جاسم مسعودی از جمله میراث های بشری اهواز در استان خوزستان

سالها پیش در اهوازگردی‌هایم در نبش خیابان نظامی و جهانیان با بنایی مواجه شدم که نام حاج جاسم مسعودی بر دو طرف آن کاشی‌کاری شده بود. بعدها در کتاب سال کیهان چاپ سال 1348 شاهد یک صفحه معرفی درباره ایشان بودم.

سپس از دوستان مختلف شنیدم که جناب مسعودی خیلی بشاش و شوخ طبع بودند.

جاسم مسعودی در سال 1288 در شهر اهواز متولد شد. او فرزند حسن بن‌سعید است که در جنگ جهاد عشایر به شهادت رسید. جاسم چهار برادر بنام‌های صفیر، قاسم، عبدالسید کاظم و یک خواهر به نام زهرا داشت. او نماینده اتومبیل هلدن و از افراد نیکوکار و خیرخواه بود که موفق به دریافت یک نشان تاجگذاری شد.

نمایندگی اتومبیل وی در میدان مجسمه (24 متری) قرار داشت. مسعودی برای جمع آوری اعانات جهت زلزله‌زدگان خراسان و جلب کمک‌ها برای آسیب‌دیدگان سیل بهمن‌ماه سال 1347 استان خوزستان فعالیت وسیعی داشت. یکی از حوزه‌های جمع‌آوری اعانات را در حسینیه خود اداره می‌کرد و مبالغی پول و البسه و مواد خوراکی برای آسیب دیدگان گردآوری نمود و در اختیار کمیته کمک به سیل زدگان قرار داد.

او در انجمن‌های حمایت از زندانیان و خانواده‌های آنان و انجمن شهر عضویت داشت و در سال 1343 به سمت رئیس شورای اصناف شهرستان اهواز انتخاب گردید.

حاج جاسم مسعودی در سال 1368 در سن هشتاد سالگی درگذشت.

با ساخت گنبد رَکِ مضرس بر خانه‌ای که ثبت ملی نیست؛

یادمان عبید زاکانی در دزفول قدعَلم کرد

 بزرگترین بافت تاریخی خوزستان آب می‌رود!

 

مجتبی گهستونی

بقعه‌سازی اینبار با نام «عبید زاکانی» به موضوعی پرسش برانگیز در بافت تاریخی دزفول تبدیل شده است.

ایجاد یادمان عبید زاکانی و مرمت بنایی در محله «لوریان» در حوالی «پل بچیلون» و «ساباط صبیون» دزفول موجب طرح نقطه نظراتی شد که در نوع خود حائز اهمیت است.

در سال‌های اخیر بافت تاریخی و محوطه‌های باستانی در شهرستان دزفول کانون اخبار نگران کننده‌ای بوده و با چالش‌های هم مواجه شده و در صدر اخبار قرار گرفت. با نگاهی به وضعیت بافت تاریخی شهر دزفول و همچنین محوطه‌های باستانی پی می‌بریم که در این بافت با وجود مرمت‌ برخی بناها و گذرها، همچنان صدها خانه دیگر که قابلیت ثبت ملی دارند تاکنون ثبت ملی نشده و از طرفی با وجود حدود یکصد محوطه باستانی تنها حدود ده محوطه با ارزش ثبت ملی شده‌اند.

اما با ورود به نحوه تخریب، مرمت با وجود اضافه بنا و ایجاد یک گنبد رک مضرص (شبیه گنبد دانیال نبی و یعقوب لیث) در محلی که دو پلاک که یکی از آنها 40 متر بود و دیگری خانه‌ای که به «صنیعی 2» معروف است موجب طرح پرسش و ایجاد نگرانی‌هایی شد.

نخست آنکه با کدام استدلال و دلایلی گفته می‌شود که مقبره خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدار ایران در قرن هشتم هجری در دزفول واقع شده که مالک یک بنا اقدام به ایجاد یادمان در محل مورد نظر می‌کند. این در حالی است که برخی معتقدند به جز یادمان فعلی دو مکان دیگر هم در دزفول به مقبره احتمالی عبیدزاکانی تعلق دارد. با این استدلال آیا روزی دیگر شاهد ساخت گنبد در دو مکان دیگر هم خواهیم بود؟ بار دیگر باید پرسید که عبیدزاکانی که در حدود سال 710 در قزوین متولد و در بین سال‌های 767-772 فوت نموده و در زمان جلایریان در شیراز اقامت داشته است چه زمانی به دزفول آمده و اقامت کرده و چه سندهای تاریخی برای وجود مقبره خالق منظومه معروف موش و گربه، مثنوی عشاقنامه، کتاب اخلاق‌الاشراف، ریش‌نامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رساله دلگشا وجود دارد.

نکته دوم اینکه برای همه اتفاق‌هایی که در نتیجه مرمت خانه صنیعی2 و یادمان منسوب به عبید زاکانی رخ داده آیا طرح مرمتی اجرا شده توسط اداره میراث‌فرهنگی صنایع‌دستی گردشگری دزفول مورد تایید است؟ با توجه به اینکه مالک در هنگام مرمت بنا دارای ناظر فنی از سوی اداره میراث‌فرهنگی دزفول بوده، بر اساس کدام مجوز شرعی، عرفی، قانونی برای ایجاد یادمان گنبدسازی صورت گرفته است؟ آیا نوعی بدعت‌سازی و در نهایت مقدمه‌ای برای مقبره‌سازی‌های احتمالی در آینده محسوب نمی‌شود؟

در تماسی که با آقای «مهدی چناری» مدیر اداره میراث‌فرهنگی صنایع‌دستی گردشگری شهرستان دزفول داشتم وی از «توقف پروژه یادمان‌سازی در خانه صنیعی2 که در مالکیت شخصی به نام «آذر» است» خبر داد و یادآور شد که «موضوع را به شورای فنی استان خوزستان ارجاع دادیم تا مورد بررسی کارشناسی قرار بگیرد.»

همچنین در تماسی که با آقای «محمدحسین حکمت فر» محقق و نویسنده و مدیر مرکز فرهنگی دزفول‌شناسی داشتم ایشان نیز مدعی شد که «مزار اصلی عبید زاکانی در خانه‌ای ثبت ملی شده موسوم به «میرزایی» که با محل فعلی که یادمان‌سازی در آن صورت گرفته حدود 50 متر فاصله دارد. ضمن اینکه در تماس با فرزند مرحوم صنیعی ایشان نیز از اینکه مزار عبید زاکانی در منزلشان وجود داشته ابراز بی‌اطلاعی کرد و گفت که خود و خانواده‌ام اصلا در جریان این امر نبودیم. لذا ساخت یادمان در مکانی که به منطور ایجاد یک سفره خانه مرمت می‌شود اصلا مورد تایید اینجانب نیست.»

اما خود در دیدار و گفت‌وگوهایی که پیش‌تر با جناب آقای محمد حسین حکمت‌فر داشتم وی یادآور شد: «در روزگار حکومت محمدعلی میرزا دولتشاه (تولد1203-وفات1237ه.ق) با تشویق فرزند ارشدش، محمدحسین میرزا حشمت‌الدوله (فرماندار آن روزگار دزفول) شاعر و دانشمند نامور دزفولی مرحوم سید عبداله داعی در کتاب «مجمع الابراروتذکره الاخیار» خویش سی وپنج آرامگاه یا بارگاه را فولکلوروار یادکرده است. اینک درختی دیگر از بوستان ادب فارسی در این دیار به بارنشست و غبار فراموشی از سیمای درخشان یکی دیگر از صاحبدلان و ارباب ذوق زدوده شد و باشناسایی بنایی قدیمی واقع درکوچه سراب، نزدیک مسجدامیرالمومنین و مشهور به بِندار (سراشیبی) سر میدان بزرگ که در محله حیدرخانه واقع است و محل دفن یکی از ستارگان آسمان ادب ایران بنام نظام‌ا‌لدین عبیدزاکانی شاعر و طنزپرداز نامی قرن هشتم هجری است، نظرها را به خود معطوف می‌دارد. گرچه نظر قاطع محل کشف شده به لحاظ دور بودن افق زمانی عبیدزاکانی کاری مشکل است و نیاز به تحقیق و تتبع بسیار دارد.»

حکمت فر در بخش دیگی از سخنان خود یادآور شد: «آیت ا… العظمی حاج شیخ احمدآقا سبط الشیخ انصاری نقل فرمودند: در دوران طفولیت هنگامیکه در معیت والد «حضرت آیت ا… العظمی حاج شیخ منصور سبط الشیخ انصاری» و برادر بزرگوارم «حضرت آیت ا… العظمی حاج شیخ علی آقا سبط الشیخ انصاری» از خانه خود واقع در محله ساکیان به سمت رودخانه دز در حرکت بودیم در بندار (سراشیبی) سر میدان بزرگ نزدیک مسجدامیرالمومنین (یتیمه سابق) والد در مقابل خانه‌ای قدیمی توقف نمود و خطاب به برادرم فرمود: «آیا می‌دانی که مزار عبیدزاکانی دراین مکان است؟». همچنین فاضل ارجمند آقای «سید محمد باقر قاضی دزفولی» فرزند حجه الاسلام والمسلمین «حاج آقا سید فاخر قاضی» نقل فرمودند: هر وقت بنا به مناسبتی از مولانا «خواجه نظام الدین عبید زاکانی» شاعر و طنزپرداز قرن هشتم هجری قمری یادی می‌شد، مرحوم والد که یکی از ائمه جماعت و اهل منبر و ذاکر اهل بیت بود از قول دانشمند محقق، مورخ، ادیب، شاعر و عارف به نام شادروان مرحوم «آقا سید صدرالدین ظهیرالاسلام‌زاده» که آراسته به زیور علم و اخلاق و ملکات فاضله و صفات حمیده بود، نقل می‌کرد که «نزدیک به هشتاد و پنج سال پیش در دزفول بارانی شدید بارید به طوری که در اثر طغیان آب بیشتر معابر و کوچه‌ها مسدود، و عبور و مرور به سختی صورت می‌گرفت که جریان شدید آب باعث خرابی بعضی از خانه‌ها شد. سیلاب در مسیل خود بنام بِندار سر میدان بزرگ واقع در محله حیدرخانه دزفول، در یکی از خانه‌های نزدیک به مسجد «یتیمه» و حمام «کنارآب» نفوذ می‌کند، که باعث تخریب اطاق‌های آن خانه می‌شود. چند روز پس از قطع باران سنگ قبری پیدا می‌شود که بر کتیبه آن نام «خواجه عبیدزاکانی» حک گردیده بود. البته غیر از مرحوم والد، افرادی مومن و موثق و علاقمند، این موضوع را با واسطه یا شخصاً از مرحوم «آقاسید صدرالدین ظهیرالاسلام‌زاده» شنیده‌اند. چون این طوطی شکرشکن شکرستان، شخصیتی دانشمند، محقق و امین در نقل مستندات تاریخی، علمی و ادبی بود، لذا جای هیچگونه شک را برای ما باقی نگذاشته و به ضرس قاطع آرامگاه «خواجه عبیدزاکانی» درشهر دزفول می‌باشد. همچنین آقای «عبدالعظیم فنائی دزفولی‌» کارشناس بازنشسته تربیت معلم اداره آموزش وپرورش از قول والد خویش مرحوم «میرزاعبدالنبی فنائی دزفولی» و او از قول والده‌اش مرحومه «زری» (وفات حدود 1270 ه.ق) دختر مرحوم «حاج ملا خواجه قرمزکن» نقل فرمودند: «مقبره عبیدزاکانی در زیر دیوار باغی واقع در کوچه سراب و در مجاورت حمام موسوم به کنارآب قرار دارد».

در ادامه محمدحسین حکمت‌فر یادآور می‌شود که آقای «محمد شرف الدین‌زاده» ذاکر اهل بیت علیهم السلام نقل می‌کرد: بین سالهای 1327-1330 ه.ش عموی بزرگوار مرحوم «میرزاعبدالنبی فنائی دزفولی» که ریاست اداره آموزش وپرورش شوش دانیال را عهده‌دار بود. چون ایام تابستان فرا می‌رسید و مدارس تعطیل می‌شد در سرداب (زیرزمین) خانه ایشان محفلی از رجال علم و عرفان تشکیل و به بحث پیرامون مسائل مختلف به ویژه شخصیت‌های گمنام دزفول می‌پرداختند. دریکی از روزها که محفل بسیار گرم و نورانی بود، فرزند ارشد ایشان آقای «عبدالعظیم فنائی دزفولی» در حالی که کتاب موش و گربه عبیدزاکانی را در دست داشت به خانه وارد و اشعاری از عبیدزاکانی را زمزمه می‌کرد. والد ایشان به محض استماع اشعار، ناگاه متوجه جالسین شد و خطاب به آنها فرمود: «کدام یک از شما محل دفن عبیدزاکانی را می‌داند؟» حاضرین همگی اظهار بی‌اطلاعی کردند. آنگاه مرحوم میرزا عبدالنبی فنائی گفت: «من محل دفن این بنده فاضل را به شما نشان خواهم داد.» جماعت حاضر که بعضی از آنها را بخاطر دارم چون مرحوم «آقا سید مهدی طبیب»، مرحوم «سیدبهاءالدین سیدی»، مرحوم «ملامرتضی ترابی زاده»، مرحوم «سید حسین عادل زاده» و… به اتفاق عمویم مرحوم میرزا عبدالنبی برخاسته و همگی راهی خانه‌ای بسیار کوچک و محقر واقع در کوچه سراب جنب مسجد «یتیمه» شدند: این خانه درآن روزگار متعلق به آقای «حاج محمودضیائی» بود. درگوشه شبستان (زیرزمین) خانه آثاری به شکل طاق ضربی که نشان از محل دفن یکی از رجال علم وادب باشد و دیواره آن باقدری حنا که به رسم معمول به اماکن متبرکه می‌مالند، رنگین گشته مشاهده می‌شد. سپس مرحوم میرزا عبدالنبی فنائی به حاضرین گفت: قبلاً نیز چند مرتبه به اتفاق مرحوم «سیدعلی مبداء درویش تهرانی»، مرحوم «حضرت آیت ا… سیدعلی سید» و مرحوم «میرمظهر نعمت الهی» بدین مکان آمده‌ام، که در هر نوبت مرحوم «سیدعلی مبداء» برمزار گمنام این شاعر بزرگ فاتحه خوانده، شمعی می‌افروخت و در مورد این شخصیت مطالبی بیان می‌فرمود و معتقد بود که بطور یقین محل دفن عبیدزاکانی درهمین مکان می‌باشد.