تاریخی قابلیت انتخاب به عنوان پایتخت موسیقی موسیقی ایران را دارد. شما چقدر با این نظر من موافق هستید؟
خوزستان به واسطهی اینکه استان بسیار بزرگی هست و اقوام مختلفی کنار هم به شادی زیستهاند طبیعتا از هر لحاظ میتواند خیلی پیشتاز باشد. اما اعتقاد چندانی به اینکه خوزستان پایتخت موسیقی شود ندارم. ولی به فراوانی اعتقاد دارم که باید شایستگیهای خوزستان نشان داده شود. البته که زیباییهای خوزستان فقط در موسیقی خلاصه نمیشود، بلکه تمام جوانب فرهنگی این استان مایه آرامش، اعتماد به نفس و عزت نفس میشود. به هر حال هر چقدر عزت نفس و اعتماد به نفس مردم یک منطقه بالاتر برود و خودشان را بیشتر دوست داشته باشند مردمانی آرامتر، موفقتر و در واقع بهتری خواهند بود.
خوزستان در حوزه موسیقی به واسطه پیکرکها و نقش برجستههایی که در آثار تاریخیاش قابل مشاهده است ثابت میکند که در هزارههای قبل تکنوازی و گروه نوازی وجود داشته. اما یک پرسش به وجود میآید، چرا در این کشور موسیقی اینقدر شرایط سخت و پیچیدهای دارد؟
اینکه چرا اینقدر شرایط سخت و نسبتا پیچیدهای در حوزه موسیقی وجود دارد من نباید پاسخش را بدهم. اما این موضوع به پشت پردهها و برخی سیاستگذاریها بر میگردد. شاید این سئوال پیش بیاید که اصلا چرا پرندهها میخوانند وقتی که نوای درون طبیعت کلا موسیقی است. هر آنچه ما از بدو تولد، از لالایی مادر گرفته تا آواهایی که در طبیعت جاری است میشنویم، همهاش موسیقی است. انسان اصلا از صدای طبیعت برای ساخت موسیقی الهام گرفته است. اما چرا اینقدر در جامعه ما به موسیقی سخت گرفته میشود. چرا باید اینقدر پیچیدگی وجود داشته باشد؟ فکر میکنم هیچ دلیلی جز دلایل سیاسی و ریشههای سفت و سخت برای کنترل آحاد مردم وجود نداشته باشد. این در حالیست که موسیقی، عشق و دوستی را تراوش میکند.
شما خود را صدای دختران خوزستان میدانی؟
چون خوزستانی هستم. دلیل خیلی پیچیدهای هم ندارد. اما دیدم حقی به گردنم است و باید نسبت به آنچه که شنیدم و به آنچه که اندوختم ادای دین کنم. خودم را موظف میدانستم بخشی از درونیات زنان را که ثبت، ضبط و نگهداری نمیشود را با خوانش خود مستند کنم و ارائه بدهم و با افتخار هم این کار انجام دادم. آواها، نواها و لالاییهایی که در خوزستان وجود دارد بخش بزرگی از میراث موسیقیایی مردم آن منطقه است و من هم به زعم خود و سهمی که داشتم، وظیفه داشتم خوانش دوبارهای داشته باشم. من معتقدم که هر شخصی باید سهم خودش را تمام و کمال انجام بدهد. من قرار نیست منتظر دیگران باشم که کاری انجام بدهند من سهم خودم را انجام دادم. اینکه چقدر تونستم موفق و موثر باشم نمیدانم. آدم وقتی به رگ و ریشهاش فکر می کند یک وظیفهای روی دوشش احساس میکند. من هم حس کردم باید صدای دختران خوزستان باشم.
شما خود را جز خوانندگان زیر زمینی میدانید؟
خیر. تنها یکی دو تا اثر خود را همینطوری ارائه دادم و بعد که دیده شد و با استقبال همراه شد از من دعوت بعمل آمد که در اجراهای بانوان حضور پیدا کنم. رفتم و اجرا کردم. بعد از آن دعوت شدم تا در فستیوالهای خارج از ایران اجرا داشته باشم. بنده فعالیت زیر زمینی خاصی انجام ندادم و تمام فعالیتهای موسیقیایی ما واضح و روشن بوده است. منتها بیشترین تمرکز ما انتشار آلبومهای موسیقی در خارج از کشور بوده است.
به نطرت خوانندگان زیر زمینی موفق شدهاند تا نوعی جدید از موسیقی را عرضه کنند؟
برخی از خوانندههای زیر زمینی هم موفقیتهایی داشتهاند. نوعی از موسیقی جدید را عرضه کردهاند. تفاوت و تنوع در شعر و صدای برخی از آنها مشهود است. دلیل خلق برخی از آثار آنها به خاطر برخی فشارها و محدودیتها است. جوی که موجب شده بر فضای ترانهها، موسیقی و ملودیها تاثیر بگذارد. شکلگیری موسیقی زیر زمینی به نظرم نتیجه یک تجربه زیستی خیلی متفاوت است. نتیجهی تمام آن فشارهاست. پشت سرگذاشتن این دوره اجتناب ناپذیر است.
یکی از موضوعاتی که شما را متفاوت میکند نوع خوانش ترانهها است. دیگر ویژگیهای بارز صدای خوانندهای مثل مینا دریس به نسبت دیگر خوانندگان چیست؟
ویژگی بارز صدای خودم را در واقع بیشتر در نوع بیان احساساتم، در شیوه خوانشم است. روی بیان احساس خود کار کردهام. خودم را صرفا یک خواننده نمیبینم، بلکه پکیجی میبینم برای بیان آنچه که در ذهنم و در قلبم میگذرد. فارغ از هر تکنیکی بسیار تلاش میکنم که بتوانم احساسام را به درستی منتقل کنم. البته این شیوه بیان احساس هم نیاز به تکنیکهای دیگهای دارد که بیشترین توجه من روی انتقال حس متمرکز است.
بهنظرتان بانوان فعال در موسیقی این روزها چقدر در کارشان جدی هستند؟
بانوان همیشه جدی هستند، منتها به دلیل اینکه اینجا فعالیتها حرفهای نیست و درآمدها بیشتر از طریق آموزش و تدریس تامین میشود نمیتوان گفت که خوانندههای خانم حرفهای کار میکنند. چون به دلیل محدودیتهایی که وجود دارد یک خواننده زن نمیتواند از طریق اجرا به راحتی کسب درآمد و امرا معاش کند. به خاطر همین به کار بردن کلمه حرفهای بار متفاوتی دارد. البته که خوانندههای تکنیکی فراوانی داریم ولی چون در قسمت اصلی و جذاب زندگی هر موزیسین و یا خواننده که اجرا محسوب میشود محدودیت وجود دارد حرفهایگری وجود ندارد.
شما که موسیقی را از سالها پیش آغاز کردی و متفاوت دنبال میکنی چقدر وقت خود را صرف پژوهش در موسیقی کردهای؟
درسته که سالهاست دارم فعالیت موسیقیایی میکنم ولی عمده فعالیتم پاره وقت است. هر شخصی نیاز دارد برای اینکه زندگیش بچرخد، هدفهای مالی و مادی را هم در نظر بگیرد. به همین دلیل هیچ وقت تمرکز صددرصدی من روی موسیقی نبوده است. اما موسیقی یک بخش بسیار جذاب از زندگی من بوده به همین خاطر نمیتوانم خودم را به عنوان یک پژوهشگر حوزه موسیقی معرفی کنم. منتها تا جایی که در توانم بوده و اجازهاش را داشتم تحقیقاتی هرچند محدود انجام دادم. حتی نسبت به همون تحقیقاتی هم که انجام دادم کار عملی انجام شد و مطالعه کردم. متاسفانه من هم مثل بسیاری از هنرمندان به دلیل غم نان نتوانستم صرفا روی موسیقی متمرکز باشم.
عدهای میگویند موسیقی ایرانی قبل از اینکه دستگاهی بشود عبارت از مجموعهای «مقام» یا «موغام» بوده که در واقع نغمههای بازمانده از عهد باستان هستند. در این خصوص نظری دارید؟
پایه و بیس همهی مقامها و دستگاهها همان موسیقی نواحی است. در واقع آوازه خوانهای مناطق مختلف گرد هم جمع میشدند و قطعات خود را به اشتراک میگذاشتند. آنچه که به عنوان موسیقی مقامی بعدها دستهبندی شده و مطرح شد، موسیقی دستگاهی نام گرفت.
در دورههای اخیر، شاهد رواج موسیقی تلفیقی بوده و هنرمندانی را دیدهایم که سعی کردهاند موسیقی اقوام مختلف را با هم ترکیب کنند و حتی به اجرای همزمان موسیقی ردیفی یا قومی ایران با سایر ملل رو آوردهاند. شما این روش را تاچه حد میپسندید؟
من خودم همیشه از آشنا شدن با رسوم ملل و اقوام مختلف لذت بردم. همیشه دنبال پیدا کردن پلهای موسیقیایی و نقاط مشترک بین خودمان با بقیه کشورها بودم. به نظرم این ترکیبات جدابترین اتفاقی هست که میتواند رخ دهد. پر از زیبایی و شعف است. وقتی گفتوگوی بین دو تمدن صورت میگیرد و موسیقیهاشون در تقابل هم قرار میگیره میبینید که چقدر نقطه مشترک وجود دارد.
چقدر ممکن است هنگام اجرا در اصل ترانههای محلی دخل و تصرف کنید؟
دخل و تصرفی انجام نمیدهم که یهو ساختار ترانه تغییر کند. تا جایی دخل و تصرف میکنم که امضای خودم در پای اثر محفوظ بماند و آن اثر هم تقلید محض نباشد. خودم جز افرادی هستم که خیلی برایم مهمه که موسیقی در حال پخش چه چیزی را میخواهد به لحاظ حسی، ادبی، شعر بیان کند. آیا انسان را عمیقتر میکند و به فکر فرو میبرد. جز در مواردی خاص، وقتی رسانهها هیچ کمکی برای بهتر دیده شدن موسیقی فاخر، منظورم از موسیقی فاخر اصلا موسیقی سنتی نیست بلکه منظورم هر مدلی از موسیقی در نوع فاخر درستش هست. حالا میتونه پاپ، راک و یا جاز باشه. وقتی که اینها حمایت نشوند، ارائهای صورت نیگرد، مردم در تلویزیون ساز نمیبینند و موزیک خوب و با کیفیت نمیشنوند. همین چند وقت پیش در تاکسی نشسته بودم و موسیقی در حال پخش بود. واقعا متعجب شدم که چرا با وجود این همه موزیسین درجه یک، اما از رادیو کاری پخش میشود که صدای خواننده بسیار بیکیفیت و شعری بسیار ضعیف است. همه اینها نشان دهندهی این است که برخی از هنرمندان فیلتر میشوند. اما میبایست که شایسته سالاری صورت بگیرد. اما خیلیها خانهنشینن شدند. انگیزهای هم برای ادامه کار نداشتند. از این میراث ارزشمند موسیقی که چشمانداز خیلی روشنی هم ندارد چه کسانی جز ما جوانترها باید حفاظت کنیم.
اشعاری در ترانههای برخی خوانندگان به گوش میرسد که از برخی جهات به خصوص اشعار سطح پایینی دارند و دچار اشتباهات فاحش هستند، این موضوع باعث میشود زحمت و سختیای که بزرگان برای حفط این میراث ارزشمند، که موسیقی ایرانی است و ریشه در فرهنگ ما دارد کشیدهاند با اشعار بیمحتوا زیر سؤال رود. به شخصه شما در انتخاب ترانه و شعرهای مورد نظر چگونه عمل میکنید؟
ما در گروه نواک بیشتر روی اشعار سعدی و اشعار عربی کار میکردیم. یا اگر اشعار خیام انتخاب میشد ما از ترجمهی عربی آن استفاده میکردیم. برخی مواقع هم در گفتوگو با دوستان خوزستانی موضوعاتی را با آنها که مضمون عشق و زن داشت مطرح میکردیم. در این سفارشها بیشتر به دنبال عزت نفس دادن، حس و حال خوب، انرژی مثبت بودیم. برای ترانههایی که انتخاب میکنم احترام زیادی قائل هستم. برای من مهم بوده که دارم چی میخونم و چه پیامی را منتقل میکنم.
به نظر شما بزرگترین مشکل این روزهای موسیقی ما چیست؟
این سئوال خیلی کلی است. اما بزرگترین مشکل من به عنوان یک خواننده زن این است که نمیتوانم با آزادی و به راحتی هنر خودم رو عرضه کنم. نمیتوانم آن جوری که دوست دارم اجرا داشته باشم. با این حساب در فشار بسر میبریم و نمیتوانیم آن کاری که دوست داریم را انجام بدیم و در واقع خودمون را زندگی نمیکنیم. بیشتر وقتها خودمان را سانسور کردیم. اینکه برخی کارهایمان را در اینستاگرام ارائه بدیم آن چیزی نیست که یک هنرمند توقع داره از خودش. هنرمند میبایست بتواند سالی یک آلبوم منتشر کند. هنرمند میبایست بتواند سالی دهها اجرا داشته باشد. حتی بتواند تور موسیقی برگزار کند و به شکل بینالمللی فعالیت کند. هیچ کدام از اینها برای خوانندهی زن در ایران اتفاق نمیافتد و اینها مشلات اصلی است که منِ خوانندهی زن با آن دست به گریبانم.
با وجود همه دشواریها بازهم قصد دارید به فعالیت حرفهای ادامه دهید؟
بله. با وجود همه این سختیها بیست سال است که دارم ادامه میدهم. البته که ممر درآمد من موسیقی نیست. موسیقی برای من فراتر از عشق است. علاقه من به موسیقی هیچ وقت متوقف نمیشود من سعی میکنم تا آخرین لحظهای که زنده هستم قدمهای کوچک و مسمتری بردارم. سعی میکنم الگو باشم و کوشش میکنم که مسیر را برای کسانی که بعد از من قرار است این کار را انجام بدهند هموارتر کنم. خیلی خوشحال میشوم که یک روزی ببینم دخترهای جوان خوزستانی خصوصا دختران عرب خوزستان این جسارت رو پیدا کردهاند و میخوانند و یا به علایق خود دست یافتهاند. واقعا بینظیرترین صداها در خوزستان وجود دارد. امیدوارم دختران سرزمینم این جسارت را پیدا بکنند که بخوانند و خودشان را زندگی کنند. و حتی کوشش کنند که برخی از ذهنیتها را از حافظهی جامعهی سنتی درباره موسیقی که ناشی از یک سری برداشتهای اشتباه است پاک کنند. مگه میشود به موسیقی احترام نگذاشت. مگه میشود این همه زیبایی را دید و منقلب نشد. امیدوارم که روزی موسیقی جایگاه واقعی خود را در ایران به دست بیاورد و مورد احترام قرار بگیرد. موسیقی که جنسیت نمیفهمد که بخواهیم بپذیریم مردها باید یاد بگیرند و خانمها نه. من با وجود همه برخوردهای سلیقهای که وجود دارد و به آنها اعتقاد ندارم و با هر دشواری که شده، به فعالیت خود در زمینه موسیقی ادامه خواهم داد. امیدوارم که بتوانم صاحب اثرهای بیشتری باشم. بتونم تاثیرگذار باشم و حتی ذرهای بتوانم کمک کنم که این مسیر برای نفرات بعد از من هموارتر بشود. امیدوارم بتوانم بیش از پیش لذت را انتشار بدهم و در کارهایی که تولید شده و من از آنها احساس لذت بردم دیگران هم لذت برده باشند.
گردشگری خوزستان فاقد هر گونه پلان مدیریت مقصد و طرح جامع کاربردی است
مجتبی گهستونی
مدتهاست که عمده فعالان بخش گردشگری در تمام سطوح از وضعیت گردشگری خوزستان و حتی انتصابهای انجام شده در حوزه گردشگری گلایه دارند. خب طبیعی است که برخی هم راضی به وضع موجود باشند که آن دسته یا منافع خاص دارند و یا سطح انتظارشان در همین حد است. آن دسته از فعالان و دست اندرکاران منتقد وضع موجود معتقدند که خوزستان حق خود را از صنعت گردشگری نگرفته است.
اما چرا حوزه گردشگری خوزستان فاقد هر گونه پلان مدیریت مقصد و طرح جامع مربوط به آن است؟
آنچه که موجب میشود تا از شرایط موجود دچار نارضایتی شویم و شاهد افول هرچه بیشتر گردشگری باشیم نبود خلوص در دادن آمارها و عدم هم افزایی حوزه گردشگری در تفسیر و ارائه مناسب ثروتهای تاریخی و طبیعی خوزستان به منظور جلب گردشگر، در آمدزایی و ایجاد نشاط اجتماعی است. مثلا در روزهای اخیر و حتی در دورههای گذشته همواره از صدور موافقت اصولی برای احداث تاسیسات اقامتی در خوزستان میگویند در حالی که همان مسئولان به خوبی میدانند که صدور موافقت اصولی به تنهایی موفقیت محسوب نمیشود و در اصل باید اعلام کنند که چند موافقت اصولی صادر شده به سرانجام رسیده و منتج به پروانه بهرهبرداری شده است.
وقتی متولی گردشگری بر اساس شاخصهای مورد پسند خود آماری میدهند که فقط دهن پرکن باشند اما خودشان هم باور قلبی ندارند این پرسش پیش میآید که از همه گردشگران ورودی قابل توجه خارجی این میزان گردشگر کجا رفتهاند؟ از چه خدمات گردشگری بهرهمند شدند؟ این میزان ورودی چند درصد سطح اشغال هتلها و فضاهای اقامتی را به خود اختصاص دادهاند؟ اصلا از کدام محوطهها و بناهای خوزستان بازدید کردهاند؟
اصلا متولیان گردشگری خوزستان بفرمایند که چه میزان اعتبارات گردشگری برگشت خورده است؟ آیا مسئولین گردشگری اگر معتقدند که در شاخصهای استانی و ملی وضع ایدهآلی دارند آیا حاضرند تمام ردیفها و اطلاعات موجود را با نمودار واقعی انتشار عمومی دهند؟
متولی گردشگری خوزستان بفرماید که در مقابل این همه بیکاری و ضرر و خسران بخشهای مختلف گردشگری در کرونا و سیلاب چه میزان خسران را برای جامعه ذینفع جبران کردهاند؟
این روزها که اکسپو 2021 در دبی در حال برگزاری است و در کنار سایر حوزهها تِمِ گردشگری آن قوی است و خوزستان نیز قرار است شرکت داشته باشد برای یک حضور قوی و نمایش تمام توانمندی های اقوام و ویژگیهای فرهنگی تاریخی و طبیعی و صنعتی خوزستان چقدر برنامهریزی منسجم صورت گرفته است. اگر قرار است به همراه خود بروشور و پوستر ببرید که حتما اینکار را نکنید چون در زمانه عرضه انواع اپلیکیشنها، دیگر نمایش سنتی برخی توانمدیها جوابگو نیست. خب خوزستانی که فاقد کتاب گردشگری باشد اوضاع بهتر از این نخواهد داشت.
دقیقا یادم میآید که همین معاونت گردشگری فعلی خوزستان در سالهایی که مسئول امور قرارداهای اداره کل میراثفرهنگی کردشگری صنایعدستی خوزستان بود خود با بهانههایی مانع به سرانجام رسیدن کتاب گردشگری خوزستان شد. حال به نظر شما چنین تفکری مثلا تلاش میکند تا تولید انبوه محتوای گردشگری صورت بگیرد و یا حتی کتاب گردشگری خوزستان به سرانجام برسد؟ من که بعید میدانم. اما شما میتوانید خوشبین باشید.
اصلا یک بار به طور کامل سایت سراسر بیمحتوا و بیکیفیت اداره کل میراثفرهنگی گردشگری صنایعدستی خوزستان را کامل مرور کردهاید که ببینید فاقد اطلاعات ارزشمند گردشگری است.
گردشگری خوزستان در معرفی مسیرهای دارای قابلیت مدیریت مقصد در آثار تاریخی طبیعی استان خوزستان کارنامه قابل قبولی ندارد. البته نگویید که ایجاد هشت مسیر گردشگری حاصل تلاش شبانهروزی شما و همکارانتان است که خوب میدانید هم ایده و هم اجرا حاصل دسترنج دیگرانی است که فقط شما عنوان گردشگریاش را یدک میکشید.
گردشگری خوزستان در برخی دورهها بیتوجه به انتصاب معاونتی که دارای تجربه کافی عملی و حتی دانش نظری باشد، اقدام به انتصاب افرادی در پروژه رفیقبازی، سهم خواهی حزبی و سیاسی کرده و در نهایت میل به انتخاب معاونت از سبد مطالبات قومی نموده است که همه اینها برای گردشگری خوزستان سم مهلکی محسوب میشود.
آیا مسئولین امر میتوانند ثابت کنند که فرایندها در رسیدگی به پروندهها و درخواستها و در نهایت سرمایهگذاریها و حتی ایجاد فضایی کاملا امن و مطمئن برای بخش خصوصی کُند نبوده است. چون سرمایهگذاران و بخش خصوصی سخن دیگری مطرح میکنند.
آیا خود مسئولان امر از سامانههای ثبت درخواستها، دستورالعملها و فرآیندها برای سرمایهگذاری راضی هستند و از کارافتادگی گهگاهی سامانه مربوطه آزارشان نمیدهد؟
با وجود آثار تاریخی ثبت شده در فهرست میراث جهانی، ملی و منطقهای و همچنین ثبت آثار شاخص طبیعی در حوزه میراثفرهنگی، شوربختانه اقداماتی که وظیفه ذاتی حوزه گردشگری و میراثفرهنگی استان است و میتوانست باعث رونق گردشگری تاریخی، طبیعی سطح استان شود مقفول باقی مانده و تمام ظرفیتهای کارشناسی و مدیریتی در این حوزه صرفا به سمت ساخت و سازهایی تحت عنوان اقامتگاه، سرویس بهداشتی و مجتمعهای بینراهی هدایت میشود. لطفا بروید و از نتیجه عملکرد خود در نتیجه اجرای طرح های بدون مطالعه در شیمبار و تاراز اندیکا و اندیمشک و کلی ساخت و ساز دیگر که رها شده و بی استفاده مانده بازدید کنید.
هر چند که ساخت اقامتگاه، مجتمع بین راهی جز وظایف این حوزه است، ولی کفه شیرینی طعم پروژهسازی در این حوزه گاه بر توجه به موضوعات زیر ساختی دیگر که موجب میشود پرسشهای این سالهای اخیر همچنان بیپاسخ باقی بماند سنگینی کند.
با توجه به وجود سه اثر ثبت جهانی که در مجامع ملی و فرا ملی، از آن به عنوان مسیر طلایی گردشگری خوزستان یاد میشود، در کنار بیشمار عناصر تاریخی و طبیعی ملی دیگر چه اقدامی در راستای معرفی، تفسیر و یا حتی تجهیز زیر ساختی در این محور بسیار مهم فرا ملی از سوی متولیان گردشگری اداره کل در دستور کار بوده است؟ جز اینکه ارتباط معاونین و کارشناسان این حوزه اندک و گاه حتی صفر است. آیا از سوی افرادی که سندروم بیقراری پست دارند و مطالعه نمیکنند و فقط مطالعه آنها در حد بولتن خوانی است میتوان انتظار خوشایندی داشت؟
با وجود همنشینی و قرین بودن میراث ملی صنعتی، میراث ملی تاریخی و طبیعی همچنین میراث با ارزش دفاعمقدس در محور شهرستانهایی همچون ماهشهر، شادگان، آبادان، خرمشهر، اهواز و حتی شوش و اندیمشک، چرا تاکنون برنامه و یا بستههای معرفی مناسب با هدف تفسیر و ارائه و جذب گردشگر از سوی متولیان گردشگری اداره کل صورت نپذیرفته است؟ غیر از این است که در این مسیر وجود آثاری از قبیل خورهای ماهشهر، خلیج فارس، تالاب شادگان، بافت صنعتی آبادان، ساحل اروند، آثار دفاعمقدس میتوانست سهم بسازیی در ارز آوری و تحول اقتصاد و توسعه پایدار گردشگری مبتنی بر توانمندسازی مردم بومی منطقه داشته باشد؟
به عنوان شخصی که از یک دهه پیش با برگزاری و حتی طراحی دهها تور با کمک راهنمایان گردشگری و با کمک برای ثبت ملی دانش مضیفسازی و آئین قهوه خوری، مسیر گردشگری ایجاد کردیم و بخش جنوب غربی را از یک انفعال خارج نمودیم اما چرا بخش گردشگری خوزستان با وجود ظرفیتهایی از قبیل آثار ناملموس، تاریخی، طبیعی و دفاعمقدس، صنایعدستی در مناطق جنوبی استان مثل محور حمیدیه، دشت آزادگان، هویزه طرحی قوی و منسجم برای تعریف مسیر گردشگری ارائه نکرده است. آیا غیر از این است که توجه به توسعه پایدار گردشگری و صنایعدستی در این مناطق محروم مانده موجب توسعه پایدار اقتصاد بومی خواهد شد؟
اما متولی گردشگری خوزستان چه برنامهایی برای معرفی ظرفیتهای بیشمار مناطق کوهستانی استان دارد؟ وجود ظرفیتهای بیشمار شامل آثار تاریخی متعدد از دورههای تمدنی گوناگون، میراث ناملموس همچون کوچ عشایر با وجود ایل راهها و زیستگاهای عشایری، آثار طبیعی، صنایعدستی خاص، وجود رودخانه و سدهای متعدد با امکان استفاده از خدمات گردشگری آبی، نمونه ایی از ظرفیتهای مقفول مانده گردشگری این منطقه میباشد.
با وجود آثار متعدد در منطقه شرق استان و دروازه استان به سمت استانهای جنوبی بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد و استان فارس متولی گردشگری در راستای تهیه طرح رشد صنعت گردشگری در شهرستانهای این محور که دارای ثروتهای فرهنگی تاریخی، طبیعی و صنایعدستی بیشماری هستند چه اقدامی و چه برنامههایی داشته است.
اساسا معاون فعلی گردشگری خوزستان و دیگر معاونان در دورههای مختلف چقدر به برندسازی و دو شهر اولینها یعنی مسجدسلیمان و آبادان توجه کردهاند تا پیوندی عنکبوتی بین نفت شهرها و شهرک نفتها صورت بگیرد؟
با وجود سرمایههای بیشماری که در این خطه زرخیز از قبیل محوطههای جهانی، راه آهنی که در فهرست آثار جهانی به ثبت رسید و سهم عمدهایی از آن در استان خوزستان است، وجود اولینها در استان، خورها و ساحلهای فراوان، از کرانه دز تا کرخه و کارون و اروند و خلیجفارس، وجود تالاب بینالمللی شادگان، آثار طبیعی فراوان، فرهنگ و اقوام مختلف، وجود روزهای ملی به نام شهرهای خرمشهر، آبادان، دزفول، مسجدسلیمان و سوسنگرد، سدهای منحصر به فرد، مناطق حفاظت شده دارای تنوع گیاهی و جانوری، چشمههای آب گرم، صنایعدستی در اقوام مختلف با تنوعهای بیشمار، ثبت دو شهر بهعنوان شهر ملی صنایع دستی، روستاهای متعدد تاریخی طبیعی و... همه و همه میتوانست در قالب برنامههای کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت در راستای توسعه پایدار اقتصاد و گردشگری استان تاثیر گذار باشد به گونهای که در رقابت با ارزآوری صادرات نفتی پیروز میدان باشد.
ای کاش بجای اقدامات سطحی و گذرا که هیچ تاثیری در رشد گردشگری استان نداشته اندکی به برنامهریزی در این حوزهها میاندیشیدند. کاش مشورت پذیر بودید و علاقمندی به گفتوگو را نه در حد حرف که در حد عمل اجرا میکردید. بیشک متولیان گردشگری در خوزستان برای استفاده از نظرات، ایدهها و گروههای مختلف نباید نگاه سوگیرانه، حذفی و گزینشی داشته باشند.
و سوال مهم اینکه با توجه به فصل مناسب گردشگری در خوزستان و احتمال برداشته شدن محدودیتهای سفر از سوی متولیان امر، معاونت گردشگری اداره کل چه پلانی برای بهرهبرداری حداکثری از این ظرفیت بالقوه دارد.
بهعنوان مثال استانهای فارس، یزد و اصفهان با داشتن پلان مشترک در توسعه گردشگری توانستهاند خود را بهعنوان مقصد گردشگری در سطح ملی و فرا ملی مطرح نمایند، که نشان دهنده وجود برنامه ریزی در حوزه گردشگری آنان است. سوال این جاست که در استانهای نامبرده چه ظرفیتهای وجود داشته که به این مهم دست یافتهاند؟ خب این جواب را خود به سئوالی که مطرح کردهام میدهم و آن اینکه این نشان از تفکر و اندیشه متولیان گردشگری آن استانهاست.
انتظار میرود حوزه گردشگری اداره کل میراثفرهنگی گردشگری صنایعدستی استان خوزستان در این روزها به جای انتشار آمار و ارقامی که صحت و سقم آن جای تامل دارد، با هماندیشی و تغییرات اساسی در سیاستهای گردشگری خوزستان و تهیه برنامههای مدون و تصویب آنها در مراجع قانونی و با ابتکار عمل راه را برای ارتقاء استان در توسعه گردشگری هموار نماید.
دیوار ویدویی فرودگاه بین المللی اهواز غیر فعال شد
مجتبی گهستونی
در ماههای اخیر با توجه به مراجعات متعدد به ترمینال فرودگاه بینالمللی اهواز، بارها شاهد خاموش بودن «ویدئو وال» یا همان دیوار ویدویی فرودگاه بینالمللی اهواز بودم و حتی برخی از مهمانمان که افرا سرشناس در حوزه میراث فرهنگی گردشکری و محیط زیست بودند تاکید داشتند که چرا این صفحه عریض و طویل خاموش است.
اما در پی ارتباط برقرار کردن با مدیرکل میراثفرهنگی گردشگری صنایعدستی خوزستان و همچنین مدیرکل فرودگاههای خوزستان از آنان پرسیدم که آیا در جریان خاموشی طولانی مدت ویدئو وال فرودگاه اهواز هستند که هر دو این خبر را تائید کردند و هر دو نیز توپ را در زمین یکدیگر انداختند.
اما ماجرا از چه قرار است و چرا این موضوع مهم است؟
در بین 320 فرودگاه کوچک و بزرگ در ایران، فرودگاه بیناللملی اهواز تنها فرودگاه کشور است که از ویدئو وال برخوردار است. ویدئو وال یکی از القاب نمایشگرهای «ال ای دی» است. ویدئو وال به معنای لفظی، یعنی دیوارهای ویدئویی. اما به دلیل روشن بودن مدت زمان طولانی، نمایش کلیپ، ویدئو، عکس در فرمتهای مختلف و تعداد نامحدود، نامحدود بودن سایز و ابعاد قابل نصب، استفاده در شرایط آب و هوایی مختلف و وجود نرم افزارهای ساده برای مدیریت ویدئو وال از جمله دلایل پیشرفت چشمگیر ویدئو والها در دینای امروز است.
پس با توجه به اینکه بر طبق برخی آمارها روزانه 80 پرواز در فرودگاه بینالمللی اهواز انجام میشود، وجود ویدئو وال که دو سویه است و افراد نشسته در سالن ترمینال و همچنین افراد در حال خروج از بخش تخویل بار می توانند از تصاویر ویدئو وال بهره بگیرند وجود این نمایشگر ضرورت دارد.
در تماسی که با مدیرکل میراثفرهنگی گردشگری صنایعدستی خوزستان داشتم و از ایشان درباره دلایل خاموشی این نمایشگر سئوال کردم ایشان یادآور شد که «ما با اجازه اداره کل فرودگاههای خوزستان ویدئو وال را نصب کردیم اما اکنون که فرد جدیدی به عنوان مدیرکل فرودگاههای خوزستان منصوب شده، این اداره کل خواهان دریافت هزینه است.»
سپس برای ادامه پیگیری ماجرا به مدیریت ترمینال مراجعه کردم و از ایشان دلیل خاموشی این نمایشگر را پرسیدم و ایشان تاکید داشت که اداره کل میراثفرهنگی گردشگری صنایعدستی خوزستان مراحل کامل انعقاد قرارداد را انجام نداده و به همین دلیل این نمایشگر خاموش است.
در ادامه با روابط عمومی اداره کل فرودگاههای خوزستان تماس گرفتم و از ایشان ماجرا را جویا شدم و ایشان نیز توضیحات قانونی را بیان کردند و برای اینکه مستندات قانونی را ببینم و مطالعه کنم خواهان دیدار با مدیرکل فرودگاههای خوزستان شدم که این امر بلافاصله اتفاق افتاد و به دیدن «سید مهدی رزاز» رفتم.
در این دیدار اینجانب، ضمن ابراز نکرانی از خلاهای موجود در حوزه کردشگری خوزستان و ضرورت وجود انواع بسترهای مورد نیاز برای معرفی میراثفرهنگی گردشگری صنایعدستی خوزستان، فعال شدن این نمایشگر را یادآور شدم که مدیرکل فرودگاههای خوزستان صمن ابراز خرسندی از انجام این دیدار که همراه با معرفی کل خوزستان بود گفت: «هرگونه فعالیتی در فرودگاه از جمله نصب ویدئووال نیازمند پایبندی به ضوابط و انعقاد قرار داد است و این به آن معنی نیست که از معرفی جاذبههای گردشگری در فرودگاه اهواز استقبال نمیکنیم.
وی با نشان دادن انواع نامههایی که بین شرکت فرودگاههای کشور و اداره کل فرودگاههای خوزستان و همچنین اداره کل میراثفرهنگی گردشگری صنایعدستی خوزستان درباره نصب این نمایشگر رد و بدل شده است یادآور شد: «یکی از مهمترین موضوعات در صنعت فرودگاهی، جنبه اقتصادی و درآمدی فرودگاه است. محلی جذاب برای انواع فعالیتهای اقتصادی است. لذا در این دوره از فعالیت فرودگاه، تصمیم به ضابطهمند کردن این ظرفیتها گرفتیم که ویدئو وال یکی از آنها بود.»
از آقای رزاز پرسیدم دلیل اینکه چه عواملی باعث شد تا این نمایشگر خاموش شود گفت: «من به دلیل علاقه شخصی خود و حتی به واسطه علاقه سازمانی خواهان معرفی جاذبههای گردشگری خوزستان هستیم اما برخی در سالهای اخیر سعی داشتند با انحصار تبلیغات به سود خود، منافعی را به دست آورند. همانطور که پیشتر هم گفتم، در فرودگاه اهواز این مسئله شکلی پررنگتر به خود گرفت و نابه سامانی در آن باعث شد انحصار در بخش هایی از تاکسی فرودگاه، بدون هیچ ضابطهای واگذار شود و فرودگاه اهواز درآمد چندانی برای توسعه زیرساختهای خود دریافت نکند.»
به گفته این مقام مسئول در صنعت فرودگاهی، «نصب ویدئو وال مستلزم اخذ مجوزات مورد نظر است و اگر وزیر راه و شهرسازی و همچنین سازمان هواپیمایی کشور مجوز فعالیت ویدئو وال اهواز را بدون دریافت هیچ هزینه ای بدهند شخصا مانع نخواهم بود. اما در جلسانی که با مدیرکل میراثفرهنگی گردشگری صنایعدستی خوزستان داشتم و جلساتی هم در تهران برقرار کردیم، پیشنهادهایی برای تسریع در فعال کردن این نمایشگر مطرح شد که باز با واکنش مناسبی از سوی این اداره کل همراه نبود. همچنین تمام مباحثی که مابین فرودگاه اهواز و اداره میراث در خصوص فعالیت ویدئو وال صورت گرفته است به صورت مستند در اختیار داریم. این در حالی است که هر شخص حقیقی یا حقوقی برای اینکه از فضا و امکانات فرودگاه استفاده کند باید درخواستی را به فرودگاه ارائه دهد تا پس از مطرح شدن آن با هئیت تشخیص در مرکز این فضا بر اساس قانون و به منظور انجام فعالیت اقتصادی در اختیار آن گذاشته شود.»
از ایشان پرسیدم که فعال بودن این نمایشگر که به معرفی جاذبههای تاریخی و طبیعی و مردمشناسی خوزستان میپردازد و اساسا نقش کاربردی آن موجب انجام سفر بیشتر به خوزستان میشود چه هزینه و بار مالی برای فرودگاه اهواز دارد گفت: «اداره میراثفرهنگی استان باید در قالب طرح اقتصادی به دنبال گرفتن مجوز فعالیت ویدئو وال باشد. باید مشخص شود تا زمانی که ویدئو وال فعال است و چندین کولر باید روشن باشند تا آن را خنک کنند در این شرایط هزینه برق این سیستم را چه ادارهای باید پرداخت کند؟ و با توجه به اینکه این ویدئو وال جاذبههای گردشگری و میراثفرهنگی را معرفی میکند، مقامات مسئول اگر به ما بگوید طبق فلان دستور و یا نامه هزینهای دریافت نشود قطعا ما پیروی خواهیم کرد.»
در پایان این دیدار به مدیرکل فرودگاههای خوزستان یادآور شدم برای اینکه این ویدئو وال بار دیگر روشن شود و موضوع را از طریق فراکسیون گردشگری مجلس شورای اسلامی و همچنین قائم مقام وزارت میراث فرهنگی گردشکری صنایع دستی برای تکمیل فرآیند قانونی این نمایشگر پیگیری خواهم کرد. همچنین مدیرکل شرکت فرودگاههای خوزستان بیان کرد: «بحث ما این است که اداره میراث طبق قانون بیاید مجوز فعالیت را بگیرد و با شرکت فرودگاهها قرارداد ببندد».
گفتوگوی اختصاصی با خدیجه عباسی که در مزرعهاش عروسک میکارد
مزرعه عروسکها
مجتبی گهستونی
در حوالی اردکان در میانه بیابانی که گاه بوتههای خشک و یا دهانههای قنات چشم نوازی میکند راه را گم میکنیم. تلفن برای دقایقی از کار میافتد، اینترنت قطع شده و امکان استفاده از کروکی وجود ندارد. نشانی ما یک عروسک ایستاده در سر یک ورودی جاده منتهی به مزرعه است. بلاخره التماسهایمان برای اتصال شبکه همراه جواب میدهد و سرانجام هم زنگ میزنیم و هم کروکی، مسیرمان را مشخص میکند.
وقتی در مسیر همان آدرس درست قرار میگیریم از فاصله تقریبا یک کیلومتری پیکرکی نظرمان را جلب میکند که ما را به سمت خانهای در میان یک مزرعه هدایت میکند. از سمت راست دو عروسک بزرگ و از سمت چپ یک ردیف حدودا ده متری عروسکهای بزرگ با کاراکترهایی کاملا آشنا نظرمان را جلب میکند.
جشنواره سفرنگاری اردکانگرام که رویدادی بود برای آنها که روایتگر سفرهای خود هستند و آنچه را میبینند و حس میکنند و به رشتهی تحریر درمیآورند و در قاب دوربین خود برای مسافران آینده ثبت میکنند، فرصتی دست داد تا به دیدار «خدیجه عباسی» برویم که در مزرعه خویش و در کنار پسته و شلغم و چغندر، عروسک هم میکارد.
مزرعه عروسکهای خاله خدیجه در اردکان بیاختیار همه افرادی که اندکی تاریخ سینمای ایران را بشناسند ما را یاد باغ سنگی «درویش خان اسفندیارپور» در یکی از روستاهای سیرجان استان کرمان که پرویز کیمیاوی، فیلمساز برجسته ایرانی، از آن فیلم ساخت میاندازد.
وقتی در همان لحظه ورود وارد مزرعه عروسکها شدیم یهو صدای خانمی که میگفت این دو سمانه و حبیب هستند که هر دو را دوست دارند در گوش ما میپیچد. سرمان را که بر میگردانیم خانم خدیجه عباسی را با کلاهی بافتنی که زیرش روسری گره خورده با تن پوشی رنگی که خود شبیه یکی از عروسکهای خلق شدهاش است میبینیم.
در طول یک ماه دو بار فرصت میشود تا از این مزرعه دیدن کنم. لذا در همان دیدار نخست و سپس در دیدار دوم پرسشهایم را مطرح میکنم و ایشان هم با خوشرویی پاسخ میدهد. اما در همان دیدار نخست خوب متوجه رنج هایی که پشت سر این زن بوده می شوم. رنجهایی که گاه موجب خلق یکی از عروسکها شده و دقیقا زندگی خود خاله خدیجه است. زنی خودساخته، رنج کشیده و خانواده دوست که میماند و با مقاومت خویش زندگیاش را میسازد.
این مزرعه شما در کدام منطقه است. چرا در این مکان تنها خانواده شما زندگی میکنند؟
ببین مادر به اینجا مزرعه «هاشمی» و «دم کفتارها» میگویند. من هم شنیدم که میگویند وسعتی نزدیک به 100 هکتار دارد و تنها پنج باغدار وجود دارد که باغ پسته دارند. اما تنها من و همسرم و تعدادی کارگر که همه یک خانواده هستیم در این مزرعه زندگی و کار میکنیم. چون با شهر فاصله داریم خودمان اینجا خودکفا هستیم و نیازهای زندگی را از دسترنج خودمان تهیه میکنیم.
این روزها مهمان شما به نظرم زیاد هستند. خبر داری که چه رویدادی قرار است برگزار شود؟
مادر جان، علی رضا شاکر را که میشناسی؟ کارمند اداره میراث. آمد و سر زد و بستهای شیرینی آورد که قرار است در سطح شهرستان جشنواره سفرنگاری اردکانگرام برگزار شود و مهمانهایی میآیند که قصه خودت و عروسکهایت را بشنوند و تو هم مثل همیشه مهماننوازی کن.
از کودکی عروسک میبافتی؟
من از بچگی قالی میبافتم. موقعی که خانهی پدرم بودم 16 تا قالی بافتم، خانهی شوهرم هم 14، 15 تایی بافتم. بیشتر قالیها را تک و تنها میبافتم.
عروسکهایی که درست کردی اسم هم دارند؟
چهل عروسک درست کردم. هرکدامشان اسم و خاطره و قصهای برای خودشان دارند. مثل «حنا دختری در مزرعه»، «سنجد»، «بانو»، «غلام»، «بی بی»، «بانو»، «پیر خارکن»، «حسنی»، «آقامراد»، «گل خدیجه»، «باباحیدر»، «آقا گل»، «شهین»، «مهین»، « لیلی و مجنون» و...
با عروسکها هم حرف میزنی؟
من با عروسکهام زندگی میکنم. غروب که میشود به آنها قول میدهم خیلی زود به کنارشان بیایم. آنها موجب شدند تا دیگه به عقب نگاه نکنم و به آینده فکر کنم. مشتاق دیدار هر روزه آنها هستم. اگر یک روز عروسکها را نبینم، خیلی دلم میگیرد. اگر کسی بهشان دست بزند و خرابشان کند، ناراحت میشوم. وقتی از مزرعه دور میشوم حس بیقراری به من دست میدهد. همهشان را دوست دارم.
ساخت عروسکها چطور به ذهنتان رسید؟ آن هم با این همه مشغله و زندگی ساده در دل کویر؟
وقتی مجبور شدم به این مزرعه بیایم کار چندانی نداشتم که انجام بدهم. شبها فکر و خیال به سرم میزد. لذا تصمیم گرفتم برای خودم سرگرمیای دست و پا کنم. به همین خاطر شروع کردم به درستکردن عروسک. لباسهای کهنه، تکههای چوب و هر چیزی که میشد با آن عروسک ساخت را جمع کردم. مثل آن کیسه و این بقچه. اهل خانواده هم از این کار من متعجب شده بودند. ارادهای در من شکل گرفته بود تا در کنار بچه های خودم، فرزندان دیگری را خلق کنم تا هر روز که از تراس به مزرعه نگاه میکنم جلوی چشمم باشند. در طول سه روز عروسک «حنا دختری در مزرعه» را درست کردم و بعد از آن عروسکهای بعدی را ساختم که هر کدامشان یک ماجرایی دارند.
اطرافیان شما با این عروسکها میانه خوبی دارند؟
بله. همه عاشق این عروسکها هستند. خب البته که گفتهاند «میشود در دروازه را بست، ولی دهن مردم را نمیشود بست.» میانه مردم با این مزرعه خوب است اما اوایل برخی به این عروسکهای بزرگ مترسک میگفتند که من خیلی ناراحت میشدم. چون هر کدام از این عروسکها برای خودشان نام و نشانی دارند و مترسک نیستند. من از همان ابتدا هم برای حرفهای ناامیدکننده و گاه همراه با تمسخر اهمیت قائل نبودم. الان هم برخی مردم لباسهای کهنه و پارچههای بیمصرفشان را دور نمیریزند و برایم میآورند.
در مزرعه عروسکها، مرد چاقی را دیدم که دار قالی جلویش بود. مگر اینجا مردها قالی میبافند؟
صاحب مزرعهی بغلی، از من خواست که برای او عروسکی درست کنم. این عروسک را در مزرعهاش درست کردم و گذاشتم همانجا بماند. الان بعد از چند سال لباسهایش آفتاب خورده و وضع خوبی ندارد. دوباره سید به من سفارشِ عروسک دیگری داد. گفت برایم «بوتیما» درست کن. «بوتیما» یکی از آدمبداخلاقهای سریال یوسف بود. من هم یک عالمه لباس جمع کردم و در شکمش گذاشتم، و خلاصه «بوتیما» درست شد. خیلی سنگین شده بود. بعدِ دو سال باد شدید آمد و همینطور سه، چهار ماه این بیچاره در بیابان دراز به دراز افتاده بود. به سید گفتم گناه دارد، برو برش دار. ولی به خرجش نرفت. دیدم فایده ندارد. به بچههام گفتم، آنها وانت گرفتند و آن را آوردیم همینجا و یک چاله کندم و آن را با چوب در زمین کار گذاشتم. یک دستگاه قالی هم گذاشتم جلویش، تا بیکار نباشد و قالی ببافد.
عمده گردشگران فقط از محوطه مزرعه بازدید میکنند یا به اتاق بالایی که پر از عروسک و دست ساختههای تو هم است میآیند؟
بله آنجا هم میآیند. در آنجا عروسکها ابعادشان کوچک است. با جعبههای قرص، فترمه، باکس اسپری، کاغذ، چوب، قوطی، شیشه نوشابه، تشتک، لامپ سوخته، قوطی آب میوه و شانه تخممرغ انواع و اقسام دست ساخته درست کردم.
عروسکهایی که در مزرعه داری را میفروشی؟
خیر. برای فروش درست نمیکنم. چون همه را در زمین کاشتهام، فقط به درد همینجا میخورد.
انتظارت از مسئولین چیه؟
از بدقولیها و بی مهریهای این چندساله گلایه دارم. خیلیها به من وعده دادند. از شهردار و فرماندار تا کسانی که فیلم و عکس تهیه میکردند. بنا شد برای عروسکها سرپناه و سایهبانی درست کنند. قول کمک مالی دادند که لباسهای خوب برای عروسکها بدوزم ولی هیچکدامشان همت نکردند، فقط سر کارم گذاشتند. عروسکها زیر آفتاب و باد و باران، خراب شدهاند. تا حالا چهار، پنج بار لباسهایشان را عوض کردهام ولی صورتهایشان را دیگر نتوانستم مثل روز اول تعمیر کنم. خیلی دلم جوشید و ناراحت شدم چون دوستشان داشتم ولی هیچ فردی اهمیت نداد. اینجا حتی یک تابلو هم ندارد که اگر کسی خواست بیاید دیدن عروسکها، گم نشود.
ورود به مزرعه هزینه دارد؟
هرکس هر مبلغی دلش میخواد پرداخت میکند. برخی ده هزار تومان و برخی هم میگویند گران است و پنج هزار تومان میدهد. هزینههایی هم که جمع میشود فقط خرج عروسکها میکنم. اما مدتهاست خبری از گردشگر نیست.
ار اینکه دلبسته این عروسکهای چوبی و پارچهای هستی و مدتها برای آنها وقت گذاشتی و از آنها مراقبت کردی پشیمان نیستی؟
مادر جان چرا باید پشیمان باشم. خیلی هم خوشحالم. من با این عروسکها برای خودم و گردشگران خاطره ساختم. به «حنا دختری در مزرعه»، «سنجد»، «بانو»، «غلام»، «بی بی»، «بانو»، «پیر خارکن»، «حسنی»، «آقامراد»، «گل خدیجه»، «باباحیدر»، «آقا گل»، «شهین»، «مهین»، « لیلی و مجنون» جان دادم. همخونه پیدا کردم. چه کسی از هم صحبت خودش خسته میشود که من بشوم. من با وجود این عروسکهایم دیگر زانوی غم به بغل نگرفتم. وقتی میبینم که به دیگران خوشحالی میدهم احساس خوشایندی پیدا میکنم. پس پشیمان نیستم.
چه آرزویی داری؟
چه فایده داره که از آرزویم بگویم. به قبلیها هم گفتم اما هیچکی کاری نکرد.
حتما فایده داره. شما بگو و ما انتشار میدهیم. نکنه به ما هم اعتماد نداری؟
میخواهم برای عروسکهایم سرپناهی داشته باشم.
در پی وعده رئیس جمهوری ایران برای تشکیل استانداری ویژه در خوزستان
آقای رئیسجمهور، معاونت گردشگری و زیارتی در استانداری خوزستان تشکیل شود
مجتبی گهستونی
بیهیچ مقدمهای نظر آقای حجتالاسلام دکتر رئیسی ریاست جمهوری را به ضرورت توجه به ظرفیتهای ملی و جهانی تاریخی و طبیعی و همچنین وجود بقاع متبرکه مهم و یادمانهای دفاعمقدس در خوزستان جلب میکنم.
از این روی سه پیشنهاد برای آقای رئیسی ریاست جمهوری دارم. پیشنهاد نخست، انتخاب شایسته اعضای شورای عالی میراثفرهنگی و گردشگری کشور است. پیشنهاد دوم تشکیل یک جلسه در سطح هیت وزیران یا کارگروه انتخاب شده از سوی رئیس جمهور با حضور شخص ریاست جمهوری برای بررسی ظرفیتهای ملی و جهانی تاریخی، طبیعی و فرهنگی خوزستان با هدف حفاظت، بهرهبرداری مبتنی بر توسعه پایدار، برندسازی فرهنگی، ایجاد اشتغال و ارتقاء سطح معیشت ذینفعان است.
اما پیشنهاد ویژه اینجانب به رئیس جمهوری یادآوری وعده ایشان برای تشکیل استانداری ویژه است. در همین راستا، اختصاص معاونت گردشگری و زیارتی در استانداری خوزستان و الزام به انتصاب معاونی که با میراثفرهنگی و گردشگری آشنا باشد و کارشناسانی که تخصص در حوزههای مربوطه دارند یک صرورت محسوب میشود و میتواند تنها بخشی از وعده آقای رئیس جمهور را تحقق ببخشد.
وقتی که استانهایی مثل فارس و خراسان رضوی، قم دارای معاونتهایی اختصاصی در امور سفر و زیارت هستند بیشک خوزستان نیز به عنوان دروازه تاریخ و تمدن، دروازه ورود تشیع، خط مقدم جبهههای جنگ حق بر علیه باطل، وجود بقاع پیامبران الهی و زیارتگاههای مهم، داشتن پتانسیلهای ملی و جهانی میراثفرهنگی و تنوع قومی این قابلیت را دارد که از معاونت گردشگری در استانداری خوزستان برخوردار باشد.
با انتخاب اعضای شورای عالی میراثفرهنگی و گردشگری کشور و همچنین تشکیل کارگروه بررسی ظرفیتهای ملی و جهانی تاریخی، طبیعی و فرهنگی خوزستان میتوان به بسیاری از تنگناهای موجود پایان داد و گرههای ریز را باز کرد. تصویب سیاستها، خط مشیها و برنامههای کلان امور میراث فرهنگی و گردشگری، جلب حمایت بخشهای دولتی و غیر دولتی و بخش تعاون و خصوصی برای تحقق اهداف بخش میراث فرهنگی و گردشگری و فراهم کردن زمینه سرمایهگذاری بخش غیر دولتی و افزایش سهم آن در امور مربوط به میراثفرهنگی و گردشگری تنها بخشی از وظایف شورای عالی میراثفرهنگی و گردشگری است که ریاست جمهوری کشور میتواند به آن تحقق بخشد.
با راهاندازی معاونت گردشگری و زیارتی در استانداری خوزستان میتوان مطالعه و تدوین نقشه جامع کلیه امور میراثی و گردشگری خوزستان با بهرهگیری از امکانات و بسیج ظرفیتهای استانی را انجام داد.
هماهنگی، هدایت و ارائه راهکارهای مناسب برای معرفی، مرمت، حفاظت، بهرهبرداری، جذب گردشگر و برگزاری رویدادهای مرتبط و همچنین نظارت و ارزیابی بر فعالیت دستگاههای متولی و در نهایت تجمیع اطلاعات ظرفیتهای موجود استان ار دیگر وظایف این معاونت میتواند باشد.
تهیه و تدوین بودجه پیشنهادی جهت انجام کلیه امور مربوط به سه حوزه میراثفرهنگی گردشگری صنایعدستی، تدوین استراتژیهای گردشگری در کلیه حوزهها همچون گردشگری فرهنگی، طبیعی، مذهبی، آبی، سلامت از دیگر وظایف معاونت گردشگری استانداری خوزستان خواهد بود. با تشکیل معاونت گردشگری و زیارتی در استانداری خوزستان میتوان از انتصاب افراد کم تجربه، بیدانش که بر اثر لابیهای قومی و سیاسی توصیه میشوند خودداری کرد و تخصص را به این حوزه آورد. از دیگر فواید تشکیل این معاونت آمادهسازی زیرساختهای مناسب برای جذب گردشگران، نظارت بر حسن اجرای مصوبات و برنامههای ابلاغی به دستگاههای متولی و بسترسازی فعالیت بخش خصوصی در ارائه خدمات فرهنگی است.
انتشار فراخوان جشنواره سفرنگاری اردکانگرام
مجتبی گهستونی
مسئول تیم خبرنگاران اردکان گرام
در حوزه گردشگری چه خبری دلخوش تر از آن که بعد از رویداد ماکوگرام، دزفول گرام، اینبار با اردکان گران در خدمت سفرنگاران هستیم.
فراخوان جشنواره سفرنگاری اردکانگرام به منظور دعوت از علاقمندان به سفرنگاری ایران در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی منتشر شد.
فراخوانی است برای آنها که روایتگر سفرهای خود هستند، آنچه را میبینند و حس میکنند به رشتهی تحریر درمیآورند و در قاب دوربین خود برای مسافران آینده، آیندهای نزدیک ثبت میکنند.
فراخوان جشنواره سفرنگاری اردکانگرام از 2 تا 7 بهمن 1400 در اردکان برگزار میشود، از ۱۳ آذر منتشر و علاقمندان تا 27 آذر فرصت ثبت نام برای شرکت در این رویداد را دارند.
جشنواره سفرنگاری اردکانگرام به این دلیل بعد از جشنوارههای «ماکوگرام» و «دزفولگرام» توسط فصلنامهی میراث و گردشگری گیلگمش، انجمن چارسوق کویر اردکان و موسسهی فرهنگی هنری چادرملو برگزار میشود چون شهرستان اردکان در استان یزد شامل بخشهای مرکزی، عقدا و خرانق میشود و مملو است از میراث فرهنگی، میراث طبیعی و همچنین میراث ملموس و ناملموس است.
هدف از برگزاری جشنواره سفرنگاری اردکانگرام، شناسایی و معرفی ظرفیتهای گردشگری شهرستان اردکان از طریق ابزارهای فضای مجازی (وبلاگ، وبسایت و اینستاگرام) است تا به مدت یک هفته اردکان را به دنیا معرفی شود.
علاقمندان به شرکت در جشنواره سفرنگاری اردکانگرام، محدودیت سنی ندارد و حضور برای افراد حقیقی و حقوقی آزاد است. همچنین کلیه شرکتکنندگان در جشنواره میتوانند در هر دو بخش رقابتی وبلاگ و اینستاگرام حضور یابند.
گفتنی است که حق استفاده از آثار تولید شده در طول جشنواره (متن، عکس و فیلم) برای حامیان جشنواره و فصلنامهی گیلگمش محفوظ است.
شرکت کنندگان بخش وبلاگ باید در نظر داشته باشند که موضوع وبلاگ آنها میتواند در یکی از حوزههای سفر، گردشگری، عکاسی، محیط زیست، حیاتوحش، صنایعدستی، خوراک، تاریخ و آداب و رسوم اقوام ایران و جهان باشد. اما نویسندهی وبلاگ، باید مولف اثر باشد و نه تنها منتشرکنندهی آن. همچنین هر فرد میتواند حداکثر با یک وبلاگ در جشنواره ثبتنام کند. لذا وبلاگ مورد نظر باید فعال باشد، بدین معنی که در شش ماه گذشته حداقل سه مطلب مرتبط با گردشگری و سفر در آن تولید شده باشد.
شرکت کنندگان جشنواره سفرنگاری اردکانگرام در بخش اینستاگرام باید در نظر داشته باشند که موضوع صفحهی اینستاگرام میتواند در یکی از حوزههای سفر، گردشگری، عکاسی، محیط زیست، حیاتوحش، صنایعدستی، خوراک، تاریخ و آداب و رسوم اقوام ایران و جهان باشد. همچنین صفحهی اینستاگرام معرفیشده برای شرکت در جشنواره، عمومی (public) باشد. لذا صفحهی اینستاگرام معرفیشده برای شرکت در جشنواره، حداقل 1000 دنبالکننده (follower) داشته باشد. صاحب صفحهی اینستاگرام، مولف اثر باشد و نه تنها منتشرکنندهی آن و هر فرد میتواند حداکثر با یک صفحهی اینستاگرام در جشنواره ثبتنام کند.
شرکت کنندگان در جشنواره سفرنگاری اردکانگرام، باید مدنظر داشته باشند که شیوهی انتخاب شرکتکنندگان در مرحله اول به این شکل است که وبلاگ و صفحات اینستاگرام متقاضیان، پس از ثبتنام در جشنواره مورد ارزیابی اولیه قرار میگیرد و از میان آنها، برگزیدگان به مرحلهی اصلی راه مییابند. برگزیدگان به مدت یک هفته میهمان شهرستان اردکان خواهند بود و در مسابقه شرکت خواهند کرد. همچنین یکی از معیارهای برتریبخش برای گزینش در مرحله اول، مطالعات دسته اول شرکتکنندگان در رابطه با شهرستان اردکان خواهد بود. خروجی این مطالعات، باید به صورت پست post در وبلاگ/وبسایت و پست و هایلایت highlight در صفحات اینستاگرام ثبتنام شده درج شود. به عنوان مثال معرفی فیلم، معرفی کتاب، صنایعدستی، تاریخ، معماری، مردمشناسی، سبک زندگی، گویش، خوراک، آداب و رسوم، سفرنامههای مرتبط و ویژگیهای منحصر به فرد (همگی در رابطه با شهرستان اردکان) محتوای این مرحله را شکل میدهند. همچنین فعالیت ذکرشده در صفحات وبلاگ/وبسایت و اینستاگرام در بازهی زمانی شروع فراخوان تا تاریخ 8 دیماه، به عنوان امتیاز ویژه توسط هیئت داوران در نظر گرفته خواهد شد. ضروری است شرکتکنندگان در تمام محتوای تولیدی مرتبط با جشنواره، صفحهی اردکانگرام را منشن mention کرده و هشتگهای زیر را به کار برند. استفاده از هشتگهای بیشتر اختیاری است.
برگزیدگان مرحلهی اول، کمک هزینهی رفت و برگشت سفر به اردکان و هفت شب اقامت به همراه صبحانه دریافت می کنند.
برای شرکت در مسابقهی اصلی اردکانگرام حداقل دو جلسهی توجیهی برای برگزیدگان در نظر گرفته شده است که یکی قبل از سفر و به صورت آنلاین برگزار میشود و دیگری در روز افتتاحیه، در شهر اردکان با حضور هیئت داوران و اعضای دبیرخانه خواهد بود. سفرنگارها هر روز و در طول گشت و گذار خود از طبیعت، تاریخ، آداب و رسوم، خوراک و مردم روایت خواهند کرد و با ثبت عکس، فیلم، تصاویر زنده و دیگر ابزارهای موجود، این خطه از کشور را به مخاطبان معرفی میکنند.
هیئت داوران بر اساس شاخصهای تعیینشده، محتوای تولیدشده توسط شرکتکنندگان در طول روزهای جشنواره را بررسی میکند و نهایتا در روز پایانی، بهترینها را انتخاب خواهد کرد. جایزهی نفر اول اینستاگرام 7میلیون تومان، جایزهی نفر دوم اینستاگرام 5میلیون تومان، جایزهی نفر سوم اینستاگرام 3میلیون تومان و جایزهی نفر اول وبلاگ 5میلیون تومان خواهد بود.
در بخش منتخب مردمی، رایگیری این بخش در وبسایت جشنواره etravelgram.ir انجام خواهد شد. بدین ترتیب که تمام شرکتکنندگان فضایی شبیه به وبلاگ در اختیار خواهند داشت تا پستهای خود را در وبسایت جشنواره منتشر کنند. بهترین بلاگر و اینستاگرامر مردمی توسط کاربران فضای مجازی برگزیده خواهد شد و جایزه نفر اول این بخش 5میلیون تومان خواهد بود.
بخش محتوای انگلیسی به بلاگرها و اینستاگرامرهای انگلیسیزبان اختصاص دارد که به صورت جداگانه داوری خواهند شد و جایزه نفر اول آن 5میلیون تومان خواهد بود.
بخش منتخب بومی به تمام ساکنان استان یزد اختصاص دارد که روایتهای جذاب و شنیدهنشده خود از شهرهای اردکان، عقدا، خرانق و روستاهای تابعهی آنها را در فضای مجازی منتشر میکنند. این بخش نیز به صورت جداگانه داوری خواهد شد. جایزه نفر اول اینستاگرام بخش منتخب بومی 5میلیون تومان و جایزه نفر دوم اینستاگرام این بخش 3میلیون تومان است.
اما جشنواره سفرنگاری اردکانگرام یک جایزه ویژه برای سفرنویسها در نظر گرفته است. دبیرخانه این جشنواره در نظر دارد به یک نفر از شرکتکنندگان که تولید محتوای باکیفیت از طریق اسکیس، نقاشی، طراحی، اینفوگرافیک، فیلم و فوتو کلیپ حداکثر یک دقیقهای ارائه دهد، جایزه ویژهای اهدا کند.
ثبتنام در جشنواره اردکانگرام در بازه زمانی 13 تا ۲۷ آذر 1400 و تنها از طریق وبسایت etravelgram.ir انجام میشود. اطلاعات تکمیلی و اخبار مرتبط از طریق وبسایت جشنواره و صفحهی اینستاگرام ardakan.gram اطلاعرسانی خواهد شد.
علاقمندان به کسب اطلاعات بیشتر و تماس با دبیرخانه جشنواره سفرنگاری اردکانگرام می توانند با تلفن و واتساپ 0936۲۱۱۵۵۲۲ و همچنین ایمیل: info@etravelgram.ir ارتباط برقرار کنند.
فراخوان جشنواره سفرنگاری اردکانگرام به منظور دعوت از علاقمندان به سفرنگاری ایران در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی منتشر شد.
فراخوانی است برای آنها که روایتگر سفرهای خود هستند، آنچه را میبینند و حس میکنند به رشتهی تحریر درمیآورند و در قاب دوربین خود برای مسافران آینده، آیندهای نزدیک ثبت میکنند.
فراخوان جشنواره سفرنگاری اردکانگرام از 2 تا 7 بهمن 1400 در اردکان برگزار میشود، از ۱۳ آذر منتشر و علاقمندان تا 27 آذر فرصت ثبت نام برای شرکت در این رویداد را دارند.
جشنواره سفرنگاری اردکانگرام به این دلیل بعد از جشنوارههای «ماکوگرام» و «دزفولگرام» توسط فصلنامهی میراث و گردشگری گیلگمش، انجمن چارسوق کویر اردکان و موسسهی فرهنگی هنری چادرملو برگزار میشود چون شهرستان اردکان در استان یزد شامل بخشهای مرکزی، عقدا و خرانق میشود و مملو است از میراث فرهنگی، میراث طبیعی و همچنین میراث ملموس و ناملموس است.
هدف از برگزاری جشنواره سفرنگاری اردکانگرام، شناسایی و معرفی ظرفیتهای گردشگری شهرستان اردکان از طریق ابزارهای فضای مجازی (وبلاگ، وبسایت و اینستاگرام) است تا به مدت یک هفته اردکان را به دنیا معرفی شود.
علاقمندان به شرکت در جشنواره سفرنگاری اردکانگرام، محدودیت سنی ندارد و حضور برای افراد حقیقی و حقوقی آزاد است. همچنین کلیه شرکتکنندگان در جشنواره میتوانند در هر دو بخش رقابتی وبلاگ و اینستاگرام حضور یابند.
گفتنی است که حق استفاده از آثار تولید شده در طول جشنواره (متن، عکس و فیلم) برای حامیان جشنواره و فصلنامهی گیلگمش محفوظ است.
شرکت کنندگان بخش وبلاگ باید در نظر داشته باشند که موضوع وبلاگ آنها میتواند در یکی از حوزههای سفر، گردشگری، عکاسی، محیط زیست، حیاتوحش، صنایعدستی، خوراک، تاریخ و آداب و رسوم اقوام ایران و جهان باشد. اما نویسندهی وبلاگ، باید مولف اثر باشد و نه تنها منتشرکنندهی آن. همچنین هر فرد میتواند حداکثر با یک وبلاگ در جشنواره ثبتنام کند. لذا وبلاگ مورد نظر باید فعال باشد، بدین معنی که در شش ماه گذشته حداقل سه مطلب مرتبط با گردشگری و سفر در آن تولید شده باشد.
شرکت کنندگان جشنواره سفرنگاری اردکانگرام در بخش اینستاگرام باید در نظر داشته باشند که موضوع صفحهی اینستاگرام میتواند در یکی از حوزههای سفر، گردشگری، عکاسی، محیط زیست، حیاتوحش، صنایعدستی، خوراک، تاریخ و آداب و رسوم اقوام ایران و جهان باشد. همچنین صفحهی اینستاگرام معرفیشده برای شرکت در جشنواره، عمومی (public) باشد. لذا صفحهی اینستاگرام معرفیشده برای شرکت در جشنواره، حداقل 1000 دنبالکننده (follower) داشته باشد. صاحب صفحهی اینستاگرام، مولف اثر باشد و نه تنها منتشرکنندهی آن و هر فرد میتواند حداکثر با یک صفحهی اینستاگرام در جشنواره ثبتنام کند.
شرکت کنندگان در جشنواره سفرنگاری اردکانگرام، باید مدنظر داشته باشند که شیوهی انتخاب شرکتکنندگان در مرحله اول به این شکل است که وبلاگ و صفحات اینستاگرام متقاضیان، پس از ثبتنام در جشنواره مورد ارزیابی اولیه قرار میگیرد و از میان آنها، برگزیدگان به مرحلهی اصلی راه مییابند. برگزیدگان به مدت یک هفته میهمان شهرستان اردکان خواهند بود و در مسابقه شرکت خواهند کرد. همچنین یکی از معیارهای برتریبخش برای گزینش در مرحله اول، مطالعات دسته اول شرکتکنندگان در رابطه با شهرستان اردکان خواهد بود. خروجی این مطالعات، باید به صورت پست post در وبلاگ/وبسایت و پست و هایلایت highlight در صفحات اینستاگرام ثبتنام شده درج شود. به عنوان مثال معرفی فیلم، معرفی کتاب، صنایعدستی، تاریخ، معماری، مردمشناسی، سبک زندگی، گویش، خوراک، آداب و رسوم، سفرنامههای مرتبط و ویژگیهای منحصر به فرد (همگی در رابطه با شهرستان اردکان) محتوای این مرحله را شکل میدهند. همچنین فعالیت ذکرشده در صفحات وبلاگ/وبسایت و اینستاگرام در بازهی زمانی شروع فراخوان تا تاریخ 8 دیماه، به عنوان امتیاز ویژه توسط هیئت داوران در نظر گرفته خواهد شد. ضروری است شرکتکنندگان در تمام محتوای تولیدی مرتبط با جشنواره، صفحهی اردکانگرام را منشن mention کرده و هشتگهای زیر را به کار برند. استفاده از هشتگهای بیشتر اختیاری است.
برگزیدگان مرحلهی اول، کمک هزینهی رفت و برگشت سفر به اردکان و هفت شب اقامت به همراه صبحانه دریافت می کنند.
برای شرکت در مسابقهی اصلی اردکانگرام حداقل دو جلسهی توجیهی برای برگزیدگان در نظر گرفته شده است که یکی قبل از سفر و به صورت آنلاین برگزار میشود و دیگری در روز افتتاحیه، در شهر اردکان با حضور هیئت داوران و اعضای دبیرخانه خواهد بود. سفرنگارها هر روز و در طول گشت و گذار خود از طبیعت، تاریخ، آداب و رسوم، خوراک و مردم روایت خواهند کرد و با ثبت عکس، فیلم، تصاویر زنده و دیگر ابزارهای موجود، این خطه از کشور را به مخاطبان معرفی میکنند.
هیئت داوران بر اساس شاخصهای تعیینشده، محتوای تولیدشده توسط شرکتکنندگان در طول روزهای جشنواره را بررسی میکند و نهایتا در روز پایانی، بهترینها را انتخاب خواهد کرد. جایزهی نفر اول اینستاگرام 7میلیون تومان، جایزهی نفر دوم اینستاگرام 5میلیون تومان، جایزهی نفر سوم اینستاگرام 3میلیون تومان و جایزهی نفر اول وبلاگ 5میلیون تومان خواهد بود.
در بخش منتخب مردمی، رایگیری این بخش در وبسایت جشنواره etravelgram.ir انجام خواهد شد. بدین ترتیب که تمام شرکتکنندگان فضایی شبیه به وبلاگ در اختیار خواهند داشت تا پستهای خود را در وبسایت جشنواره منتشر کنند. بهترین بلاگر و اینستاگرامر مردمی توسط کاربران فضای مجازی برگزیده خواهد شد و جایزه نفر اول این بخش 5میلیون تومان خواهد بود.
بخش محتوای انگلیسی به بلاگرها و اینستاگرامرهای انگلیسیزبان اختصاص دارد که به صورت جداگانه داوری خواهند شد و جایزه نفر اول آن 5میلیون تومان خواهد بود.
بخش منتخب بومی به تمام ساکنان استان یزد اختصاص دارد که روایتهای جذاب و شنیدهنشده خود از شهرهای اردکان، عقدا، خرانق و روستاهای تابعهی آنها را در فضای مجازی منتشر میکنند. این بخش نیز به صورت جداگانه داوری خواهد شد. جایزه نفر اول اینستاگرام بخش منتخب بومی 5میلیون تومان و جایزه نفر دوم اینستاگرام این بخش 3میلیون تومان است.
اما جشنواره سفرنگاری اردکانگرام یک جایزه ویژه برای سفرنویسها در نظر گرفته است. دبیرخانه این جشنواره در نظر دارد به یک نفر از شرکتکنندگان که تولید محتوای باکیفیت از طریق اسکیس، نقاشی، طراحی، اینفوگرافیک، فیلم و فوتو کلیپ حداکثر یک دقیقهای ارائه دهد، جایزه ویژهای اهدا کند.
ثبتنام در جشنواره اردکانگرام در بازه زمانی 13 تا ۲۷ آذر 1400 و تنها از طریق وبسایت etravelgram.ir انجام میشود. اطلاعات تکمیلی و اخبار مرتبط از طریق وبسایت جشنواره و صفحهی اینستاگرام ardakan.gram اطلاعرسانی خواهد شد.
علاقمندان به کسب اطلاعات بیشتر و تماس با دبیرخانه جشنواره سفرنگاری اردکانگرام می توانند با تلفن و واتساپ 0936۲۱۱۵۵۲۲ و همچنین ایمیل: info@etravelgram.ir ارتباط برقرار کنند.
کهنسال ترین خبرنگار خوزستانی در 107 سالگی در گذشت
خبرنگار پیشکسوت هم محلهای ما حاج حسین امینی خبرنگار قدیمی در شهرهای نفتخیز خوزستان در سن 107 سالگی در اهواز فوت کرد.
ایشان که خود در دوران دفاع مقدس در مناطق عملیاتی حضور داشت در نهایت فرزندش، شهید علی اکبر امینی که ستوان ارتش بود را تقدیم دفاع از ایران کرد که خیابانی در زیتون کارگری به نام ایشان نامگذاری شده است.
از زنده یاد حسین امینی در دهههای گذشته گزارشهای متعددی در روزنامه اطلاعات منتشر شد. او همچنین ده سال نماینده جراید در هفتکل بود. وی همچنین در زمان احداث و بهرهبرداری از پل سفید اهواز خبرنگار بود.
وی بازنشسته شرکت نفت و پدرش کسبه بود.
یادم میآید وقتی در اواخر دهه هشتاد با ایشان دیدار کردم کلی برایم آواز و شعر خواند و از دوران ورزشکاری و خبرنگاری خود گفت. حتی در رشته دومیدانی، پرش طول، دوچرخه سواری دارای مقام بود و چند کارت عضویت در باشگاههای مختلف را هنوز در اختیار داشت.
وقتی به ایشان گفتم که از سر زندگی شما انرژی میگیرم خاطرهای تعریف کرد و گفت: «در مبحث حضرت رسول ما را از خوزستان به محمود آباد شمال بردند. مجری ما را روی سن دعوت کرد. برخیها از پائین گفتند پیرمرد بیا پائین، دیگه از تو گدذشته. من از اون بالا گفتم دلم جوونه و میتونم ثابت کنم، الان میخونم تا متوجه بشید کی پیره.» در ادامه ترانه «دل من جونه نکنه تنها بمونه تو این عهد و زمانه» بعدش یک شعر از خودش خواند. آخر سر هم یک ترانه شمالی خواند.
حاج حسین امینی تا آخر عمر در زیتون کارگری ساکن بود.
ارزشهای گردشگری نیشکر
مجتبی گهستونی فعال گردشگری و روزنامه نگار
قطعا یکی از سپرها برای مقابله با گرد و غبار مزارع نیشکر محسوب می شوند. پس گشت و گذار در میانه مزارع نیشکر در محدوده فعاليت واحدهاي هفتگانه چه لذت بخش است.
با توليد شكر در كشت و صنعتهای هفت گانه اين شرکت با عمل فتوسنتز گياه نيشكر سالانه موجب تولید هزارتن اكسيژن توليد و در محيط رها ميگردد که اين امر علاوه بر تلطيف هوای منطقه باعث كاهش اثرات زيانبار گازهای گلخانهای و جلوگيری از بروز پديده گرمايش جهاني ميشود. لذا مشاهد چنین پوشش گسترده سبزی برای گردشگران از اهمیت برخوردار است.
مزارع هميشه سرسبز نيشكر و آبراهههاي متعدد بصورت زيستگاهي مصنوعي براي حيات وحش منطقه عمل نموده و سبب افزايش تنوع زیستی حیات وحش منطقه و غنای گونههای و فراوانی جمعيت پستانداراني مانند گراز، روباه، شغال، سیاه گوش و پرندگاني نظير دراج (گونه درمعرض خطر انقراض)، سبزقبای هندی و انواع پرندگان شکاری در مزارع نيشكر و همچنين پرندگان آبزي و كنار آبزي مانند ماهیخورک ابلق، اگرت بزرگ و کوچک در حاشيه و برفراز كانالهاي انتقال آب و زهآبها و تالابهاي انسانسازگرديده است.
تالاب انسانساز 18 هزار هكتاری حاصل از زهآبهاي كشاورزي كشت و صنعتهاي اميركبير و ميرزاكوچكخان موسوم به تالاب نیشکر (ناصری) در جاده اهواز خرمشهر به زيستگاه گونههاي بسيار متنوع پرندگان آبزي و كنار آبزي از جمله فلامينگو، باكلان، حواصيل خاكستري، اگرت بزرگ و كوچک، انواع آبچلیک، كاكايی، سلیم، ماهي خورك ابلق، كشيم كوچك، تليله كوچک، پليكان، چوببا، خروس كولي و ... بدل شده است. این تالاب همانند ساير تالابها، تالابهاي انسانساخت (تالاب نيشكر) دارای فوايد بيشمار و ارزشهاي خاصي ميباشند.
با توجه به اینکه مزارع نیشکر و همچنین تالاب نيشكر زيستگاهي براي حيات وحش محسوب می شود ضمن علاقمندی گردشگران عمومی برای بازدید و بهره مندی از این مکان ها، بسیاری از گردشگران تحصصی می توانند از فضای موجود بهره مند شوند. مثلا در حاشيه تالاب و در زمينهاي شورو قليايي گونه هايي از گياهان زيست ميكنند كه نسبت به ميزانهاي شوري خاك از خود مقاومت نشان دادهاند. از مهمترين گونههاي گياهي ميتوان به گز و علفشور اشاره نمود. اين گياهان محل آشيانهسازي تعدادي از گونههای پرنده ميباشند.
همچنین در سطح مزارع نیشکر و بستر تالاب نيشكر گروههاي جانوري متنوعي زندگي ميكنند كه حيات آنها شديداً وابسته به بستر ميباشد. برخی از گردشگران تمایل دارند که از زیستگاههایی بازدید کنند که اين گروه جانوری به عنوان مهمترين منابع غذايی برای ساير گروههای جانوری نظير انواع ماهيان و پرندگان از آن مکان ها بهره مند می شوند.
یادم می آید گردشگرانی از آلمان داشتم که این افراد حشره شناس بودند لذا گروههاي متنوعي از حشرات شامل، قاب بالان، دوبالان، حلزونها و انواع سنجاقكها از ديگر اجتماعات اكوسيستم مزارع و تالاب نیشکر هستند.
اما حضور گسترده پرندگان در این پوشش سبز و تالاب و حوضچه های آبی فرصت مناسبی برای عکاسی و پرئنده نگری گردشگران تخصصی است. بررسيها و بازديدهاي صورت گرفته نشانه غناي گونهاي بالاي پرندگان مهاجر و بومي است.
بسیاری از مزارع نیشکر به واسطه نزديكي به جاده ارتباطي اهواز – خرمشهر، اهواز - آبادان مكان مناسبی برای توسعه گردشگری صنعتی است. همچنین این پوشش براي تفريح و جذب گردشگر است. مكان مناسبي براي ورزشها و فعاليتهاي مفرح نظير پرنده نگری ماهيگيري و عكاسي است.
شهردار منطقه یک اهواز را بازداشت کنند یاد می گیرد که برای تخریب خانه های تاریخی استعلام کند
میل شهرداری اهواز به بیتفاوتی و البته قانونشکنی برای نجات خانههای با ارزش معماری
یک خانه تاریخی دیگر در اهواز تخریب و خانه مجاور نیز در معرض خطر است
مجتبی گهستونی
شهرداری اهواز و شهرداری منطقه یک این کلانشهر، بی توجه به ظوابط مربوط به بافت تاریخی بار دیگر موجب تخریب یک خانه تاریخی و با ارزش معماری دیگر در شهر اهواز شد.
شکایت از شهرداری اهواز و شهرداری منطقه یک و بازداشت شهردار یک امر قانونی و در زمره وظایف اداره کل میراثفرهنگی صنایعدستی گردشگرذی خوزستان است که باید آن را دنبال کند.
شورای شهر، شهرداری اهواز و شهرداری منطقه یک با وجودی که از حسایستهای تخریب آثار با ارزش معماری آگاهی داشته و از وجود ضوابط بافتهای تاریخی خبر دارند، چشم خود را برا قوانین بسته و با نشان دادن چراغ سبز به برخی مالکین، منجر به تخریب خانهای دیگر در بافت تاریخی شهر اهواز شدند.
این خانه با ارزش معماری که در محله سی متری، خیابان مصطفایی، نبش مسلم قرار داشت از اداره میراثفرهنگی صنایعدستی گردشگری اهواز استعلام دریافت نکرده بود.
حال که استاندار خوزستان، اعضای شورای شهر اهواز کاملا جدید هستند و فرد جدیدی اداره شهر را به عنوان شهردار بر عهده دارد باید در نظر داشته باشند که به موجب ماده 576 قانون مجازات اسلامی، جلوگیری از اجرای قوانین مملکتی، جهت مسئولین مربوطه، مجازات از انفصال از خدمات دولتی را در پی دارد که پیش از این در سال 1397 پیگیریهای این وزارتخانه در خصوص عدم استعلام شهرداری ارومیه در بافت تاریخی این شهر از اداره کل میراثفرهنگی صنایعدستی گردشگری آن استان منجر به صدور حکم انفصال از خدمات دولتی شهردار منطقه 4 ارومیه گردید؛ لذا با توجه به اینکه استاندای هر استان، مسئولیت اجرای سیاستهای عمومی کشور و ارتباط با وزارتخانهها در آن استان را بر عهده دارد.
پس لازم است نسبت به پیگیری اجرایی شدن «استعلام در خصوص هرگونه ساخت و عملیات عمرانی در بافت تاریخی» به خصوص بافت تاریخی شهر اهواز در محدوده شهرداریهای مناطق 1و 2و 7 اهواز از اداره کل میراثفرهنگی گردشگری صنایعدستی استان، دستورات لازم صادر شود.
اگر اداره کل میراثفرهنگی خوزستان و اداره میراثفرهنگی اهواز، بازداشت شهردار منطقه یک را در نتیجه تخریب خانه پدری کیانوش عیاری (کارگردان سینما) و احمد محمود (داستان نویس)، خانه شالباف و اینبار خانه خیابان مصطفایی را اجرایی کنند شهرداران دیگر مناطق به خود اجازه دور زدن قانون را نمیدهند و استعلامهای لازم را انجام خواهند داد.
تخریب یک خانه با ارزش معماری دیگر در محدوده بافت تاریخی اهواز بیتوجهای کامل به قانون و بخشنامههای اداری برای حفظ بافتهای تاریخی و بناهای ارزشمند است.
پیشتر استاندار خوزستان در نامهای خطاب به مهراب فلسفیزاده مدیرکل امور شهری و شوراهای استان خوزستان اعلام کرد: «دستور فرمایید قبل از هرگونه عملیات عمرانی و صدور پروانه ساختمانی در محدودیت بافت تاریخی شهر اهواز جهت اخذ استعلام و مجوزهای لازم اقدام کند.»
همچنین در آغازین روزهای مهرماه 1400 معاون میراثفرهنگی کشور در نامهای خطاب به آقای خلیلیان استاندار خوزستان بر «لزوم استعلام ضوابط در بافت تاریخی اهواز توسط شهرداری اهواز از اداره کل میراثفرهنگی» تاکید کرد و یادآور شد: همانگونه که مستحضرید محدوده بافت تاریخی اهواز به شماره 1683- 8821 مورخ 24/12/1388 به وزارت کشور و مجددا در قالب مصوبه شورای عالی شهرسازی و معماری کشور با موضوع ابلاغ نقشه محدوده بافتهای تاریخی فرهنگی 168 شهر به شماره 300/42652 مورخ 27/7/1394 به کلیه دستگاههای ذیربط ابلاغ گردیده است و طبق قوانین متعدد از جمله موارد ذیل تعیین ضوابط حاکم بر این محدوده از جمله ضوابط کلیه ابنیه واقع در آن بر عهده وزارت میراثفرهنگی کشور بوده است. لازم است جهت هرگونه اقدام در این محدوده از این دستگاه استعلام صورت گیرد.»
شهرداری اهواز باید متوجه باشد که بند 11 ماده 3 قانون اساسنامه سازمان میراثفرهنگی کشور مصوب 1367 ماده 102 قانون اصلاح پارهای از مواد الحاق مواد جدید به قانون مصوب سال 1334 و ماده 3 آئین نامه اجرایی حفاظت از میراثفرهنگی کشور مصوب سال 1381 شورای عالی امنیت ملی و بند 23 راهکارهای اجرایی قانون برنامه سوم توسعه کشور مصوب 1379 و همچنین بند 6 ماده 2 آئین نامه اجرایی ماده 166 تنفیذ قانون برنامه سوم توسعه کشور موضوع ماده 115 قانون برنامه چهارم توسعه کشور مصوب 1384 بر ضرورت حفاظت از بافتهای تاریخی و تک بناهای موجود تاکید دارد.
با این وجود متاسفانه شهرداری اهواز علیرغم مکاتبات و پیگیریهای فراوان اداره کل میراثفرهنگی خوزستان و ریاست وقت شورای شهر اهواز از این مهم استنکاف کرده و جز در موارد محدود استعلامی از این اداره کل به عمل میآورد که این امر موجبات تخریب و آسیب به یکپارچگی این بافت تاریخی و مخدوش شدن سیما و منظر آن و نیز ایجاد اخلال در اجرای وظایف حاکمیتی این دستگاه را فراهم آورده است.
جاسم مسعودی از جمله میراث های بشری اهواز در استان خوزستان
سالها پیش در اهوازگردیهایم در نبش خیابان نظامی و جهانیان با بنایی مواجه شدم که نام حاج جاسم مسعودی بر دو طرف آن کاشیکاری شده بود. بعدها در کتاب سال کیهان چاپ سال 1348 شاهد یک صفحه معرفی درباره ایشان بودم.
سپس از دوستان مختلف شنیدم که جناب مسعودی خیلی بشاش و شوخ طبع بودند.
جاسم مسعودی در سال 1288 در شهر اهواز متولد شد. او فرزند حسن بنسعید است که در جنگ جهاد عشایر به شهادت رسید. جاسم چهار برادر بنامهای صفیر، قاسم، عبدالسید کاظم و یک خواهر به نام زهرا داشت. او نماینده اتومبیل هلدن و از افراد نیکوکار و خیرخواه بود که موفق به دریافت یک نشان تاجگذاری شد.
نمایندگی اتومبیل وی در میدان مجسمه (24 متری) قرار داشت. مسعودی برای جمع آوری اعانات جهت زلزلهزدگان خراسان و جلب کمکها برای آسیبدیدگان سیل بهمنماه سال 1347 استان خوزستان فعالیت وسیعی داشت. یکی از حوزههای جمعآوری اعانات را در حسینیه خود اداره میکرد و مبالغی پول و البسه و مواد خوراکی برای آسیب دیدگان گردآوری نمود و در اختیار کمیته کمک به سیل زدگان قرار داد.
او در انجمنهای حمایت از زندانیان و خانوادههای آنان و انجمن شهر عضویت داشت و در سال 1343 به سمت رئیس شورای اصناف شهرستان اهواز انتخاب گردید.
حاج جاسم مسعودی در سال 1368 در سن هشتاد سالگی درگذشت.
با ساخت گنبد رَکِ مضرس بر خانهای که ثبت ملی نیست؛
یادمان عبید زاکانی در دزفول قدعَلم کرد
بزرگترین بافت تاریخی خوزستان آب میرود!
مجتبی گهستونی
بقعهسازی اینبار با نام «عبید زاکانی» به موضوعی پرسش برانگیز در بافت تاریخی دزفول تبدیل شده است.
ایجاد یادمان عبید زاکانی و مرمت بنایی در محله «لوریان» در حوالی «پل بچیلون» و «ساباط صبیون» دزفول موجب طرح نقطه نظراتی شد که در نوع خود حائز اهمیت است.
در سالهای اخیر بافت تاریخی و محوطههای باستانی در شهرستان دزفول کانون اخبار نگران کنندهای بوده و با چالشهای هم مواجه شده و در صدر اخبار قرار گرفت. با نگاهی به وضعیت بافت تاریخی شهر دزفول و همچنین محوطههای باستانی پی میبریم که در این بافت با وجود مرمت برخی بناها و گذرها، همچنان صدها خانه دیگر که قابلیت ثبت ملی دارند تاکنون ثبت ملی نشده و از طرفی با وجود حدود یکصد محوطه باستانی تنها حدود ده محوطه با ارزش ثبت ملی شدهاند.
اما با ورود به نحوه تخریب، مرمت با وجود اضافه بنا و ایجاد یک گنبد رک مضرص (شبیه گنبد دانیال نبی و یعقوب لیث) در محلی که دو پلاک که یکی از آنها 40 متر بود و دیگری خانهای که به «صنیعی 2» معروف است موجب طرح پرسش و ایجاد نگرانیهایی شد.
نخست آنکه با کدام استدلال و دلایلی گفته میشود که مقبره خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفهپرداز نامدار ایران در قرن هشتم هجری در دزفول واقع شده که مالک یک بنا اقدام به ایجاد یادمان در محل مورد نظر میکند. این در حالی است که برخی معتقدند به جز یادمان فعلی دو مکان دیگر هم در دزفول به مقبره احتمالی عبیدزاکانی تعلق دارد. با این استدلال آیا روزی دیگر شاهد ساخت گنبد در دو مکان دیگر هم خواهیم بود؟ بار دیگر باید پرسید که عبیدزاکانی که در حدود سال 710 در قزوین متولد و در بین سالهای 767-772 فوت نموده و در زمان جلایریان در شیراز اقامت داشته است چه زمانی به دزفول آمده و اقامت کرده و چه سندهای تاریخی برای وجود مقبره خالق منظومه معروف موش و گربه، مثنوی عشاقنامه، کتاب اخلاقالاشراف، ریشنامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رساله دلگشا وجود دارد.
نکته دوم اینکه برای همه اتفاقهایی که در نتیجه مرمت خانه صنیعی2 و یادمان منسوب به عبید زاکانی رخ داده آیا طرح مرمتی اجرا شده توسط اداره میراثفرهنگی صنایعدستی گردشگری دزفول مورد تایید است؟ با توجه به اینکه مالک در هنگام مرمت بنا دارای ناظر فنی از سوی اداره میراثفرهنگی دزفول بوده، بر اساس کدام مجوز شرعی، عرفی، قانونی برای ایجاد یادمان گنبدسازی صورت گرفته است؟ آیا نوعی بدعتسازی و در نهایت مقدمهای برای مقبرهسازیهای احتمالی در آینده محسوب نمیشود؟
در تماسی که با آقای «مهدی چناری» مدیر اداره میراثفرهنگی صنایعدستی گردشگری شهرستان دزفول داشتم وی از «توقف پروژه یادمانسازی در خانه صنیعی2 که در مالکیت شخصی به نام «آذر» است» خبر داد و یادآور شد که «موضوع را به شورای فنی استان خوزستان ارجاع دادیم تا مورد بررسی کارشناسی قرار بگیرد.»
همچنین در تماسی که با آقای «محمدحسین حکمت فر» محقق و نویسنده و مدیر مرکز فرهنگی دزفولشناسی داشتم ایشان نیز مدعی شد که «مزار اصلی عبید زاکانی در خانهای ثبت ملی شده موسوم به «میرزایی» که با محل فعلی که یادمانسازی در آن صورت گرفته حدود 50 متر فاصله دارد. ضمن اینکه در تماس با فرزند مرحوم صنیعی ایشان نیز از اینکه مزار عبید زاکانی در منزلشان وجود داشته ابراز بیاطلاعی کرد و گفت که خود و خانوادهام اصلا در جریان این امر نبودیم. لذا ساخت یادمان در مکانی که به منطور ایجاد یک سفره خانه مرمت میشود اصلا مورد تایید اینجانب نیست.»
اما خود در دیدار و گفتوگوهایی که پیشتر با جناب آقای محمد حسین حکمتفر داشتم وی یادآور شد: «در روزگار حکومت محمدعلی میرزا دولتشاه (تولد1203-وفات1237ه.ق) با تشویق فرزند ارشدش، محمدحسین میرزا حشمتالدوله (فرماندار آن روزگار دزفول) شاعر و دانشمند نامور دزفولی مرحوم سید عبداله داعی در کتاب «مجمع الابراروتذکره الاخیار» خویش سی وپنج آرامگاه یا بارگاه را فولکلوروار یادکرده است. اینک درختی دیگر از بوستان ادب فارسی در این دیار به بارنشست و غبار فراموشی از سیمای درخشان یکی دیگر از صاحبدلان و ارباب ذوق زدوده شد و باشناسایی بنایی قدیمی واقع درکوچه سراب، نزدیک مسجدامیرالمومنین و مشهور به بِندار (سراشیبی) سر میدان بزرگ که در محله حیدرخانه واقع است و محل دفن یکی از ستارگان آسمان ادب ایران بنام نظامالدین عبیدزاکانی شاعر و طنزپرداز نامی قرن هشتم هجری است، نظرها را به خود معطوف میدارد. گرچه نظر قاطع محل کشف شده به لحاظ دور بودن افق زمانی عبیدزاکانی کاری مشکل است و نیاز به تحقیق و تتبع بسیار دارد.»
حکمت فر در بخش دیگی از سخنان خود یادآور شد: «آیت ا… العظمی حاج شیخ احمدآقا سبط الشیخ انصاری نقل فرمودند: در دوران طفولیت هنگامیکه در معیت والد «حضرت آیت ا… العظمی حاج شیخ منصور سبط الشیخ انصاری» و برادر بزرگوارم «حضرت آیت ا… العظمی حاج شیخ علی آقا سبط الشیخ انصاری» از خانه خود واقع در محله ساکیان به سمت رودخانه دز در حرکت بودیم در بندار (سراشیبی) سر میدان بزرگ نزدیک مسجدامیرالمومنین (یتیمه سابق) والد در مقابل خانهای قدیمی توقف نمود و خطاب به برادرم فرمود: «آیا میدانی که مزار عبیدزاکانی دراین مکان است؟». همچنین فاضل ارجمند آقای «سید محمد باقر قاضی دزفولی» فرزند حجه الاسلام والمسلمین «حاج آقا سید فاخر قاضی» نقل فرمودند: هر وقت بنا به مناسبتی از مولانا «خواجه نظام الدین عبید زاکانی» شاعر و طنزپرداز قرن هشتم هجری قمری یادی میشد، مرحوم والد که یکی از ائمه جماعت و اهل منبر و ذاکر اهل بیت بود از قول دانشمند محقق، مورخ، ادیب، شاعر و عارف به نام شادروان مرحوم «آقا سید صدرالدین ظهیرالاسلامزاده» که آراسته به زیور علم و اخلاق و ملکات فاضله و صفات حمیده بود، نقل میکرد که «نزدیک به هشتاد و پنج سال پیش در دزفول بارانی شدید بارید به طوری که در اثر طغیان آب بیشتر معابر و کوچهها مسدود، و عبور و مرور به سختی صورت میگرفت که جریان شدید آب باعث خرابی بعضی از خانهها شد. سیلاب در مسیل خود بنام بِندار سر میدان بزرگ واقع در محله حیدرخانه دزفول، در یکی از خانههای نزدیک به مسجد «یتیمه» و حمام «کنارآب» نفوذ میکند، که باعث تخریب اطاقهای آن خانه میشود. چند روز پس از قطع باران سنگ قبری پیدا میشود که بر کتیبه آن نام «خواجه عبیدزاکانی» حک گردیده بود. البته غیر از مرحوم والد، افرادی مومن و موثق و علاقمند، این موضوع را با واسطه یا شخصاً از مرحوم «آقاسید صدرالدین ظهیرالاسلامزاده» شنیدهاند. چون این طوطی شکرشکن شکرستان، شخصیتی دانشمند، محقق و امین در نقل مستندات تاریخی، علمی و ادبی بود، لذا جای هیچگونه شک را برای ما باقی نگذاشته و به ضرس قاطع آرامگاه «خواجه عبیدزاکانی» درشهر دزفول میباشد. همچنین آقای «عبدالعظیم فنائی دزفولی» کارشناس بازنشسته تربیت معلم اداره آموزش وپرورش از قول والد خویش مرحوم «میرزاعبدالنبی فنائی دزفولی» و او از قول والدهاش مرحومه «زری» (وفات حدود 1270 ه.ق) دختر مرحوم «حاج ملا خواجه قرمزکن» نقل فرمودند: «مقبره عبیدزاکانی در زیر دیوار باغی واقع در کوچه سراب و در مجاورت حمام موسوم به کنارآب قرار دارد».
در ادامه محمدحسین حکمتفر یادآور میشود که آقای «محمد شرف الدینزاده» ذاکر اهل بیت علیهم السلام نقل میکرد: بین سالهای 1327-1330 ه.ش عموی بزرگوار مرحوم «میرزاعبدالنبی فنائی دزفولی» که ریاست اداره آموزش وپرورش شوش دانیال را عهدهدار بود. چون ایام تابستان فرا میرسید و مدارس تعطیل میشد در سرداب (زیرزمین) خانه ایشان محفلی از رجال علم و عرفان تشکیل و به بحث پیرامون مسائل مختلف به ویژه شخصیتهای گمنام دزفول میپرداختند. دریکی از روزها که محفل بسیار گرم و نورانی بود، فرزند ارشد ایشان آقای «عبدالعظیم فنائی دزفولی» در حالی که کتاب موش و گربه عبیدزاکانی را در دست داشت به خانه وارد و اشعاری از عبیدزاکانی را زمزمه میکرد. والد ایشان به محض استماع اشعار، ناگاه متوجه جالسین شد و خطاب به آنها فرمود: «کدام یک از شما محل دفن عبیدزاکانی را میداند؟» حاضرین همگی اظهار بیاطلاعی کردند. آنگاه مرحوم میرزا عبدالنبی فنائی گفت: «من محل دفن این بنده فاضل را به شما نشان خواهم داد.» جماعت حاضر که بعضی از آنها را بخاطر دارم چون مرحوم «آقا سید مهدی طبیب»، مرحوم «سیدبهاءالدین سیدی»، مرحوم «ملامرتضی ترابی زاده»، مرحوم «سید حسین عادل زاده» و… به اتفاق عمویم مرحوم میرزا عبدالنبی برخاسته و همگی راهی خانهای بسیار کوچک و محقر واقع در کوچه سراب جنب مسجد «یتیمه» شدند: این خانه درآن روزگار متعلق به آقای «حاج محمودضیائی» بود. درگوشه شبستان (زیرزمین) خانه آثاری به شکل طاق ضربی که نشان از محل دفن یکی از رجال علم وادب باشد و دیواره آن باقدری حنا که به رسم معمول به اماکن متبرکه میمالند، رنگین گشته مشاهده میشد. سپس مرحوم میرزا عبدالنبی فنائی به حاضرین گفت: قبلاً نیز چند مرتبه به اتفاق مرحوم «سیدعلی مبداء درویش تهرانی»، مرحوم «حضرت آیت ا… سیدعلی سید» و مرحوم «میرمظهر نعمت الهی» بدین مکان آمدهام، که در هر نوبت مرحوم «سیدعلی مبداء» برمزار گمنام این شاعر بزرگ فاتحه خوانده، شمعی میافروخت و در مورد این شخصیت مطالبی بیان میفرمود و معتقد بود که بطور یقین محل دفن عبیدزاکانی درهمین مکان میباشد.
در گفت وگوی با دکتر ناصر کرمی؛ اقلیمشناس، نویسنده و روزنامهنگار مطرح شد:
خوزستان دچار قهقهرای سرزمینی شده است
ضرورت تجدید نفس منابع آب خوزستان
مجتبی گهستونی
دکتر ناصر کرمی اقلیمشناس، نویسنده و روزنامهنگار متولد خوزستان است. او سابقه دانشیاری جغرافیا در دانشگاههای آزاد و علامه طباطبایی در تهران و دانشگاههای برگن و ترونهایم در نروژ را دارد. دکتر کرمی هم اکنون مجری یک پروژه تحقیقاتی در زمینه رابطه توتالیتریسم و محیط زیست برای موسسه دولتی NFFO در نروژ است. وی به عنوان یکی از 30 شخصیت برتر محیط زیست ایران در سی سال گذشته انتخاب شده است. در کتابی به نام des heros pour la terre," " که ویژه معرفی قهرمانان محیط زیستی به بچههای فرانسوی است خلاصهای از زندگینامه ناصر کرمی به عنوان یکی از چهرههای سرشناس محیط زیست جهان منتشر شده است.
ناصر کرمی 10 کتاب منتشر کرده است که یکی از آنها، کتاب راهیاب ایران، پرفروشترین کتاب در حوزه جغرافیای گردشگری ایران است.
حوزه تحقیقاتی ایشان توسعه پایدار و تغییرات اقلیمی، جغرافیای فیزیکی، تغییرات آب و هوایی، برنامه ریزی منطقهای، مدیریت منابع طبیعی و مدیریت محیط زیست میباشد.
تحلیلهایی که جنابعالی از خوزستان در مواقع گوناگون میدهید مبتنی از چه دادهها و تحلیلها و گزارشهایی است؟
علاوه بر اینکه جغرافیدان و اقلیمشناس هستم بر روی اقلیم ایران و به طور خاص بر روی اقلیم هم کار کردم. یک تحقیق بر روی بررسی ماهیت تغییر اقلیم در خاورمیانه انجام دادم که موضوع خشکسالی هم تز من است. همواره مثال های من از خوزستان است. به هر حال من خوزستانی هستم و به این استان هم علاقه دارم. معمولا همه گزارش وزارتخانهها که بر روی خوزستان متمرکز باشند را میخوانم. دوستان خوزستانی فراوانی دارم که در سطوح مختلف مدیریتی و کارشناسی فعالیت دارند و با هم تبادل نظر میکنیم. از این حیث آگاهیهای من درباره خوزستان و نقطه نطراتی که از طرف من بیان میشود به روز هستند.
سرانجام با سدگتوند و دریاچهاش چه باید کرد. تبعات بعدی زیست محیطی خوزستان ناشی از پیامدهای این سد فاجعهبار است؟
نه به مطالعات مستقیم دسترسی داریم و نه امکان بازدید از سد گتوند فراهم است. لذا اطلاعاتی که درباره شوری آب، ژئوموفولژیکی، شیمیایی آب سد گتوند بیرون میآید متفاوت است. آنچه که درباره این سد وجود دارد مربوط به بررسیهای قبلی برخی کارشناسان وزارت نیرو است که مستقیما برروی سد مطالعه کردند. در این میان هم برخی استادان دانشگاه شهید چمران اهواز هم بررسیهای مستقیمی انجام دادند. با این حال سد گتوند خیلی نگران کننده است و میتواند یک فاجعه به بار بیاورد. این سد یکی از عوامل کم آبی است اما از عوامل اصلی نیست. اگر این سد نبود حجم قابل توجهی آب وارد کارون میشد. اما در حال حاضر به خاطر این سد فاجعهبار عمده آب در پشت تاج سد باقی میماند و بخشی از آن تبخیر و بخشی هم شور میشود. لذا مقدار کمی از آب رها میشود. اما خطری که وجود دارد بیمسئولیتی کسانی است که در پی طراحی و ساخت این سد دست بالا دارند. اما هیچ بعید نیست که آب شور را رها کنند تا بر روی اشتباه خود سرپوش بگذارند. این رها شدن نمک زیست بوم پائین دست را تحت تاثیر قرار میدهد. یادمان نرود که متولیان امر در زمان خود به هر نحو ممکن بر روی خطای مهندسی خود سرپوش گذاشتند.
بحران آب یا تنش آب، کنترل یا مدیریت منابع آبی، در کدام وضعیت هستیم؟
خوزستان دچار خشکیدگی است. خشکانده شده است. مثل میوه تازهای که زیر آفتاب گذاشتنش تا پلاسیده شود. تعریف علمی پلاسیده شدن همان خشکی است. چون خشکتر و گرمتر شده منابع آبش هم از بین رفته است. چاهها باعث شده اند که منابع آب زیر زمینیاش کشیده شود. آب بالادستش هم که منتقل می شود. آبی هم که به سمت پائین میآید در نتیجه سو مدیریت و مصرف نادرست در نتیجه کشاورزی ناپایدار موجب شده تا آب کمتری گیر طبیعت خوزستان بیاید و آب کمتری گیر پائین دست خوزستان بیاید و آبی که به پائین دست میرسد کیفیت کمتری داشته باشد. مجموعه این عوامل باعث شده که هم طبیعت خوزستان نابود شود و هم نیمه غربی و نیمه جنوبی خوزستان دچار مشکل شود. خوزستان دچار قهقهرای سرزمینی شده است. اگر بگوییم خوزستان دچار تنش آب شده که یک شوخی است، چون تقریبا همه جای ایران تنش آب دارد. بحران آبی هم که مقطعی است. پس شرایط خوزستان بدتر از بحران و یا تنش آب است، چون دچار همان قهقهرای سرزمینی شده است.
پس خوزستان امروز ناشی از وجود سوءمدیریت است؟
مشکلات امروز خوزستان ناشی از اعمال سیاستهای غلط است. لذا نظام در اجرای سیاستهای کلان خود به دنبال برخی موضوعات رفته که دارای عوارض جانبی بوده و منجر به خشکیدگی خوزستان شده است. لذا خوزستان دچار مشکلی فراتر از سوءمدیریت است و این سوءمدیریت مقصری کوچولو برای وضعیت امروز خوزستان است.
پس مشکل خوزستان با اعمال چه تدبیری قابل حل است؟
منابع آب استان خوزستان باید تجدید نفس کند. به واسطه اجرای سدهای متعدد آب خوزستان را در معرض تبخیر گذاشتهاند. من به نظر من خوزستان باید در کشاورزی محدود شود. باید منابع آبی این استان صرف خدمات و صنایع و مقتضیات زمانه کنونی خوزستان شود. مشکل خوزستان با تجدید نظر در کلیه سیاستهای مدیریت محیطی حل میشود. پس آب به تنهایی مسئله خوزستان نیست.
فعالیتهای نفتی و جادهسازی دوران جنگ و ایجاد دایک مرزی و قطعهبندی هورالعظیم چقدر به خشکی این زیستگاه منجر شده است؟
همه اینها تاثیر خود را گذاشته است. اما آنچه که تاثیر خودش را بیش از پیش گذاشته کشاورزی ناپایدار و استفاده نامناسب از منابع آب و سدسازی است. تابآوری چیزی است که در برابر حمله، توان مقاومت میدهد. شما اگر پول داشته باشی، تابآوریات بیشتر میشود. ما هیچ مؤلفهای تابآورتر از پول نداریم. با پول میشود اغلب آسیبپذیریها را جبران کرد. بنابراین، کشورهایی مثل کویت، امارات و عربستان با پول میتوانند این وضعیت را تاب بیاورند. با این حال بدون جنگ هم خوزستان به مشکل میخورد. مگر اینکه ما فرض کنیم که اگر جنگ نمیشد، دولت طرحهای توسعهٔ خوزستان را ادامه میداد. اما میدانیم که طرحهای توسعه به جز در جاهایی مثل اصفهان و کرمان، که لابی عظیم در ساختار قدرت داشتند، در بقیهٔ جاها هم دنبال نشد.
واقعا زیست در اهواز و خوزستان تا چه زمان امکانپذیر است. کی خوزستان خالی از سکنه خواهد شد؟
کیفیت زندگی در خوزستان خیلی پائین آمده است. بخشی از آن اجتماعی و اقتصادی، بخشی دیگر زیستمحیطی است. بخشی از مشکلات زیستمحیطی به آب بر میگردد، اما بخشی دیگر اقلیمی است. خوزستان گرم شده، موجهای شدید گرمایی در آن بیشتر شده است. گرد و خاک پدیدهای محلی است ولی ریزگرد پدیدهای است که در مقیاس عظیم رخ میدهد. مثلاً از افریقا بلند میشود میآید چشم مردم اهواز را کور میکند. اغلب موجهای ریزگرد از سمت غرب وارد ایران میشود و از بیرون میآید. این موجها حجم بسیار زیادی دارد، آنقدر که میتواند از زاگرس با ارتفاع چهار هزار متر رد شود. از عراق میتواند راه بیفتد تا گیلان! این تغییر اقلیم در خاورمیانه مختص ایران نیست، و عراق، سوریه، کویت، بخشهایی از عربستان را هم گرفتار کرده است. به هر حال، این پدیدهٔ ریزگرد کیفیت زندگی را در خوزستان به شدت پایین آورده است و به طور مرتب، مردم را آزار میدهد. حالا به این موضوعات، فقر، بیکاری، ورشکستگی کارخانهها را هم اضافه کنید. در این شرایط یک ایرانی غیر خوزستانی به صورت طبیعی خوزستان را انتخاب اول خود برای سکونت قرار نمیدهد. حتی اگر به اکثریت خوزستانیها فرصت مهاجرت داده شود قبول میکند که خوزستان را ترک کند. اما خوزستان به یک مکان مطلقا غیر قابل سکونت تبدیل نخواهد شد. اگر منابع آب خوزستان به درستی مدیریت شود و دستکاریهایی که در چشمانداز صورت گرفته رفع عیب شود و منابع آبی خوزستان تجدید شود، خوزستان نفس خواهد کشید. اگر خوزستان به جایی تبدیل شود که تولید کننده ثروت باشد قطعا هم تابآوری بیشتری پیدا خواهد کرد و هم کیفیت زندگی در آن افزایش خواهد یافت. شهرهایی که مطابق استاندارد زیستمحیطی توسعه پیدا نکردهاند. مثلاً مصرف آب یک شهروند خوزستانی بسیار زیاد است چون برخی ناچار هستند کولر آبی استفاده کنند. یا اینکه در خانههایی زندگی میکنند که کارایی انرژی در آنجا پایین است. و به همین دلیل یک کولر گازی بزرگ باید بیست و چهار ساعت کار کند تا یک اتاق خانه خنک باشد. اگر از این اتاق به آن اتاق بروی، از گرما میمیری. چون معماری خانه مناسب نیست. مثلاً خانهها شیشههایی دارد که وقتی آفتاب به آنها میخورد تا قلب خانه را میسوزاند. مجموعهٔ این عوامل باعث میشود خوزستان جای آسیبپذیری باشد و این آسیبپذیری تا حدی است که میتوانم بگویم خوزستان را از پا درآورده است.
از احمد خزایی خواننده شناخته شده دهه پنجاه پرسیدم چرا صدای «هوار هوار» او دیگر بلند نشد:
گفتن بخوان اما خودم کوتاهی کردم
چون یکدنده بودم کوتاهی کردم
مجتبی گهستونی
خیلیها با ترانههایش عاشق شدند، برخی با ترانههایش شادی کردند و بسیاری هم در جشن نامزدی و حنابندان و عروسی خود ترانههایش را خواندند. بیآنکه وقوع انقلاب اسلامی مانع خواندنش شود، در پیش از انقلاب خود خواندن را کنار گذاشت و در صفحه و نوار فروشیاش مشغول به کار شد. کسی مانع کارش نبود چون بعدها در همین چهل ساله اخیر هم خیلیها ترانههایش را بازخوانی کردند.
احمد خزائی متولد 1324 اهواز است، آبادان بزرگ شده و چون پدر و مادرش اهل رامهرمز بودند ابتدای جنگ از آبادان به رامهرمز کوچ کرد و تا به اکنون در این شهر زندگی میکند.
او یکی از هنرمندان و خوانندگان پیشکسوت جنوبی است که آهنگهائی از جمله زینو زینو، هوار هوار، ویلا ویلا، نوشتم نامهای، چه کونوم و در اجرای بسیاری از آهنگهای مطرح بندری پیشتاز بوده است.
او که شیفته آبادان بود از 15 سالگی و به تنهایی عازم آبادان میشود و در یک مغازه گرامافون فروشی کار میکند، اما با وجود اینکه دوران فروش صفحات گرامافون و نوار کاست تمام شده او همچنان در 60 سال اخیر همچنان به فروش آثار صوتی مشغول است.
و حالا که وارد مغازه کوچک نوار و سیدی فروشی او میشوم در و دیوار را پر از عکسهای جورواجور میبینم. در ویترینش عکسی از شهید سردار قاسم سلیمانی گذاشته، گوشهای دیگر هم سکه و اسکناسهای قدیمی و تعدادی هم انگشتر نگیندار که مشتری خاص خودش را دارد گذاشته تا به خیال خود جنسش جور باشد. داخل مغازه که میشوی تا چشم کار میکند عکس میبینی و نوشته. ابتدا تصویر مصطفی ریش نظرم را جلب میکند که در کنار پوستر خواننده «تک درختی» خوش نشسته است. چشمم را که می چرخوانم لیست کاستها و سیدیهای موجود را به طور کامل نوشته است. از نوحههای عاشورایی گرفته تا گلچینی از آوازهای بختیاری. حتی از عماد رام و فریدون فروغی تا محمدرضا شجریان هم میتوان آثاری مشاهده کرد. برای من حتی کتاب «پیکاب نجف» نوشته یوسف مداحیان هم گیر میآید.
با همراهی سرکار خانم «اعظم قنواتیپور» و «مهدی مرادی» با این خواننده شاخص دهه پنجاه گفتوگویی کردم و جویای حال وی شدم.
چی شد از فروش صفحه گرامافون سر از آواز خواندن در آوردید و خواننده شدید؟
21 ساله بودم. آبادان شهر پویایی بود. در مغازه گرامافون فروشی جنب سینما شیرین کار میکردم گاهی میخواندم. آقایی به نام ناصر موسوی که در رادیو آبادان کار میکرد بارها شاهد خواندن من بود. البته من برای خودم میخواندم. چون آدم وقتی برای خودش میخونه فکر میکنه صداش خوبه. از بس موسیقی گوش میدادم ترانهها حفظم بود. آقای موسوی گفت تو که صدات خوبه چرا نمیایی رادیو بخوانی. دعوتم کرد رادیو. ابتدا فکر کردم مسخرهام میکند. اما دو سه بار به رادیو رفتم. موقع خواندن میلرزیدم. میترسیدم. ولی آقای موسوی کلی راهنمایی کرد تا در نهایت اعتماد به نفس پیدا کردم و آواز خواندن را شروع کردم. اولین کسی هم که در ایران در سطح ملی با نی هنبون خواند من بودم.
چندساله بودید که رسما خوانندگی را در رادیو و تلویزیون شروع کردید؟
23 سالم بود. اول رادیو و بعد در تلویزیون خواندنم.
اولین ترانههایی که خواندید چی بودند؟
اول هوار هوار را خواندم. بعدش ترانههای بندری زینو زینو، دختر اهوازی، نوشتم نامهای، کنیزو، ویلا ویلا، یارمو، شهر بندر و...
گفته میشود که ابتدا خوانش این ترانهها توسط شما صورت گرفت و بعدها خوانندگانی دیگر آنها را بازخوانی کردند. کدام خوانندگان برای بازخوانی با شما هماهنگی کردند؟
ترانههای بندری زیادی توسط خوانندگان خوانده شده بود. اما این افتخار را داشتم که برخی از ترانهها را خود بخوانم. برخی خوانندگان برای خواندن برخی از این ترانهها اجازه گرفتند و برخی هم بدون هماهنگی خواندند. مثلا «کوروش یغمایی» برای خواندن ترانه هوار هوار از من اجازه گرفت و حتی به خانهمان در آبادان آمد. «شهرام شپره» سه ترانه ویلا ویلا، هل لیوس و یک ترانه دیگر که اسمش یادم نیست را بدون اجازه خواند. «فرزین» بدون هماهنگی زینو زینو را خواند. «مانده دزفولی» ترانه هوار هوار را خواند. من در تمانم دوران خوانندگی خود هیچ وقت ترانهای که دیگری خوانده بود را نخواندم. هرچی ترانه خواندم دسته اول توسط خودم ساخته شده بود که خوانده شد و بعد دیگران خواندند.
شعر ترانه زینو زینو را کی برایتان سرود؟
شعر این ترانه را شخصی به نام مظفری سرود.
خودتان هم شعری برای ترانههایتان سرودید؟
دو تا شعر گفتم که یکیش برای ترانه حنابندان بود و اون یکی هم یادم رفت. شعر بقیه ترانهها را هم عباس ابطحی و جهانبخش ماموری که خیلی هم معروف بود سروده بودند.
آهنگسازی ترانهها را کی برایتان انجام میداد؟
خودم انجام میدادم. برای هر ترانه بیش از یک ماه وقت میگذاشتم.
ظاهرا شیفتگی شما به شهر آبادان مانع کوچ کردن به تهران و همکاری با استودیوها و در نهایت رادیو و تلویزیون بود. چرا؟
خیلی شیفته آبادان بودم. نمیتوانستم از آبادان دل بکنم. در تهران از من خواسته شد که به مدت دوسال اقامت داشته باشم تا با من قرارداد ببندند ولی من امکان حضور نداشتم و دلم در آبادان بود. چندبار زندهیاد نعمتالله آقاسی تاکید کرد چون در تهران خواننده خوب بندری وجود نداره و ترانههای تو هم گل کردهاند در تهران بمون و کار کن ولی من امکان حضور نداشتم.
در مدتی که برای رادیو میخواندید در چه برنامهای ترانههایتان پخش میشد؟
هر صبح جمعه در رادیو ملی نفت بعد از یک مصاحبه که با من انجام میدادند یکی از ترانههایم پخش میشد. یک برنامه سراسری هم از تلویزیون ملی از طریق آبادان پخش میشد که آنجا هم میخواندم.
از جمله ترانههایی که خیلی گل کرد و موجب شد تا نوع خواندن شما مورد توجه قرار بگیرد کدام بود؟
موقعی که ترانه «شب بندر چه با صفاس» را خواندم و صفحهاش بیرون آمد خیلیها شک داشتند که صدای من است. برخی فکر میکردند که نعمتالله آقاسی خوانده است. بعد از یک ماه خودِ آقاسی زنگ زد و گفت خیلی خوب خوانده بودی و ایولا.
شما موقعیت خوبی داشتی ولی از سال 1356 یهو خوانندگی را کنار گذاشتی. هیچکی هم مانع تو نبود. چه اتفاقی افتاد؟
برای ادامه کار و پیشرفت خود باید به تهران میرفتم. ولی شرایط مناسبی نداشتم. زن و بچهام آبادان بودند و نمیتوانستم از آنها دور باشم. حتی وقتی برای اجرا به شهرها و استانهای دیگر دعوت میشدیم. بلافاصله پس از اجرا با بچههای ارکستر میاومدیم آبادان. خب آبادان خاکش دامنگیره. با صفا بود. شهر خوبان بود. منم چون در این زمینهها یک دنده بودم به عشق آبادان جاده ها را طی میکردیم تا بیشتر در این شهر باشیم. اما یک علت مهم دیگر که موجب شد خوانندگی را کنار بگذارم درگذشت پدرم بود که سال 1356 فوت کرد. ضربه سختی خوردم و خوانندگی را گذاشتم کنار.
بعد از اینکه خوانندگی را کنار گذاشتی، شما که پنج فرزند داری حتی در عروسی بچههات هم نخواندی؟
من فقط در عروسی دختر و پسرم خواندم. ولی در بقیه عروسیهایی که بعد از سال 1356 برگزار شد هرچی هم اصرار کردند نخواندم.
آخرین آهنگی که خواندی و دیگر اصلا و ابدا هیچ ترانهای نخواندی چی بود؟ واقعا یعنی تلاشی برای خواندن مجدد هم نکردی؟
آخرین آهنگی که خواندم «کنیزو» بود. بعدا زندهیاد محمود جهان این ترانه و هفت هشت ترانه دیگر را از من اجازه گرفت و خواند.
دستمزدهاتون چطور بود؟ برای هر اجرا چقدر میگرفتی؟
دهه پنجاه در برخی عروسیها میخواندیم گاهی 1500 تومان و گاهی هم 2 هزار تومان میگرفتیم. خب مبلغ قابل توجهی بود. در رادیو و تلویزیون هم که اجرا میکردیم بین 300 تا 400 تومان میدادند.
هنرمندان آدمهای حساسی هستند. قطعا شما بعدها دیدید که کوروش یغمایی ترانه هوار هوار شما را خواند، محمود جهان کنیزو را خواند، فرزین زینو زینو را خواند و خیلیهای دیگر ترانههای شما را بازخوانی کردند. شما هم در خوزستان ماندید و به فراموشی خود کمک کردید. واقعا هیچ وقت هوس نکردید که مجدد بخوانید؟
نه. هیچ وقت هوس نکردم دوباره برگردم. پدرم که فوت کرد دیگه دل و دماغ نداشتم. ولی خیلی دلم میخواد فیلم اجراهای خودم را ببینم. اما دسترسی ندارم. تلاش هم کردم اما پیدا نکردم. خیلی هم به من پیشنهاد شد. بعدها زندهیاد حبیبالله معلمی شاعر مداحیهای حاج صادق آهنگران هم که همسایهمان بود به من پیشنهاد داد که بیا نوحه بخوان ولی دیگه صدای گرمی نداشتم. دل و دماغ نداشتم. حتی از آبادان هم با غلام کویتیپور هم آشنا بودم ولی در تمام این سالها در کنار کاستها و سیدیهایی که در مغازه خود عرضه کردم آثار این افراد هم مخاطبین فراوان داشته و دارد.
شما که خیلی شیفته آبادان بودید و به خاطر آبادان ماندن قید مهاجرت به تهران را زدید چرا آنجا ساکن نشدی؟
پدر و مادرم از گذشته رامهرمز بودند. منم جنگ که شد وسایلم را جمع کردم و از آبادان به رامهرمز برگشتم.
حمید شکوهی، پژوهشگر و عکاس تخصصی اسب معتقد است:
اسب حرف گوش کن نیست، اما باهوش است
مجتبی گهستونی
حمید شکوهی میگوید اسم شناسنامهای او «موسیالرضا» است که این اسم را به همراه «حمید» خیلی دوست دارد. او از سال 1396 عکاسی رو به صورت حرفهای آغاز کرد از همین سال وارد عکاسی از اسب شد. شکوهی که دوران متاهلی را طی میکند متولد 1368 در شهر زیبای اردبیل و همچنان ساکن این شهر است.
چون اصالتا از عشایر شاهسون آذربایجان است، بخاطر همین علاقه به حیوانات در خون او جاری شد. دوازده سال پیش بود که عموهایش پانسیون اسب تاسیس کردند و این علاقه به اسب در حمید شکوهیی بیشتر شد. سال 1388 پدرش یک اسب نژاد کرد خریداری کرد و فرصتی شد تا سوارکاری را شروع کند. آن موقع لاغراندام تر بود و حتی سودای این را داشت که چابکسوار شود. وجود پانسیون اسب موجب شد تا دیوانهوار شیفته اسب شود. به همین دلیل اکثر اوقات بعد از کلاسهای دانشگاه وقتش را با اسبها میگذارند. به دلیل کسب مهارت عکاسی از اسب و عکاسی از اسبهای اصیل نژادهای مختلف از جمله اسب اصیل عرب ایرانی که خاستگاه آن خوزستان است با حمید شکوهی گفتوگویی انجام دادهام که تقدیمتان میشود.
اولینبار چه زمانی عکاسی از اسب را انجام دادی؟
سال 1396 قرار بود یک همایش بومی در یکی از باشگاههای سوارکاری اردبیل برگزار شود. عمویم با من تماس گرفت که دوربینت رو بردار و بیا. توضیح همین یک روز بسیار مفصله و خیلی هم شیرین، اما شاید از حوصله خوانندگان شما خارج باشد. خلاصه از آن روز من به عکاسی از اسب هم علاقه پیدا کردم و کمکم سعیام را بیشتر کردم که در این زمینه حرفهای بشوم.
شما عکاس اسبهای خاصی هستی؟
نه، تمامی نژادهای اسب برای من ارزشمند هستند و تعصبی روی یک نژاد خاص ندارم. همه اسبها برای من زیبا هستند.
با اسب اصیل عرب ایرانی کی آشنا شدی؟
من اولینبار با این نژاد زیبا و خالص به معنای واقعی در یکی از مسابقات کشوری که در تهران برگزار شد آشنا شدم. سپس تحقیق کردم که این اتفاق از کجا شروع شده است. تمامی یافتهها به مرحوم مری لیلی قره گوزلو ختم شد. یک خاطره جالب یادم آمد که میخواهم بگویم. من قبل از عکاس شدن، مدرس زبان انگلیسی و راهنمای تورهای ورودی بودم. با خارجیها سر و کار داشتم. آگاهی و داشتن تسلط من به زبان انگلیسی باعث شد من ارتباطات گستردهتری با بیرون از کشور داشته باشم. همین موضوع در کار جدیدم که عکاسی از اسب بود تاثیر گذاشت. با افراد خارجی زیادی که اسبدار بودند از طریق فیسبوک آشنا شدم. خصوصا یک با یک خانم حدود هفتاد ساله ساکن یکی از ایالتهای آمریکا آشنا شدم که ایشان هفده راس اسب خالص ایرانی در آمریکا نگهداری میکردند. وقتی از ایشان پرسیدم که چگونه این اسبها از آمریکا سر درآوردند گفتند که زمان قدیم چند راس اسب خالص ایرانی از مرحوم مری لیلی قره قوزلو خریداری کرده بودند و آنها را به آمریکا آوردند. این موضوع برایم بسیار جذاب بود. لذا در خصوص اسب اصیل عرب ایرانی تحقیقات گستردهای انجام دادم.
چه اسبهایی خوش عکستر هستند؟
اگر دیدید کسی اصطلاحا بد عکس افتاد بدانید عکاسش خوب نبوده است. هر عکاس قابلی قطعا میتواند زیبایی هر شخص رو به زیبایی واقعی خودش به تصویر بکشد. همین موضوع در عکاسی اسب هم اطلاق میشود. اتفاقا من به این موضوع بسیار حساسم. همه اسبها زیبا هستند. یک عکاس حرفهای و قابل باید بداند چگونه این زیبایی را به تصویر بکشد. اسب مثل انسان حرف گوش کن نیست، اما بسیار باهوش است. اسب احساس آدم را خیلی خوب درک میکند و خیلی زود عکسالعمل نشان میدهد. عکاس اسب باید قبل عکاسی با اسب ارتباط برقرار کند، باهاش حرف بزند. این باعث میشود اسب احساس آرامش داشته باشه و اجازه عکاسی رو بدهد. همین موقع عکاس میتواند زیباترین نگارهها را به تصویر بکشد.
ویژگیهای اسب اصیل عرب ایرانی برای عکاسی چیست؟ چقدر جذابه؟
خب ویژگیهایی که میخواهم برا عکاسی توصیف کنم برای بیشتر اسبها اطلاق میشود. مثل نشان دادن درست اتصالات سر و گردن، کانفورمیشن درست اسب باید تو عکس معلوم باشه. مثل مدل دست و پا، نحوه دمگیری. عکاس باید توجه کنه همه این عناصر در یک کادر قرار بگیرد.
برای عکاسی از اسب در خوزستان چه تجربهای دارید؟
برای عکاسی در خوزستان هم خاطرات خوب و هم خاطرات بد دارم. چند وقت پیش با جمعی از دوستان با اسب خالص ایرانی به منطقه دیمچه در شهرستان شوشتر رفتیم، چقدر آن منطقه بکر و زیبا بود. تصاویر خیلی نابی از آنجا و اسبها گرفتم.
سفارش دهندگان شما برای عکاسی از اسب اصیل عرب ایرانی چه کسانی هستند؟
مالکین خود اسبها عمده سفارش دهندگان عکسهایی هستند که از اسبها گرفتهام. اما جدیدا بعضی مجلات ایرانی و خارجی هم از من عکس برای چاپ در مجلات و یا سایتهای خبری درخواست میکنند.
در برخی عکسهای شما دیدم که در پس یک نور موضعی یک اسب پدیدار میشود. و کار شما را متفاوتتر از دیگر کارها دیدهام. درسته؟
در ایران اگر بصورت حرفهای درباره عکاسی از اسب صحبت کنیم باید یادآور شویم که فقط یک نوع عکاسی داشتیم، آنهم عکاسی تجاری بود. حالا عکاسی تجاری چی هست: این نوع عکاسی به گونهای بود که مالک، عکاس را به باشگاه خودش دعوت میکرد تا از باشگاه و خصوصا مانژهای اسب که البته زیبایی خاصی هم ندارند در کنار اسب و حرکت و تیپ آنها عکاس کنند. واقعیت امر اینکه توجه کمتری به پیش زمینه عکس میشد. اما من با الهام از عکاسان خارجی و با مشورت از رفقای عکاس که در زمینههای مختلف خبره بودند مدل دیگری از عکاسی را ارائه دادم. رفتهرفته مشورتها بیشتر شد و دیدم که از این تکنیک استقبال میشود.
عکاسان اسب، آیا سوارکاران خوبی هم هستند؟
کم و بیش سوارکار هم هستند.
عکسهایی که از اسبها میگیرد در کجا عرضه میشود. آیا آلبوم یا کتابی منتشر کردهاید؟
مدتی است که به فکر انتشار کتاب از نژادهای مختلف اسب هستم. چند جا هم مطرح کردم اما فعلا حمایت نشدم. هزینه بالایی هم میخواهد. انشالله ببینیم در آینده چه خواهد شد.
آیا عکاسان اسب در ایران گروه یا انجمنی دارند؟ به طور کلی به چه دسته بندیهایی تقسیم میشوند؟
والا چی بگم. نه چنین گروه و انجمن رسمی وجود ندارد. اینجا باید درد و دل بکنم. اما ترجیح میدم چیزی نگویم. اما گاهی اوقات میگویند عکاس فدراسیون سوارکاری کشوری هستن، روز بعدش میگن خیر این چنین نیست. بماند...
عکاسی از اسبها موجب شده تا خاطرات تلخ و شیرین برای تو رقم بخورد؟
از خاطره نیکم داشتن رفقای خوب خوزستانی و گشت و گذاری که با اسبها در مناطق مختلف خوزستان داشتیم است. خاطره تلخم این بود که از با رییس هیئت سوارکاری استان خوزستان برای مسابقهای هماهنگ کردم، بعد هماهنگی از اردبیل به طرف خوزستان حرکت کردم. وقتی رسیدم شنیدم که به من اجازه ورود و اجازه عکاسی نخواهند داد. و حتی رییس هیئت سوارکاری استان خوزستان نه جواب تلفن بنده رو دادن نه جواب پیام مرا. من هم با صرف هزینه زیاد دوباره به اردبیل برگشتم.
در مسابقات و گردهماییهایی که برای اسب برگزار میشود، تنگناهای شما برای عکاسی چیست؟ آیا به رفع مشکلات شما در اولویت قرار دارد؟
چیزی که مسابقات و گردهماییهای اصطلاحا اسبی را برجسته میکند، عکسها و تصاویر عکاسان و تصویربرداران هست. اما بیشترین بیمهری را به این اقشار میکنند. میتونم ساعتها در این مورد حرف بزنم اما ترجیح میدم سکوت کنم.
و حرف آخر هرچه که به ذهنت می رسد بگو.
امیدوارم اسبها، این موجودات بسیار زیبا که روح الهی در وجودشون دمیده شده، دست انسان های شریف پرورش بیابند. متاسفانه این روزها گاهی اوقات عکس این موضوع رو شاهد هستم و بسیار افسوس میخورم.
گفتوگو با اردشیر صالحپور، پژوهشگر تاریخ و هنر
هر شب خواب جنوب را می بینم
پای یک تریلوژی در میان است!
مصاحبه از مجتبی گهستونی
جنوب، از جنوب بگوئید. فکر می کنم آغاز خوبی ست. نه؟
بله همینطور است. از جنوب آن خوب هزاران ساله، که سپیده دمان تاریخ ایران از آنجا دمیده شد. هنوز هم جنوب مهم و انکار ناپذیر است. جنوب سرزمین هیجان و گرما و تپش است. من بخش عمده نوشته هایم را مدیون جنوبم. ضمن آنکه جهانی می اندیشم اما به جنوبی بودن خویش می بالم و افتخار می کنم. این بخش از تعلق و هستی شناسی من است که همواره با من است. هنوز هم خواب هایم جنوبی است. هر شب خواب جنوب را می بینم. چراغم در آن خانه می سوزد. ما در شمال هم که باشیم به جنوب می اندیشیم. سرزمین «نخل»و «کنار» و «بلوط»، صنعت و فوتبال، نفت و گاز و پتروشیمی، شعرو داستان و ترجمه، تئاتر و سینما، آفتاب و دشت و دریا، جغرافیایی که هشت رودخانه در آن جاری است، از دز و کرخه و کارون و شاوور تا رودزرد و جراحی و مارون. هر بار که به جنوب می آیم دلم بزرگتر می شود و افق چشمم وسیع تر. بعد از نوشتن «هفت کافه بین راهی» که بازگفتی جنوبی بود، متوجه شدم که ما چقدر کم سرزمین و ولایت مان را می شناسیم. هیچ کس نمی تواند در آن دیار بیاید و در آن سکوت کند و فارغ بماند، جتوب جذبه و جغرافیای خاص دارد، گویی هنوز آسمانش از فرشتگان ایلامی سرشار است، در معماری «معبد چغازنبیل» هنوز تقدس و دیرینگی اساطیری را می توان دریافت. از این دخیره لایزان وام می گیرم. تا دینم را نسبت به جنوب ادا کنم. خوزستان به من آرامش می دهد. گرمایش جان و تنم را گرم می کند. باران های ایذه وجودم را سیراب می کند. هنوز نشانی های جنوبی ام را گم نکرده ام. هر کتابم سفری ست به جنوب. این جنوب همیشه همراه ماست. سرزمینی که شعر را تنفس می کند. اندوه «هفتکل و نفت سفید» همیشه با ماست. ...... «اندیمشک» در چهارم آذر 1365 با 54 هواپیما که آسمان اندیمشک را سیاه و زمین را خونباران کرد. موشک های اهریمنی بعثی، «دزفول» را کوچه پس کوچه های آجرین و انسان های سخت کوش غرق خون ساخت. «خرمشهر» هنوز .....تن جنوب است و آبادان هم «پاریس کوچولو» بود و هم «برزیل» که هنوز زخم های هشت ساله بر تن و جان و دیوارهایش التیام نیافته است! و «هویزه» و «سوسنگرد» و «شادگان» و «بستان» سرزمین مقاومت و خماسه و دلاوری با نخل های سوخته و مردمان زخم دیده. «مسجدسلیمان» هنوز به بال نیم سوخته فرشته ای می ماند که روزگاری بوی بهار می داد. «بهبهان» و نرگس زارهایش با تمدنی دیر پا و «رامهرمز» و «جوبجی» و «تش کوه» که از دل تپه ماهورهایش آتش زبانه می کشد. «شوشتر» که «کارون» پر خروش را مهار و به دو شعبهی «گرگر» و «شطیط» و نهر داریون آرام ساخته است و شهری که مثل هیچ جا نیست عین خودش است، مهربان و پربار اساطیری. کشتزارهای میانآب و «دستوا» و شهر «چهل پیر» و «بقاع متبرکه». ماهشهر و هندیجان بندرهای پربار و برکت .....صفت و دریا و صید و صیادی. جای جای خوزستان واجد ارزش و حرمت است. یک «هند» کوچک،حاصلخیز و پر برکتدیار آب و آفتاب و خاک و تمدن های کهن ایلامی و هخامنشی، رنگین کمانی از اقوام و تبار و نژادهای گوناگون که به مهر و وفاق، همه با هم خوزستان را می سازند. و در این سفر من مادرانه همه ی فرزندان را در دامان پر مهر خود جای داده است.
شما در ایذه به دنیا آمدید و بختیاری. از قلرو و زادگاه هتان باهمه تعلق هایی که دارید سخن گویید.
بله در سال 1336 و تبار من بختیاری است. در قلمرو گرمسیری بختیاری، شهر سنگ نگاره های عیلامی کوهستانی ترین بخش خوزستان که حافظ شیرازی «صحرای ایذجشن» را مدح کرده است. پایتخت اتابکان لر بزرگ که تا قرن نهم هجری رونق و رواج داشته است. از آن پس رو به ویرانی نهاده و به زندگی کوچ نشینی روی آورد. ایذه و آیاپیر و الیمائیس و ایذج مالمیر اسامی قدیمی آن دیارند و هم اکنون سکونتگاه مردم بختیاری. دوران کودکی و مکتخانه ی عشایری و تحصیلات ابتدایی در ایذه گذشت که یادش همیشه با من است و پیوندم با این شهر ناگسستنی و پس از آن به اهواز آمدم و در قدیمی ترین محلات اهواز قدیم، دروازه ی خزعلیه، عامری و پل سیاه سکونت گزیدیم و به تحصیل و فعالیت های هنری و ادبی، دبیرستان بابک و پاسارگاد اهواز، خزعلیه، آسیه آباد و زیتون کارگری و.... و اهواز آن دوره همه چیز داشت. شعر و داستان و موسیقی و تئاتر و سینما و رادیو و مطبوعات، هر کسی به سویی علاقه و تمایل داشت.
و شما به تئاتر گرایش پیدا کردید. درسته؟
تئاتر را در همان دوران دبیرستان در اهواز شروع کردم. پس از گذراندن دوران آموزشی که در آن زمان توسط اداره فرهنگ و هنر و کارشناسان اعزامی از تهران صورت می پذیرفت به عضویت یکی از گروههای تئاتر اهواز با نام گروه تئاتر «کوچک» در آمدم، گروهی با حضور هنرمندانی همچون رضا خندان، علی اصغر شادروان، منصور پور کریمی، بدراسادات برنجانی، خسرو یارعلی، حسن سلیمی فر و از باید از خدمات ارزنده دکتر حسنعلی طباطبایی که در واقع پدر تئاتر خوزستان بود یاد کرد که که تئاتر خوزستان را متحول کرد. در سالن شهرداری اهواز همیشه تئاتر آن هم به شکل حرفه ای بر صحنه بود. خاطره بازی در نمایش های «چشم در برایر چشم» غلامحسین ساعدی و «آدم آدم است» برتولت برشت را در سالن شهرداری اهواز فراموش نمی کنم که دهها شب ادامه داشت و همین نمایش «چشم در برابر چشم» را نیز دو شب در سانس های متوالی در شهر شوشتر اجرا کردیم. من هرچه دارم از تئاتر دارم و پس از تحصیلات عالیه در دانشگده هنرهای زیبا دانشگاه تهران و دانشکده هنر و دانشکده تربیت مدرس و نیز تحصیلات در رشته ادبیات و علوم انسانی، در دانشسرای عالی و به طور کلی زندگی من بین هنر و ادبیات گذشت. دوران لیسانس و فوق لیسانس به کارگردانی و بازیگری در دانشکده هنرهای زیبا اختصاص داشت ولی دکترای تخصصی و phD علمی من «پژوهش هنر است که رشته ای از مطالعات عالی هنر است. و از همان دوران دوکتری قدری تحصیلات و کوشش های من جنبه ی پژوهشی آن هم در مناسبات و مطالعات «بینا رشته ای» قرار گرفت و به نوعی به هنرهای هفت گانه اختصاص پیدا کرد. اما 25 سال است که در دانشکده های مختلف کشور از جمله دانشگاه تهران، دانشگاه اراک، دانشگاه اصفهان به تدریس پرداخته و چایان نامه های تحصیلی زیادی را در این حوزه دفاع کرده ام. نمایشمامه های زیادی از من منتشر شده که اجراهای متفاوتی داشته اند. افزون بر تدریس و تصدی های گوناگون نمتیشی و جشنواره ای و داوری در جشنواره های داخلی و خارجی هم اکنون عهده دار مسئولیت «اتحادیه ی بین المللی نمایشگران عروسکی» با عنوان یونیما هستم که اتحادیه ای بین المللی است و مقر آن در پاریس است و من ریاست این واحد را در ایران مدیریت می کنم.
اما بخش دیگری از فعالیت های شما در زمینه ی موزه ای و باستان شناختی است. درسته؟
تشکیلات شورای بین المللی موزه ها «آیکوم» نهادی جهانی برای توسعه و گسترش و حمایت موزهها است که در ایران فعالیت چشمگیری داشته و من 12 سال است که به عنوان عضو هیت مدیره در آن بخش نیز فعالیت دارم و همواره بخش دیگری از تعلقات و دغدغه های مرا تشکیل می دهد. میراث فرهنگی سزمایه ی اصلی یک ملت است. بدون تاریخ هیچ ملتی دوام نمی آورد. تاریخ آگاهی بخش است. هویت و اصالت است. چراغ راه آیندگان است. نباید به آن به عنوان چراغ سبز قبر نگاه کرد. تاریخ باید آینده را روشن کند. حال را تقویت کند. موزه ها فقط محلی برای نمایش نیستند، محلی برای دقت و مطالعه ما پیرامون حقایق تاریخی و تجارت ارزشمند نیاکان است. نسبت بین «هنر» و «فرهنگ» و «تاریخ» و «تمدن» را نمی توان انکار کرد. کمابیش فعالیت های ذوقی و پژوهشی من در این «نسبت ها» و «بینامتنیت ها» ادامه داردو همه اینها زیر سایه فرهنگ و سپهر فرهنگ ایرانی، «جهان ایرانی» تعلقاتی را برای من فراهم آورد که جدایی ناپذیرند. جنوب را هم در این زمینه جستجو می کنم. بخشی از هویت و تاریخ و تمدن باشکوه ایران از اعصار گذشته تاکنون، هم فرهنگ مادی و هم فرهنگ ..... و یا به عبارت امروزی تر «میراث ملموس» و «میراث ناملموس»
فرهنگ های بومی و محلی و یا «فولکلور» هم در همین طبقه بندی جا می گیرند؟
کاملا درست است. فرهنگ های محلی همواره پشتوانه و .............. برای فرهنگ ملی قلمداد می شوند. به قول ویل دورانت: تمدن های بشری حکم رودخانه ای را دارند که از چشمه ها و جویبارهای محلی تشکیل می شوند. ایران از جمله سرزمین هایی است تنوع قومی دارد ولی همه با هم. هخامنشیان در وحدت و وفاق ملی ایران بزرگ را تشکیل داده اند. همان روش «دولت شهر» و یا «ساتراپی» که امروزه به عنوان روش «فدراتیو» یاد می شود. همچنان که خوزستان، استانی است که نماد رنگین کمان قومی است. من همواره به جستجوی آن بودم که چگونه می توان فرهنگ های محلی را ملی کرد و فرهنگ های ملی را بین المللی. بوم زیست فرهنگی و مادرانگی فرهنگی است. به عبارتی برای جهانی شدن نخست باید بومی بود. ما تا سرزمین خودمان را نشناسیم نمی توانیم جهانی باشیم و اکنون نیز در دهکده جهان باید با هویت بومی ظاهر شویم و به تمامی مواریث فرهنگ بشری احترام بگذاریم و از تجارب آنان بهره بگیریم. این همان خصلت و رمز و راز پویایی و صلح اندیشی فرهنگی است که دور از جنگ ها، انسان ها را فارغ از رنگ و نژاد و مرزبندی های سیاسی را کنار هم گرد یگدیگر می نشاند. این معجزه فرهنگ است و هنر وجه زیباشناسانه ی فرهنگ.
پس از نفنگ نه دال، که خاطرات و روایت های یک تفنگ قدیمی بود و «فتح طهران» که به ماجرای مشروزه در ایران اختصاص داشت. تمامی واقعه از زبان یک اسب روایت می شد. «قلعه تل» هم خاطرات و مخاطرات یک قلعه تاریخی است که از زبان خودش روایت می شود. در کتاب «هفت کافه بین راهی» مشتریان و مسافران غریبه و آشنا راویان قصه ها می شوند و در نهایت کتاب «با در و پنجره های اهواز قدیم» شما را به کوچه پس کوچه های دیارتان کشانده است. این همه تنوع در آتارتان ناشی از چه شور و شوقی است؟
سر منشاء این همه شیفتگی و شوریده ای و تعلق خاطر به خاک اهورایی حنوب باز می گردد و آسمان پر مهرش که به قول جلال آل احمد» ما همه به برکت خوزستان زندگی می کنیم و در سایه ی آن آسمان بزرگ. جنوب برای ماهمیشه انگیزه و دغدغه است. کودکی و دگرگونی و جنون. بیهوده نیست که هنوز خواب هایمان جنوبی است. مثل خود شما و عشق و تعهد و رسالتی که همیشه نسبت به جنوب داشته اید. من همیشه گفته ام، مجتبی گهستونی چراغ همیشه فروزان و فرشته ی نگهبان جنوب است، وجدانی که به خواب نمی رود. این عشق در همه ما جاری است. اما درباره کتاب های تفنگ نه دال، فتح طهران و قلعه تل و به قول شما این تریلوژی (سه گانه)، من به دلیل نوع تخصص و رشته ی تحصیلی و کاری، نگاهی دراماتیک (نمایشی) به عالم و هستی دارم و همواره جذابیت های شکلی و به قولی «فرم» و «ریخت» برایم مهم است و فکر می کنم ما همیشه در آغاز با شکل یک اثر مواجه می شویم و این «فرم» است که ما را به خود «جلب» می کند و سپس به محتوای یک اثر می رسیم. البته این موضوع و سابقه ی تقدم و تاخر، «شکل و محتوا»، «ریخت و درونمایه» بحثی همیشگی است و رابطه ای پارادوکسیکال (دوجانبه) دارند. وجهی مکمل و انفکاک ناپذیر {زبان تفنگ همیشه آتش نیست} موضوعی بود که مرا به صرافت نوشتن بخشی از تاریخ بختیاری و حوادث آن واداشت و سپس به فکر طرح آن از زبان تفنگ افتادم. تفنگی به صلح گرائیده و موزه ای شده که دیگر قصد شلیک ندارد و آتشبازی و برادر کشی ندارد. حرف اصلی و پیام من در این کتاب، پایان عصر ملیتاری و نطامی گری بود و اینکه بشر برای زندگی و رفاه بهتر راهی جز صلح ندارد و به قول مولوی: «خون به خون شستن محال آمد محال». من به دنبال زبان و فرم تازه ای می گشتم تاریخ دئیست ساله ی همتبارانم را به نقد و تحلیل بکشانم. آن هم در قالبی تاریخی و غیر تکراری. تفنگ نه دال، تاریخ تراژیک قوم من است. به قول هوشنگ چالنگی؛ همتبار شاعرمان: میراث گریه/ آه در قوم من/ سینه به سینه بود...
به قول دیگر شاعرمان، هرمز علی پور: همیشه گریه ای بر این درگاه است، آه که این ولایت جز گریه نمی دهد به من...
در واقع تفنگ نه دال بر خلاف طبیعت خود از این همه جرم و جنایت و برادرکشی به ستوه آمده و خود زبان به نقد و اعتراض گشوده است... بی گمان سواران می دانند/ که گل های شگفتبه سینه دارند/ و اسب هاشان به تاراج خواهد رفت...
این ایده از زبان اشیا شکل گرفت. اشیا سخن می گویند و تفنگ راوی و سخنگوی این تاریخ و کشت و کشتارهای قومی و برادرانه شد.
آما تفنگ نه دال روایت گر یک رویداد مهم و کمتر گفته شدهع دیگری در سطح ملی است. درسته؟
بله به واقعه ی تاریخی و مهمی پرداختم که بسیار در تاریخ معاصر ایران مغفول مانده بود و مورد کم لطفی و بی توجهی تاریخ نویسان معاصر که شهادت ها و رشادت های قوم بختیاری برای «ایران» ندیدند...سه هزار سوار بختیاری از جنوب و خوزستان و چهارمحال بختیاری برای دفع استبداد بسیج شده و راهی طهران شدند تا مجلس به توپ بسته شده یمحمدعلی شاهی را بازگشایی کنند و چنین کردند و کاری کردند کارستان. بختیاری این بار نه در جنگی محلی و درون طلیفه ای بلکه برای اقدامی ملی و بزرگ جنگید. برای رفع استبداد و برقراری قانون و گشایش پارلمان و دموکراسی. برای طرح این موضوع سالها به دنبال شکل ارائه آن می گشتم تا اینکه مشاهده ی یک تابلوی نقاشی در کاخ صاحبقرانیه و نیاوران تهران که در آن بختیاری ها به همراه صدها اسب حضور داشتند. ایده را یافتم و همه چیز از زبان اسب ها به روایت درآمد. اسب ها در این روایت می گویند که آنان نیز برای دموکراسی و پارلمان جنگیده اند و سهم و مشارکت داشته و جانفشانی کرده اند. به راستی اگر اسب ها نودند بسیاری از فتوحات تاریخی به فرجام نمی رسید. کتاب «قلع تل» نیز به همین به همین سبک و روال شکل گرفت. قلعه خرابه ای که روزگاری آباد بود و حالا خود راوی وبرانی خود است که بر او چه گذشته است. و همین طور بازگفت و روایت کافه های خوزستان که همه از بین رفته و به فراموشی سپرده شده اند.
با مطالعه آثارتان و سبک نوشته هایتان می توان رد پای تئاتر و درام و نمایش را در نوشته ها جستجو کرد. این تعلقخاطر از کجا نشات گرفته است؟
درست است. شما به خوبی به این کشف رسیده اید. در همه کارهایم، حتی پيوهش های علمی و تاریخی و آکادمیک من نوعی نگاه و تاثبر راماتیک وجود دارد. تئاتر عینی زندگی است و به قول ویلیام شکسپیر؛ آینه ی طبیعت و زندگی....
تئاتر بسیار به من کمک کرد تا حقایق زندگی را دریابم. ما بر صحنه تئاتر زندگی را یکبار دیگر به کمک گوشت و چوست و استخوان و جان و روان بازیگران بازنمایی می کنیم. تئاتر به مثباه زندگی دوباره است. تئاتر شکل هنری و قرائت هنری زندگی است. تئاتر هنر مادر است که در آنروانشناسی، جامنعه شناسی، ادبیات، طراحی صحنه و زیبایی شناسی و موسیقی و... حضور دارد. تداتر یعنی خود زندگی. همانطور که گفتم من خود را مدیدن هنر تئاتر می دانم و این هنر برای من الهام بخش بوده است.
اما در نوشته هایتان لطافت و نگاه شاعرانگی و ترکیباتی از داستان و درام و شعر را می توان احساس کرد. آگاهانه است؟
بله شعر هنر اول است. زبان آدمی به کمک ایجاز و اعجاز. به قول نزار قبانی شعر سفری است به سوی دیگران، سفر به جانب دیگران. شعر نامه ای است که به دیکران می نویسیم. در نوشتن، هر مخاطبی گیرنده آن است. شعر اسبی است شهیه ای زیبا. هر شاعری به شیوه ی مخصوص خود به آن سوار می شود. شاید قدرتی غیر عادی جلوه کند اما تمام آثار دراماتیک از یونان باستان تا قرن نوردهم که آغاز پیدایش رئالیسم است، نمایشنامه ها به زبان شهر نوشته شده است. شعر عطر خاصی دارد که روح مخاطب را مسخ می کند. نوعی از همکلامی را به همدلی تبدیل می کند. به نظر من شعر بالاترین رسانه است. سرزمین ما ایران، سرزمین شعر است. سه هزار شاهر صاحب دیوان، از سزوده های زرتشت پیامبر «گاثه ها» که به زبان شعر است تا سروده های پشت کامیون ها در جاده ها.ما ملتی هستیم که به زبان شعر گفت وگو می کنیم. شاهنامه 60 هزار بیت است. مثنوی مولوی 27 هزار و پانصد بیت، خاوران نامه 22 هزار بیت و...
همانطور که معلم و مهندس و دکتر شاعر هستند، معمار و بنا و حمامی و سلمانی و شاطر هم شاعرنند. اما این وجه شاعرانگی را در نوشتن آثارم، شاعر گرامی، هرمز علی پور هم به من یادآور شده بود که آثارم را خوانده بود. اما من تلاش برای شاعرانه نوشتن نمی کنم. خود به خود فرم و نحوه ی نگاه من به زندگی و هستی همینگونه است. در زندگی یاد گرفتم به جان به شکل هنری نگاه کنم. دست کم پنجاه سال است که در رشته های مختلف هنری بسر برده ام. شاید به عادت رسیده ام. به قول معروف این عطر آمیزی شعر گونه ی آثار و نوشتههای من حاصل همدلی و همراهی با مقوله ادبیات و هنر باشد که با آن آمیخته شده ام و با جماعت شاعر و ادیب و هنرمند سروکار دارم، شاید حسنهمجواری و کمال همنشینی دوستان شاعر است که سهم کوچکی از آن هم به نوشته های من رسیده است:
هر بار که با عطار می گردد قریب
او همی یابد یابد زبوی خوش نصیب
آیا به دنبال داستان نویسی هستید یا بیان واقعیت های تاریخی؟
من در وهله اول یک پژوهشگرم. حَسَب رشته همواره به دنبال تحقیق و مطالعه و شناخت خود، آموزگاری و ندریس، دنیای درون و جهان پیرامون بوده ام. من نمایشنامه های زیادی نوشته و منتشر کرده ام که آنها هم به نوعی وجه پژوهشی دارند. من به دنبال شکل می گردم تا اینکه ببینم کدام فرم و قالب برای ارائه موضوع جواب می دهد. اما «روایت» را دوست دارم و فکر می کنم که قدیمی ترین حضور مبشر با روایت حاصل شده است. همچنانکه یکی از قوی ترین نظریه های تئاتر و شعر وجه روایی آن است که به داستان منجر شده است. در کتاب هفت کافه بین راهی و یا تفنگ نه دالف دقیقا من در مرز میان شعر و نثر پیش رفته ام. در این آثار داستان و واقعیت های اجتماعی به یکدیگر گره خورده اند. کتاب هم دداستان است و هم واقعیت های تاریخی کهمن در کافه ها از زبان گارسون ها و مسافران شنیده بودم. امروزه دیگر همه چیز ترکیب است. مرزبندی ها در هم ریخته. هم قرائت هرمونوتیک خوانش ها را متفاوت کرده و هم ساختار بینامتنی تاثیرات هنرها را هم در هم آمیخته و سرشتی تازه و ترکیبی ایجاد کرده است.
و اما نکته پایانی...
هر چایانی خود آغازی ست. تشکر و سپاس از شما و همه «خوزی ها». از محمد مالی عزیز و ارجمند که با ابتکار عمل خود و همکارانش نشریه ای را پدید آورد که بوی مکتب جنوب می دهد. همچنین خود تو که دغدغه های مقدس ات برای خفظ و صیانت از فرهنگ و آثار باستانی و هویت و اصالت خوزستان ستودنیست. چقدر نان خوزی ها برای من لذت بخش و غروز آفرین است. خوزی ها یعنی همه، لر و عرب، دزفولی و شوشتری، رومزی و بهبهونی، لرکی و قشقایی و مندایی، بندری ها. خوزی ها عامل همدلی است. همه ما خوزی هستیم. زیر همین بیرق و عنوان. درود بر خوزی ها و خوزیان.
بعضی از باستان شناسان واقعیت های تاریخی را عوض کرده و برجسته سازی میکنند
مصاحبه اختصاصی میراث خبر با دکتر فرانسوا دوسه؛ باستان شناس، زبان شناس و کارشناس تاریخ
مجتبی گهستونی،
فعال حوزه میراثفرهنگی خوزستان، عضو شورای هماهنگی میراث فرهنگی صنایع دستی گردشگری
دکتر «فرانسوا دوسه» باستان شناس، زبان شناس و کارشناس تاریخ اهل فرانسه است و اکنون در ایران زندگی میکند. او متولد شهر «تولوز» در فرانسه است و تحصیلات خود را در فرانسه در رشتههای تاریخ، باستانشناسی و زبانشناسی در دانشگاه تولوز در جنوب غرب فرانسه و در دانشگاه سوربن پاریس پشت سرگذاشته. او سال ۲۰۰۶ برای نخستین بار به ایران آمد. در سال ۲۰۱۱ مدرک دکترا را دریافت کرد و از سال ۲۰۱۴ در تهران ساکن است. دکتر فرانسوا دوسه در دانشگاه تهران درس میدهد، مقاله مینویسد و در پروژههای باستانشناسی مختلف در سطح کشور حضور دارد. فرانسوا دوسه در حوزه گردشگری فعال است و به عنوان تورلیدر در یک آژانس فعالیت میکند.
چگونه با ایران آشنا شدی؟
مجتبا، من از اول میخواستم در حوزه خاورمیانه درس بخوانم و درباره آن مطالعه کنم. خاورمیانه منطقه بسیار جالبی است. خاورمیانه از دوره نوسنگی به بعد همواره مهم بوده است. نوسنگی آغاز دوره کشاورزی و دامداری محسوب میشود. در خاورمیانه همیشه اولینها شکل گرفته است. مرکز تحولات نوین اولین در حوزه کشاورزی، دامداری، فلزکاری، شهرنشینی، نگارش و شکلگیری اولین دولتهای مهم و متمدن بزرگ بوده است. خاورمیانه از ۱۰ هزارسال قبل از میلاد تا ۵۰۰ قبل از میلاد همیشه از سایر مناطق دیگر جلو بود. در منطقه خاورمیانه هر دستاورد نوینی پیشرو بود و سپس به مناطق دیگر تسری پیدا میکرد.
از چه زمانی به ایران آمدی و در حال حاضر مشغول به چه کاری هستی؟
سال ۲۰۰۶ برای نخستین بار به ایران آمدم. سال ۲۰۰۳ که برای درس خواندن به پاریس آمدم تا سال ۲۰۰۶ بخش زیادی از مطالعه من درباره ایران بود. این مطالعات پیرامون کاوشهای باستانشناسی، گزارشهای کاوش و مقالههای تاریخی و… بود. دلم میخواست به ایران بیام. اما هیچ شخصی را نمیشناختم. اطلاع داشتم که در باستانشناسی رابطه انسانی موضوع مهمی است. اما من هیچ رابطهی انسانی در ایران نداشتم. در پاریس با «ژان پرو» آشنا شدم. ژان پرو رئیس گروه فرانسویان در کاوشهای باستان شناسی شوش در سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۸ بود. ژان پرو وقتی متوجه شد که من دانشجویی خوب و جدی هستم به من گفت: «فرانسوا من در ایران یوسف مجیدزاده را میشناسم که کاوش را در جیرفت آغاز کرده است.» ژان پرو از همانجا به مجیدزاده زنگ زد. پنج دقیقه بعد به من گفت: «فرانسوا بلیط هواپیما بگیر و برو ایران. مجیدزاده در جیرفت منتظرت است.» از اینکه میتونستم به ایران بیام خیلی خوشحال بودم. آنجا بود که متوجه شدم رابطهی انسانی در باستان شناسی موضوع مهمی است. از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۳ معمولا یک الی دو ماه برای کاوشهای باستان شناسی، برای شرکت کردن در سایر کاوشها یا شرکت کنفرانس ها به ایران می آمدم. از ۲۰۱۴ در ایران زندگی میکنم. در ایران فعالیت آموزشی دارم. در دانشگاه تهران تدریس میکنم. در پروژههای باستانشناسی مختلف مثل جیرفت و به تازگی در دشت تهران نزدیک رباط کریم شرکت کردم. درباره عصر مفرغ از جمله در بلوچستان یک پروژه مشترک دارم. در بلوچستان گورستان های هزارهی سوم ق.م که شوربختانه با حفاری غیرمجاز مواجه بوده صورت گرفته و همچنین در شهداد کار میکنم. به طور کلی من درباره ۳۵۰۰ تا۱۸۰۰ پیش از میلاد در کل ایران کار میکنم. همچنین به مطالعه و بررسی سیستم نگارش که هنوز در ایران ترجمه نشده مشغول هستم. به دستاوردهای بسیار خوبی دست پیدا کردم. فکر میکنم امسال که ۲۰۲۰ است بتوانم ترجمه کامل این سیستم نگارشی را چاپ کنم.
خب این خیلی خبر مهمی است که موفق شدی درباره سیستم نگارش از دوران ایلامی به نتیجه و دستاوردی برسی. درسته؟
آره مجتبا، این خبر خیلی مهمی است. چون این سیستم نگارش ایلامی خطی linear elamite writing حدود ۱۲۰ سال است که در شوش پیدا شده و از آن موقع تا الآن نتوانستیم بخوانیم. این سیستم نگارش از ۲۲۵۰ تا ۱۹۰۰یا ۱۸۰۰ قبل از میلاد استفاده میشد. با این بررسی ها همه چیز را توانستم بفهمم و بخوانم. در یک مصاحبه دیگه که با هم خواهیم داشت درباره این دستاورد حرف میزنیم.
به نظر میآد در این مدت زمانی که ساکن ایران هستی حسابی فعالیت تحقیقاتی و پژوهشی داشتی. درسته؟
در جیرفت کار کردم. در بلوچستان به یک همکار میراث فرهنگی کمک کردم. در کاوش یک محوطه نزدیک یاسوج به نام «ده دومن» با «دکتر رضا ناصری» از دانشگاه زابل بود شرکت کردم. در پروژه تپه «میمون آباد» در دشت ورامین نزدیک رباط کریم با «دکتر روح الله یوسفی» از دانشگاه ورامین شرکت کردم. در شهداد کرمان مطالعه کردم. تصمیم دارم به سمت فارس بروم. اما در محوطههای فارس از جمله دشت پاسارگاد فعالیت داشتم. تصمیم گرفتم پروژه ای در دشت داراب و حاجی آباد فارس انجام بدم. در هزارهی سوم ق.م ما دو دولت و دو مرکز تمدنی داریم. انشان که تا دشت مرودشت (تل ملیان) امتداد داشته و «مرهشی» که احتمالا در استانهای هرمزگان، کرمان و سیستان و بلوچستان گسترده بوده و تمدن جیرفت هم بخشی از آن بوده است.
اما چرا از مناطق بین تل ملیان تا «مرهشی» marhashi خبری نیست. چرا؟!
چون هنوز هیچ کسی روی مناطق کار نکرده است. پس این منطقه بسیار جالب است.
خوزستان در کدام دوره تاریخی اهمیت ویژه ای داشته است و خوزستان در گستره تاریخ هزاره سوم ق.م چه معنا و مفهومی پیدا میکند؟
الآن به جای خوزستان دربارهی شوش صحبت خواهم کردم. چون باستان شناسان موفق شدهاند به واسطه مطالعه در شوش اطلاعات بسیاری کسب کنند. به دست آوردن اطلاعات تاریخی متعدد به خاطر فعالیتهای مداوم باستان شناختی است. در نتیجه کاوشهای باستان شناسی کتیبههای میخی مهمی پیدا و مطالعه کردند. الواح میخی فراوانی که اطلاعات زیادی درباره نوع حکومت داری، اقتصاد، زبانشناسی، دین و… میدهد پیدا شد. شوش یک نقش خاص در تاریخ ایران دارد. مجتبا، این سوال یک ذره پیچیده و سخت است. بر اساس اطلاعاتی که اکنون داریم نمیتوانم مطمئن باشم که چقدر نشان دهندهی واقعیت است. خودت بهتر می دانی که در ایران جا برای کاوشهای باستان شناسی و استخراج اطلاعات تاریخی بسیار دارد. منتها با توجه به تمام منابع موجود و یافتههای انجام شده، خوزستان همواره مهم بوده است. منتها به خاطر کمبود اطلاعات و دانش، نمیتوان به این پرسش جواب دقیقی داد. خوزستان همیشه منطقهی بسیار مهمی در ایران بوده است. همتراز با تاریخ ایران همواره نام شوش مطرح است. اطلاعاتی که از شوش داریم مشخص میکند که از هزارهی پنجم قبل از میلاد تاکنون در شوش زندگی وجود داشته است. به دلیل اهمیت خوزستان است که فعالیت های باستانشناسی ایران از این استان شروع شد. شروع بررسی ها و کاوشهای فرانسوی ها در خوزستان به همین خاطر است. خوزستان رابطه زیادی با بین النهرین دارد. به نظر من شوش بین النهرینی ترین (میان رودان ترین) محوطه باستانی در ایران محسوب میشود. شوش در هزارهی چهارم و سوم قبل از میلاد رابطه گسترده ای به لحاظ فرهنگی، تجارتی، سیاسی با بین النهرین داشت.
ظاهرا درباره الواح آغاز ایلامیشوش تحقیقاتی داشته اید؟ این الواح حاوی چه نکاتی هستند و چقدر برای بازگویی نقاط تاریک تاریخ ایران اهمیت پیدا میکنند؟
اول میخواهم درباره الواح آغاز ایلامی proto-elamite writing حرف بزنم، چون قدیمی ترین سیستم نگارش در دنیا محسوب میشود. این سیستم نگارش با خط آغاز میخی (proto cuneiform writing) در بین النهرین بین ۳۳۰۰ و ۲۹۰۰ قبل از میلاد همزمان بوده است. دومین نکته اینکه الواح آغاز ایلامی نه فقط در شوش و تل گسر (رامهرمز) در استان خوزستان بلکه در هشت محوطه باستانی ایران از جمله در تل ملیان، تپه یحیی، شهرسوخته، فلات مرکزی ایران، تپه سیلک، تپه سفالین، تپه ازبکی پیدا شده است. از تعداد ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ لوح آغاز ایلامی به طور تقریبی ۱۵۰۰ تا ۱۶۰۰ تا لوح از شوش یافت شده بودهاند. بر اساس این تعداد لوح یافت شده، شوش خیلی مهم است.
ولی چرا این خط در شوش پیدا شده است؟
چون احتمالا شوش در دوره آغاز ایلامی یعنی آخر هزاره چهارم قبل از میلاد (۳۳۰۰ تا ۲۹۰۰) بزرگترین و مهم ترین محوطه ایران محسوب نمیشد. در این دوران احتمالا اندازه شوش ۲۰ الی ۳۰ هکتار بود. ولی مثلا تل ملیان که انشان محسوب میشود در این موقع احتمالا ۵۰ تا ۶۰ هکتار بود. در منطقه تل ملیان در حدود ۳۰۰۰ یا ۲۹۰۰ قبل از میلاد یک دیوار محکم پنج کیلومتری ساختند. محدوده این منطقه ۲۰۰ هکتار بود. پس براساس این موضوع من فکر میکنم که در آن سالها «انشان» محوطه مهم تری بود. اما برای پاسخ به پرسش شما که می گویید چرا این تعداد الواح آغاز ایلامی از شوش پیدا شد باید بگویم که به خاطر روش کاوش فرانسوی ها در شوش که واقعا خیلی دقیق حفاری نمیکردند و خیلی خاک بازی میکردند اشیا زیادی به دست آمد. مثلا وقتی در گزارش دومورگان میخوانیم بعضی وقت ها ۸۰۰ یا ۹۰۰ یا ۱۰۰۰ تا کارگر کار میکردند متوجه میشویم که این نوع حفاری اصلا دقیق نبوده است. با این تعداد کارگر خیلی زیاد توانستند زمین را بکنند. ترانشه دومورگان در تپه آکروپولیس شوش به ما نشان میدهد که در این حفاری ها چیزهای زیادی پیدا شده است.
این الواح آغاز ایلامی حاوی چه اطلاعاتی مهمی هستند؟
اکثر این الواح آغاز ایلامی اطلاعات حسابداری را بیان میکنند. در این الواح که حساب و کتاب مردم در نتیجه مبادلات نگارش شده را میتوانیم در خصوص خرید و فروش گندم، جو، گوسفند، بز، مطالعه کنیم. درباره معامله زمین هم الواحی وجود دارد. احتمالا در این دوره از برده هم استفاده میشد. پس الواح دوره آغاز ایلامی فقط به ما اطلاعات اداری و حسابداری میدهند و اصلا درباره سیاست، ادبیات، تاریخ اطلاعات نمیدهند. چون در آن زمان کاربرد سیستم نگارش هنوز محدود به کار اداری بود و رایج نشده بود.
با توجه به تجربه شما برای کاوش در جیرفت، ارتباط این حوزه تمدنی و شوش در کجا تلاقی پیدا میکند؟
احتمالا در هزارهی سوم ق.م جیرفت مربوط به دولت «مرهشی» Marhashi (به زبان سومری) بوده که در کتیبههای زبان اکدی «پرشوم» Parahshum نامیده میشد. بر اساس کتیبههای اکدی، اینگونه که ما خبر داریم شوش یا مستقل بود یا زیر کنترل شاه بین النهرینی (میان رودان) اداره میشد. شوش از ۲۳۰۰ تا ۲۱۵۰ قبل از میلاد در دوران اکد در کنترل شاه اکدی بود. یک مدتی کوتاهی هم از ۲۱۵۰ تا ۲۱۰۰ قبل از میلاد، شوش مستقل بود و حاکمی به نام «پوزور اینشوشینک» در آن حاکمیت میکرد. شوش از سال ۲۱۰۰ تا ۲۰۰۰ قبل از میلاد دوباره زیر کنترل شاه بین النهرین (میان رودان) و سلسله سوم دولت شهر «اور» میرود. در این میان نقش خلیج فارس بسیار پر اهمیت است. خلیج فارس مثل بزرگراه تجارتی عمل میکرد. از طریق کشتی رانی در خلیج فارس تجارت عمده ای در زمینه سنگ، فلز، چوب و… بین منطقه کرمان، منطقه خوزستان و بین النهرین در جریان بود. یک کتیبه در جنوب عراق یافت شده که درباره تجارت دریایی در ۲۱۰۰ قبل از میلاد صحبت میکند. ولی من فکر میکنم یک راه زمینی بین کرمان، خوزستان و بین النهرین وجود داشته که هنوز خبری درباره آن نداریم. به همین خاطر میخواهم به سمت شرق فارس در داراب و حاجی آباد بروم و ببینیم که چه اتفاقی افتاده است .
چرا باستان شناسان فرانسوی به ایران و به خصوص خوزستان توجه داشتند؟ یعنی خود شخص تو به واسطه توجه باستان شناسان فرانسوی به ایران توجه ات به این جغرافیا جلب شد؟
در قرن نوزدهم اولین پژوهشگر خارجی که به شوش رفت، «لوفتوس» انگلیسی بود. بعد در دهه ۱۸۸۰ ژان و مارسل دیولافوا به شوش رفتند. اینکه چرا محوطه شوش را انتخاب کردند میتواند دلایل مختلفی داشته باشد. می دانستند که نام شوش در کتیبهها و در کتاب مقدس نوشته شده است. در کتیبههای یونانی درباره شوش صحبت شده است. پس انتخاب شوش برای باستان شناسانان به دلیل اهمیت زیادش است. وقتی به گزارشهای دیولافوا نگاه میکنیم متوجه میشویم که در سالهای اول که اونجا کار میکردند کارشان به واسطه وجود برخی سارقان که به هیئت حفاری حمله میکردند خطرناک بود. از طرفی چون خوزستان و شوش به خلیج فارس، کارون و کرخه مجاورت داشتند خیلی راحت میتوانستند هرچیزی را که پیدا میکنند به لطف رودخانه و خلیج فارس به سمت بصره و از بصره با کشتی به سمت فرانسه ارسال کنند. اگر مجموع این اتفاقات وسط فلات ایران صورت می گرفت مسئله خیلی پیچیده تر میشد.
چرا شما باستانشناسی را در خود فرانسه دنبال نکردید. مگر آنجا تاریخ ندارد؟
به نظر من خاورمیانه از ده هزار قبل از میلاد تا ۵۰۰ قبل از میلاد همیشه جلوتر بود. مثلا دامداری و کشاورزی در خاورمیانه که شامل فلسطین، جنوب ترکیه و ایران است از حدود ۱۰ یا ۹ هزار قبل از میلاد شروع شد در حالی که این تحول از اروپا حدود ۶ الی ۵ هزار قبل از میلاد آغاز شد. پس خاورمیانه پیشرو بود. پس من فقط نمیخواستم در اروپا باشم و فقط درباره خارمیانه بخوانم. میخواستم مستقیم به ایران بیام و در اینجا بخش مهمی از خاورمیانه را ببینم و مستقیم با پدیدههایی که برای جامعه انسانی رخ داده مواجه بشم. پس ابتدا تحول در کشاورزی، دامداری، روستانشینی، شهرنشینی، فلزکاری، سیستم نگارش در ایران و به طور کلی در خاورمیانه شکل گرفت. روش شهر نشینی از خاورمیانه به دنیا آموخته شد. تقریبا اولین دولت ها که روش زندگی را به ما آموختند در خاورمیانه شکل گرفت. به همین دلیل باستان شناسی اروپا یا فرانسه مرا راضی نمیکرد. وجود این همه شگفتی در تاریخ خاورمیانه تاثیر شگرفی روی من داشت. من هر بار که به موزه لوور در پاریس میرفتم و به آثار نگاه میکردم و هر شی باستانی را که از شوش مشاهده میکردم تاثیر بزرگی بر روی من می گذاشت. وقتی که درباره سیستم نگارش سخن می گویم با وجود آن در خاورمیانه مواجه میشویم. سیستم نگارش خاورمیانه شامل دو دوره الواح آغاز ایلامی در ایران از ۳۳۰۰ تا ۲۹۰۰ قبل از میلاد و الواح آغاز میخی در بین النهرین از آخر هزاره چهارم قبل از میلاد شروع شده است. مثلا کتیبههای یونانی در فرانسه اولین شواهد سیستم نگارشی هستند که به ۶۰۰ ق.م برمیگردند. چون استعمارگران یونانی از جنوب فرانسه وارد این سرزمین شده و سیستم نگارش خود را به همراه آوردند. حالا این تاریخ اروپا را با خاورمیانه و ایران مقایسه کنید. بین تحول سیستم نگارش در ایران و خاورمیانه با اروپا حدود ۲۷۰۰ سال فرق وجود دارد. پس بی دلیل نیست که من شیفته حضور در خاورمیانه و ایران شدم.
اهمیت نمایش گنیجنهها و آثار فرهنگی ایران و خوزستان در موزه لور تا چه حد مورد توجه خود مردم فرانسه است. یا کلا گردشگران خارجی از موزه لور بیشترین بازدید را دارند؟
نه اینکه چون فرانسوی هستم بخواهم تعریف کنم. همه باستان شناسان دنیا و موزه داران و افرادی که با تاریخ سروکار دارند خوب میدانند که غنی ترین موزه در دنیا «لوور» است. من موزه آرمیتاژ در سن پترزبورگ، موزه بریتانیا یا موزه پرگامون در برلین را دیدم. اما مجتبا خودت میدانی که در لوور چه چیزهایی میتوان دید. علاوه بر شی های باستانی از مونالیزا گرفته تا شاهکارهایی از یونان، روم، مصر و یا از قرون وسطا نقاشی های بسیار مهمی را میتوان در لوور دید. اما هر شخصی که درس خوانده و تاریخ را میشناسد میداند موزه ملی ایران در تهران و موزه لوور در فرانسه چقدر برای باستان شناسان اهمیت دارند. در حوزه خاورمیانه موزه لوور آثار با ارزش و گرانبهایی دارد. مثلا «استل ای آناتوم» که در «گیرسو» پیدا شده در موزه لوور است. یا لوح قانون «حمورابی» که در شوش پیدا شده در موزه لوور نگهداری میشوند. وقتی من به فرانسوی ها درباره اهمیت موزه لوور میگویم و تاکید میکنم یکی از مهم ترین موزه برای باستان شناسی ایران است اکثرا تعجب میکنند چون خبری درباره این موضوع ندارند .
حضور باستان شناسان خارجی در کشوری دیگر چه کمکی به ارتقا باستان شناسی آن کشور میکند. چگونه میشود به آنها اعتماد کرد تا واقعیت تاریخی یک کشور را تحریف نکنند؟
فرقی بین باستان شناسان خارجی و ایرانی وجود ندارد. هر دو میتوانند پروژههای مشترک داشته باشند. چون در ایران کمتر اعتبارات مالی برای پروژههای باستان شناسی اختصاص داده میشود، بالاخره پروژههای بزرگ و مهم باستان شناسی میتواند با کمک باستان شناسان و موسسههای خارجی انجام شود، علاوه بر تبادل مالی میتواند منجر به همکاری های علمیشود. تمایل ایرانی ها هم برای کار با باستان شناسان خارجی زیاد است. از طرفی برخی مطالعات شیمیایی یا فیزیکی را نمیشود در ایران انجام داد. تاریخگذاری کربن ۱۴ در ایران اجرا نمیشود و مجبوریم نمونههای زغال را به خارج از کشور بفرستیم تا مطالعه شود. هر تاریخگذاری حدودا بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ یورو قیمت دارد. مثلا برای یک تاریخگذاری خوب حداقل ده آزمایش نیاز است. قیمت این ده آزمایش ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ یورو میشود. اما درباره نحوه اعتماد به باستان شناسان خارجی باید بگویم که من درباره گذشته صحبت نمیکنم. در وضعیت اکنون ما پژوهشگر هستیم و بر اساس گزارشهایی که قبلا چاپ شده درباره تاریخ مطالعه میکنیم و باید بی طرف باشیم. فرقی بین باستان شناسان خارجی یا ایرانی نیست. اما میخواهم به یک نکته مهم اشاره کنم و آن اینکه بعضی از باستان شناسان ایرانی به دلیل برخی گرایشهای ملی گرایانه در برخی مواقع واقعیت های تاریخی را عوض کرده و برجسته سازی میکنند. تاکید میکنم که منظور من همه باستان شناسان ایرانی نیست. تعداد اندکی اینچنین هستند. اما این موضوعی نیست که پنهان بماند. از طرفی تاریخ ایران آنقدر در سطح دنیا مهم است که نیازی به بزرگنمایی به واسطه تحریف واقعیت نیست، کما اینکه تحریف واقعیت میتواند نتیجه عکس داده و یافتههای مهم دیگر را نیز زیر سوال ببرد.
چرا گاهی از دید برخی افراد، عمده باستان شناسان خارجی نه برای حفاری های علمی بلکه به خاطر غارتگری آمدهاند؟ آیا این طیف از باستان شناسان در ذهن خود و یا در خلوت خود و یا در دفتر خاطراتشان از اینکه کلاهی گشاد بر سر مردم و دولت وقت ایران در آن دوران ها گذاشتند خندیدند؟
احتمالا این نظر از اتفاقات گذشته و از زمان برخی کاوشهای اولیه فرانسوی ها در شوش سرچشمه میگیرد. اما اکنون چند دهه است که تمام یافتههای باستان شناسی برای همیشه در ایران میماند و جزیی از دارایی های این کشور کهن محسوب میشود. این تصور که باستان شناسان خارجی برای غارت می آیند اصلا درست نیست. اما الآن یکی از مشکلات ایران و برخی کشورها وجود گسترده کاوشهای غیر مجاز توسط افراد محلی و گروههای قاچاق چی است. البته برخی مردم محلی هم بدون آگاهی از اهمیت میراث فرهنگی و فقط برای سودجویی دست به تخریب میزنند. اما باز یک اشاره ای به حضور فرانسوی ها در کاوشهای اولیه باستان شناسی میکنم. فرانسوی ها فکر نمیکردند که بر سر ایرانی ها کلاه گذاشتند. پادشاه قاجار در ایران همانطور که با شرکت های نفتی برای استخراج نفت با انگلیس ها قرارداد داشت با فرانسوی ها هم برای کاوشهای باستان شناسی قرارداد کرد. من هم متاسفم که دولت قاجار بخشی از ایران را فروخت. اگر هم خیانتی شده شاه قاجار انجام داده است. وگرنه همین الآن آثار با ارزشی از ایران در موزههای دنیا و به اسم ایران در حال نمایش هستند. پس فرانسوی ها از ایران دزدی نکردند.
یکی از نگرانی های دوستداران تاریخ و فرهنگ در ایران، حفاری های غیر مجاز در محوطههای تاریخی است. با توجه به پیشرو بودن فرانسه در زمینه کاوشهای باستان شناسی، فرانسه و یا دیگر کشور ها چقدر با مقوله حفاری های غیر مجاز دست و پنجه نرم میکنند؟
ما هم در فرانسه یک وزارتخانه به نام وزارت فرهنگ داریم. در هر استانی یک اداره به اسم سازمان استانی باستانشناسی وجود دارد. کلیه کارهای مربوط به حفاطت و سایر وظایف مربوطه توسط این ادارهها انجام میشود. در زمینه حفاری های غیر مجاز باید بگویم که مشکلات فرانسه به اندازه ایران نیست. جمعیت ایران ۸۰ میلیون و جعیت فرانسه ۷۰ میلیون نفر است. وسعت فرانسه هم سه برابر کوچکتر از ایران است. در فرانسه مسافت ها نزدیک است. روستاها و شهرها و مردم به هم نزدیک هستند. به همین علت کاوش غیرمجاز در فرانسه خیلی سختر صورت می گیرد. یکی از مشکلاتی که در فرانسه داریم وجود دستگاههای فلزیاب است که برای پیدا کردن سکه و گنجینه از آن سواستفاده میشود. در فرانسه هر ساخت و سازی از جمله بزرگراه، پارکینگ و زیرزمینی که بخواد ساخته و ایجاد شود، باید با اجازه و بررسی های باستانشناسان منطقه انجام شود که تحت نظارت سازمان استانی باستانشناسی است. به همین دلیل ما یک سیستم اداری خیلی خوب داریم که این پروژههای ساخت و ساز را مدیریت میکنند.
از تجربه فرانسه و یا دیگر کشورها برای استفاده از نیروهای یگان حفاظت برای پاسداری از محوطههای باستانی برایمان بگویید؟
در فرانسه اگر اجازه ساخت وساز رسمی نداشته باشید آن سازه حتما تخریب میشود. هیچکس از قانون سرپیچی نمیکند. پس نیروهای یگان حفاظت وجود دارد اما به گستردگی ایران که مدام باید با ساخت و سازها و حفاری های غیر مجاز مبارزه کنند نیست. در فرانسه یک سیستم اداری وجود دارد که پروژهها و تاسیسات، مورد بررسی باستانشناسان قرار میگیرد. یک نقشهی باستانشناسی ملی وجود دارد که تمام اطلاعات موجود در آن گنجانده شده و دسترسی به این نقشه محدود است. چون اگر دسترسی عمومی وجود داشته باشند ممکن است توسط گروههای حفار غیر مجاز تخریب صورت بگیرد. اگر شخصی بخواهد پارکینگ زیر زمینی بسازد با مراجعه به سازمان استانی باستانشناسی و در خواست برای بررسی باستان شناسی و واریز مبلغ هم به نقشه باستان شناسی ملی مراجعه میشود و هم بررسی صورت میگیرد. سپس به شما اجازه می دهند که ساخت و ساز داشته باشید یا خیر. همین قانون در حوزه حفاظت از محیط زیست هم اجرا میشود. به همین خاطر حضور نیروی حفاظت خیلی لازم نیست. اکثرا مردم هم به قانون احترام میگذارند. اگر احترام نگذارند ضرر میکنند. هم مجازات میشوند و هم هزینه باید پرداخت کنند. اگر شخصی بدون مجوز شروع به ساختمان سازی کند طی یک هفته یا یک ماه همه چیز خراب میشود.
در فرانسه وقتی کاوش باستان شناسی صورت می گیرد آن ترانشهها پوشیده و سپس رها میشوند یا اقدام دیگری صورت می گیرد؟
به عوامل مختلف بستگی دارد. اگر نمونههای متعددی از این محوطه وجود داشته باشد پس از حفاری و دریافت اطلاعات بیشتر، به منظور حفاظت های بعدی، ترانشهها بعد از حفاری پر میشوند. اما در محوطههای مهم و خاص تر که قابلیت سایت موزه شدن برای گردشکران دارد این محوطهها پس از انجام کاوشها و نجات بخشی ها و با توجه به بودجههای قابل توجه ای که نیاز دارند بر اساس بررسی های متولیان گردشگری و میراث فرهنگی به مکانی برای بازدید تبدیل میشوند. در میان آنچه که اهمیت دارد، حفاطت از سایت موزه است.
در فرانسه و کشورهای دیگر گروههای دوستداران میراث فرهنگی به چه شکل عمل میکنند. آیا شبیه آنچه در ایران رخ میدهد آنجا وجود دارد؟
در فرانسه انجمن های کوچک محلی وجود دارد که زیر نظر وزارت فرهنگ فعالیت دارند. آنها سعی میکنند میراث فرهنگی یک منطقه را شناسایی و مطالعه بکنند. آنان سعی میکنند که همکاری های مستمر داوطلبانه با کارشناسان حوزه باستان شناسی و گردشگری داشته باشند. آنها اگر قرار است برای محوطه ای اتفاق بیفتد و یا اتفاقی رخ داده باشد در سریع ترین زمان ممکن گزارش میدهند و سعی میکنند از اتفاق بد جلوگیری کنند.
با سپاس از «علی دوبرحاوی» برای همکاری در پیاده کردن این گفت وگو
از میان ۶۰ تپه باستانی دزفول فقط ۶ تپه ثبت ملی هستند
مجتبی گهستونی
فعال حوزه میراثفرهنگی خوزستان، عضو شورای هماهنگی میراث فرهنگی صنایع دستی گردشگری
بازدید از محوطه باستانی «جوی تگرگی» واقع در پشت آرامستان ولیآباد دزفول تکاندهنده است؛ حجم گستردهای از تعرضهای متعدد به پیکر آن آسیبهای جدی زده، مسئولان میگویند که این محوطه باستانی نیست در حالی که شواهد همه دال بر باستانی بودن این محوطه است. این اتفاق در مورد تپهباستانی فضیلی هم پیشتر افتاده بود، اول گفتند باستانی نیست و بعدها متوجه شدند که با تخلف و بیتوجهی یکی از محوطههای مهم باستانی چغامیش بدون بررسی برای همیشه از صفحه روزگار محو شده است.
اما این فقط جوی تگرگی نیست که دستخوش تخریب شده، محوطه «دولتی» در روستاهای شهر «چغامیش»، هم این روزها مورد هجوم ماشینآلات قرار گرفته است.
تماس با فرماندههای یگان حفاظت میراثفرهنگی خوزستان، معاونت میراث فرهنگی خوزستان و حتی یگان حفاظت شهرستان دزفول نشان داد که مسئله در حال پیگیری است و اکنون اقدامات جدی برای حفاظت از این محوطهها در حال انجام است. همچنین فرمانده یگان حفاظت میراث فرهنگی خوزستان از بازداشت عوامل تخریب محوطه باستانی باستانی «دولتی» در محدوده چغامیش، راننده ماشین سنگین و دو نفر فرد درگیر این تخریبها خبر داده است.
باستانشناسی به دزفول نمیروند
در حالی که در روزهای اخیر خبر خوشحال کننده ثبت ملی، تعیین عرصه و حریم تپه باستانی چغاپهن دزفول پس از دهها سال از شناسایی و بررسی آن توسط «الیزابت کالتر» را مطالعه کردیم، با بررسی محوطههای باستانی دزفول متوجه میشویم که دهها محوطه بسیار بار ارزش این شهرستان، ثبت ملی نشدهاند.
واقعیت این است که کاوشهای باستانشناسی در دزفول سابقه پروپیمانی ندارد. با اینکه دزفول از محوطههای بزرگ، مهم و پرتعداد برخوردار است و باستانشناسان مطرحی در برخی محوطههای باستانی آن کار کردهاند اما همه اینها فقط مربوط به دورهای خاص بوده است.
اوج بیتوجهای و رهایی محوطههای باستانی دزفول زمانی برای رسانهها و دوستداران میراث فرهنگی آشکار شد که تپه فیضیلی در چغامیش با خاک یکسان و تپه چغاپهن دزفول به منظور ایجاد حوضچه پرورش ماهی گودبرداری شد. محوطههایی که توسط «هلن کنتور» در سالهای ۱۹۶۰ میلادی بررسی شناسایی شده بودند.
پس از هلن کنتور و الیزابت کالتر هم دکتر عباس علیزاده در سال ۱۳۷۵ چغابنوت و سال ۱۳۸۴ تپه چغادوسر و تپه بلادیه را کاوش کرد. کاوش تپه بالنجان هم در سال ۸۹-۹۰ و تپه زین العابدین هم سال ۹۲-۹۱ توسط دانشجویان رشته باستانشناسی دانشگاه آزاد دزفول حفاری آموزشی شد. یوسف مرادی هم در سال ۹۶- ۹۵ کاوش گندی شاپور را سرپرستی کرد. شاید بتوان با اندکی مطالعه به تعداد کمی دیگر از باستانشناسان که در محوطهها و تپههای باستانی بررسی شناسایی انجام دادهاند، برخورد.
محوطهها ملی هستند، ولی ثبت میراث نیستند
در میان دهها تپه باستانی شهرستان دزفول که واجد ارزش ثبت ملی شدن هستند، تنها تعداد اندکی از این تپهها در فهرست آثار ثبت ملی دزفول جای گرفتهاند که از جمله آن آثار میتوان به محوطه باستانی جندیشاپور به شماره ثبت ۶۴، تپه بالنجان به شماره ثبت ۳۰۷۱، تپه چغابنوت به شماره ثبت ۳۲۳۲، تپه دهنو به شماره ثبت ۶۱۴۰، تپه چغامیش به شماره ثبت ۴۸۷ اشاره کرد
در میان دهها محوطه باستانی و بسیار شاخص شهرستان دزفول که تاکنون ثبت ملی نشدهاند با نامهای مطرحی بر میخوریم. از جمله این آثار میتوان به تپههای چغادوسر، چغاچشمه، ابوالبشیر، امیرالمومنین، بلادیه، بنه علوان، بنه عایش، بنه لازم، بنه یعقوب، جنگلبانی، جواد، چهل میرون، حریبه، دوبه، تپه دولتی، دیلم، زین العابدین، تپه سید نور، شرفآباد، شنگر سفلی، شنگر علیا، علی دیمی، قلعه خلیل، تپه نهضت و محوطههای باستانی خیبر (شامل سه تپه)، محوطه دزآب (شامل پنج تپه)، محوطه سدیره (شامل دو تپه)، محوطه سید عنایت (شامل سه تپه)، محوطه شهید بهشتی (شامل دو تپه)، محوطه فراش (شامل دو تپه)، محوطه فضیلی (شامل سه تپه که یکی از این سه گانه تپه در سال ۹۴ تخریب شد)، محوطه میانرود (شامل دو تپه) اشاره کرد. در این میان باید به محوطه ها و تپه هایی اشاره کنیم که قطعا تاکنون بررسی شناسایی نشده و برای متولیان میراث فرهنگی ناشناختهاند.
در دزفول چه خبر است؟
در حالی که شهر دزفول از یک بافت تاریخی با ارزش برخوردار است اما حجم تخریبها و تعرضها نه در محوطههای باستانی این شهرستان رضایت بخش است و نه از بافت تاریخی شهر آجر اخبار خوشایندی میرسد. با وجود اینکه دزفول در زمره شهرهای گردشگر پذیر است، نارضایتی در این حوزه کم نیست که در گزارشهایی به این موضوع میپردازیم.
شوربختانه در دزفول یک سری اتفاقات ناگوار رخ داده است که به نظر می رسد برای جلوگیری از شنیدن صدای آن حجم از تخریبها، بیتوجهیها، انکار کردنها همت عالی برخی در تب و تاب است. اما با تقدیر از تلاش های مدیرکل میراث فرهنگی صنایع دستی گردشگری خوزستان، معاونت میراث فرهنگی خوزستان و فرماندهی یکان حفاطت خوزستان، از هر سه مسئول نامبرده در خوزستان و به خصوص از معاون وزیر در امور میراث فرهنگی که خود ایشان هم دزفولی هستند در خواست میشود که به امور مربوط به دزفول ورود کرده و مانع تخریبها و تعرضهای بیامان باشند. بیشک آنها باید پاسخگوی وضع موجود در دزفول باشند.
برنامه جامع مدیریت سازههای آبی تاریخی در خوزستان به عنوان استان پایلوت کشور اجرا شد
مجتبی گهستونی
در نشست مشترک سازمان آب و برق خوزستان و اداره کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی خوزستان در خصوص معرفی این پروژه بزرگ عنوان شد که این پروژه در نوع خود بینظیر و کار بزرگی بوده که در استان خوزستان به عنوان استان پیشرو، اجرا شده است. این برنامه توسط اداره مهندسی عمومی و گردشگری سازمان آب و برق خوزستان به ریاست محمد امین ایزدجو و با حضور سید حکمت الله موسوی مدیرکل میراث فرهنگی صنایه دستی گردشگری خوزستان انجام گرفت.
برنامه جامع مدیریت سازههای آبی تاریخی خوزستان در حالی توسط دفتر گنجینه آب به ریاست سمیه خطیبی و با حضور کارشناسانی چون رضا بهداد و ترابی رونمایی شد که استان خوزستان از دیرباز محل عبور پرآبترین رودهای کشور بوده و در جایی که تاریخ کهن خوزستان، سازههای آبی متعددی دارد، باید این سازهها شناسایی، معرفی، بهره برداری و برای بازدید گردشگران آماده سازی شوند.
در فاز نخست برنامه جامع مدیریت سازههای آبی تاریخی خوزستان، سازه های آبی سیزده شهرستان اندیمشک (با چهار حوزه گردشگری)، اندیکا، ایذه (با هشت حوزه گردشگری)، لالی (با چهار حوزه گردشگری)، دزفول (با هفت حوزه گردشگری)، رامهرمز (با هفت حوزه گردشگری)، شوش (با دو حوزه گردشگری)، هفتکل (با دو حوزه گردشگری)، بهبهان(با دوازده حوزه گردشگری)، شوشتر (با پنج حوزه گردشگری)، باغملک (با شش حوزه گردشگری)، گتوند (با دو حوزه گردشگری)، مسجدسلیمان (با چهار حوزه گردشگری) مستندنگاری شد.
درحالی که دفتر گنجینه آب از سالها پیش دهها سازه آبی را شناسایی کرده بود، اما بسیاری از این سازهها شاید احصا نشده بودند که سرانجام توسط شرکت مشاور سازمان به سرپرستی احسان ایروانی، دیگر سازه های آبی خوزستان شناسایی و مشخصات آن ثبت شد. شناسایی، مستندسازی، گزارش کالبدی، مواد و مصالح و آزمایش ها، گردشگری از جمله اولویت های برنامه جامع مدیریت سازههای آبی تاریخی در این پروژه بود.
برای انجام این برنامه جامع، انواع گوناگون سازه های آبی تاریخی از جمله قنات، نهر، کانال، کاریز، سیفون، سی سرا، سفته، حمام، حوض، سازه های سنگی، سد، سنگ آسیاب، چشمه، چاه، پل بند، پل، بیاره، آب انبار، آباره، آسیاب، انهار سنگی و بند مورد بررسی قرار گرفت.
برای انجام برنامه جامع مدیریت سازههای آبی تاریخی خوزستان، اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خوزستان همکاری های لازم را انجام داده و این همکاری در قالب تفاهمنامه بین وزارت نیرو و میراث فرهنگی منجر به اقدامات موثر شده است. ارائه فرصتهای سرمایهگذاری و واگذاری مجموعههایی که در اختیار سازمان آب و برق بوده برای بهرهمندی بخش خصوصی در حوزه گردشگری از جمله این برنامه بوده است.
پژوهش و شناسایی دقیق هر یک از سازهها و محوطه های آبی تاریخی به لحاظ کالبدیو کاربردی، تولید محتوا در قالب اطلس جامع سازه های آبی تاریخی خوزستان، امکان سنجی راهبردی بهره مندی فرهنگی اجتماعی اقتصادی از ساختارهای آبی تاریخی با رویکرد گردشگری، تجمیع دانش و تجربیات گذشتگان در حوزه مهندسی و مدیریت آب، معرفی عملیاتی سازمان آب و برق خوزستان به عنوان مرجع آموزشی تحقیقاتی پژوهشیو انتشاراتی در میان گنجینههای آب سراسر کشور و همچنین آماده سازی اسناد سازههای آبی تاریخی جهت ورود در فهرست آثار ملی و در پی آن فهرست ثبت موقت یونسکو، از جمله اهداف کلان برنامه جامع مدیریت سازههای آبی تاریخی خوزستان قلمداد می شود.
جانمایی سازه های آبی در پروژه برنامه جامع مدیریت سازههای آبی تاریخی خوزستان با برنامه GIS در ۹ لایه اطلاعاتی انجام شده است. کلیه سازه های آبی شناسایی شده از یک شناسنامه برخوردار بوده و فرم مطالعات شناخت زیست محیطی برای هر کدام از آثار در حوزه های فیزیکی، بیولوژی و آثار انسانی تهیه شده است. در اقدامی دیگر حتی مقایسه تطبیقی کالبدی و شکلی با سازه های مشابه هم انجام شده است.
در بحث آزمایش شناخت مصالح و خواستگاه و هدف گذاری به مواردی همچون شناخت فناوری و فراوری تاریخی بومی یا منطقه ای در ساخت سازه های آبی تاریخی، شناخت و تحلیل تاثیر اقلیم بر مصالح و ارتباط آن با تنوع و میزان بهره مندی از مواد و تاب آوری یا عدم تاب آوری سازهها در شرایط اقلیمی هر منطقه، شناخت و تحلیل تاثیر آب و گیاهان بر مصالح و ارتباط آن با تنوع و میزان بهره مندی از مواد و پایداری مصالح در برابر عوامل فرساینده توجه شده است. همچنین شناخت مزیت های برتر در ساخت مواد و مصالح در جهت روزآمد کردن و بکارگیری آن در مرمت و استحکام بخشی سازه های آبی تاریخی مدنظر قرار گرفته است.
در آئین رونمایی از برنامه جامع مدیریت سازههای آبی تاریخی خوزستان، انگاره های هم افزایی اقتصاد گردشگری با آب و سازه های آبی هم مدنظر است. چرا که اقتصاد گردشگری تنها انگیزه باقی مانده جهت حفظ و حراست از سازه های آبی تاریخی است. لذا در این انگاره هم افزایی وجود داستانها، افسانه ها و حکمت محلی مرتبط با سازههای آبی تاریخی، امکان ارتباط دوباره انسان خوزستانی و آب از طریق گردشگری، توجه به اکوتوریسم و بوم گردی به دلیل شرایط خاص محیطی عمده سازه های آبی تاریخی، امکان استفاده از گونه های مختلف مختلف گردشگری خوزستان در حلقه های گردشگری سازه های آبی تاریخی به شرط حفاظت و ماندگاری سازهها مدنظر قرار می گیرد.
مجری و مشاور برنامه جامع مدیریت سازههای آبی تاریخی خوزستان، در بحث تنوع جاذبه های گردشگری هر شهرستان به مقوله جاذبه های طبیعی، تاریخی، مذهبی، ورزش، سلامت، صنعتی، بومگردی و سازه های آبی تاریخی توجه دارند. حتی به طور ریزتر ویژگی های جامعه میزبان شهرستان را از منظر سنجش سازگاری، توان میزبانی، توان پایداری، ظرفیت های فرهنگی آداب و رسوم زبان و قومیت مورد بررسی قرار داده اند.
در برنامه جامع مدیریت سازههای آبی تاریخی خوزستان به طور کامل آب و خوزستان تاریخی از منظر پر آبی خوزستان در ادوار تاریخی و مهار هوشمندانه آن جهت بهره وری، پیوند انسان و آب در خوزستان جهت همزیستی با طبیعت، معیشت و زندگی، آب، مراودات اجتماعی، آداب و رسوم فرهنگی، داستان و روایت ها، مهندسی و سرانجام حیرت انگیزی سازه ای آبی تاریخی و رابطه خویشاوندی و تنگاتنگ انسان خوزستانی با عنصر آب مطالعه شده است.
طراحی نمونه تور گردشگری برای هر شهرستان با بررسی مسیر دسترسی، آثار سرزمینی و محلی سازه های آبی و مراکز تاریخی مذهبی، جامعه محلی با ساختارهای روستایی و عشایری و حتی آثار زمین شناسی و ژئوتوریسم در این برنامه جامع انجام گرفته است.
با پری عیسیزاده از دزفول تا دالارنا، از دژپل تا کابل
ما قبل از اینکه متعلق به شهری باشیم، متعلق به جامعه بشری هستیم
مجتبی گهستونی
تحصیلاتش را در رشته روانشناسی در دانشگاه استکهلم و هاروارد به پایان رساند. پری فعالیتهای موسیقی و هنری خود را در کنار تحصیلاتش به شکل حرفهای در سوئد ادامه داد. سومین اجرای پری عیسیزاده درسوئد با ارکستر سلطنتی فیلارمونیک در کنسرت هال استکهلم انجام شد. او با موسیقیدانهای تراز اول ایرانی، سوئدی، بینالمللی در کنسرتها و فستیوالهای مختلف برنامه اجرا کرده و برنده چندین جایزه در سوئد و در سطح بینالمللی شده است. در آهنگسازی، شعرو خوانندگی سبک منحصر به فرد خود را دارد و صدای او به خوانندگان بزرگی مانند امکلثوم و ماریا کالاس تشبیه شده. آلبوم پری «از دزفول تا دالارنا» با آهنگهای جدید و فولکلور ایرانی و سوئدی در سال ۲۰۱۳ منتشر و در سطح بینالمللی شناخته شد. چند آهنگ از این آلبوم در آلبومهای دیگر بازنشرشده، از جمله شرکت ضبط نروژی «گراپپه» یکی از آهنگهای پری عیسیزاده را روی آلبوم خود به نام «زن ایرانی» منتشر کرد. این آلبوم در سال ۲۰۱۴ برنده جایزه بهترین آلبوم جهانی سال از طرف منتقدان آلمانی شده است. پری آلبوم «از دزفول تا دالارنا» و آلبوم دیگرش «من توام» که بیشترین آهنگها و ترانهها ساخته خودش است را به شکل دیجیتال منتشر و روی ساوند کلود در دسترس همگان قرار داده است. پری عیسیزاده از سال ۲۰۱۳ ارکستر بینالمللی «پریزاد» متشکل از هنرمندان تراز اول زن سوئدی و بلغاری را تشکیل داده. این ارکستر از اولین سال فعالیت مورد توجه زیادی قرار گرفته و برنده جوایز متعددی شده است. همچنین همراه با گروه پریزاد اضافه بر اجرای کنسرت و شرکت در فستیوالها، موزیکال «دختر قالیباف و قالی پرنده» را به کارگردانی «الیزابت یونگر» کارگردان اپرا در سوئد بروی صحنه برده است. از کارهای جدید پری میتوان ازآلبوم «از دژپل تا کابل» با همکاری آهنگساز جوان احسان توکل نام برد.
از همکار گرامی، «عهدیه حبیب نژاد» که متن طولانی این مصاحبه را صوت به نوشتار پیاده سازی کردند، متشکرم. گفت و گوی سایت میراثخبر با پری عیسیزاده، خواننده، ترانهسرا و آهنگساز را بخوانید.
میگویند، در موسیقی و به طور خاص علاقهتان به حوزه فرهنگ تحت تاثیر پدرتان بودید. آیا این گفته را قبول دارید؟
پدرم اضافه بر این که صدای خیلی خوبی داشتند و به موسیقی مقامی جنوب کاملا وارد بودند، موسیقی سنتی کار کرده بودند و ردیفهای موسیقی را میدانستند. پدرم کلا فرهنگ دوست بودند و تعلقش به فرهنگ و موسیقی در خانواده ما خیلی تاثیرگذار بود. یک آرشیو خوب موسیقی داشتند که در اختیار ما بود. از کتابخانه خیلی خوبی برخوردار بودند که تابستانها یکی از عشقهای من صرف کتابخوانی، موسیقی گوش دادن و استفاده از آرشیو پدر بود. به جز پدرم، در فامیل پدرم خیلیها هنرمند بودند از جمله دایی پدرم و همه فرزندانش. مادر بزرگم نیز صدای فوق العاده خوبی داشتند و متلها و مثلهای بسیاری میدانستند و برای ما تعریف میکردند و ما با این قصهها و مثلها بزرگ شدیم. مادرم صدای شفاف و صافی داشت. خواندن در خانواده ما بسیار مرسوم بود. گاهی پدرم شروع به خواندن میکرد و بقیه هم ادامه میدادند. از هر گوشه خانه صدای آواز میآمد. معمولا درگردهماییهای فامیلی همه میخواندند. پدرم علاوه بر خواندن، شعرخوانی هم داشت، از شعرهای سعدی، حافظ، خیام یا شاعران دزفولی مثل استاد ملا محمد تقی ناهیدی برایمان میخواندند با ترجمه و توضیحات لازم برای درک و فهم بیشتر. از جمله کارهای پدر، فرهنگسازی در خانواده بود. به ما بچهها قبل از اینکه به مدرسه برویم آموزش میدادند که چگونه بتوانیم بخوانیم، بنویسیم و ریاضی حل کنیم. خواهر و برادرهای بزرگتر من همه فعالیت فرهنگی و هنری داشتند. هم میخواندند و هم نمایشنامه مینوشتند و اجرا میکردند. نسرین یکی از خواهرهای من، شاعر بسیار خوبی است. سیمین دیگر خواهر دیگرم علاوه بر صدای بسیار زیبا، بازیگری، نمایشنامهنویسی و کارگردانی میکرد و بعدها این رشته را ادامه داد. زرین تاج خواهر بزرگترم صدای خیلی خوبی داشت و در جشنهای مدرسه میخواند. حبیب برادر من تاتر بازی میکرد. مجموع این هنرها که در خانواده من وجود داشت به صورت طبیعی به من هم رسید.من در این فضا بزرگ شدم.
حتی فکر کنم پیش از مدرسه رفتن به اجرا هم پرداختید؟
در ابتدا خواهرها و برادرهای بزرگترم که فعالیت هنری میکردند از من میخواستند تا در این فعالیتها شرکت کنم. اولین باری که روی صحنه رفتم روز مادر بود که برادر و خواهرم در نوشتن و کارگردانی آن نقش داشتند. بعدها هم خواهر بزرگترم وقتی نمایشنامه مینوشت تا در دبیرستان اجرا کند، از من که در دبستان بودم دعوت میکرد تا به عنوان هنرپیشه مهمان در آن تئاتر بازی کنم. با تشویق و تعلیمات پدرم فعالیت موسیقی خودم را شروع کردم، با تشویق خواهرها و برادرهایم که از من بزرگتر بودند بقیه فعالیتهای هنریم را انجام دادم. بعدها نمایشنامه مینوشتم، بازی میکردم و در مسابقات هنری راه یافتم. هر سال در یک رشته جدید مسابقات هنری شرکت میکردم. به همه این رشتهها علاقه داشتم. دوست داشتم خودم را در تمام این رشتهها تقویت کنم. در نتیجه هرسال در یک رشته از جمله گویندگی، دکلمه، تئاتر و آواز ثبت نام میکردم. هر سال هم در سطح مدرسه و شهر و بعد هم استان اول میشدم. یکسال از طرف رادیو ملی ایران به شهرستانها میآمدند و موسیقیهای محلی شهرها را جمع میکردند. من گوشههایی از موسیقی دزفولی را اجرا و آنها ضبط و در رادیو ملی ایران پخش کردند. به طور کلی در مدرسه فعالیتهای مختلفی در جریان بود. در سطح شهرستان هر ساله برای تشویق شاگردان مسابقات هنری در مدارس و در سطح شهر، استان و کشور برگزار میشد. هرکدام از ما فعالیت هنری خودمان را به روی صحنه میبردیم.
با اینکه اصالتا دزفولی هستید اما بخش مهمی از دوران زندگی خود را در رامهرمز سپری کردید. چرا آنجا؟
پدر من بانکی بودند و به شهرهای مختلف منتقل میشدند. از دزفول به شوشتر، از شوشتر دوباره به دزفول، از دزفول به کرمانشاه، از کرمانشاه به رامهرمز، بعد به اندیمشک… در زمانی که ما کرمانشاه بودیم پدرم مسئول شدند تا بانک ملی شعبه رامهرمز را تاسیس کنند. الان نمیدانم چند شعبه بانک ملی در رامهرمز وجود دارد. قدیمیترین بانک ملی را تا جایی که میدانم پدرم تاسیس کردند. خانهای که ما در آن زندگی میکردیم پشت بانک ملی در یک کوچه بود. خانه دارای بافت قدیمی بود و کنیسه داشت. یک راهرو ساختمان بانک را به خانه ما وصل میکرد. از سال ۴۳ تا ۴۷ چهار سال در رامهرمز زندگی کردیم. این سالها برای خود من از بهترین سالهای زندگیم بودند. رامهرمز را بسیار دوست داشتم و در آنجا دوستان خیلی خوبی داشتم. عاشق باغهای رامهرمز بودم وبیشههای اطراف با بوی خوب گلهای وحشی که هنوز به خوبی در خاطرم نقش بستهاند و پاییزهای ملایم و زیبا وقتی از زیردرختان میموسا با گلهای زرد زیر باران به مدرسه میرفتم! دوران مدرسه بسیار فعال بودم. چون پدرم خواندن، نوشتن، ریاضی و انگلیسی خواندن رو یاد داده بود، درسهای مدرسه تا آن سطح و در آن سالها چیزی برای یاد دادن به من نداشت. دایم در حال تقویت خودم بودم. نمایشنامه، شعر و نثر می نوشتم و تا زمانی که در رامهرمز بودم خیلی مطلب برای کیهان بچه ها میفرستادم. وقتی چاپ میشدند علاوه بر اینکه باعث خوشحالی من میشد، به نوشتن تشویق میشدم. بعدها در دبیرستان خبرنگار اطلاعات بانوان شدم و اخبار هنری مدارس و شهر را برای مجله میفرستادم. در مدرسه نیز روزنامهنگاری میکردم و در روزنامه دیواری مطلب مینوشتم، جدول طراحی میکردم، نقاشی میکردم، مطالب تاریخی پیدا میکردم و مسابقه برگزار میکردم، هم زمان پیشاهنگ بودم و فعالیتهای پیشاهنگی میکردم. در ترتیب دادن جشنهای مدرسه مثل روز کتاب یا جشنهای دیگر حضور فعال داشتم. در اصل خودم، خودم را پیشرفت میدادم. برخی از معلمها متوجه سطح درسی وفعالیتهای من میشدند کتاب میدادند تا بخوانم و پیشنهاد میدادند مطلب بنویسم. سالهای خیلی زیبایی بودند. آن سالها را خیلی دوست داشتم. آقایی به اسم آقای صمیمی که دوست پدرم بودند باغ بسیار بزرگی داشتند. آن باغ و درختهای انبوه و به خصوص نارنجش را که مرا یاد دزفول میانداخت خیلی دوست داشتم. در باغهای با صفای رامهرمز طبع شعرم گل میکرد.
شما موفق شدید ارکستر بینالمللی پریزاد متشکل از هنرمندان زن سوئدی و بلغاری را تشکیل بدهید. این ارکستر از چه زمانی تاسیس شد؟ این گروه برای اجرای آهنگها و آوازهای ایرانی تشکیل شد یا به صورت تلفیقی موسیقی سایر ملل را هم اجرا میکند؟
کلاعلاقه زیادی به موسیقی محلی دارم. موسیقی فولک درهمه دنیا از دل مردم بیرون آمدهاند، ساده و بیغل وغشند و مثل مرواریدی که در طی سالها غلتانده شدهاند و به شکل زیبایی که امروز میشنویم به دست ما رسیدهاند. ارتباط با موسیقی محلی دنیا خیلی راحت شما را به قلب این مردم هدایت میکند و آموختن اشعار و مفاهیم موجود در شعر، من روانشناس را به کنه وجودی این افراد نزدیک میکند، از ترسها و شادیهایشان خبر میدهد و مرا نزدیک این آدمها میبرد چنانچه خواندن آهنگهای محلی ما، آ نها را به من و ما نزدیک میکند! ترکیب و تلفیق این قطعات راه بسیار زیبایی برای نزدیکی انسانها به وجود میآورد. وقتی شما موسیقی آشنایی را میشنوی, گوش و دلت را باز میکنی برای شنیدن موسیقی دیگری که پس ازآن میآید. و با این افکار و ایدهها در سر سال ۲۰۱۳ این گروه را تشکیل دادم. جرقه اولیه از شرکت در یک کلاس موسیقی محلی بلغاری شروع شد. به خاطر علاقهام به موسیقی جهانی و بخاطر اینکه دوست دارم همیشه یک چیز جدیدی بیاموزم، روی یک قطعه قدیمی محلی بلغاری که با یک قطعه موسیقی محلی ایران شباهت داشت کار میکردم. یک تنظیم ابتدایی روی هر دو قطعه انجام دادم. سر کلاس از معلمم خواستم که به صورت ترکیبی اجرا داشته باشیم. قرار شد صدای اول را ایشان و صدای دوم را من بخوانم. بعد من قطعه موسیقی ایرانی را بخوانم و ایشان ادامه بده و دوباره برگردیم قطعه بلغاری را دو صدایی بخوانیم. با انجام این تمرین متوجه قطعهای فوقالعاده زیبا شدیم. این قدم اولیه برای تشکیل گروه ترکیبی پریزاد از کشور بلغارستان، ایران و سوئد شد. قبل از تشکیل گروه پریزاد، آلبوم از «دزفول تا دالرنا» را بیرون داده بودم. این ترکیب و تلفیق خیلی مورد توجه قرار گرفته بود. وقتی میدیدم که با اجرای تلفیقی موسیقی محلی و ملل میتوانیم موجب ارتباط مردم بشویم خیلی لذت میبردم. نتیجه این فعالیت موجب میشد که افراد با فرهنگ کشور خود و کشورهای دیگر بیشتر آشنا شوند. قبل از آن هم با دوستان موزیسین سوئدی در فستیوال های مختلف آشنا شده بودم. با دوتن از این دوستان که درارکسترسمفونیک رادیو در سوئد کار میکنند همکاری داشتم. وقتی به آنها تقاضای همکاری و تشکیل یک گروه دادم جوابشان با خوشحالی مثبت بود. در جلسهای که جمع شده بودیم تا ایدههایمان را با هم در میان بگذاریم آن دوستان از مجموع نظرات داده شده خیلی خوششان آمد. یک سری آهنگ مورد نظرم را آماده کرده بودم. دوست داشتم در جلسه نخست آنها را امتحان کنیم. خروجی به گونهای بود که همه با علاقهمندی کارهای مشترک انجام دادیم و ادامه دادیم. کارهایمان هم با استقبال دستاندرکاران فرهنگی و همچنین عموم مواجه شد و اجراهای موفق بسیاری برگزار کردیم. در مسابقات مختلفی انتخاب شدیم و چندین جایزه بردیم و از جمله به عنوان یکی از سه برنده مسابقه ارکستر محلی وجهانی زنان برنده شدیم.
با توجه به مجاورت دو شهر دزفول و شوشتر و برخورداری از ویژگیهای مقامی و محلی، هر دو شهر اشتراکهایی با یکدیگر دارند. این در حالی است که موسیقی ۲۴ مقوم شوشتر و دزفول هر دو ثبت ملی شدهاند. آیا شما به چنین پیوندی اعتقاد دارید؟
عقیده من این است که موسیقی مقامی دزفول و شوشتر – «موسیقی ۲۴مقوم» – پیوند دهنده دو شهر مجاور و هم زبان وهم فرهنگ است. در جایی خواندم که ۹۸ درصد این گوشههای آوازی در هر دو شهر اجرا میشوند. تعداد بسیار کمی از این آوازها، آن هم آوازهای جدیدتر را با قاطعیت میدانیم که شخصی مثلا در دزفول یا شوشتر اینها را ابداع کرده است و یا به سلیقه خودش خوانده باشد. مثل آعبد صمندی یا مارضایی که گوشههای دزفولی هستند و از شوشتر دشتی باقرو دشتی گلو پزون، که شوشتری هستند. از این نمونهها که با قاطعیت ریشه و ماخذ را بدانیم خیلی زیاد نیستند. در ضمن یادمان باشد که از نظر اتنومیوزیکولوژی، موسیقی شهرهای نزدیک در یک رینج قرار میگیرند و یک منطقه محسوب میشوند. باید بپذیریم که موسیقی بخصوص موسیقی محلی قدمتش خیلی زیاد است و مثل سایر جلوههای فرهنگی سیال هستند. درباره یک ترانه، اشتراکهای مختلف بین شهرها و اقوام وجود دارد. مثلا آهنگ «بیو بریمش» را در نظر بگیرید. این آهنگ در دزفول خوانده میشود، در شوشتر و شیراز و حتی در لری بختیاری هم آهنگی نزدیک به آن وجود دارد. دزفولیها در بخشی از ترانه «بیو بریمش» میگویند «پله بندی پی مفتیلا طلا» این بیت اشاره به تعمیر پل باستانی دزفول دارد. اما شوشتریها هم تاکید میکنند که ترانه «بیو بریمش» شوشتری است چون بیت «بیو بریمش تا کنارا موم زرد» در ترانه وجود دارد و نشان از جایی در حوالی شوشتر است. جالب اینجاست که هر دوهم درست میگویند. منتها این بیت در دزفول و بیت دیگر در شوشتر ساخته شده است. به کشورهای مجاور بروید متوجه میشوید که زبان و موسیقیشان شبیه است. چون فرهنگها از یکدیگر تاثیر میگیرند. گاهی برای کشف یک واقعیت با نشانههای خیلی نامحسوسی مواجه میشوید. پژوهشگر باید پازل در کنار هم بگذارید تا واقعیت شاید مشخص شود. در ادامه میخواهم در مورد یک قطعه بگویم که در آلبوم “از دزفول تا دالرنا” هم خواندهام و قدمت موسیقی محلی ما را میرساند. این بیت طنز را از مادربزرگم شنیده و یادگرفته بودم. شعر میگوید: «دسری داریم قلعه عباسه … کرایه دسرهشت یکی ماسه … ای دختررنگین…ای بی بی سنگین …چپ لرمدش …لرچپ مدش …گلیه شه کندی ….» برای دوستانی که متوجه معنی شعر به واسطه مثالهایی که زده شده نمیشوند باید بگویم که دسر یعنی آسیاب، این آسیاب هم دردهی به نام قلعه عباس بوده. اما نکته اصلی جایی است که گفته میشود: «کرایه دسر هشت یکی ماسه». اینجا دو تا نکته تاریخی و جالب وجود دارد. اول اینکه کرایه آسیاب کردن گندم را با جنس، در اینجا با ماست تعویض کردند یعنی هنوز پول در جریان نبوده است. نکته دیگر معیار اندازهگیری به نام هشت یک، یعنی یک هشتم کیلو، یعنی ۱۲۵ گرم که الان به عنوان واحد اندازهگیری وزن وجود ندارد. برخی دیگر تصور میکنند که اسم دستگاه حتما نشان دهنده تعلق آن مثلا به شهر صاحب نام دستگاه یا گوشه دارد که آن هم درست نیست مثل اینکه بگوییم آنچه آهنگ در بیات اصفهان ساخته شده از اصفهان آمده. راستش را بخواهید هیچوقت دلیل برخی دعواها را متوجه نشدم. مثلا دعوایی که سر موسیقی دزفول و شوشتر و دیگر شهرهای مجاوراست. این نوع دعواها برای من مثل این است که دوتا خواهر و برادر دوقلو دعوا بکنند و بگویند مادر و پدر کدام یکی از ما بهتر است! این دعواها از ریشه اشتباه است و هیچوقت هم به نتیجه نمیرسد! دو شهر دزفول و شوشتر از یک گویش و زبان و فرهنگ مشترک برخوردارند، چرا باید با اندکی تغییر و تفاوتهای لهجهای که کاملا هم طبیعی است اینچنین دچار اختلاف باشند. چه بهتر که از این به بعد این تصور را داشته باشیم که ما خواهر و برادر دو قلو هستیم و این دعواها ما را به هیچ جای خوبی نمیبرد و بجای آن به دوراز تعصبات بیمورد بیایید ازموسیقی لذت ببریم. من معمولا در گوشههای دزفولی شوشتری مینویسم گوشه دزفولی/شوشتری (چون دزفولی هستم و با گوش دزفولی میخوانم در عین حال میخواهم هر دو شهر را در ساخت این آواز به رسمیت بشمارم) و همیشه هم یک عدهای معترض میشوند و میخواهند که یک اسم پاک شود! متاسفانه این نوع برخوردها و دعواها در خیلی از شهرهای مجاور وجود دارد که به نظر من بطور بیربطی انرژی از همه میگیرد و برای هیچ کس مفید یا مثبت نیست. چه بهتر که به جای آن، همسایگان با مشارکت جلو بروند و یا حداقل با رقابت سازنده برای جلو بردن فرهنگ و اهداف شهرها و استانها بکوشند.
شاید لازم باشد به برخی از افراد که با طرح برخی موضوعات موجب میشوند که ناخواسته اختلافی به وجود بیاید گفت پژوهشهای مربوط به موسیقی را باید به کارشناسان موسیقی پژوه واگذار کرد. مخاطب هم از موسیقی خاص خود لذت ببرد. به نظر شما بهتر نیست؟
کاملا همینطور است. همیشه پژوهشهای مربوط به موسیقی ملل و اقوام را افراد متخصص انجام میدهند. مثلا آقای «عبدالکریم پاک سیرت» در مورد موسیقی ۲۴ مقامی دزفول کار کرده و مطالعات مربوطه را انجام دادهاند. در شوشتر هم خانم «مهشید نقاشپور» در مورد موسیقی ۲۴ مقامی شوشتر کار کرده و مطالعات مربوطه را ثبت کردند. البته در زمینه ضبط و ثبت و نگهداری موسیقی مقامی و محلی شهرها و روستاهای مختلف افراد بیشماری زحمت کشیدهاند که در فرصتی دیگر به آنها اشاره خواهد شد. همه ما به این فکر کنیم که موسیقی دزفول و شوشتر غنی هستند و ارزش حفظ و ضبط دارند. موسیقی بخش بسیار بزرگ و مهمی از هر فرهنگی را تشکیل میدهد. امیدوارم پژوهش گران از حمایت های لازم دولتی، مردمی و نهادها برخوردار باشند که بتوانند نتایج پژوهشهایشان را ثبت وضبط کنند تا هم مورد استفاده نسل جوان امروز باشند و هم برای نسلهای آینده بمانند.
با این اوصاف خود را محدود به جغرافیای مشخصی نمیکنید؟
همانطور که قبلا یادآوری کردم به دلایل شخصی و خانوادگی در تمام دوران زندگی از شهری به شهری دیگر سفر کردیم. سه تن تا ازخواهر و برادرهای من در شوشتر بدنیا آمدند. بعد از شوشتر و بازگشت به دزفول چند تا از فرزندان خانواده از جمله من در دزفول به دنیا آمدیم. بعد رفتیم کرمانشاه، دو تن از خواهرهایم در کرمانشاه بدنیا آمدند. با کردها زندگی کردیم و کردی یاد گرفتیم، در رامهرمز لری یاد گرفتیم. بهترین سالهای عمرم را در رامهرمز زندگی کردم. اما از من بپرسند تو کجایی هستی میگویم دزفولی هستم و از اینکه فرهنگ، تاریخ و گویشی غنی به من رسیده افتخار میکنم. علاقه من به زادگاهم دزفول خیلی هم درزندگی خصوصی من محسوس و پررنگ است و هم در زندگی هنریام از آلبومهایم گرفته تا موزیکال برای بچهها، آموختن گویش دزفولی به فرزندانم که در دزفول زندگی نکردهاند و حالا هم به نوههایم! آلبومهای “از دزفول تا دالارنا” و “از دژپل تا کابل” هم ابراز علاقهام به دزفول و ادای دین من به زادگاهم، به خانوادهام، فامیلم، همشهریانم مردم خوب دزفول است، به خاطر فرهنگ غنی با مردمی باصفا، عیدهای زیبا، باغهای مرکبات با عطر مدهوش کننده شکوفه های بهار نارنج و بخاطر تمام خاطرات خوب کودکیام از این شهر. برای من مهاجرت مشابه کندن درخت از خاک است. اگر درخت با ریشههایش جابجا شود امکان سالم ماندن و رشد و نمو آن خیلی بیشتر است. موسیقی شهر و کشورم، این آلبومها و آموزش زبان به بچهها و نوه هایم برای من به مثابه آن جابجایی با ریشههاست که وظیفه خودم میدانم که آنها را منتقل کنم، هم به نسل جدید بعد از خودم وهم به کودکان دیگر مهاجر. نمیدانید چقدر زیباست وقتی بعد از اجرای موزیکال “دختر قالیباف و قالی پرنده” بچههای ایرانی میآیند پشت صحنه و با من صحبت میکنند و چه غروری در چهرهشان هست از اینکه ما در مورد ایران صحبت میکنیم، آواز میخوانیم و بقیه بچهها را هم با چند کلمه فارسی آشنا میکنیم! در عین حال خودم را وابسته به همه شهرهایی میدانم که از آنها آموختم. آلبومهای من ادای دین و نشانه علاقه من به تمام فرهنگهایی هستند که در آنها زندگی کردهام و از آنها آموختهام. پدرم علاوه بر دزفولی به دلیل تعامل با اقوام و مردم مختلف، قادر بود لری، کردی، فایز دشتستانی و شوشتری را به زیبایی بخواند. خواهران من که در شوشتر بدنیا آمدند خودشون را شوشتری میدانند. دزفول، خوزستان، ایران و جهان همه وطن من هستند، چنانچه میشود از شعر و آهنگم “من توام، فرزند این خاک”، برداشت کرد. ما قبل از اینکه متعلق به شهری باشیم، متعلق به جامعه بشری هستیم. چیزی که همه ما را به هم وصل میکند انسان بودن ماست و شباهتهای ما. برای من موسیقی برترین و زیباترین نشان دهنده این شباهتها است. موسیقی زبان احساسات است که در تمام مردم از هرجای دنیا که باشیم مشترک هستند. ما همه به یک زبان میخندیم، گریه میکنیم و عاشق میشویم! به همین خاطر ما میتوانیم با یک موسیقی بیگانه گریه کنیم، احساس غم یا شادی کنیم حتی اگر کلمهای از شعر موسیقی را متوجه نشویم.
موزیکال «دختر قالیباف و قالی پرنده» را به کارگردانی الیزابت یونکر کارگردان اپرا در سوئد به روی صحنه بردید.وقتی تصمیم گرفتید دختر قالیباف را روی قالی پرندهاش از روی پل دزفول راهی سفر به چهارگوشه دنیا کنید، آیا دیگران نگفتند دزفول کجاست؟
هدف از اجرای این نمایش موزیکال، آشنا کردن بچههای ایرانی در سوئد و دیگر خارجیها و همچنین بچههای سوئدی، با فرهنگ ایران و فرهنگهای دیگر جهان بود. در این اجرای موزیکال، معرفی ایران از منظر جلوههای فرهنگی از جمله موسیقی ایرانی و همچنین معرفی کشورهای دیگر که دختر قالیباف با قالی پرندهاش از آنها عبور میکند هدف ما بود. وقتی دختر قالیباف از هر کدوم از این کشورها عبور میکند آهنگی را میخوانیم و کلماتی را به بچهها یاد میدهیم و گریزی به گوشهای از فرهنگ آن کشورها میزنیم. این نمایش موزیکال به شکل ترکیب قصه گویی و موزیکال و به شکل خاص و جدیدی کارگردانی و اجرا شد. سفر این دختر قالیباف از روی پل دزفول و از بالای رودخانه فیروزهای رنگ دز شروع میشود. قصهگو در مورد پل باستانی دزفول و قدمت آن صحبت میکند. از رودخانه فیروزهای رنگ دز میگوید و در ادامه هم آهنگی از دزفول میخوانیم. این نمایش موزیکال را سه سال روی پرده داشتیم و آن را در خیلی از مدارس و بیمارستان های کودکان سوئد نمایش دادیم. به مجامع مختلف فرهنگی و فستیوالها دعوت شدیم. حتی برای کودکان پناهجو در کمپهای مختلف پناهجویان اجرا کردیم و این موزیکال با استقبال زیادی مواجه شد.
خارجی ها چقدر با موسیقی ایران آشنا هستند. اگر موسیقی ایران کمتر شناخته شده به دلیل ارتباط کم موزیسینها و خوانندگان وطنی با جهان است یا اصولا یک طیف خاص موسیقی ایرانی را میشناسد؟
از اینکه موسیقی ایرانی چقدر در سطح “دنیا” شناخته شده یا غریب مانده نمیتوانم به طور صریح اظهارنظر کنم و نیاز به پژوهش دارد. اما در سوئد، ایرانیها بسیار فعال هستند و بسیار هم تلاش کردهاند. در این ۳۵ سالی که من اینجا هستم شاهد آشنایی هرچه بیشتر سوئدیها با موسیقی و فرهنگ ایرانی بودم که تمامش هم مدیون فعالین فرهنگی ایرانی در سوئد است. استکهلم یک مرکز فرهنگی مهم است، شاعر، خواننده، موزیسین، آهنگساز، بازیگرو کارگردان تئاتر، تلویزیون و سینما و… فراوان دیده میشود. اینجا چندین کانال رادیویی و تلویزیون وجود دارد که با برنامههای متنوع خود کلی ایرانیان را جذب خود میکند. یک سری برنامههای فرهنگی هم توسط ایرانیان در اینجا برگزار میشود که هر ساله مورد توجه عموم مردم قرار میگیرد. از جمله این برنامههای عمومی میتوانم به چهارشنبهسوری اشاره کنم. در ده ساله اخیر خوانندهها و هنرمندان ایرانی بسیار زیادی دعوت شدند و به واسطه همین اجراها، تاریخ و فرهنگ و هنر ایرانی هم معرفی میشود. از خوانندههای ایرانی مثل استاد شجریان وقتی دعوت به عمل میآید سالنهای خیلی بزرگ اینجا را اجاره میکنند و طرفداران جناب شجریان از سوئد و دیگر نقاط برای حضور در کنسرت برنامه ریزی میکنند. سوئدیها انسانهای خیلی بازی هستند و آمادگی پذیرفتن هر چیز خوبی را دارند. موسیقی درسوئد اهمیت و ارزش فراوانی دارد. موسیقیدانان بزرگی در سوئد زندگی میکنند و سوئد در زمینه موسیقی بسیار پیشرفته و موسیقی یکی از صادرات مهم فرهنگی این کشور است. اهالی موسیقی اینجا با خوانندگان مطرح دنیا کار میکنند. بنابراین در عین حال سلیقه خیلی آسانی هم ندارند. برای من خیلی خوشحال کننده است وقتی که یک خواننده ایرانی یا یک موزیسین ایرانی در سوئد مورد توجه قرار میگیرد.
آیا توصیهای برای طرفدارانتان یا کسانی که صحبتهای شما را میخوانند، دارید؟
البته چیزهائی که دوست دارم اضافه کنم بیشتر از دید یک هم وطن، هم نوع و بعد هم یک روانشناس است تا اینکه ربطی به هنرمند بودنم داشته باشد و آن این که لطفا در این شرایط کرونا خیلی مواظب خودتان باشید، هرچند که حوصلهتان از ملاحظات سر رفته باشد! چه بخواهیم و چه نخواهیم الان با این شرایط، بیماری و مرگ دارد با ما رولت روسی بازی میکند! متاسفانه هیچکدام ما هم مصون نیستیم هرچقدرهم که بخواهیم. درعین حالی که نباید بگذاریم ترس ما را فلج کند و سعی کنیم که کیفیت زندگیمان را تا جایی که میتوانیم خوب حفظ کنیم و از وقتهای بدست آمده برای ساختن خودمان چه فیزیکی و چه روحی با ورزش، خواندن کتابهای خوب، یادگیری یک زبان استفاده کنیم. درضمن همیشه متوجه این خطر هم باشیم و خودمان را به خاطر خودمان و به خاطر عزیزانمان، تا جائی که میتوانیم سالم نگه داریم. میدانم که خیلیها به خاطر گذاران زندگی مجبور هستند، بیرون باشند و کار کنند اما میتوانیم با حفظ موازین بهداشتی تا جایی که در توانمان هست، خودمان را سالم حفظ کنیم. نکته دومی که دوست دارم مطرح کنم در ادامه صحبتهای قبلی خودم است که میخواهم کمی بیشتر توضیح بدهم آنهم مساله علاقهمندی به قوم، شهر، دیار و کشورمان است. من این را مثل داشتن اعتماد به نفس سالم شخصی میبینم! کسی که اعتماد به نفس دارد، خودش را دوست دارد، استعدادها و تواناییهای خود را میشناسد و پرورش میدهد، نکات قابل رشد یا نیازمند به رشد یا تغییر وجودش را هم میشناسد و روی آنها کار میکند و تلاش در سازندگی خود دارد، در عین حال علاقه و احترم به خود، باعث پایین دانستن دیگران یا دشمنی با دیگران نمیبیند! به همین ترتیب عشق، علاقه و وابستگیهای قومی، به شهر و دیار و کشورکه خیلی هم زیباست، باید ما را بر آن بدارد که در اعتلای فرهنگ و رشد جلوههای فرهنگی آن بکوشیم و تلاشمان را برای بهترساختن دیارمان در هرحدی که در توان ماست استفاده کنیم. در ضمن اشتباهات فرهنگی را هم نادیده نگیریم. ما باید همیشه رفتار و گفتارخودمان را نقد کنیم و حواسمان باشد که اشتباهات فرهنگی را تنها به دلیل قدمت آنها ادامه ندهیم. هر آن چه که قدیمی است حتما خوب نیست! نکته آخرهم این که اعتماد به نفس قومی، شهری و ملی ما به نظر من این نیست که خودمان را از دیگران برتر بدانیم یا دیگران را پایین تصور کنیم! به نظر من به جای آن بهتر است با دیگران مشارکت کنیم، همکاری کنیم، تعامل داشته باشیم و پیشرفت آنها را پیشرفت خود بدانیم. ما همه با همدیگر ملت، ملل و بشریت را تشکیل میدهیم. اگر دیگران در کشورهای دیگر برق، تلفن، کامپیوتر و اینترنت… را به وجود نیاورده بودند ما هم الان از فوایدی که اینها در جامعه بشری دارند برخوردار نبودیم! پیشرفت هر کشوری، کشورهای دیگر را هم جلو میبرد. یادمان باشد بزرگترین تفاوت انسانها با حیوانات قدرت مشارکت در انسانهاست، از این قدرت برای پیشرفت خود، شهر، استان و مملکتمان بکوشیم! از تمام دوستانی که در راه حفظ و پیش برد فرهنگ و فرهنگ سازی مثبت میکوشند سپاسگزارم و به امید دیدار همه شما در ایران عزیزم هستم! روز و روزگارتان خوش! سالم بمانید!
مجتبی گهستونی متولد نخستین روز مهرماه 1358 در شهر اهواز که روزگاری نام شهرش تاریانا، اوکسین، هرمز اردشیر و هوجستان واجار گذاشته بودند به دنيا آمد.