دیوار ویدویی فرودگاه بین المللی اهواز غیر فعال شد

مجتبی گهستونی

در ماههای اخیر با توجه به مراجعات متعدد به ترمینال فرودگاه بین‌المللی اهواز، بارها شاهد خاموش بودن «ویدئو وال» یا همان دیوار ویدویی فرودگاه بین‌المللی اهواز بودم و حتی برخی از مهمانمان که افرا  سرشناس در حوزه میراث فرهنگی گردشکری و محیط زیست بودند تاکید داشتند که چرا این صفحه عریض و طویل خاموش است.

اما در پی ارتباط برقرار کردن با مدیرکل میراث‌فرهنگی گردشگری صنایع‌دستی خوزستان و همچنین مدیرکل فرودگاه‌های خوزستان از آنان پرسیدم که آیا در جریان خاموشی طولانی مدت ویدئو وال فرودگاه اهواز هستند که هر دو این خبر را تائید کردند و هر دو نیز توپ را در زمین یکدیگر انداختند.

اما ماجرا از چه قرار است و چرا این موضوع مهم است؟

در بین 320 فرودگاه کوچک و بزرگ در ایران، فرودگاه بین‌اللملی اهواز تنها فرودگاه کشور است که از ویدئو وال برخوردار است. ویدئو وال یکی از القاب نمایشگرهای «ال ای دی» است. ویدئو وال به معنای لفظی، یعنی دیوارهای ویدئویی. اما به دلیل روشن بودن مدت زمان طولانی، نمایش کلیپ، ویدئو، عکس در فرمت‌های مختلف و تعداد نامحدود، نامحدود بودن سایز و ابعاد قابل نصب، استفاده در شرایط آب و هوایی مختلف و وجود نرم افزارهای ساده برای مدیریت ویدئو وال از جمله دلایل پیشرفت چشمگیر ویدئو وال‌ها در دینای امروز است.

پس با توجه به اینکه بر طبق برخی آمارها روزانه 80 پرواز در فرودگاه بین‌المللی اهواز انجام می‌شود، وجود ویدئو وال که دو سویه است و افراد نشسته در سالن ترمینال و همچنین افراد در حال خروج از بخش تخویل بار می توانند از تصاویر ویدئو وال بهره بگیرند وجود این نمایشگر ضرورت دارد.

در تماسی که با مدیرکل میراث‌فرهنگی گردشگری صنایع‌دستی خوزستان داشتم و از ایشان درباره دلایل خاموشی این نمایشگر سئوال کردم ایشان یادآور شد که «ما با اجازه اداره کل فرودگاه‌های خوزستان ویدئو وال را نصب کردیم اما اکنون که فرد جدیدی به عنوان مدیرکل فرودگاه‌های خوزستان منصوب شده، این اداره کل خواهان دریافت هزینه است.»

سپس برای ادامه پیگیری ماجرا به مدیریت ترمینال مراجعه کردم و از ایشان دلیل خاموشی این نمایشگر را پرسیدم و ایشان تاکید داشت که اداره کل میراث‌فرهنگی گردشگری صنایع‌دستی خوزستان مراحل کامل انعقاد قرارداد را انجام نداده و به همین دلیل این نمایشگر خاموش است.

در ادامه با روابط عمومی اداره کل فرودگاه‌های خوزستان تماس گرفتم و از ایشان ماجرا را جویا شدم و ایشان نیز توضیحات قانونی را بیان کردند و برای اینکه مستندات قانونی را ببینم و مطالعه کنم خواهان دیدار با مدیرکل فرودگاه‌های خوزستان شدم که این امر بلافاصله اتفاق افتاد و به دیدن «سید مهدی رزاز» رفتم.

در این دیدار اینجانب، ضمن ابراز نکرانی از خلاهای موجود در حوزه کردشگری خوزستان و ضرورت وجود انواع بسترهای مورد نیاز برای معرفی میراث‌فرهنگی گردشگری صنایع‌دستی خوزستان، فعال شدن این نمایشگر را یادآور شدم که مدیرکل فرودگاه‌های خوزستان صمن ابراز خرسندی از انجام این دیدار که همراه با معرفی کل خوزستان بود گفت: «هرگونه فعالیتی در فرودگاه از جمله نصب ویدئووال نیازمند پایبندی به ضوابط و انعقاد قرار داد است و این به آن معنی نیست که از معرفی جاذبههای گردشگری در فرودگاه اهواز استقبال نمیکنیم.

وی با نشان دادن انواع نامه‌هایی که بین شرکت فرودگاههای کشور و اداره کل فرودگاههای خوزستان و همچنین اداره کل میراث‌فرهنگی گردشگری صنایع‌دستی خوزستان درباره نصب این نمایشگر رد و بدل شده است یادآور شد: «یکی از مهمترین موضوعات در صنعت فرودگاهی، جنبه اقتصادی و درآمدی فرودگاه است. محلی جذاب برای انواع فعالیتهای اقتصادی است. لذا در این دوره از فعالیت فرودگاه، تصمیم به ضابطهمند کردن این ظرفیتها  گرفتیم که ویدئو وال یکی از آنها بود.»

از آقای رزاز پرسیدم دلیل اینکه چه عواملی باعث شد تا این نمایشگر خاموش شود گفت: «من به دلیل علاقه شخصی خود و حتی به واسطه علاقه سازمانی خواهان معرفی جاذبههای گردشگری خوزستان هستیم اما برخی در سالهای اخیر سعی داشتند با انحصار تبلیغات به سود خود، منافعی را به دست آورند. همانطور که پیش‌تر هم گفتم، در فرودگاه اهواز این مسئله شکلی پررنگ‌تر به خود گرفت و نابه سامانی در آن باعث شد انحصار در بخش هایی از تاکسی فرودگاه، بدون هیچ ضابطهای واگذار شود و فرودگاه اهواز درآمد چندانی برای توسعه زیرساختهای خود دریافت نکند.»

به گفته این مقام مسئول در صنعت فرودگاهی، «نصب ویدئو وال مستلزم اخذ مجوزات مورد نظر است و اگر وزیر راه و شهرسازی و همچنین سازمان هواپیمایی کشور مجوز فعالیت ویدئو وال اهواز را بدون دریافت هیچ هزینه ای بدهند شخصا مانع نخواهم بود. اما در جلسانی که با مدیرکل میراث‌فرهنگی گردشگری صنایع‌دستی خوزستان داشتم و جلساتی هم در تهران برقرار کردیم، پیشنهادهایی برای تسریع در فعال کردن این نمایشگر مطرح شد که باز با واکنش مناسبی از سوی این اداره کل همراه نبود. همچنین تمام مباحثی که مابین فرودگاه اهواز و اداره میراث در خصوص فعالیت ویدئو وال صورت گرفته است به صورت مستند در اختیار داریم. این در حالی است که هر شخص حقیقی یا حقوقی برای اینکه از فضا و امکانات فرودگاه استفاده کند باید درخواستی را به فرودگاه ارائه دهد تا پس از مطرح شدن آن با هئیت تشخیص در مرکز این فضا بر اساس قانون و به منظور انجام فعالیت اقتصادی در اختیار آن گذاشته شود.»

از ایشان پرسیدم که فعال بودن این نمایشگر که به معرفی جاذبه‌های تاریخی و طبیعی و مردمشناسی خوزستان می‌پردازد و اساسا نقش کاربردی آن موجب انجام سفر بیشتر به خوزستان می‌شود چه هزینه و بار مالی برای فرودگاه اهواز دارد گفت: «اداره میراث‌فرهنگی استان باید در قالب طرح اقتصادی به دنبال گرفتن مجوز فعالیت ویدئو وال باشد. باید مشخص شود تا زمانی که ویدئو وال فعال است و چندین کولر باید روشن باشند تا آن را خنک کنند در این شرایط هزینه برق این سیستم را چه اداره‌ای باید پرداخت کند؟ و با توجه به اینکه این ویدئو وال جاذبههای گردشگری و میراث‌فرهنگی را معرفی میکند، مقامات مسئول اگر به ما بگوید طبق فلان دستور و یا نامه هزینهای دریافت نشود قطعا ما پیروی خواهیم کرد.»

در پایان این دیدار به مدیرکل فرودگاه‌های خوزستان یادآور شدم برای اینکه این ویدئو وال بار دیگر روشن شود و موضوع را از طریق فراکسیون گردشگری مجلس شورای اسلامی و همچنین قائم مقام وزارت میراث فرهنگی گردشکری صنایع دستی برای تکمیل فرآیند قانونی این نمایشگر پیگیری خواهم کرد. همچنین مدیرکل شرکت فرودگاههای خوزستان بیان کرد: «بحث ما این است که اداره میراث طبق قانون بیاید مجوز فعالیت را بگیرد و با شرکت فرودگاهها قرارداد ببندد».

 

گفت‌وگوی اختصاصی با خدیجه عباسی که در مزرعه‌اش عروسک می‌کارد

 

مزرعه عروسک‌ها

 

مجتبی گهستونی

در حوالی اردکان در میانه بیابانی که گاه بوته‌های خشک و یا دهانه‌های قنات چشم نوازی می‌کند راه را گم می‌کنیم. تلفن برای دقایقی از کار می‌افتد، اینترنت قطع شده و امکان استفاده از کروکی وجود ندارد. نشانی ما یک عروسک ایستاده در سر یک ورودی جاده منتهی به مزرعه است. بلاخره التماس‌هایمان برای اتصال شبکه همراه جواب می‌دهد و سرانجام هم زنگ می‌زنیم و هم کروکی، مسیرمان را مشخص می‌کند.

وقتی در مسیر همان آدرس درست قرار می‌گیریم از فاصله تقریبا یک کیلومتری پیکرکی نظرمان را جلب می‌کند که ما را به سمت خانه‌ای در میان یک مزرعه هدایت می‌کند. از سمت راست دو عروسک بزرگ و از سمت چپ یک ردیف حدودا ده متری عروسک‌های بزرگ با کاراکترهایی کاملا آشنا نظرمان را جلب می‌کند.

جشنواره سفرنگاری اردکان‌گرام که رویدادی بود برای آنها که روایتگر سفرهای خود هستند و آن‌چه را می‌بینند و حس می‌کنند و به رشته‌ی‌ تحریر درمی‌آورند و در قاب دوربین خود برای مسافران آینده ثبت می‌کنند، فرصتی دست داد تا به دیدار «خدیجه عباسی» برویم که در مزرعه خویش و در کنار پسته و شلغم و چغندر، عروسک هم می‌کارد.

مزرعه عروسک‌های خاله خدیجه در اردکان بی‌اختیار همه افرادی که اندکی تاریخ سینمای ایران را بشناسند ما را یاد باغ سنگی «درویش خان اسفندیارپور» در یکی از روستاهای سیرجان استان کرمان که پرویز کیمیاوی، فیلمساز برجسته ایرانی، از آن فیلم ساخت می‌اندازد.

وقتی در همان لحظه ورود وارد مزرعه عروسک‌ها شدیم یهو صدای خانمی که می‌گفت این دو سمانه و حبیب هستند که هر دو را دوست دارند در گوش ما می‌پیچد. سرمان را که بر می‌گردانیم خانم خدیجه عباسی را با کلاهی بافتنی که زیرش روسری گره خورده با تن پوشی رنگی که خود شبیه یکی از عروسک‌های خلق شده‌اش است می‌بینیم.

در طول یک ماه دو بار فرصت می‌شود تا از این مزرعه دیدن کنم. لذا در همان دیدار نخست و سپس در دیدار دوم پرسش‌هایم را مطرح می‌کنم و ایشان هم با خوش‌رویی پاسخ می‌دهد. اما در همان دیدار نخست خوب متوجه رنج هایی که پشت سر این زن بوده می شوم. رنج‌هایی که گاه موجب خلق یکی از عروسک‌ها شده و دقیقا زندگی خود خاله خدیجه است. زنی خودساخته، رنج کشیده و خانواده دوست که می‌ماند و با مقاومت خویش زندگی‌اش را می‌سازد.

 

این مزرعه شما در کدام منطقه است. چرا در این مکان تنها خانواده شما زندگی می‌کنند؟

ببین مادر به اینجا مزرعه «هاشمی» و «دم کفتارها» می‌گویند. من هم شنیدم که می‌گویند وسعتی نزدیک به 100 هکتار دارد و تنها پنج باغدار وجود دارد که باغ‌ پسته دارند. اما تنها من و همسرم و تعدادی کارگر که همه یک خانواده هستیم در این مزرعه زندگی و کار می‌کنیم. چون با شهر فاصله داریم خودمان اینجا خودکفا هستیم و نیازهای زندگی را از دسترنج خودمان تهیه می‌کنیم. 

 

این روزها مهمان شما به نظرم زیاد هستند. خبر داری که چه رویدادی قرار است برگزار شود؟

مادر جان، علی رضا شاکر را که می‌شناسی؟ کارمند اداره میراث. آمد و سر زد و بسته‌ای شیرینی آورد که قرار است در سطح شهرستان جشنواره سفرنگاری اردکان‌گرام برگزار شود و مهمان‌هایی می‌آیند که قصه خودت و عروسک‌هایت را بشنوند و تو هم مثل همیشه مهمان‌نوازی کن.

 

از کودکی عروسک می‌بافتی؟

من از بچگی قالی می‌بافتم. موقعی که خانه‌ی پدرم بودم 16 تا قالی بافتم، خانه‌ی شوهرم هم 14، 15 تایی بافتم. بیشتر قالی‌ها را تک و تنها می‌بافتم.

 

عروسک‌هایی که درست کردی اسم هم دارند؟

چهل عروسک درست کردم. هرکدام‌شان اسم و خاطره و قصه‌ای برای خودشان دارند.  مثل «حنا دختری در مزرعه»، «سنجد»، «بانو»، «غلام»، «بی بی»، «بانو»، «پیر خارکن»، «حسنی»، «آقامراد»، «گل خدیجه»، «باباحیدر»، «آقا گل»، «شهین»، «مهین»، « لیلی و مجنون» و...

 

با عروسک‌ها هم حرف میزنی؟

من با عروسک‌هام زندگی می‌کنم. غروب که می‌شود به آنها قول می‌دهم خیلی زود به کنارشان بیایم. آنها موجب شدند تا دیگه به عقب نگاه نکنم و به آینده فکر کنم. مشتاق دیدار هر روزه آنها هستم. اگر یک روز عروسک‌ها را نبینم، خیلی دلم‌ می‌گیرد. اگر کسی بهشان دست بزند و خراب‌شان کند، ناراحت‌ می‌شوم. وقتی از مزرعه دور می‌شوم حس بی‌قراری به من دست می‌دهد. همه‌شان را دوست دارم.

 

ساخت عروسک‌ها چطور به ذهنتان رسید؟ آن هم با این همه مشغله و زندگی ساده در دل کویر؟

وقتی مجبور شدم به این مزرعه بیایم کار چندانی نداشتم که انجام بدهم. شب‌ها فکر و خیال به سرم می‌زد. لذا تصمیم گرفتم برای خودم سرگرمی‌ای دست و پا کنم. به همین خاطر شروع کردم به درست‌کردن عروسک. لباس‌های کهنه، تکه‌های چوب و هر چیزی که می‌شد با آن عروسک ساخت را جمع کردم. مثل آن کیسه و این بقچه. اهل خانواده هم از این کار من متعجب شده بودند. اراده‌ای در من شکل گرفته بود تا در کنار بچه های خودم، فرزندان دیگری را خلق کنم تا هر روز که از تراس به مزرعه نگاه می‌کنم جلوی چشمم باشند. در طول سه روز عروسک «حنا دختری در مزرعه» را درست کردم و بعد از آن عروسک‌های بعدی را ساختم که هر کدام‌شان یک ماجرایی دارند.

 

اطرافیان شما با این عروسک‌ها میانه خوبی دارند؟

بله. همه عاشق این عروسک‌ها هستند. خب البته که گفته‌اند «می‌شود در دروازه را بست، ولی دهن مردم را نمی‌شود بست.» میانه مردم با این مزرعه خوب است اما اوایل برخی به این عروسک‌های بزرگ مترسک می‌گفتند که من خیلی ناراحت می‌شدم. چون هر کدام از این عروسک‌ها برای خودشان نام و نشانی دارند و مترسک نیستند. من از همان ابتدا هم برای حرف‌های ناامیدکننده و گاه همراه با تمسخر اهمیت قائل نبودم. الان هم برخی مردم لباس‌های کهنه و پارچه‌های بی‌مصرفشان را دور نمی‌ریزند و برایم می‌آورند.

 

در مزرعه عروسک‌ها، مرد چاقی را دیدم که دار قالی جلویش بود. مگر اینجا مردها قالی می‌بافند؟

صاحب مزرعه‌ی بغلی، از من خواست که برای او عروسکی درست کنم. این عروسک را در مزرعه‌اش درست کردم و گذاشتم همان‌جا بماند. الان بعد از چند سال لباس‌هایش آفتاب خورده و وضع خوبی ندارد. دوباره سید به من سفارشِ عروسک دیگری داد. گفت برایم «بوتیما» درست کن. «بوتیما» یکی از آدم‌بداخلاق‌های سریال یوسف بود. من هم یک عالمه لباس جمع کردم و در شکمش گذاشتم، و خلاصه «بوتیما» درست شد. خیلی سنگین شده بود. بعدِ دو سال باد شدید آمد و همین‌طور سه، چهار ماه این بیچاره در بیابان دراز به دراز افتاده بود. به سید گفتم گناه دارد، برو برش دار. ولی به خرجش نرفت. دیدم فایده ندارد. به بچه‌هام گفتم، آن‌ها وانت گرفتند و آن را آوردیم همین‌جا و یک چاله کندم و آن را با چوب در زمین کار گذاشتم. یک دستگاه قالی هم گذاشتم جلویش، تا بیکار نباشد و قالی ببافد.

 

عمده گردشگران فقط از محوطه مزرعه بازدید می‌کنند یا به اتاق بالایی که پر از عروسک و دست ساخته‌های تو هم است می‌آیند؟

بله آنجا هم میآیند. در آنجا عروسک‌ها ابعادشان کوچک است. با جعبه‌های قرص، فترمه، باکس اسپری، کاغذ، چوب، قوطی، شیشه نوشابه، تشتک، لامپ سوخته، قوطی آب میوه و شانه تخم‌مرغ انواع و اقسام دست ساخته درست کردم.

 

عروسک‌هایی که در مزرعه داری را می‌فروشی؟

خیر. برای فروش درست نمی‌کنم. چون همه را در زمین کاشته‌ام، فقط به درد همین‌جا می‌خورد.

 

انتظارت از مسئولین چیه؟

از بدقولی‌ها و بی مهری‌های این چندساله گلایه‌ دارم. خیلی‌ها به من وعده دادند. از شهردار و فرماندار تا کسانی که فیلم و عکس تهیه‌ می‌کردند. بنا شد برای عروسک‌ها سرپناه و سایه‌بانی درست کنند. قول کمک مالی دادند که لباس‌های خوب برای عروسک‌ها بدوزم ولی هیچ‌کدام‌شان همت نکردند، فقط سر کارم گذاشتند. عروسک‌ها زیر آفتاب و باد و باران، خراب شده‌اند. تا حالا چهار، پنج بار لباس‌های‌شان را عوض کرده‌ام ولی صورت‌های‌شان را دیگر نتوانستم مثل روز اول تعمیر کنم. خیلی دلم جوشید و ناراحت شدم چون دوست‌شان داشتم ولی هیچ فردی اهمیت نداد. این‌جا حتی یک تابلو هم ندارد که اگر کسی خواست بیاید دیدن عروسک‌ها، گم نشود.

 

ورود به مزرعه هزینه دارد؟

هرکس هر مبلغی دلش‌ می‌خواد پرداخت می‌کند. برخی ده هزار تومان و برخی هم می‌گویند گران است و پنج هزار تومان می‌دهد. هزینه‌هایی هم که جمع می‌شود فقط خرج عروسک‌ها‌ می‌کنم. اما مدتهاست خبری از گردشگر نیست.

 

ار اینکه دلبسته این عروسک‌های چوبی و پارچه‌ای هستی و مدت‌ها برای آنها وقت گذاشتی و از آنها مراقبت کردی پشیمان نیستی؟

مادر جان چرا باید پشیمان باشم. خیلی هم خوشحالم. من با این عروسک‌ها برای خودم و گردشگران خاطره ساختم. به «حنا دختری در مزرعه»، «سنجد»، «بانو»، «غلام»، «بی بی»، «بانو»، «پیر خارکن»، «حسنی»، «آقامراد»، «گل خدیجه»، «باباحیدر»، «آقا گل»، «شهین»، «مهین»، « لیلی و مجنون» جان دادم. همخونه پیدا کردم. چه کسی از هم صحبت خودش خسته می‌شود که من بشوم. من با وجود این عروسک‌هایم دیگر زانوی غم به بغل نگرفتم. وقتی می‌بینم که به دیگران خوشحالی می‌دهم احساس خوشایندی پیدا می‌کنم. پس پشیمان نیستم.

 

چه آرزویی داری؟

چه فایده داره که از آرزویم بگویم. به قبلی‌ها هم گفتم اما هیچکی کاری نکرد.

 

حتما فایده داره. شما بگو و ما انتشار می‌دهیم. نکنه به ما هم اعتماد نداری؟

می‌خواهم برای عروسک‌هایم سرپناهی داشته باشم.