گفتوگوی اختصاصی با سیفالله شکری احیاگر سازهای ایران باستان و مجری صدای تاریخ
سفر با صدای تاریخ پاسداشت اساتید موسیقی است
دنبال شناسنامه و هویت شنیداریم هستم
مجتبی گهستونی
در قزوین، پایتخت خوشنویسی ایران با گذر از خیابان کوروش، خیابان سپه، کوچه محمدیه وارد محله حکیم میشوم. درخت تنومند توت نظرم را جلب میکند. وارد آب انبار حاج میرزا یوسف طبیب و یا حکیم معروف است میشوم. در قزوین به دنبال نشانههایی از موسیقی خوزستان هستم. از چهل پله آب انبار پائین میآیم و در لابهلای الوار و ابزار و سازهای مختلف، به دنبال نشانی از احیاگر سازهای ایران باستان و مجری صدای تاریخ میگردم. و تنها یک صداست که میگوید: «خوش آمدی مرد خوزی.»
پروژه صدای تاریخ مانند بقیه پروژهها از طرف سیفالله شکری به عنوان دغدغهای شخصی و پاسخ به پرسشهای پژوهشی از سال 98 شروع شد.
او در هنگام ارتباط گیری با فعالین و اساتید موسیقی محلی در شهرهای مختلف کشور از جمله خوزستان، عنوان «موسیقی هویتی» را برگزید چون معتقد است که موسیقی محلی و مقامی هر شهر و استان به دلیل ویژگیهایی که دارد از شاخصههای هویتی برخوردار است.
پروژه صدای تاریخ در سال 99 با حمایت معنوی کمیته ملی موزهها (ایکوم ایران) که زیر مجموعه سازمان جهانی موزهها است شروع شد و در این مسیر جناب «سید احمد محیط طباطبائی» که همواره در حوزه حفظ و نگهداری هویتهای فرهنگی و هنری این سرزمین برای نسل آینده و کودکان تاکید زیادی دارند همکاری قابل توجهای داشتند.
سیفالله شکری حدود 20 سال است که در آب انبار تاریخی حکیم قزوین به عنوان مستاجر میراث فرهنگی تجربههای مختلفی را در حوزه پژوهش موسیقی پشت سر گذاشته است.
او با تلفیق میراث معنوی و ناملموس و با تلفیق هویت شنیداری این سرزمین و میراث ملموس یعنی هویت قابل لمس که شامل بناهای تاریخی است و با هدف پاسداشت از بزرگان موسیقی ایران که عاشقانه و با صداقت و بدون هیچ نوع چشم داشتی موسیقی هویتی ایران را حفظ کردند، اقدام به ثبت و ضبط آواها و نواهای هر کدام از پیشکسوتان و بزرگان موسیقی نواحی نمود.
نکته حائز اهمیت اینکه پروژه صدای تاریخ کاملا با هزینه شخصی ایشان در حال انجام است و انجام تمام این سفرها دغدغه شخصی او محسوب میشود و با توجه به اینکه فقط اجازه استفاده از لوگوی ایکوم و با هماهنگی انجام شده اجازه استفاده از لوگوی یونسکو را دارند مقرر شد که در پایان پروژه، نسخهای از تمام آرشیو بسیار عظیم ضبط شده در اختیار این دو سازمان قرار بگیرد تا برای نسل آینده به عنوان یک بخش از میراث شنیداری باقی بماند.
به بهانه سفر گروه صدای تاریخ به خوزستان، با کمک سرکار خانم «سحر کاظمی» گفتوگویی با آقای سیفالله شکری انجام شد که تقدیم حضورتان میشود.
هدف از اجرای در پروژهی صدای تاریخ چیست؟
در پروژهی صدای تاریخ چند هدف عمده وجود دارد. یکی اینکه به دلیل شیوع بیماری کوید 19 و همگیری و قرنطینه شدن، به این اندیشیدیم که به آسیبهای روانی دوران کرونا و پسا کرونا توجه داشته باشیم. بیماری همه گیر کرونا دو بخش را مورد هدف قرار میداد. مثلا کرونا بزرگان موسیقی اقوام و موسیقی هویتی ما را به دلیل اینکه اکثریت آنها کهنسال هستند را در معرض خطر جدی قرار داد. با رفتن هر کدام از این پیشکسوتها بخشی از موزههای زندهی هویتی شنیداری از بین خواهد رفت. در طول این دو سال هم تعداد زیادی از اهالی موسیقی پیشکسوت را از دست دادیم. تعدادی از این افراد کسانی بودند که آخرین اجرای آنها را خودم ظبط کردم. در این سفر سلسله بحثهایی را با این اساتید و پیشکسوتان موسیقی شروع کرده و برای اینکه نسل آینده بهرهمند شوند ثبت و ضبط کنیم. سفر با صدای تاریخ پاسداشت شخصی من از اساتید است. بخش دومی که برای ما خیلی اهمیت داشت، کمک گرفتن از موسیقی مناطق ایران برای معرفی بناهای تاریخی و تاکید بر حفظ و نگهداری این دو مقولهی مهم فرهنگی در کنار هم بود. ما در این پروژه، میراث ملموس را مانند جسم یک انسان و میراث ناملموس را مانند روح یک انسان میدانیم. در این قسمت موفق شدیم که نگاه برخی از موسیقیدانان و فعالین عرصه موسیقی را به این بخش از فعالیتها جلب کنیم.
چرا و چگونه پژوهش در حوزه موسیقی را انتخاب کردید؟
موضوع پژوهش و انگیزش آن باز میگردد به اوایل دهه هفتاد شمسی که برای من پرسشهایی مانند همه فعالین در عرصه هنر موسیقی ایجاد شده بود و به دنبال پاسخی برای آنها میگشتم. هزار سوال بیجواب آن هم در سن بسیار کم در اوایل جوانی، اما مهمترین سوالی که من را برآن داشت که تحقیق و پژوهش کنم این بود که تاریخ موسیقی سرزمینم تا کجاست؟ اگر این گفته درست است که موسیقی ایران زمین قدمتی چند هزار ساله دارد بر اساس چه اسنادی است؟ این پرسش سرآغاز ورود من به دنیای بیانتهایی بود که از رشتههای باستانشناسی، مردمشناسی، تاریخ ادبیات، جامعه شناسی، فیریک، هندسه، طراحی دستگاههای صنعتی، ریاضی و ... را در بر میگیرد و آنقدر وسعت پیدا کرد که امروز به جرات میتوانم بگویم که عمر یک نفر برای آن کافی نیست. برآنم که زین پس عمرم را برای نشان دادن ابعاد همه جانبه ی آن به میراث داران واقعی هنر ایران یعنی فرزندان سرزمین ایران صرف نماییم و وقت آن است که علاقه مندان و جوانان سرزمینم این راه ادامه دهند .
برای ادامه این گفتوگو شاید لازم باشد از اختراعات و ابداعات شما در حوزه سازهای باستانی شروع کنیم. برای من و مخاطبین که خیلی شگفتانگیزه. برای شما هم قطعا چنین است. درسته؟
از آثار اختراعی خودم بارزترینهایش را نام میبرم. ساز «فرش» با الهام از دار قالی ساخته شده است. در اصل تشکر من باید از جامعه فرش بافان ایران باشد. مادران و پدران فرش باف، پسران و دخترکان فرش باف ایرانی. اولین ساز 10 نفره جهان است که هم به صورت کوبهای و هم مضرابی، زخمهای، چکشی و آرشهای نواخته میشود. یکی از 80 طرح برتر یکی از رویدادهای بخش «یون هپیتات» سازمان ملل قابل بود که تقدیر شد و تقدیر نامه دریافت کرد. در کنسرواتوری چایکوفسکی روسیه یک نمونهاش وجود دارد. در موسیقیهای فیلم از آن استفاده شد مثل موسیقی فیلم «بدرود بغداد» یا فیلم «شیار 143 درجه». یک ساز بادی به نام «سروش» ساختیم که آن هم قابلیتهای ویژهای دارد. ساز مضرابی دیگری هم بنام «مشتاق» کار کردیم. یه یاد استاد مشتاق کرمانی که یکی از استادان بزرگ موسیقی ایران محسوب میشود. پایه نوازندگی آن بر مبنای سه تار است که در سال 1381 یا 82 نمونه ی 8 سیمهاش ثبت اختراع شد و قابلیتهای متفاوتی را به نوازنده ارائه میکند. چند نفر از موزیسینهای خوب این ساز را دارند و استفاده میکنند و امیدوارم مطابق طبع مردم عزیز کشورم بوده باشد.
برای اینکه کار پایهای و ریشهای صورت بگیرد و کودکان و نوجوانان با موسیقی آشنا شوند آیا در صدای تاریخ دیده شدهاند؟
بخش سوم و مهمترین بخشی که من در پروژه صدای تاریخ دنبال میکنم آشنا کردن کودکان و نوجوانان با موسیقی است. ما کودکان و نوجوانان را در دو حوزه مورد برنامهریزی کارمون قرار داده بودیم. اول اینکه چون این پروژه عنوانش سفرنامه چنگهای برگرفته از جنگهای باستانی خوزستان برای معرفی و شناخت موسیقی اقوام ایران بود. با کمک این ساز میتوانستیم بچهها را علاقهمند به تاریخ و هویت و موسیقی کنیم.
خروجی آنچه که در این سفرها ضبط شد به چه سرانجامی خواهد رسید؟
تمام گفتوگوها و اجراها ضبط شد. فایلها به شکل کاملا کارشناسی دستهبندی و آرشیو خواهد شد. حتما این آرشیو در دسترس پژوهشگران قرار خواهد گرفت. با چند دانشگاه بیرون از ایران صحبت شده که بعد از نهایی شدن اسامی آنها را علام خواهیم کرد. یک نسخه از این آرشیو به دفتر ایکوم ایران تحویل داده خواهد شد که آنها هم نسخهای را به یونسکو تحویل خواهند. ما گفتوگوها، روایتها و اجراهایی داریم که بخشی از آن توسط راویان موسیقی یک قرن اخیر در حوزه موسیقی هویتی و اقوام بیان شده است.
ارتباط شما با ایکوم چگونه تعریف میشود؟
کمیته ملی موزهها و سازمان موزههای جهانی، یک «ان جی او» هست که تاریخ شکلگیری آن دو سال قبل از یونسکو هست. کسانی که با ایکوم همکاری دارند مانند تمام «ان جی او»های دیگرباید برای آن هزینه کنند نه اینکه بودجهای دریافت کنند. من متوجه شدم که برای برخی این سوال پیش اومده که چطور ممکن است که یک پروژهای با هزینهی شخصی یک آدم انجام شود و لگوی یک مکان جهانی پاش باشه. ایکوم، یک ان جی او است که اعضای آن موظفند فعالیتهایی سالانه براش داشته باشند. ما سالهاست داریم این فعالیتهای مشترک را که با حجمی از محتوا روبرو است تجربه میکنیم. در خوزستان فکر نمیکردم با همچین چیزی روبرو خواهم شد.
حجم تلاشی که اهالی بومی برای حفظ موسیقی محلی میکنند چقدر قابل توجه بود؟
برای اینکه به پرسش تو پاسخ بدهم باید بگویم یکی دیگر از اهداف ما در این پروژه آشنایی با فعالین منطقهای بود. در سفر اخیرم به استان خوزستان از وجود این میزان هنرمند حیرت کردم. آدم حیران میمونه که دوستان ما در شوشتر و بهبهان توانستند آرشیوهایی را جمعآوری بکنند که دیگه هیچ کدام از اون اساتید حضور ندارند.
وجود ظرفیتهای پژوهشی را در حوزه موسیقی محلی چقدر برجسته میدانید؟
همواره بسیاری از پژوهشها در حد یک پژوهش شخصی باقی میماند. اما اعتقاد دارم اگر آن پژوهشهای صورت گرفته در دسترس مجامع دانشگاهی قرار نگیرد پس در مورد ظرفیتهای یک موضوع، کمتر پایاننامه و گزارش دانشگاهی تهیه و ارائه خواهد شد. دانشجویان اگر منبعی نداشته باشند پس سراغ چه کسانی باید بروند. ما در این پروژه هدفمان این است که دوستان پژوهشگر و دانشگاهی را درگیر بخشهای کتابخانهای و آکادمیک کنیم. حوزهای که ما داریم به آن میپردازیم اونقدر عمیق و غنی هست که نه تنها عمر یک نفر بلکه عمر صدها نفر کفایت نمیکند. این پروژه که تمام شد اعلام خواهم کرد که خروجیهای این پروژه در حوزههای پژوهش تاریخ موسیقی به چه کاری میآید. همچنین کتابی به زبان انگلیسی تدوین خواهد شد که به مجامع علمی جهانی ارسال خواهد شد.
با وجود اینکه خود برخی از سازهای باستانی خوزستان را احیا کردید اما در پروژه صدای تاریخ خوزستان تا چه حد با دیگر ظرفیتهای موسیقیایی خوزستان آشنا شدید؟
خوزستان برای ما بخش مهمی بود، چون غنای آثار کشف شده موسیقی در این منطقه بسیار بسیار زیاد بوده و تنوع و تکثرش باعث میشود که ما بیشتر زمان بگذاریم. هرچند که بخواهیم جای جای ایران را واکاوی بکنیم به جرات میتوانم بگم استان به استان نه شهر به شهر از ایران سالها کار داره. با این حال برای خوزستان دوتا سفر تعریف کردیم که سفر نخست از چغازنبیل شروع شد. در سفر خوزستان من بسیار شوکه شدم فکر میکردم با دو سفر میشود بخشهای عمدهای رو گزیده برداری بکنیم ولی خود شما شاهد بودید که در سفر نخست طی 12 روز حضور من در خوزستان و با اینکه من شبی یک ساعت میخوابیدم و مابقیش بجز تایم شام نهار و صبحانه بود، در ساعتهای متمادی دیگر در حال ضبط بودیم ولی تقریبا میشود گفت یک پنجم خوزستان رو هم نتوانستیم مستندنگاری کنیم.
در خوزستان با کدام دسته از هنرمندان موسیقی دیار کردید و چقدر انتقال دانش صورت گرفت؟
در این سفر ما با حدود 34 نفر از اساتید و فعالین راوی موسیقی هویتی خوزستان مصاحبه داشتیم با حدود 60 الی 70 نفر از فعالان موسیقی و فرهنگی خوزستان دیدار داشتیم. ضبطهای بسیار زیادی رو از این دوستان داشتیم. چیزیکه برامون مهمه رقم خوردن چند رویداد مهم در خوزستان بود، اول اینکه خود شما شاهد بودید که اساتید کهنسال و راویان این هویت از انجام این دیدارها بسیار خوشحال و دلگرم میشدند. دومین چیزی که در این سفر مد نظر داشتیم انتقال دانش فنی و علمی و چگونگی دوباره سازی سازهای تاریخی بود.
دورنمای صدای تاریخ چه خواهد بود؟
امیدوارم که مسئولین فرهنگی خوزستان به مستندنگاریهایی از این دست که در صدای تاریخ شروع کردیم بیشتر بپردازند. من به عنوان یک ایرانی به دنبال شناسنامه و هویت شنیداریم هستم به همین دلیل نه نیازی و نه اجباری که به این مهم بپردازم نه با اجبار از آن دست میکشم و این فعالیتها را ادامه میدهم. کاش مسئولین ما بدانند که موسیقی میتواند در معرفی آثار موسیقی و ابعاد دیگهی فرهنگی مانند یک مفصل عمل کنه و این غنا و تکثر چه جذابهی ناب فرهنگی برای افراد غیر ایرانی و بیرون از ایران خواهد داشت. امیدوارم از این ظرفیت استفاده بشه. ما هم همچنان ادامه خواهیم داد.
مجتبی گهستونی متولد نخستین روز مهرماه 1358 در شهر اهواز که روزگاری نام شهرش تاریانا، اوکسین، هرمز اردشیر و هوجستان واجار گذاشته بودند به دنيا آمد.