آیا چالش موجود در شوشتر معاون میراث فرهنگی کشور را به خوزستان می‌کشاند؛

دیواره غربی سازه‌های آبی تاریخی شوشتر رانش کرد نگویید کی بود و کی می‌دانست من نبودم

 

مجتبی گهستونی

400 متر طول ترانشه دیوار غربی سازه‌های آبی تاریخی شوشتر زنگ خطری برای خانه‌های عمدتا تاریخی و همچنین سازه‌های آبی باستانی ثبت جهانی شوشتر است.

رانش‌ها جداره غربی، رانش در شوادان‌ها، فرسایش جداره غربی از پل‌بند گرگر تا باغ خان در نتیجه شدت فرسودگی شبکه آب و فاضلاب شوشتر از سال‌ها پیش به چالشی جدی برای این کهن شهر در خوزستان تبدیل و موجب شد تا اینکه پایگاه میراث جهانی سازههای آبی تاریخی شوشتر و اداره کل میراث‌فرهنگی صنایع‌دستی گردشگری، خوزستان وارد عمل مجدد شوند که سرانجام گروهی «نشت یاب» از خارج خوزستان به شوشتر وارد شود که شنیده‌ها حاکی از آن است که اقدام به شناسایی پنج نقطه بحرانی همراه با شکستگی در شبکه آب و فاضلاب شوشتر کردند.

حدود 25 خانه با اولویت‌های درجه یک تا سه در معرض خطر ریزش و آسیب جدی جداره غربی سازه‌های آبی تاریخی هستند که در صورت ریزش این دیوار بی‌شک بخش عمده آسیاب‌ها نابود می‌شوند و به این دلیل بعد از فرسایش پوسته و جداره این سازه‌ها، سازند موجود در منطقه تاریخی موجود شکسته خواهد شد و به دلیل فشار مضاعف بخش عمده‌ای از مجموعه تخریب می‌شود و برای همیشه از دست می‌رود.

برای جلوگیری از ریزش دیواره غربی در محدوده سازه‌های آبی تاریخی، پیشگیری از افزایش روند فرسایش و جلوگیری از ریزش دیواره، تثبیت دواره غربی مجموعه، ایجاد حریم ساخت و سازهای جدید در جداره غربی مجموعه، جلوگیری از تخریب و پیشرفت خرابی سازه‌ها و بناهای سنتی ایجاد شده در اطراف دیواره غربی، تامین امنیت و ایمنی برای ساکنین و گردشگران مجموعه، ارائه طرح متناسب با بافت تاریخی منطقه ضرورت دارد.

از سال 1397 بود که زنگ خطر رانش دیواره غربی سازه‌های آبی شوشتر به طور جدی به صدا درآمد و با صدای بی‌صدای خود، تهدیدی را یادآور شد تا شاید چاره‌ای برای آن اندیشده شود. همچنین در سال 1397 مقرر شد که بر اساس مصوبات سلسله نشست‌هایی که با موضوع آبشارهای شوشتر برگزار شد دستگاه‌های مختلف مکلف به انجام تکالیف متعدد شده‌اند و از جمله آن وزارت نیرو و استانداری خوزستان بود که باید با اختصاص اعتبار 80 میلیارد ریالی نسبت به پرداخت هزینه مطالعه انجام فعالیت‌های پیشگیرانه اقدام می‌کردند.

باتوجه به نفوذ آب در برخی از نقاط، خسارت‌هایی به بدنه وارد آمده است و باتوجه به نزدیکی بارش‌های پائیزی، احتمال این‌که شاهد آسیب‌های دیگری در آینده باشیم دور از ذهن نخواهد بود. این در حالی است که بارها تاکید شده که سازه‌های آبی تاریخی شوشتر یک مجموعه باستانی است که به ثبت جهانی رسیده و ارتباط عملکردی در حوزه رودخانه‌های گرگر و شطیط به لحاظ ساختار فنی واجد اهمیت و ارزش جهانی است.

حالا در پی نفوذ آب و رطوبت واردشده در نتیجه عواما اقلیمی، درجه حرارت، تبخیر، آلودگی‌های هوا، تخریب‌های انسانی، آسیب‌هایی در ایستایی دیواره غربی به‌وجود آمده است که باعث فاصله گرفتن و شکاف عمیق در توده‌های خاک از دیواره غربی سازه‌ها شد. در صورتی که دیوار غربی سازه‌های آبی شوشتر ریزش کند آثار و تبعات این حادثه قطعا موقعیت تاریخی و تمدنی ایران را خدشه‌دار می‌کند. این خطر بالقوه در حال حاضر متوجه صنعت گردشگری است. نگرانی‌ها در این حوزه جدی بوده و باید به اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از هرگونه ریزش صدمه‌‍آوری سرعت عمل داده شود.   

اگرچه بارها از سوی متولیان امر تاکید شده که اتفاقات حداقلی نیز در سازه‌ها و بناهای جهانی از جمله در شوشتر از درجه اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و کوچکترین اتفاقی، واکنش‌های استانی، ملی و جهانی در پی‌دارد، اما تشدید وضعیت بحرانی دیواره غربی با توجه به بارندگی‌های در پیش روی پاییز، بیم آن می‌رود تا هم برخی خانه‌های با ارزش تاریخی بر فراز دیوار غربی قرار دارند و هم بخسی از سازه‌های آبی در خطر قرار دارند و هم اینکه جان احتمالی برخی افراد در صورت حضور در محل در خطر است.

آنچه کنوانسیون‌های بین‌المللی بر روی آن تاکید دارند امنیت و سلامت جانی انسان‌ها و گردشگران در هنگام بازدید از مجموعه‌های تاریخی است و از آنجایی که هر لحظه ممکن است این ریزش اتفاق بیفتد نیاز است تا اقدامات و تعهداتی که ایجاد شده اجرایی شوند.

دیواره غربی محوطه آسیاب‌های شوشتر در شاخه گرگر از رودخانه کارون قرار دارد و این مجموعه به همراه بخشی از نهر گرگر که از جمله آثار سیزده گانه نظام آبی تاریخی شوشتر هستند به ثبت میراث جهانی رسیده‌اند ولی با این وجود چند سالی است که زنگ خطر در این مجموعه به صدا درآمده است.

در گفت‌وگو با «راد نژادفتحی» مدیر کافه موزه تارمه در سرای افضل شوشتر؛

بازآفرینی تاریخ در کافه موزه تارمه سرای افضل

بفرمایید کافه موزه تارمه سرای افضل به صرف مردمشناسی

 

مجتبی گهستونی

از میان بازار سبزی‌های خوش معطر و راسته کلوچه پزان رد می‌شوم و با عبور از کنار بقعه سید محمد وارد خیابان می‌شوم تا خود را به دل محله افضل در کنار محله قدیمی دُلدُل برسانم. وارد کوچه سنگفرش که می‌شوم بوی حلیم و قلقل مرا سمت ساباط افضل می‌کشاند و چرخی در آن می‌زنم و با مشاهده هتل‌های سنتی افضل و طبیب و در نهایت کارگاه احرامی بافی استاد پنبه‌دانه، مسیر خود را به سمت سرای افضل تغییر می‌دهم تا ساعتی را در کافه موزه تارمه استراحت کنم و غرق تاریخ شوم.  

برای ورود به سرای افضل، چشمم به درِ چوبی که دو لنگه آن مزین به گل میخ‌های تزیینی است و سر در ورودی و سطوح دیوارهای داخلی که دارای تزیینات ‌آجرکاری و ستون‌هایی که با تزیینات شبه مقرنس مزین شده‌اند می‌افتد.

با ورود به حیاط سرای افضل یاد خاطره‌ای از معمار این مجموعه تاریخی زنده ياد استاد حاج جعفر معمار می‌افتم که نقشه اولیه بنا را با تکه چوبی روی زمین می‌کشد. معماری به نام در اواخر دوره قاجار که خانه‌هایی با ارزش در شوشتر مانند خانه مستوفی از يادگارهای اين معمار بزرگ است.

حیاط آجری را پشت سر می‌گذارم و وارد کافه موزه تارمه در دل کاروانسرای افضل می‌شوم.

کافه‌ای ست به وسعت تاریخ که در آن نه تنها می‌توانید انواع نوشیدنی و دسرها را نوش جان کنید بلکه می‌توانید تاریخ شوشتر را مرور کنید.

استاد عباس نژادفتحی و پسر کوشای ایشان «راد نژادفتحی» در گوشه‌ای در میان این همه شی‌ها که چشمت را خیره می‌کنند نشسته‌اند و سخن می‌گویند. خودم را در لابه‌لای اشیاه گم می‌کنم تا بیشتر نظاره‌گر باشم و بعد بنشینم. کافه موزه تارمه با اختصاص دادن بخش عمده‌ای از فضای کافه زندگی مردم شوشتر را برای گردشگران و مهمانان بازآفرینی می‌کند. گویی آمده‌ام تا به صرف مردمشناسی و تاریخ مهمان کافه باشم.

کافه تارمه به بازنمایی تاریخ و فرهنگ زندگی مردم شوشتر برای مهمانانش می‌پردازد. با وجود راویانی همچون استاد عباس نژادفتحی، راد نژادفتحی، بهراد نژادفنحی و بانو عذرا نژادفتحی می‌توانید همینطور که منتظر سفارش‌تان هستید پیشینه‌ی طولانی این شهر را مرور کنید و در نهایت از شربت‌های دست‌ساز و سنتی کافه لذت ببرید. میهمان کافه تارمه شوید و در لابه لای ورق‌های تاریخ میان وعده‌ای لذیذ نوش جان کنید.

در این سفر موزه‌ای با «راد نژادفتحی» که در حال حاضر گرداننده موزه است و همچون دیگر خانواده‌اش از شمار انسان‌های دلداده و خدمتگذار به تاریخ و فرهنگ است مصاحبه‌ای کردم که تقدیم حضورتان می‌شود.

 

چرا تارمه؟

تارمه در بناهای قدیمی محلی بوده برای نشستن و آرامش داشتن. ما هم می‌خواستیم فضای آرام و دلنشینی ایجاد کنیم برای مخاطبانمون تا ساعتی به دور از هیاهو را در آرامش سپری کنند.

 

وجه تمایز کافه موزه تارمه با دیگر کافه‌ها چیست؟

آنچه که کافه تارمه را از دیگر کافی شاپ‌های شوشتر متمایز کرده، چیدمان جذاب و منحصر به فرد آن است که بسیار هنرمندانه طراحی شده و شما را غافلگیر می‌کند. تابلوهای قدیمی از افرادی که دیگر در قید حیات نیستند، لوسترهای باشکوه، ظروف به جای مانده از گذشتگان، گلدان‌های کوچک و دوست‌داشتنی و میز و صندلی‌های چوبی همگی حال و هوای نوستالژی به کافه تارمه بخشیده‌اند و باعث شده‌اند تا این کافه در لیست بهترین کافی شاپ‌های کشور قرار گیرد و گردشگران ایرانی و خارجی زیادی برای صرف یک میان‌وعده لذیذ به آنجا بروند. با نشستن در فضای دل‌انگیز و دنج کافه تارمه، می‌توانید انواع نوشیدنی سرد و گرم، عرقیجات و بستنی سفارش بدهید و از بودن در یک بنای دلفریب قدیمی لذت ببرید. خوراکی‌های کافه تارمه شوشتر از طعم خوبی برخودارند و با هر سلیقه‌ای که هستید، می‌توانید سفارش بدهید و خوشمزه‌ترین میان‌وعده را در فضایی دلربا میل کنید. همچنین در سال‌های اخیر مدیریت کافه موزه تلاش بر حفظ و بازگو کردن قصه‌ها و آداب و فرهنگ شهرستان شوشتر و انتشار آنها کرده است. همچنین فعالیت‌های خیریه همچون جمع‌آوری کمک در هنگام بروز حوادث غیرمترقبه و همکاری با سازمان بهزیستی شهرستان شوشتر جهت خشنودسازی و پذیرایی از سالمندان، کودکان بی‌سرپرست، بیماران خاص و غیره، تلاشی از دل و جان جهت ارایه خدمات بیشتر به هموطنان و همشهریان بوده است.

 

این اشیا چگونه جمع آوره شده‌اند؟

اکثر آثار موجود در این کافی شاپ توسط پدرم استاد «عباس نژادفتحی» از گوشه و کنار شهر جمع‌آوری شده و روایت‌گر حقایق زیادی از سرگذشت مردم این دیار به شمار می‌آیند و توسط اداره میراث‌فرهنگی نیز به عنوان یک مجموعه اثر هنری شناخته شده‌اند. البته اشیاء مجموعه از سال 76 در قالب موزه کار و ابزار «شوشتر اوسونا» در خانه مرعشی، قلعه سلاسل و نمایشگاه‌های دیگر برای بازدید عموم به نمایش گذاشته شده بود.

 

شروع کافه موزه تارمه از چه زمانی و چگونه بود؟

مجموعه تارمه نخستین بار فعالیت خودرا در قالب کافه موزه ، درسال 1394 در کاروانسرای افضل شهرستان شوشتر آغاز کرد. امروز، این مجموعه شامل دو شعبه کافه موزه، سالن فست فود و فضای بزرگی از کاروانسرای افضل جهت خدمات فرهنگی و پذیرایی می‌باشد.  تارمه دارای نخستین پروانه مجموعه‌داری و همچنین نخستین پروانه موزه خصوصی در استان خوزستان از سوی وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی است. ایده‌ی اولیه‌ی تارمه، ایجاد محیطی فرهنگی، خانوادگی و آرام بود که از این نقطه نظر بسیار موفق بوده و مورد استقبال شهروندان، گردشگران داخلی و خارجی قرار گرفته است. با گسترش فضای تارمه، امکان اشتغال مستقیم و غیرمستقیم و همکاری با کسب و کارهای دیگر بیش از پیش فراهم شد که این امر را می‌توان یکی از ارزنده‌ترین دستاوردهای تارمه دانست.

 

چه تعداد اشیا تاریخی و کاربردی در این کافه موزه وجود دارد؟

مجموعه اشیاء تاریخی فرهنگی نگهداری شده در تارمه حدود 6500 قلم است که جمع‌آوری آن حاصل بیش از 30 سال تلاش آقای عباس نژادفتحی است. بخش بزرگی از اشیا این مجموعه مربوط به مشاغل منسوخ و درحال منسوخ شدن شهرستان شوشتر می‌باشد که پیشتر در قالب موزه کار و ابزار به نمایش گذاشته می‌شد.

 

از ابتدا راه‌انداری، ایجاد موزه مدنظرتان بود یا راه‌اندازی کافه را در ذهن داشتید؟

پدر از سال 76 مجموعه اشیاء تاریخی و فرهنگیشون را رسما در نمایشگاه‌ها، خانه مرعشی و قلعه سلاسل به نمایش گذاشتند تا فرهنگ شوشتر را بهتر معرفی کنند. اما پس از چندسال تصمیم گرفتیم کسب و کاری راه‌اندازی کنیم. سپس این ایده به ذهنمان رسید که موزه موجود رو با کافه ادغام کنیم.  

 

با وجود سنتی بودن شهر شوشتر چرا برای راه‌اندازی نخستین کافه موزه خصوصی خوزستان چنین ریسکی کردید؟

 این سوال را از همان ابتدا خیلی‌ها زیاد از ما پرسیدند و ما همیشه پاسخ دادیم: چون عاشق شهرمان شوشتر هستیم.

 

برنامه‌ای برای راه‌اندازی شعبه‌های دیگر با عنوان کافه موزه تارمه دارید؟

رضایتبخش‌ترین دستاورد تارمه برای ما اشتغالزایی مستقیم و غیرمستقیم بوده، به همین دلیل گسترش شعب امکان اشتغال و گردش مالی بیشتر ایجاد می‌کند.

 

چقدر به ایده‌آل‌های خود برای راه‌اندازی یک موزه کافه دست پیدا کردید؟

شاید بیست درصد. ما ایده‌های بسیاری داشتیم و داریم و البته انرژی خیلی زیادی برای ارایه خدمات بهتر صرف می‌کنیم اما محدودیت مکانی و مالی در کنار عدم همکاری کافی برخی متولیان دولتی سرعت پیشرفت کار را کم می‌کند.

 

ثبت جهانی کاروانسرای افضل چقدر ضرورت دارد و به چه میزان آن را مهم می‌دانید؟

ثبت جهانی کاروانسرا بسیار برای ما ارزشمنده چون علاوه بر اینکه باعث درخشش و شناخته شدن بیشتر شهر شوشتر از منظر گردشگری می‌شود، خودمان هم پس از سال‌ها فعالیت در این بنای زیبا، دلبستگی خاصی به آن پیدا کردیم و هرکاری از دستمان بربیاید انجام می‌دهیم تا پایدارتر باقی بماند.

 

اخیرا در فرآبند بررسی سرای افضل برای ثبت در فهرست میراث جهانی کاروانسراهای واجد ارزش نوع همکاری و تعامل‌تان موجب پرداخت هزینه‌های فراوان شدید. چه اتفاقی افتاد؟

در فرآیند ثبت کاروانسرای افضل در فهرست آثار جهانی، مجموعه تارمه متحمل ضرر و زیان بسیار شد. برغم تایید ناظران وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی بر استاندارد بودن فضا، یک شب پیش از حضور ارزیابان یونسکو، کاروانسرا تخلیه و اموال مجموعه بعضا به انبار و بخش زیادی از آن به خرابه‌ی اطراف محل پرتاب و درنتیجه شکسته و تخریب شد. مجموعه تارمه رسما شکایتی از زیان رویداده ندارد چرا که همواره از صمیم قلب درخدمت تاریخ و فرهنگ شهرستان شوشتر بوده است، تنها گلایه‌ای باقیست از بی‌مهری و قدرنشناسی‌هایی که اخیرا متحمل شده است که آن را نیز مسکوت باقی خواهد ماند.

سعید جرفی یکی از دو مالک بنای ثبت ملی دادرس از تهدیدهای جدی این خانه تاریخی در اهواز گفت:

 

به داد و فریاد «دادرس» برس

به داد «دادرس» نرسید خانه خراب می‌شویم

 

مجتبی گهستونی

از «بیست چهارمتری» می‌اندازم در شلوغی خیابان «سیروس» و سپس در «خیابان نظامی» تا برسم به سرای دادرس. همه مغازها کسب و کارشان به راه است. اما در میان همه این مغازه‌ها یک دَرِ دو لنگه چوبی بسته است که بنری در جلوی آن خودنمایی می‌کند که خبر از ثبت ملی بودن آن بنا در فهرست آثار میراث‌فرهنگی می‌دهد. بنری زرد رنگ که شاید یک کُد جدید برای شمارش معکوس تخریب بناهای تاریخی در اهواز تعبیر می‌شود.

بسته بودن دَرِ خانه دادرس که جدیدترین مالکانش با اراده تمام کوشیدند تا مرمتش را آغاز کنند و کاربری متناسب با شان بنا به آن بدهند نگرانم می‌کند. وارد می‌شوم، بخش‌هایی مرمت شده و البته بخش‌هایی هم با ریزش مواجه شده‌اند. قاچ‌هایی در بنا رخ داده که بیم آن می‌رود در صورت مرمت نشدن و نجات بخشی نکردن، هم شلوغ‌ترین خیابان مرکز شهر اهواز را دچار بحران کند و هم بنایی شاخص که به جای مانده از دوران قاجار است را برای همیشه محو کند.

هنگامی که «سعید جرفی» و «صادق نبگانی» خانه دادرس اهواز به شماره ثبت ملی 9764 را خریدند، قصدشان مرمت بنا، احیا اثر، ایجاد اشتغال و بالا بردن سرانه فرهنگی شهر به واسطه فعال کردن خانه دادرس بود. اما خرید بنا همانا و درگیر پیچیدگی‌های اداری و رفع برخی تعارض‌ها هم یک طرف.

با این هدف به سراغ سعید جرفی سعید جرفی متولد 1348 اهواز و کارشناس ساختمان برای مصاحبه رفتیم که به عنوان یک سرمایه‌گذار کمر به همت احیا و مرمت و بهره‌برداری یک بنای با ارزش تاریخی بسته ولی در پیچ‌و‌خم اداری و نادیده گرفتن‌های قانون کمرش خم شده، ریشش سفید و وزن کم کرده و کابوس تخریب یهویی بنا که بلای جان عابران و مغازه‌داران خواهد بود او را به دادخواهی وا داشته است. 

 

چرا خانه تاریخی دادرس را خریداری کردید؟

علاقه ذاتی به بناهای تاریخی داشتم و دارم. همواره شخصیت درونی من با دیدن بافت‌ها و بناهای تاریخی با آرامش مواجه می‌شد. با این حال چون کمتر کوچه و محله‌ای در اهواز وجود دارد که هنوز چند خانه‌ تاریخی در کنار هم وجود داشته باشد و یک بافت در هم تنیده را تشکیل بدهد تصمیم گرفتیم خانه دادرس را خریداری کنیم. گویی تمام عوامل دست در دست هم داده‌اند که بافت‌های به هم پیوسته را به تک بناهایی شکننده تبدیل کنند. به هر حال خانه تاریخی دادرس در مرکز شهر اهواز و با توجه به معماری اصیل و فاخر خود یک عقبه فرهنگی و تاریخی دارد. حفظ خانه‌های تاریخی شهر اهواز، در واقع از واجب‌ترین کارهای متولیان امر است چون روز به روز بر قدمت خانه‌های به جا مانده از دوران قاجار و پهلوی افزوده می‌شود و خطر تخریب به دلیل واهیِ ساختِ برج و پاساژ بالایِ سر میراث‌فرهنگی اهواز سایه انداخته است.

 

گاهی می‌بینم که بنرهایی زرد رنگ هشدار دهنده بر دَرِ بناهای تاریخی نصب می‌شود که گاه آدم فکر می‌کند کدی برای پایان دادن به عمر یک بنا است. اینطور نیست؟

شهرداری و میراث‌فرهنگی با وجود همه تلاش‌های اندکی برای حفاظت از بناها می‌کنند اما به جای اینکه دقیقا در نقاطی نگران ریزش بناها باشند، اقدام به حفاظت اصولی و پیوسته این بناها در بافت تاریخی کنند. چون این عمارت‌ها می‌توانند به عنوان هویت فرهنگی یک شهر، نگهداری، حفظ و مرمت شوند و حتی کاربری مناسب بگیرند، ساختمان‌هایی که قابلیت حفظ شدن دارند و به عنوان یک فضای دارای ارزش تاریخی برای جذب گردشگر محسوب می‌شوند هستند و می‌توان با توجه ارزش‌های تاریخی آن‌ها هم درآمدزایی و هم اشتغالزایی کرد.

 

الان نگرانی تان از بابت سرای دادرس چیست؟ اصلا در جریان چالش‌های موجود برای چنین بناهایی بودید؟

در جریان برخی چالش‌ها بودم. وقتی هم آمدم بنا یک مخروبه بود. بیش از 300 کامیونت نخاله از بنا خارج کردیم. بخش‌هایی از بنا در حال ریزش بود که جک زدیم تا تخریب بیشتری صورت نگیرد. اما برخی چالش‌ها توسط معارضین و برخی هم چالش‌ها به بروکراسی اداری بر می‌گردد. واقعیت این ساختمان ایمنی نیست. چهارچوب این بنا رهاست و خطر تخریب بنا و خطر جانی اطرافیان را تهدید می‌کند. در این زمینه شهرداری و میراث فرهنگی باید ورود جدی کنند. ما هم به عنوان مالک کمک می‌کنیم. از سویی روند فرسایش بنا هم نگران کننده بود. هر چند ساختار و خود ساختمان قوی است، اما قطعا به مرور آسیب‌هایی به بنا وارد شده و خطر ریزش یک باره چنین بناهای تاریخی را تهدید می‌کند. این در حالی است که همین ساختمان که تا امروز برای حدود یکصدسال سرپا مانده است، اگر مرمت و تعمیر شود، دست‌کم پنجاه سال دیگر هم می‌تواند باقی بماند.

 

الان در حال حاضر در شهرداری اهواز دچار چه مشکلی هستید؟

ضمن تشکر از کوشش‌های قبلی شهرداری اهواز و شهرداری منطقه یک، باید به اطلاع برسانم که این بنا نیاز به یک اصلاحات کارشناسی شده دارد. نیازمند نطردهی کارشناسان مجرب است. طی یک سال گذشته برای رفع و رجوع برخی کارها در راهروها و اتاق‌های شهرداری در رفت و آمد هستم. خب در گذشته و حتی پیش از مالکیت من، اداره میراث‌فرهنگی یک سری مرمت‌ها را انجام داده که الان شهرداری اهواز برای آن کارها جرائمی را وضع کرده است. خب پرداخت چند صد میلیون تومان جریمه به شهرداری در توان مالک یک بنای تاریخی نیست. من که قرار نیست در این بنا تجارتخانه راه بیندازم. نتیجه کار فرهنگی که نباید تحمل این همه مصیبت و سختی شود. در دیداری که با آقای نوشادی شهردار قبلی داشتم ایشان نظرشان برای حمایت از بناهای تاریخی مثبت بود. حتی مدیر حقوقی شهرداری هم نطر مثبتی داشت. اما در نهایت شهرداری منطقه یک اهواز دلایلی مطرح می‌کند که خواهان دریافت پول‌های سنگین از ما است. خب میراث‌فرهنگی هم اگر رفع خطر کرده برای جلوگیری از ریزش بنا بوده است. شنیدم که شهردار فعلی که انسان شایسته و فرهنگی است متوجه این باشد که بنایی چون خانه دادرس به بالا بردن شان فرهنگی و اجتماعی اهواز کمک می‌کند و گردشگری شهری را رونق می‌دهد. من به شهرداری و میراث فرهنگی هم این قول را داده‌ام که در صورت کمک و همراهی برای مرمت، طبقه بالای سرای دادرس را کاملا در اختیار موزه مردمشناسی قرار دهم و برای آن شخصا هزینه کنم.

 

حتی احتمال می‌دهم که برخی حتی ترغیب‌تان می‌کنند تا دست به تخریب عمدی بنا بزنید. چنین نیست؟

اگر که قصد تخریب بنا را داشتم که خانه دادرس را نمی‌خریدیم. درسته برخی معتقدند این خانه‌ها ارزشی ندارند و بهتر است تخریب شوند، اما آن دسته از افراد باید توجه داشته باشند که با وجود ارزش تاریخی زیاد این خانه، اگر بخواهند چنین کاری را نیز انجام دهند، به واسطه‌ی قرار گرفتن این بنا در مسیر تاریخی بناهایی مانند معین تجار، هتل قو، خانه ماپار، پل سفید و... نباید هیچ ساخت و سازی در کنار آن انجام شود. باید بتوانیم چنین بناهایی را حفظ کنیم و سپس با تغییر کاربری از سوی میراث‌فرهنگی و شهرداری و دادن مشوق‌های لازم به مالکان مانند کم کردن عوارض شهری یا پرداخت وام، درحفظ این نوع بناها کمک کنیم.

 

دوستان‌تان می‌گویند وقتی شنیدید که خانه پدری کیانوش عیاری و احمد محمود تخریب شد گریه کردید. چرا؟

بله گریه کردم. اشکم در آمد. مگر می‌توان نقش احمد محمود و کیانوش عیاری را در ادبیات و سینما را نادیده گرفت. از این همه حماقت ناراحت شدم. از این همه حماقت برای بی‌توجه‌ای به میراث فرهنگی دلم خون است و بغض گرفته‌ام. یک لحظه فکر کردم خانه دادرس هم اگر تخریب شود ما به چه بناهایی باید افتخار کنیم. شهرداری اهواز و هر متولی دیگری نباید به هیچ‌وجه اجازه تخریب بناهای تاریخی را بدهد و باید برای حفظ آنان کوشش کند. باید مالکان خانه‌های تاریخی توجه کنند که با توجه به موقعیتشان می‌توانند با مرمت و تعریف کاربری فرهنگی یا اقامتی و گردشگری کمک اصلی را برای حفظ این خانه داشته باشند. ساختمان‌های میراثی، هویت بارز برای شهر و کشور به شمار می‌روند با این وجود ما نتوانستیم مالک را متقاعد به حفظ و مرمت بنا کنیم.

 

پس به نظر می‌رسد شب‌ها خواب درستی ندارید. اینظور هست؟

بله همینطوره که می‌فرمایید. به خدا با وجود همه عشق و علاقه‌ام به میراث فرهنگی از خرید این خانه پشیمان شدم. از اینکه میلیاردها تومان سرمایه‌گذاری کردیم پشیمان شدم. با این همه کاغذبازی مدام باید پول پرداخت کنیم و جسم‌مان هم تحلیل برود. به همه بیمه‌ها مراجعه کردم تا ساختمان را بیمه کنند اما زیر بیمه بناهای تاریخی نمی‌روند. من که تصمیم داشتم کارآفرینی کنم. من که تصمین داشتم به رونق فرهنگی شهر اهواز کمک کنم. از این همه تنهایی چنان بلایی به سرمان آمده که دلمان به درد آمده است. در این یک سال اخیر ده کیلو وزن کم کردم. به یزد، تبریز، کاشان، اصفهان، قزوین، تهران و... رفتم و دیدم که با وجود برخی مشکلات اما ادارات با همدیگر همکاری می‌کنند و بناها و بافت های تاریخی خود را مرمت می‌کنند. آخه چرا من در کنار خرید خانه باید چند صد میلیون تومان پول به عناوین مختلف به ارگان‌های دیگر پرداخت کنم در حالی که قانون حمایت از مالکان بناهای تاریخی وجود دارد.

 

ضرورت خریداری دارایی‌های فرهنگی کشور از سوی دولت و نماینده فرهنگی دولت یعنی سازمان میراث‌فرهنگی چیست؟

ممکن است دارندگان آثار تاریخی در نگهداری از این آثار که در اختیار آنهاست کوتاهی کنند و این بیم وجود داشته باشد که به‌واسطه کوتاهی یا درنظر گرفتن منافع شخصی و یا به‌دلیل احتمال از دست رفتن مکان‌های تاریخی به‌عنوان ثروت عمومی فرهنگ جامعه، دولت وارد عمل شود و تصمیم به خرید یک اثر یا بنای تاریخی بگیرد. لذا خرید و واگذاری بناهای تاریخی اگر با هدف قرار دادن بناهای تاریخی در اختیار مردم و بخش خصوصی باشد، منطق درست و پذیرفته‌شده‌ای است.  البته برخی خانه‌ها به اندازه‌ای ارزشمند هستند که‌شان ملی یک کشور هستند و باید به‌گونه‌ای احیا و آماده بهره‌برداری شوند که عموم جامعه از آن منتفع شوند. بنابراین چنین خانه‌هایی باید یا تبدیل به موزه و مکان فرهنگی شوند یا خودشان مورد بازدید قرار بگیرند تا همه افراد جامعه به یک نسبت از آن بهره‌مند شوند.

 

به نظر می‌رسد مالکان بناهای دارای ارزش تاریخی با قابلیت ثبت ملی، به «مدیریت ملک بر اساس قواعد وزارت میراث فرهنگی» تمایلی ندارند و این موضوع هر از چند گاهی در یکی از املاک قدیمی اما با ارزش شهر، دیده می‌شود. چرا؟

بناهای تاریخی هر کشور در واقع نشان‌دهنده پیشینه تاریخی آن کشور محسوب می‌شود که دارای ارزش و اهمیت فراوانی است، این آثار میراثی همگانی است که تمدن چند هزارساله را در کشورهایی همچون ایران که مملو از این بناها است به نمایش می‌گذارد. اولین نکته درخصوص بناهای تاریخی، حفظ و نگهداری این بناها است زیرا آنها علاوه بر اینکه دارای ارزش میراثی قابل‌ توجهی هستند ارزش افزوده بالایی هم برای کشور به همراه دارند. اما تجربه نشان داده با مدل فعلی مواجهه دولت با مالکان این بناها، امکان حفظ آنها بسیار سخت یا غیرممکن است. قوانین محافظت از این املاک به‌دلیل آنکه صرفه اقتصادی حداقلی برای مالک ندارد نمی‌تواند مشارکت مالک را به همراه داشته باشد. در مقابل، به‌دلیل نبود تضامین کافی برای حفظ املاک تاریخی، این ساختمان‌ها به شکل عمدی یا سهوی دچار تخریب گسترده می‌شود. بناهای تاریخی می‌توانند به لحاظ استعداد جذب گردشگر خارجی برای کشور ارزآوری داشته باشند به همین دلیل است که اغلب کشورهای جهان در حفظ بناهای تاریخی خود تلاش می‌کنند به‌طوری‌که حتی اگر این بناها تخریب شده باشند نیز، به بازسازی آنها می‌پردازند تا زمان بیشتری باقی بمانند و درآمد بیشتری از وجود آنها کسب شود. بناهای تاریخی که درحال‌حاضر در اختیار مالکان خصوصی قرار گرفته‌اند اگر وارد چرخه بهره‌برداری شوند، می‌توانند تاثیرات مثبت زیادی در توسعه بازار گردشگری بگذارند. به‌طوری‌که احیا و مرمت آنها در ارزآوری و اشتغال کشور نیز نقش بسزایی خواهد گذاشت.

 

اگر شرایط مرمت تسریع شود و بخشودگی‌ها اعمال شود، در راستای توسعه فرهنگی شهر بنای دادرس چه زمانی مرمت و بهره‌برداری خواهد شد؟

اگر شهرداری و در نهایت اداره میراث فرهنگی همکاری کنند من آمادگی دارم در سریع ترین زمان مرمت را انجام دهم و در سال 1401 با یک کاربری متناسب بهره‌برداری کنم. انتظار دارم که متولیان امر پیش از اینکه نوشدارو بعد از مرگ سهراب فرا نرسیده است با هماهنگی هم مشکل این بنا که شان ملی دارد را حل کنند و برای ما که علاقمند به سرمایه‌گذاری هستند شرایط را هموار کنند. اجازه ندهند که ما سرمایه‌گذاران پول‌های خود را به جاهای دیگر ببریم. اجازه ندهیم که خانه دادرس که جز نگین‌های شهر اهواز است و دیوارهای آن به سمت بیرون شکم برداشته تخریب شود.

 

گفت‌وگوی اختصاصی با سیف‌الله شکری احیاگر سازهای ایران باستان و مجری صدای تاریخ

سفر با صدای تاریخ پاسداشت اساتید موسیقی است

دنبال شناسنامه و هویت شنیداریم هستم

 

مجتبی گهستونی

در قزوین، پایتخت خوشنویسی ایران با گذر از خیابان کوروش، خیابان سپه، کوچه محمدیه وارد محله حکیم می‌شوم. درخت تنومند توت نظرم را جلب می‌کند. وارد آب انبار حاج میرزا یوسف طبیب و یا حکیم معروف است می‌شوم. در قزوین به دنبال نشانه‌هایی از موسیقی خوزستان هستم. از چهل پله آب انبار پائین می‌آ‌یم و در لابه‌لای الوار و ابزار و سازهای مختلف، به دنبال نشانی از احیاگر سازهای ایران باستان و مجری صدای تاریخ می‌گردم. و تنها یک صداست که می‌گوید: «خوش آمدی مرد خوزی.»

پروژه صدای تاریخ مانند بقیه پروژه‌ها از طرف سیف‌الله شکری به عنوان دغدغه‌ای شخصی و پاسخ به پرسش‌های پژوهشی از سال 98 شروع شد.

او در هنگام ارتباط گیری با فعالین و اساتید موسیقی محلی در شهرهای مختلف کشور از جمله خوزستان، عنوان «موسیقی هویتی» را برگزید چون معتقد است که موسیقی محلی و مقامی هر شهر و استان به دلیل ویژگی‌هایی که دارد از شاخصه‌های هویتی برخوردار است.

پروژه صدای تاریخ در سال 99 با حمایت معنوی کمیته ملی موزه‌ها (ایکوم ایران) که زیر مجموعه سازمان جهانی موزه‌ها است شروع شد و در این مسیر جناب «سید احمد محیط طباطبائی» که همواره در حوزه حفظ و نگهداری هویت‌های فرهنگی و هنری این سرزمین برای نسل آینده و کودکان تاکید زیادی دارند همکاری قابل توجه‌ای داشتند.

سیف‌الله شکری حدود 20 سال است که در آب انبار تاریخی حکیم قزوین به عنوان مستاجر میراث فرهنگی تجربه‌های مختلفی را در حوزه پژوهش موسیقی پشت سر گذاشته است.

او با تلفیق میراث معنوی و ناملموس و با تلفیق هویت شنیداری این سرزمین و میراث ملموس یعنی هویت قابل لمس که شامل بناهای تاریخی است و با هدف پاسداشت از بزرگان موسیقی ایران که عاشقانه و با صداقت و بدون هیچ نوع چشم داشتی موسیقی هویتی ایران را حفظ کردند، اقدام به ثبت و ضبط آواها و نواهای هر کدام از پیشکسوتان و بزرگان موسیقی نواحی نمود.

نکته حائز اهمیت اینکه پروژه صدای تاریخ کاملا با هزینه شخصی ایشان در حال انجام است و انجام تمام این سفرها دغدغه شخصی او محسوب می‌شود و با توجه به اینکه فقط اجازه استفاده از لوگوی ایکوم و با هماهنگی انجام شده اجازه استفاده از لوگوی یونسکو را دارند مقرر شد که در پایان پروژه، نسخه‌ای از تمام آرشیو بسیار عظیم ضبط شده در اختیار این دو  سازمان قرار بگیرد تا برای نسل آینده به عنوان یک بخش از میراث شنیداری باقی بماند.

به بهانه سفر گروه صدای تاریخ به خوزستان، با کمک سرکار خانم «سحر کاظمی» گفت‌وگویی با آقای سیف‌الله شکری انجام شد که تقدیم حضورتان می‌شود.

 

هدف از اجرای در پروژه‌ی صدای تاریخ چیست؟

در پروژه‌ی صدای تاریخ چند هدف عمده وجود دارد. یکی اینکه به دلیل شیوع بیماری کوید 19 و همگیری و قرنطینه شدن، به این اندیشیدیم که به آسیب‌های روانی دوران کرونا و پسا کرونا توجه داشته باشیم. بیماری همه گیر کرونا دو بخش را مورد هدف قرار می‌داد. مثلا کرونا بزرگان موسیقی اقوام و موسیقی هویتی ما را به دلیل اینکه اکثریت آنها کهنسال هستند را در معرض خطر جدی قرار ‌داد. با رفتن هر کدام از این پیشکسوت‌ها بخشی از موزه‌های زنده‌ی هویتی شنیداری از بین خواهد رفت. در طول این دو سال هم تعداد زیادی از اهالی موسیقی پیشکسوت را از دست دادیم. تعدادی از این افراد کسانی بودند که آخرین اجرای آنها را خودم ظبط کردم. در این سفر سلسله بحث‌هایی را با این اساتید و پیشکسوتان موسیقی شروع کرده و برای اینکه نسل آینده بهرهمند شوند ثبت و ضبط کنیم. سفر با صدای تاریخ پاسداشت شخصی من از اساتید است. بخش دومی که برای ما خیلی اهمیت داشت، کمک گرفتن از موسیقی مناطق ایران برای معرفی بناهای تاریخی و تاکید بر حفظ و نگهداری این دو مقوله‌ی مهم فرهنگی در کنار هم بود. ما در این پروژه، میراث ملموس را مانند جسم یک انسان و میراث ناملموس را مانند روح یک انسان می‌دانیم. در این قسمت موفق شدیم که نگاه برخی از موسیقی‌دانان و فعالین عرصه موسیقی را به این بخش از فعالیت‌ها جلب کنیم.

 

چرا و چگونه پژوهش در حوزه موسیقی را انتخاب کردید؟

موضوع پژوهش و انگیزش آن باز می‌گردد به اوایل دهه هفتاد شمسی که برای من پرسش‌هایی مانند همه فعالین در عرصه هنر موسیقی ایجاد شده بود و به دنبال پاسخی برای آنها می‌گشتم. هزار سوال بی‌جواب آن هم در سن بسیار کم در اوایل جوانی، اما مهمترین سوالی که من را برآن داشت که تحقیق و پژوهش کنم این بود که تاریخ موسیقی سرزمینم تا کجاست؟ اگر این گفته درست است که موسیقی ایران زمین قدمتی چند هزار ساله دارد بر اساس چه اسنادی است؟ این پرسش سرآغاز ورود من به دنیای بی‌انتهایی بود که از رشته‌های باستان‌شناسی، مردم‌شناسی، تاریخ ادبیات، جامعه شناسی، فیریک، هندسه، طراحی دستگاه‌های صنعتی، ریاضی و ... را در بر می‌گیرد و آنقدر وسعت پیدا کرد که امروز به جرات می‌توانم بگویم که عمر یک نفر برای آن کافی نیست. برآنم که زین پس عمرم را برای نشان دادن ابعاد همه جانبه ی آن به میراث داران واقعی هنر ایران یعنی فرزندان سرزمین ایران صرف نماییم و وقت آن است که علاقه مندان و جوانان سرزمینم این راه ادامه دهند .

 

برای ادامه این گفت‌وگو شاید لازم باشد از اختراعات و ابداعات شما در حوزه سازهای باستانی شروع کنیم. برای من و مخاطبین که خیلی شگفت‌انگیزه. برای شما هم قطعا چنین است. درسته؟

از آثار اختراعی خودم بارزترین‌هایش را نام می‌برم. ساز «فرش» با الهام از دار قالی ساخته شده است. در اصل تشکر من باید از جامعه فرش بافان ایران باشد. مادران و پدران فرش باف، پسران و دخترکان فرش باف ایرانی. اولین ساز 10 نفره جهان است که هم به صورت کوبه‌ای و هم مضرابی، زخمه‌ای، چکشی و آرشه‌ای نواخته می‌شود. یکی از 80 طرح برتر یکی از رویدادهای بخش «یون هپیتات» سازمان ملل قابل بود که تقدیر شد و تقدیر نامه دریافت کرد. در کنسرواتوری چایکوفسکی روسیه یک نمونه‌اش وجود دارد. در موسیقی‌های فیلم از آن استفاده شد مثل موسیقی فیلم «بدرود بغداد» یا فیلم «شیار 143 درجه». یک ساز بادی به نام «سروش» ساختیم که آن هم قابلیت‌های ویژه‌ای دارد. ساز مضرابی دیگری هم بنام «مشتاق» کار کردیم. یه یاد استاد مشتاق کرمانی که یکی از استادان بزرگ موسیقی ایران محسوب می‌شود. پایه نوازندگی آن بر مبنای سه تار است که در سال 1381 یا 82 نمونه ی 8 سیمه‌اش ثبت اختراع شد و قابلیت‌های متفاوتی را به نوازنده ارائه می‌کند. چند نفر از موزیسین‌های خوب این ساز را دارند و استفاده می‌کنند و امیدوارم مطابق طبع مردم عزیز کشورم بوده باشد.

 

برای اینکه کار پایه‌ای و ریشه‌ای صورت بگیرد و کودکان و نوجوانان با موسیقی آشنا شوند آیا در صدای تاریخ دیده شده‌اند؟

بخش سوم و مهمترین بخشی که من در پروژه صدای تاریخ دنبال می‌کنم آشنا کردن کودکان و نوجوانان با موسیقی است. ما کودکان و نوجوانان را در دو حوزه مورد برنامه‌ریزی کارمون قرار داده بودیم. اول اینکه چون این پروژه عنوانش سفرنامه چنگ‌های برگرفته از جنگ‌های باستانی خوزستان برای معرفی و شناخت موسیقی اقوام ایران بود. با کمک این ساز می‌توانستیم بچه‌ها را علاقه‌مند به تاریخ و هویت و موسیقی کنیم.

 

خروجی آنچه که در این سفرها ضبط شد به چه سرانجامی خواهد رسید؟

تمام گفت‌وگوها و اجراها ضبط شد. فایل‌ها به شکل کاملا کارشناسی دسته‌بندی و آرشیو خواهد شد. حتما این آرشیو در دسترس پژوهشگران قرار خواهد گرفت. با چند دانشگاه بیرون از ایران صحبت شده که بعد از نهایی شدن اسامی آنها را علام خواهیم کرد. یک نسخه از این آرشیو به دفتر ایکوم ایران تحویل داده خواهد شد که آنها هم نسخه‌ای را به یونسکو تحویل خواهند. ما گفت‌وگوها، روایت‌ها و اجراهایی داریم که بخشی از آن توسط راویان موسیقی یک قرن اخیر در حوزه موسیقی هویتی و اقوام بیان شده است.

 

ارتباط شما با ایکوم چگونه تعریف می‌شود؟

کمیته ملی موزه‌ها و سازمان موزه‌های جهانی، یک «ان جی او» هست که تاریخ شکل‌گیری آن دو سال قبل از یونسکو هست. کسانی که با ایکوم همکاری دارند مانند تمام «ان جی او»های دیگرباید برای آن هزینه کنند نه اینکه بودجه‌ای دریافت کنند. من متوجه شدم که برای برخی این سوال پیش اومده که چطور ممکن است که یک پروژه‌ای با هزینه‌ی شخصی یک آدم انجام شود و لگوی یک مکان جهانی پاش باشه. ایکوم، یک ان جی او است که اعضای آن موظفند فعالیت‌هایی سالانه براش داشته باشند. ما سالهاست داریم این فعالیت‌های مشترک را که با حجمی از محتوا روبرو است تجربه می‌کنیم. در خوزستان فکر نمی‌کردم با همچین چیزی روبرو خواهم شد.

 

حجم تلاشی که اهالی بومی برای حفظ موسیقی محلی می‌کنند چقدر قابل توجه بود؟

برای اینکه به پرسش تو پاسخ بدهم باید بگویم یکی دیگر از اهداف ما در این پروژه آشنایی با فعالین منطقه‌ای بود. در سفر اخیرم به استان خوزستان از وجود این میزان هنرمند حیرت کردم. آدم حیران میمونه که دوستان ما در شوشتر و بهبهان توانستند آرشیوهایی را جمع‌آوری بکنند که دیگه هیچ کدام از اون اساتید حضور ندارند.

 

وجود ظرفیت‌های پژوهشی را در حوزه موسیقی محلی چقدر برجسته می‌دانید؟

همواره بسیاری از پژوهش‌ها در حد یک پژوهش شخصی باقی می‌ماند. اما اعتقاد دارم اگر آن پژوهش‌های صورت گرفته در دسترس مجامع دانشگاهی قرار نگیرد پس در مورد ظرفیت‌های یک موضوع، کمتر پایان‌نامه و گزارش دانشگاهی تهیه و ارائه خواهد شد. دانشجویان اگر منبعی نداشته باشند پس سراغ چه کسانی باید بروند. ما در این پروژه هدفمان این است که دوستان پژوهشگر و دانشگاهی را درگیر بخش‌های کتابخانه‌ای و آکادمیک کنیم. حوزه‌ای که ما داریم به آن می‌پردازیم اونقدر عمیق و غنی هست که نه تنها عمر یک نفر بلکه عمر صدها نفر کفایت نمی‌کند. این پروژه که تمام شد اعلام خواهم کرد که خروجی‌های این پروژه در حوزه‌های پژوهش تاریخ موسیقی به چه کاری می‌آید. همچنین کتابی به زبان انگلیسی تدوین خواهد شد که به مجامع علمی جهانی ارسال خواهد شد.

 

با وجود اینکه خود برخی از سازهای باستانی خوزستان را احیا کردید اما در پروژه صدای تاریخ خوزستان تا چه حد با دیگر ظرفیت‎های موسیقیایی خوزستان آشنا شدید؟

خوزستان برای ما بخش مهمی بود، چون غنای آثار کشف شده موسیقی در این منطقه بسیار بسیار زیاد بوده و تنوع و تکثرش باعث می‌شود که ما بیشتر زمان بگذاریم. هرچند که بخواهیم جای جای ایران را واکاوی بکنیم به جرات می‌توانم بگم استان به استان نه شهر به شهر از ایران سال‌ها کار داره. با این حال برای خوزستان دوتا سفر تعریف کردیم که سفر نخست از چغازنبیل شروع شد. در سفر خوزستان من بسیار شوکه شدم فکر می‌کردم با دو سفر می‌شود بخش‌های عمده‌ای رو گزیده برداری بکنیم ولی خود شما شاهد بودید که در سفر نخست طی 12 روز حضور من در خوزستان و با اینکه من شبی یک ساعت می‌خوابیدم و مابقیش بجز تایم شام نهار و صبحانه بود، در ساعت‌های متمادی دیگر در حال ضبط بودیم ولی تقریبا می‌شود گفت یک پنجم خوزستان رو هم نتوانستیم مستندنگاری کنیم.

 

در خوزستان با کدام دسته از هنرمندان موسیقی دیار کردید و چقدر انتقال دانش صورت گرفت؟

در این سفر ما با حدود 34 نفر از اساتید و فعالین راوی موسیقی هویتی خوزستان مصاحبه داشتیم با حدود 60 الی 70 نفر از فعالان موسیقی و فرهنگی خوزستان دیدار داشتیم. ضبط‌های بسیار زیادی رو از این دوستان داشتیم. چیزیکه برامون مهمه رقم خوردن چند رویداد مهم در خوزستان بود، اول اینکه خود شما شاهد بودید که اساتید کهنسال و راویان این هویت از انجام این دیدارها بسیار خوشحال و دلگرم میشدند. دومین چیزی که در این سفر مد نظر داشتیم انتقال دانش فنی و علمی و چگونگی دوباره سازی سازهای تاریخی بود.

 

دورنمای صدای تاریخ چه خواهد بود؟

امیدوارم که مسئولین فرهنگی خوزستان به مستندنگاری‌‎هایی از این دست که در صدای تاریخ شروع کردیم بیشتر بپردازند. من به عنوان یک ایرانی به دنبال شناسنامه و هویت شنیداریم هستم به همین دلیل نه نیازی و نه اجباری که به این مهم بپردازم نه با اجبار از آن دست م‌یکشم و این فعالیت‌ها را ادامه میدهم. کاش مسئولین ما بدانند که موسیقی می‌تواند در معرفی آثار موسیقی و ابعاد دیگه‌ی فرهنگی مانند یک مفصل عمل کنه و این غنا و تکثر چه جذابه‌ی ناب فرهنگی برای افراد غیر ایرانی و بیرون از ایران خواهد داشت. امیدوارم از این ظرفیت استفاده بشه. ما هم همچنان ادامه خواهیم داد.

گفت وگوی اختصاصی با مینا دریس؛ خواننده

صدای دختران خوزستان

اقوام خوزستانی به شادی کنار هم زیسته‌اند

شایستگیهای خوزستان نشان داده شود

بی‌نظیرترین صداها در خوزستان وجود دارد

 

مجتبی گهستونی

خودش می‌گوید استعداد خواندن در او از سن پنج سالگی کشف شد. پنج ساله بود که سرود می‌خواند. او حتی در مدرسه تواشیح هم خوانده است. شاید یکی از دلایلی که خیلی زود دیگران متوجه صدای خوش او شدند برخورداری از صدای خوب در نزد دیگر اعضای خانواده بود.

اشاره من به هنرمندی است که این روزها در بین خوانندگان زن جایگاه خوبی باز کرده و طرفدارانی دارد.

«مینا دریس»، خواننده موسیقی فولکور و تلفیقی که همچون بسیاری دیگر متاثر از صدای لالایی مادر بوده و متولد 1359 در آبادان است.

در دوران دانشجوی مهندسی مواد گرایش سرامیک بود که خیلی اتفاقی به آموزشگاه موسیقی رفت تا ساز یاد بگیرد اما با یک زمزمه تصمیم به فراگیری تکنیک آواز می‌گیرد و برای مدتی در کلاس‌های «هنگامه اخوان» شرکت می‌کند. اما آشنایی با فرهنگ شریف و توصیه ایشان به مینا دریس موجب می‌شود تا این دختر با استعداد آواز عربی بخواند.

در کارنامه مینا دریس لیست بلند بالایی از گروه‌هایی که با آنها همکاری کرده وجود دارد. اما در حال حاضر با گروه «نواک» همکاری دارد. به همراه آقای «پرهام علیزاده» هم گروه «بریج‌بند» که پل ارتباطی بین اقوام است را تشکیل داد. بیشتر هم هدفشان این بود که ترانه‌های نوستالژیک فرهنگ‌های مختلف را نقطه مشترک‌ خود قرار دهند.

مینا دریس، بازی و آواز در تئاتر «یک دقیقه و 13 ثانیه» به کارگردانی شهرام گیل آبادی را هم که در خانه هنرمندان اجرا کرده در کارهایش دارد.

پس با این هنرمند شایسته هم استانی به گفت‌وگو نشستیم تا نقطه نظرات او را پیرامون موسیقی و دیگر موضوعات جویا شویم.

 

اولین تجربه خواندن در گروه سرود مدرسه و تواشیح را در کدام مدرسه و کجا تجربه کردی؟

نخستین تجربه خواندن در گروه سرود مدرسه در دروران ابتدایی و در مدرسه شهید قریشی در کوی ولی عصر و در جنوب شهر تهران رخ داد. البته فاصله چندانی با محله نازی آباد نداشتیم. آنجا به واسطه‌ی قرآن خواندن در سر صف و تواشیح و سرود متوجه شدم که استعداد خواندن را دارم.

 

موسیقی را در کدام آموزشگاه و کدام شهر یاد گرفتی؟

در مقطعی که دوران دبیرستان و پشت کنکور قرار داشتم هیچ موسسه‌ موسیقی در اطرافم نبود. آن زمان در شهر آبادان زندگی می‌کردم. نخستین‌باری که با آموزشگاه موسیقی آشنا شدم زمانی بود که دانشجو شده بودم. نخستین بار در دروان دانشجویی موسیقی را تجربه کردم. به آموزشگاهی رفته بودم که ویلون یاد بگیرم اما تصادفا مسئول آموزشگاه متوجه استعداد من در خواندن شد و پیشنهاد داد که در تهران و در نزد خانم «هنگامه اخوان» آموزش آواز ایرانی رو ببینم.

 

صدای لالایی مادر در کدام شهر و زیر چه آسمانی در گوش تو طنین انداز شد؟ چرا صدای لالایی مادران را باید شنید؟ و آیا لالایی هم ساخته‌اید؟

من بزرگ شده‌ی تهران هستم و آنجا بود که نخستین‌بار لالایی شنیدم. شاید نخستین لالایی‌ها را از مادر بزرگم می‌شنیدم و گاهی این لالایی‌ها برایم زمزمه می‌شد. اگر برای چند روز فقط صداهایی که مجوز پخش دارند از همه جا پخش شود، ما فقط صدای پدر خانواده را می‌شنویم درحالی که اولین صدایی که هر کودک می‌شنود لالایی مادر است.

 

به نظر می‌رسد که این روزها جوانان در حوزه‌ی موسیقی بسیار فعال شده‌اند؛ آن‌قدر که نقش تعیین‌کننده‌ای نسبت به هنرمندان نسل‌های قبل از خود دارند. این در حالی است که آنها تنگناها و مشکلاتی داشته‌اند که در نوع خود عجیب است. از شیوه‌ی آموزش گرفته تا محدودیت‌ها برای روی صحنه رفتن و مسائلی از این دست. شما چه نظری دارید؟

معتقدم که در هر حوزه‌ای که محدودیت‌ها زیاد بشود اولش حذف شدن‌ها اتفاق می‌افتد و ممکن است یک عده‌ای بترسند و یک عده‌ای از اهدافشان دست بکشند، عقب‌نشینی کنند و حتی کوتاه بیایند. اما خلا نبودنش بعد از یک مدتی احساس خواهد شد. اما چرا الان با وجود برخی محدودیت‌ها مردم علاقه بیشتری به موسیقی نشان می‌دهند. چون این محدودیت‌ها به اوج خودش رسیده و اشباع شده و حالا موقع جنگیدن برای به دست آوردن اهداف‌شان است. البته همچین یورشی کاملا برخواسته از دل مردم و برنامه‌ریزی شده نیست، اتفاقی است که باید می‌افتاد.  

 

احساس کردم صدایی اعتراضی همراه با دغدغه‌های اجتماعی داری. احساسم درسته؟

همه‌ی ما به عنوان آحاد یک جامعه اعتراضات خودمان را به شیوه‌ای بیان می‌کنیم. یعنی هر کداممان دغدغه‌ها و چالش‌هایی را که جامعه با آن درگیر است را درک می‌کنم. من فکر می‌کنم که هنرمند باید بتواند دیدگاهش را با ابزاری که در اختیار دارد و هنری که برخوردار است بروز بدهد. لذا احساس شما درباره دغدغه‌های من اشتباه نیست. اما من هم سعی کردم تا آنجا که می‌توانم آنچه را که حس کردم و از جامعه گرفتم در آثار خود بروز بدهم. وقتی جامعه تو را محدود می‌کند یا باید در مسیر علاقه‌ات حرکت کنی و لجاجت بکنی که این تو را می‌شکند و آسیب می‌بینی یا باید منعطف باشی و شرایط را بپذیری و با امکانات موجود حرکت کنی و زمانی که این کار را می‌کنی درها به رویت باز می‌شود.

 

خوزستان به واسطه برخورداری از موسیقی عربی، بختیاری، لری، قشقایی، بندری، بهبهانی، شوشتری و دزفولی و ثبت موسیقی علوانیه و موسقی 24 مقام دزفول و شوشتر و برخورداری از پیشینه تاریخی قابلیت انتخاب به عنوان پایتخت موسیقی موسیقی ایران را دارد. شما چقدر با این نظر من موافق هستید؟

خوزستان به واسطه‌ی اینکه استان بسیار بزرگی هست و اقوام مختلفی کنار هم به شادی زیسته‌اند طبیعتا از هر لحاظ می‌تواند خیلی پیشتاز باشد. اما اعتقاد چندانی به اینکه خوزستان پایتخت موسیقی شود ندارم. ولی به فراوانی اعتقاد دارم که باید شایستگیهای خوزستان نشان داده شود. البته که زیبایی‌های خوزستان فقط در موسیقی خلاصه نمی‌شود، بلکه تمام جوانب فرهنگی این استان مایه آرامش، اعتماد به نفس و عزت نفس می‌شود. به هر حال هر چقدر عزت نفس و اعتماد به نفس مردم یک منطقه بالاتر برود و خودشان را بیشتر دوست داشته باشند مردمانی آرامتر، موفق‌تر و در واقع بهتری خواهند بود.

 

خوزستان در حوزه موسیقی به واسطه پیکرک‌ها و نقش برجسته‌هایی که در آثار تاریخی‌اش قابل مشاهده است ثابت می‌کند که در هزاره‌های قبل تک‌نوازی و گروه نوازی وجود داشته. اما یک پرسش به وجود می‌آید، چرا در این کشور موسیقی اینقدر شرایط سخت و پیچیده‌ای دارد؟

اینکه چرا اینقدر شرایط سخت و نسبتا پیچیده‌ای در حوزه موسیقی وجود دارد من نباید پاسخش را بدهم. اما این موضوع به پشت پرده‌ها و برخی سیاستگذاری‌ها بر می‌گردد. شاید این سئوال پیش بیاید که اصلا چرا پرنده‌ها می‌خوانند وقتی که نوای درون طبیعت کلا موسیقی است. هر آنچه ما از بدو تولد، از لالایی مادر گرفته تا آواهایی که در طبیعت جاری است می‌شنویم، همه‌اش موسیقی است. انسان اصلا از صدای طبیعت برای ساخت موسیقی الهام گرفته است. اما چرا اینقدر در جامعه ما به موسیقی سخت گرفته می‌شود. چرا باید اینقدر پیچیدگی وجود داشته باشد؟ فکر می‌کنم هیچ دلیلی جز دلایل سیاسی و ریشه‌های سفت و سخت برای کنترل آحاد مردم وجود نداشته باشد. این در حالیست که موسیقی، عشق و دوستی را تراوش می‌کند.

 

شما خود را صدای دختران خوزستان می‌دانی؟

چون خوزستانی هستم. دلیل خیلی پیچیده‌ای هم ندارد. اما دیدم حقی به گردنم است و باید نسبت به آنچه که شنیدم و به آنچه که اندوختم ادای دین کنم. خودم را موظف می‌دانستم بخشی از درونیات زنان را که ثبت، ضبط و نگهداری نمی‌شود را با خوانش خود مستند کنم و ارائه بدهم و با افتخار هم این کار انجام دادم. آواها، نواها و لالایی‌هایی که در خوزستان وجود دارد بخش بزرگی از میراث موسیقیایی مردم آن منطقه است و من هم به زعم خود و سهمی که داشتم، وظیفه‌ داشتم خوانش دوباره‌ای داشته باشم. من معتقدم که هر شخصی باید سهم خودش را تمام و کمال انجام بدهد. من قرار نیست منتظر دیگران باشم که کاری انجام بدهند من سهم خودم را انجام دادم. اینکه چقدر تونستم موفق و موثر باشم نمی‌دانم. آدم وقتی به رگ و ریشه‌اش فکر می کند یک وظیفه‌ای روی دوشش احساس می‌کند. من هم حس کردم باید صدای دختران خوزستان باشم.

 

شما خود را جز خوانندگان زیر زمینی می‌دانید؟

خیر. تنها یکی دو تا اثر خود را همینطوری ارائه دادم و بعد که دیده شد و با استقبال همراه شد از من دعوت بعمل آمد که در اجراهای بانوان حضور پیدا کنم. رفتم و اجرا کردم. بعد از آن دعوت شدم تا در فستیوال‌های خارج از ایران اجرا داشته باشم. بنده فعالیت زیر زمینی خاصی انجام ندادم و تمام فعالیت‌های موسیقیایی ما  واضح و روشن بوده است. منتها بیشترین تمرکز ما انتشار آلبوم‌های موسیقی در خارج از کشور بوده است.

 

به نطرت خوانندگان زیر زمینی موفق شده‌اند تا نوعی جدید از موسیقی را عرضه کنند؟

برخی از خواننده‌های زیر زمینی هم موفقیت‌هایی داشتهاند. نوعی از موسیقی جدید را عرضه کرده‌اند. تفاوت و تنوع در شعر و صدای برخی از آنها مشهود است. دلیل خلق برخی از آثار آنها به خاطر برخی فشارها و محدودیت‌ها است. جوی که موجب شده بر فضای ترانه‌ها، موسیقی و ملودی‌ها تاثیر بگذارد. شکل‌گیری موسیقی زیر زمینی به نظرم نتیجه یک تجربه زیستی خیلی متفاوت است. نتیجه‌ی تمام آن فشارهاست. پشت سرگذاشتن این دوره اجتناب ناپذیر است.

 

یکی از موضوعاتی که شما را متفاوت می‌کند نوع خوانش ترانه‌ها است. دیگر ویژگی‌های بارز صدای خواننده‌ای مثل مینا دریس به نسبت دیگر خوانندگان چیست؟

ویژگی بارز صدای خودم را در واقع بیشتر در نوع بیان احساساتم، در شیوه خوانشم است. روی بیان احساس خود کار کرده‌ام. خودم را صرفا یک خواننده نمی‌بینم، بلکه پکیجی می‌بینم برای بیان آنچه که در ذهنم و در قلبم می‌گذرد. فارغ از هر تکنیکی بسیار تلاش می‌کنم که بتوانم احساسام را به درستی منتقل کنم. البته این شیوه بیان احساس هم نیاز به تکنیک‌های دیگه‌ای دارد که بیشترین توجه من روی انتقال حس متمرکز است.

 

به‌نظرتان بانوان فعال در موسیقی این روز‌ها چقدر در کارشان جدی هستند؟

بانوان همیشه جدی هستند، منتها به دلیل اینکه اینجا فعالیت‌ها حرفه‌ای نیست و درآمدها بیشتر از طریق آموزش و تدریس تامین می‌شود نمی‌توان گفت که خواننده‌های خانم حرفه‌ای کار می‌کنند. چون به دلیل محدودیت‌هایی که وجود دارد یک خواننده زن نمی‌تواند از طریق اجرا به راحتی کسب درآمد و امرا معاش کند. به خاطر همین به کار بردن کلمه حرفه‌ای بار متفاوتی دارد. البته که خواننده‌های تکنیکی فراوانی داریم ولی چون در قسمت اصلی و جذاب زندگی هر موزیسین و یا خواننده‌ که اجرا محسوب می‌شود محدودیت وجود دارد حرفه‌ای‌گری وجود ندارد.

 

شما که موسیقی را از سال‌ها پیش آغاز کردی و متفاوت دنبال می‌کنی چقدر وقت خود را صرف پژوهش در موسیقی کرده‌ای؟

درسته که سال‌هاست دارم فعالیت موسیقیایی می‌کنم ولی عمده فعالیتم پاره وقت است. هر شخصی نیاز دارد برای اینکه زندگیش بچرخد، هدف‌های مالی و مادی را هم در نظر بگیرد. به همین دلیل هیچ وقت تمرکز صددرصدی من روی موسیقی نبوده است. اما موسیقی یک بخش بسیار جذاب از زندگی من بوده به همین خاطر نمی‌توانم خودم را به عنوان یک پژوهشگر حوزه موسیقی معرفی کنم. منتها تا جایی که در توانم بوده و اجازه‌اش را داشتم تحقیقاتی هرچند محدود انجام دادم. حتی نسبت به همون تحقیقاتی هم که انجام دادم کار عملی انجام شد و مطالعه کردم. متاسفانه من هم مثل بسیاری از هنرمندان به دلیل غم نان نتوانستم صرفا روی موسیقی متمرکز باشم.  

 

عده‌ای می‌گویند موسیقی ایرانی قبل از اینکه دستگاهی بشود عبارت از مجموعه‌ای «مقام» یا «موغام» بوده که در واقع نغمه‌های بازمانده از عهد باستان هستند. در این خصوص نظری دارید؟

پایه و بیس همه‌ی مقام‌ها و دستگاه‌ها همان موسیقی نواحی است. در واقع آوازه خوان‌های مناطق مختلف گرد هم جمع می‌شدند و قطعات خود را به اشتراک می‌گذاشتند. آنچه که به عنوان موسیقی مقامی بعدها دسته‌بندی شده‌ و مطرح شد، موسیقی دستگاهی نام گرفت.

 

در دوره‌های اخیر، شاهد رواج موسیقی تلفیقی بوده و هنرمندانی را دیده‌ایم که سعی کرده‌اند موسیقی اقوام مختلف را با هم ترکیب کنند و حتی به اجرای همزمان موسیقی ردیفی یا قومی ایران با سایر ملل رو آورده‌اند. شما این روش را تاچه حد می‌پسندید؟

من خودم همیشه از آشنا شدن با رسوم ملل و اقوام مختلف لذت بردم. همیشه دنبال پیدا کردن پل‌های موسیقیایی و نقاط مشترک بین خودمان با بقیه کشورها بودم. به نظرم این ترکیبات جداب‌ترین اتفاقی هست که می‌تواند رخ دهد. پر از زیبایی و شعف است. وقتی گفت‌وگوی بین دو تمدن صورت می‌گیرد و موسیقی‌هاشون در تقابل هم قرار می‌گیره می‌بینید که چقدر نقطه مشترک وجود دارد.

 

چقدر ممکن است هنگام اجرا در اصل ترانه‌های محلی دخل و تصرف کنید؟

دخل و تصرفی انجام نمی‌دهم که یهو ساختار ترانه تغییر کند. تا جایی دخل و تصرف می‌کنم که امضای خودم در پای اثر محفوظ بماند و آن اثر هم تقلید محض نباشد. خودم جز افرادی هستم که خیلی برایم مهمه که موسیقی در حال پخش چه چیزی را می‌خواهد به لحاظ حسی، ادبی، شعر بیان کند. آیا انسان را عمیق‌تر می‌کند و به فکر فرو می‌برد. جز در مواردی خاص، وقتی رسانه‌ها هیچ کمکی برای بهتر دیده شدن موسیقی فاخر، منظورم از موسیقی فاخر اصلا موسیقی سنتی نیست بلکه منظورم هر مدلی از موسیقی در نوع فاخر درستش هست. حالا می‌تونه پاپ، راک و یا جاز باشه. وقتی که اینها حمایت نشوند، ارائه‌ا‌ی صورت نیگرد، مردم در تلویزیون ساز نمی‌بینند و موزیک خوب و با کیفیت نمی‌شنوند. همین چند وقت پیش در تاکسی نشسته بودم و موسیقی در حال پخش بود. واقعا متعجب شدم که چرا با وجود این همه موزیسین درجه یک، اما از رادیو کاری پخش می‌شود که صدای خواننده بسیار بی‌کیفیت و شعری بسیار ضعیف است. همه اینها نشان دهنده‌ی این است که برخی از هنرمندان فیلتر می‌شوند. اما می‌بایست که شایسته سالاری صورت بگیرد. اما خیلی‌ها خانه‌نشینن شدند. انگیزه‌ای هم برای ادامه کار نداشتند. از این میراث ارزشمند موسیقی که چشم‌انداز خیلی روشنی هم ندارد چه کسانی جز ما جوانترها باید حفاظت کنیم.

 

اشعاری در ترانه‌های برخی خوانندگان به گوش می‌رسد که از برخی جهات به خصوص اشعار سطح پایینی دارند و دچار اشتباهات فاحش هستند، این موضوع باعث می‌شود زحمت و سختی‌ای که بزرگان برای حفط این میراث ارزشمند، که موسیقی ایرانی است و ریشه در فرهنگ ما دارد کشیده‌اند با اشعار بی‌محتوا زیر سؤال رود. به شخصه شما در انتخاب ترانه و شعرهای مورد نظر چگونه عمل می‌کنید؟

ما در گروه نواک بیشتر روی اشعار سعدی و اشعار عربی کار می‌کردیم. یا اگر اشعار خیام انتخاب می‌شد ما از ترجمه‌ی عربی آن استفاده می‌کردیم. برخی مواقع هم در گفت‌وگو با دوستان خوزستانی موضوعاتی را با آنها که مضمون عشق و زن داشت مطرح می‌کردیم. در این سفارش‌ها بیشتر به دنبال عزت نفس دادن، حس و حال خوب، انرژی مثبت بودیم. برای ترانه‌هایی که انتخاب می‌کنم احترام زیادی قائل هستم. برای من مهم بوده که دارم چی می‌خونم و چه پیامی را منتقل می‌کنم.

 

به ‌نظر شما بزرگ‌ترین مشکل این روز‌های موسیقی ما چیست؟

این سئوال خیلی کلی است. اما بزرگترین مشکل من به عنوان یک خواننده زن این است که نمی‌توانم با آزادی و به راحتی هنر خودم رو عرضه کنم. نمی‌توانم آن جوری که دوست دارم اجرا داشته باشم. با این حساب در فشار بسر می‌بریم و نمی‌توانیم آن کاری که دوست داریم را انجام بدیم و در واقع خودمون را زندگی نمی‌کنیم. بیشتر وقت‌ها خودمان را سانسور کردیم. اینکه برخی کارهایمان را در اینستاگرام ارائه بدیم آن چیزی نیست که یک هنرمند توقع داره از خودش. هنرمند می‌بایست بتواند سالی یک آلبوم منتشر کند. هنرمند می‌بایست بتواند سالی ده‌ها اجرا داشته باشد. حتی بتواند تور موسیقی برگزار کند و به شکل بین‌المللی فعالیت کند. هیچ کدام از اینها برای خواننده‌ی زن در ایران اتفاق نمی‌افتد و اینها مشلات اصلی است که منِ خواننده‌ی زن با آن  دست به گریبانم.

 

با وجود همه دشواری‌ها بازهم قصد دارید به فعالیت حرفه‌ای ادامه دهید؟

بله. با وجود همه این سختی‌ها بیست سال است که دارم ادامه می‌دهم. البته که ممر درآمد من موسیقی نیست. موسیقی برای من فراتر از عشق است. علاقه من به موسیقی هیچ وقت متوقف نمی‌شود من سعی می‌کنم تا آخرین لحظه‌ای که زنده هستم قدم‌های کوچک و مسمتری بردارم. سعی می‌کنم الگو باشم و کوشش می‌کنم که مسیر را برای کسانی که بعد از من قرار است این کار را انجام بدهند هموارتر کنم. خیلی خوشحال می‌شوم که یک روزی ببینم دخترهای جوان خوزستانی خصوصا دختران عرب خوزستان این جسارت رو پیدا کرده‌اند و می‌خوانند و یا به علایق خود دست یافته‌اند. واقعا بی‌نظیرترین صداها در خوزستان وجود دارد. امیدوارم دختران سرزمینم این جسارت را پیدا بکنند که بخوانند و خودشان را زندگی کنند. و حتی کوشش کنند که برخی از ذهنیت‌ها را از حافظه‌ی جامعه‌ی سنتی درباره موسیقی که ناشی از یک سری برداشت‌های اشتباه است پاک کنند. مگه می‌شود به موسیقی احترام نگذاشت. مگه می‌شود این همه زیبایی را دید و منقلب نشد. امیدوارم که روزی موسیقی جایگاه واقعی خود را در ایران به دست بیاورد و مورد احترام قرار بگیرد. موسیقی که جنسیت نمی‌فهمد که بخواهیم بپذیریم مردها باید یاد بگیرند و خانم‌ها نه. من با وجود همه برخوردهای سلیقه‌ای که وجود دارد و به آنها اعتقاد ندارم و با هر دشواری که شده، به فعالیت خود در زمینه موسیقی ادامه خواهم داد. امیدوارم که بتوانم صاحب اثرهای بیشتری باشم. بتونم تاثیرگذار باشم و حتی ذره‌ای بتوانم کمک کنم که این مسیر برای نفرات بعد از من هموارتر بشود. امیدوارم بتوانم بیش از پیش لذت را انتشار بدهم و در کارهایی که تولید شده و من از آنها احساس لذت بردم دیگران هم لذت برده باشند.

گردشگری خوزستان فاقد هر گونه پلان مدیریت مقصد و طرح جامع کاربردی است

مجتبی گهستونی

مدتهاست که عمده فعالان بخش گردشگری در تمام سطوح از وضعیت گردشگری خوزستان و حتی انتصاب‌های انجام شده در حوزه گردشگری گلایه دارند. خب طبیعی است که برخی هم راضی به وضع موجود باشند که آن دسته یا منافع خاص دارند و یا سطح انتظارشان در همین حد است. آن دسته از فعالان و دست اندرکاران منتقد وضع موجود معتقدند که خوزستان حق خود را از صنعت گردشگری نگرفته است.

اما چرا حوزه گردشگری خوزستان فاقد هر گونه پلان مدیریت مقصد و طرح جامع مربوط به آن است؟

آنچه که موجب می‌شود تا از شرایط موجود دچار نارضایتی شویم و شاهد افول هرچه بیشتر گردشگری باشیم نبود خلوص در دادن آمارها و عدم هم افزایی حوزه گردشگری در تفسیر و ارائه مناسب ثروت‌های تاریخی و طبیعی خوزستان به منظور جلب گردشگر، در آمدزایی و ایجاد نشاط اجتماعی است. مثلا در روزهای اخیر و حتی در دوره‌های گذشته همواره از صدور موافقت اصولی برای احداث تاسیسات اقامتی در خوزستان می‌گویند در حالی که همان مسئولان به خوبی می‌دانند که صدور موافقت اصولی به تنهایی موفقیت محسوب نمی‌شود و در اصل باید اعلام کنند که چند موافقت اصولی صادر شده به سرانجام رسیده و منتج به پروانه بهره‌برداری شده است.

وقتی متولی گردشگری بر اساس شاخص‌های مورد پسند خود آماری می‌دهند که فقط دهن پرکن باشند اما خودشان هم باور قلبی ندارند این پرسش پیش می‌آید که از همه گردشگران ورودی قابل توجه خارجی این میزان گردشگر کجا رفته‌اند؟ از چه خدمات گردشگری بهره‌مند شدند؟ این میزان ورودی چند درصد سطح اشغال هتل‌ها و فضاهای اقامتی را به خود اختصاص داده‌اند؟ اصلا از کدام محوطه‌ها و بناهای خوزستان بازدید کرده‌اند؟

اصلا متولیان گردشگری خوزستان بفرمایند که چه میزان اعتبارات گردشگری برگشت خورده است؟ آیا مسئولین گردشگری اگر معتقدند که در شاخص‌های استانی و ملی وضع ایدهآلی دارند آیا حاضرند تمام ردیف‌ها و اطلاعات موجود را با نمودار واقعی انتشار عمومی دهند؟

متولی گردشگری خوزستان بفرماید که در مقابل این همه بیکاری و ضرر و خسران بخش‌های مختلف گردشگری در کرونا و سیلاب چه میزان خسران را برای جامعه ذینفع جبران کرده‌اند؟

این روزها که اکسپو 2021 در دبی در حال برگزاری است و در کنار سایر حوزه‌ها تِمِ گردشگری آن قوی است و خوزستان نیز قرار است شرکت داشته باشد برای یک حضور قوی و نمایش تمام توانمندی ‌های اقوام و ویژگی‌های فرهنگی تاریخی و طبیعی و صنعتی خوزستان چقدر برنامه‌ریزی منسجم صورت گرفته است. اگر قرار است به همراه خود بروشور و پوستر ببرید که حتما اینکار را نکنید چون در زمانه عرضه انواع اپلیکیشن‌ها، دیگر نمایش سنتی برخی توانمدی‌ها جوابگو نیست. خب خوزستانی که فاقد کتاب گردشگری باشد اوضاع بهتر از این نخواهد داشت.

دقیقا یادم می‌آید که همین معاونت گردشگری فعلی خوزستان در سال‌هایی که مسئول امور قرارداهای اداره کل میراث‌فرهنگی کردشگری صنایع‌دستی خوزستان بود خود با بهانه‌هایی مانع به سرانجام رسیدن کتاب گردشگری خوزستان شد. حال به نظر شما چنین تفکری مثلا تلاش می‌کند تا تولید انبوه محتوای گردشگری صورت بگیرد و یا حتی کتاب گردشگری خوزستان به سرانجام برسد؟ من که بعید می‌دانم. اما شما می‌توانید خوشبین باشید.

اصلا یک بار به طور کامل سایت سراسر بی‌محتوا و بی‌کیفیت اداره کل میراث‌فرهنگی گردشگری صنایع‌دستی خوزستان را کامل مرور کرده‌اید که ببینید فاقد اطلاعات ارزشمند گردشگری است.

گردشگری خوزستان در معرفی مسیرهای دارای قابلیت مدیریت مقصد در آثار تاریخی طبیعی استان خوزستان کارنامه قابل قبولی ندارد. البته نگویید که ایجاد هشت مسیر گردشگری حاصل تلاش شبانه‌روزی شما و همکاران‌تان است که خوب می‌دانید هم ایده و هم اجرا حاصل دسترنج دیگرانی است که فقط شما عنوان گردشگری‌اش را یدک می‌کشید.

گردشگری خوزستان در برخی دوره‌ها بی‌توجه به انتصاب معاونتی که دارای تجربه کافی عملی و حتی دانش نظری باشد، اقدام به انتصاب افرادی در پروژه رفیق‌بازی، سهم خواهی حزبی و سیاسی کرده و در نهایت میل به انتخاب معاونت از سبد مطالبات قومی نموده است که همه اینها برای گردشگری خوزستان سم مهلکی محسوب می‌شود.

آیا مسئولین امر می‌توانند ثابت کنند که فرایندها در رسیدگی به پرونده‌ها و درخواست‌ها و در نهایت سرمایه‌گذاری‌ها و حتی ایجاد فضایی کاملا امن و مطمئن برای بخش خصوصی کُند نبوده است. چون سرمایه‌گذاران و بخش خصوصی سخن دیگری مطرح می‌کنند.

آیا خود مسئولان امر از سامانه‌های ثبت درخواست‌ها، دستورالعمل‌ها و فرآیندها برای سرمایه‌گذاری راضی هستند و از کارافتادگی گه‌گاهی سامانه مربوطه آزارشان نمیدهد؟

با وجود آثار تاریخی ثبت شده در فهرست میراث جهانی، ملی و منطقه‌ای و همچنین ثبت آثار شاخص طبیعی در حوزه میراث‌فرهنگی، شوربختانه اقداماتی که وظیفه ذاتی حوزه گردشگری و میراث‌فرهنگی استان است و می‌توانست باعث رونق گردشگری تاریخی، طبیعی سطح استان شود مقفول باقی مانده و تمام ظرفیت‌های کارشناسی و مدیریتی در این حوزه صرفا  به سمت ساخت و سازهایی تحت عنوان اقامتگاه‌، سرویس بهداشتی و مجتمع‌های بین‌راهی هدایت می‌شود. لطفا بروید و از نتیجه عملکرد خود در نتیجه اجرای طرح های بدون مطالعه در شیمبار و تاراز اندیکا و اندیمشک و کلی ساخت و ساز دیگر که رها شده و بی استفاده مانده بازدید کنید.

هر چند که ساخت اقامتگاه، مجتمع بین راهی جز وظایف این حوزه است، ولی کفه شیرینی طعم پروژه‌سازی در این حوزه گاه بر توجه به موضوعات زیر ساختی دیگر که موجب می‌شود پرسش‌های این سال‌های اخیر همچنان بی‌پاسخ باقی بماند سنگینی کند.

با توجه به وجود سه اثر ثبت جهانی که در مجامع ملی و فرا ملی، از آن به عنوان مسیر طلایی گردشگری خوزستان یاد می‌شود، در کنار بی‌شمار عناصر تاریخی و طبیعی ملی دیگر چه اقدامی در راستای معرفی، تفسیر و یا حتی تجهیز زیر ساختی در این محور بسیار مهم فرا ملی از سوی متولیان گردشگری اداره کل در دستور کار بوده است؟ جز اینکه ارتباط معاونین و کارشناسان این حوزه اندک و گاه حتی صفر است. آیا از سوی افرادی که سندروم بیقراری پست دارند و مطالعه نمی‌کنند و فقط مطالعه آنها در حد بولتن خوانی است می‌توان انتظار خوشایندی داشت؟

با وجود همنشینی و قرین بودن میراث ملی صنعتی، میراث ملی تاریخی و طبیعی همچنین میراث با ارزش دفاع‌مقدس در محور شهرستانهایی همچون ماهشهر، شادگان، آبادان، خرمشهر، اهواز و حتی شوش و اندیمشک، چرا تاکنون برنامه و یا بسته‌های معرفی مناسب با هدف تفسیر و ارائه و جذب گردشگر از سوی متولیان گردشگری اداره کل صورت نپذیرفته است؟ غیر از این است که در این مسیر وجود آثاری از قبیل خورهای ماهشهر، خلیج فارس، تالاب شادگان، بافت صنعتی آبادان، ساحل اروند، آثار دفاع‌مقدس می‌توانست سهم بسازیی در ارز آوری و تحول اقتصاد و توسعه پایدار گردشگری مبتنی بر توانمندسازی مردم بومی منطقه داشته باشد؟

به عنوان شخصی که از یک دهه پیش با برگزاری و حتی طراحی ده‌ها تور با کمک راهنمایان گردشگری و با کمک برای ثبت ملی دانش مضیف‌سازی و آئین قهوه خوری، مسیر گردشگری ایجاد کردیم و بخش جنوب غربی را از یک انفعال خارج نمودیم اما چرا بخش گردشگری خوزستان با وجود ظرفیتهایی از قبیل آثار ناملموس، تاریخی، طبیعی و دفاع‌مقدس، صنایع‌دستی در مناطق جنوبی استان مثل محور حمیدیه، دشت آزادگان، هویزه طرحی قوی و منسجم برای تعریف مسیر گردشگری ارائه نکرده است. آیا غیر از این است که توجه به توسعه پایدار گردشگری و صنایع‌دستی در این مناطق محروم مانده موجب توسعه پایدار اقتصاد بومی خواهد شد؟

اما متولی گردشگری خوزستان چه برنامه‌ایی برای معرفی ظرفیت‌های بیشمار مناطق کوهستانی استان دارد؟ وجود ظرفیتهای بی‌شمار شامل آثار تاریخی متعدد از دوره‌های تمدنی گوناگون، میراث ناملموس همچون کوچ عشایر با وجود ایل راه‌ها و زیستگاهای عشایری، آثار طبیعی، صنایع‌دستی خاص، وجود رودخانه و سدهای متعدد با امکان استفاده از خدمات گردشگری آبی، نمونه ایی از ظرفیتهای مقفول مانده گردشگری این منطقه می‌باشد.

با وجود آثار متعدد در منطقه شرق استان و دروازه استان به سمت استان‌های جنوبی بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد و استان فارس متولی گردشگری در راستای تهیه طرح رشد صنعت گردشگری در شهرستان‌های این محور که دارای ثروت‌های فرهنگی تاریخی، طبیعی و صنایع‌دستی بیشماری هستند چه اقدامی و چه برنامه‌هایی داشته است.

اساسا معاون فعلی گردشگری خوزستان و دیگر معاونان در دوره‌های مختلف چقدر به برندسازی و دو شهر اولین‌ها یعنی مسجدسلیمان و آبادان توجه کرده‌اند تا پیوندی  عنکبوتی بین نفت شهرها و شهرک نفت‌ها صورت بگیرد؟

با وجود سرمایه‌های بیشماری که در این خطه زرخیز از قبیل محوطه‌های جهانی، راه آهنی که در فهرست آثار جهانی به ثبت رسید و سهم عمده‌ایی از آن در استان خوزستان است، وجود اولین‌ها در استان، خورها و ساحل‌های فراوان، از کرانه دز تا کرخه و کارون و اروند و خلیج‌فارس، وجود تالاب بین‌المللی شادگان، آثار طبیعی فراوان، فرهنگ و اقوام مختلف، وجود روزهای ملی به نام شهرهای خرمشهر، آبادان، دزفول، مسجدسلیمان و سوسنگرد، سدهای منحصر به فرد، مناطق حفاظت شده دارای تنوع گیاهی و جانوری، چشمه‌های آب گرم، صنایع‌دستی در اقوام مختلف با تنوع‌های بیشمار، ثبت دو شهر به‌عنوان شهر ملی صنایع دستی، روستاهای متعدد تاریخی طبیعی و... همه و همه می‌توانست در قالب برنامه‌های کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت در راستای توسعه پایدار اقتصاد و گردشگری استان تاثیر گذار باشد به گونه‌ای که در رقابت با ارزآوری صادرات نفتی پیروز میدان باشد.

ای کاش بجای اقدامات سطحی و گذرا که هیچ تاثیری در رشد گردشگری استان نداشته اندکی به برنامه‌ریزی در این حوزه‌ها می‌اندیشیدند. کاش مشورت پذیر بودید و علاقمندی به گفت‌وگو را نه در حد حرف که در حد عمل اجرا می‌کردید. بی‌شک متولیان گردشگری در خوزستان برای استفاده از نظرات، ایده‌ها و گروه‌های مختلف نباید نگاه سوگیرانه، حذفی و گزینشی داشته باشند.

و سوال مهم اینکه با توجه به فصل مناسب گردشگری در خوزستان و احتمال برداشته شدن محدودیت‌های سفر از سوی متولیان امر، معاونت گردشگری اداره کل چه پلانی برای بهره‌برداری حداکثری از این ظرفیت بالقوه دارد.

به‌عنوان مثال استان‌های فارس، یزد و اصفهان با داشتن پلان مشترک در توسعه گردشگری توانسته‌اند خود را به‌عنوان مقصد گردشگری در سطح ملی و فرا ملی مطرح نمایند، که نشان دهنده وجود برنامه ریزی در حوزه گردشگری آنان است. سوال این جاست که در استان‌های نامبرده چه ظرفیت‌های وجود داشته که به این مهم دست یافته‌اند؟ خب این جواب را خود به سئوالی که مطرح کرده‌ام می‌دهم و آن اینکه این نشان از تفکر و اندیشه متولیان گردشگری آن استان‌هاست.

انتظار می‌رود حوزه گردشگری اداره کل میراث‌فرهنگی گردشگری صنایع‌دستی استان خوزستان در این روزها به جای انتشار آمار و ارقامی که صحت و سقم آن جای تامل دارد، با هم‌اندیشی و تغییرات اساسی در سیاستهای گردشگری خوزستان و تهیه برنامه‌های مدون و تصویب آنها در مراجع قانونی و با ابتکار عمل راه را برای ارتقاء استان در توسعه گردشگری هموار نماید.