از احمد خزایی خواننده شناخته شده دهه پنجاه پرسیدم چرا صدای «هوار هوار» او دیگر بلند نشد:
گفتن بخوان اما خودم کوتاهی کردم
چون یکدنده بودم کوتاهی کردم
مجتبی گهستونی
خیلیها با ترانههایش عاشق شدند، برخی با ترانههایش شادی کردند و بسیاری هم در جشن نامزدی و حنابندان و عروسی خود ترانههایش را خواندند. بیآنکه وقوع انقلاب اسلامی مانع خواندنش شود، در پیش از انقلاب خود خواندن را کنار گذاشت و در صفحه و نوار فروشیاش مشغول به کار شد. کسی مانع کارش نبود چون بعدها در همین چهل ساله اخیر هم خیلیها ترانههایش را بازخوانی کردند.
احمد خزائی متولد 1324 اهواز است، آبادان بزرگ شده و چون پدر و مادرش اهل رامهرمز بودند ابتدای جنگ از آبادان به رامهرمز کوچ کرد و تا به اکنون در این شهر زندگی میکند.
او یکی از هنرمندان و خوانندگان پیشکسوت جنوبی است که آهنگهائی از جمله زینو زینو، هوار هوار، ویلا ویلا، نوشتم نامهای، چه کونوم و در اجرای بسیاری از آهنگهای مطرح بندری پیشتاز بوده است.
او که شیفته آبادان بود از 15 سالگی و به تنهایی عازم آبادان میشود و در یک مغازه گرامافون فروشی کار میکند، اما با وجود اینکه دوران فروش صفحات گرامافون و نوار کاست تمام شده او همچنان در 60 سال اخیر همچنان به فروش آثار صوتی مشغول است.
و حالا که وارد مغازه کوچک نوار و سیدی فروشی او میشوم در و دیوار را پر از عکسهای جورواجور میبینم. در ویترینش عکسی از شهید سردار قاسم سلیمانی گذاشته، گوشهای دیگر هم سکه و اسکناسهای قدیمی و تعدادی هم انگشتر نگیندار که مشتری خاص خودش را دارد گذاشته تا به خیال خود جنسش جور باشد. داخل مغازه که میشوی تا چشم کار میکند عکس میبینی و نوشته. ابتدا تصویر مصطفی ریش نظرم را جلب میکند که در کنار پوستر خواننده «تک درختی» خوش نشسته است. چشمم را که می چرخوانم لیست کاستها و سیدیهای موجود را به طور کامل نوشته است. از نوحههای عاشورایی گرفته تا گلچینی از آوازهای بختیاری. حتی از عماد رام و فریدون فروغی تا محمدرضا شجریان هم میتوان آثاری مشاهده کرد. برای من حتی کتاب «پیکاب نجف» نوشته یوسف مداحیان هم گیر میآید.
با همراهی سرکار خانم «اعظم قنواتیپور» و «مهدی مرادی» با این خواننده شاخص دهه پنجاه گفتوگویی کردم و جویای حال وی شدم.
چی شد از فروش صفحه گرامافون سر از آواز خواندن در آوردید و خواننده شدید؟
21 ساله بودم. آبادان شهر پویایی بود. در مغازه گرامافون فروشی جنب سینما شیرین کار میکردم گاهی میخواندم. آقایی به نام ناصر موسوی که در رادیو آبادان کار میکرد بارها شاهد خواندن من بود. البته من برای خودم میخواندم. چون آدم وقتی برای خودش میخونه فکر میکنه صداش خوبه. از بس موسیقی گوش میدادم ترانهها حفظم بود. آقای موسوی گفت تو که صدات خوبه چرا نمیایی رادیو بخوانی. دعوتم کرد رادیو. ابتدا فکر کردم مسخرهام میکند. اما دو سه بار به رادیو رفتم. موقع خواندن میلرزیدم. میترسیدم. ولی آقای موسوی کلی راهنمایی کرد تا در نهایت اعتماد به نفس پیدا کردم و آواز خواندن را شروع کردم. اولین کسی هم که در ایران در سطح ملی با نی هنبون خواند من بودم.
چندساله بودید که رسما خوانندگی را در رادیو و تلویزیون شروع کردید؟
23 سالم بود. اول رادیو و بعد در تلویزیون خواندنم.
اولین ترانههایی که خواندید چی بودند؟
اول هوار هوار را خواندم. بعدش ترانههای بندری زینو زینو، دختر اهوازی، نوشتم نامهای، کنیزو، ویلا ویلا، یارمو، شهر بندر و...
گفته میشود که ابتدا خوانش این ترانهها توسط شما صورت گرفت و بعدها خوانندگانی دیگر آنها را بازخوانی کردند. کدام خوانندگان برای بازخوانی با شما هماهنگی کردند؟
ترانههای بندری زیادی توسط خوانندگان خوانده شده بود. اما این افتخار را داشتم که برخی از ترانهها را خود بخوانم. برخی خوانندگان برای خواندن برخی از این ترانهها اجازه گرفتند و برخی هم بدون هماهنگی خواندند. مثلا «کوروش یغمایی» برای خواندن ترانه هوار هوار از من اجازه گرفت و حتی به خانهمان در آبادان آمد. «شهرام شپره» سه ترانه ویلا ویلا، هل لیوس و یک ترانه دیگر که اسمش یادم نیست را بدون اجازه خواند. «فرزین» بدون هماهنگی زینو زینو را خواند. «مانده دزفولی» ترانه هوار هوار را خواند. من در تمانم دوران خوانندگی خود هیچ وقت ترانهای که دیگری خوانده بود را نخواندم. هرچی ترانه خواندم دسته اول توسط خودم ساخته شده بود که خوانده شد و بعد دیگران خواندند.
شعر ترانه زینو زینو را کی برایتان سرود؟
شعر این ترانه را شخصی به نام مظفری سرود.
خودتان هم شعری برای ترانههایتان سرودید؟
دو تا شعر گفتم که یکیش برای ترانه حنابندان بود و اون یکی هم یادم رفت. شعر بقیه ترانهها را هم عباس ابطحی و جهانبخش ماموری که خیلی هم معروف بود سروده بودند.
آهنگسازی ترانهها را کی برایتان انجام میداد؟
خودم انجام میدادم. برای هر ترانه بیش از یک ماه وقت میگذاشتم.
ظاهرا شیفتگی شما به شهر آبادان مانع کوچ کردن به تهران و همکاری با استودیوها و در نهایت رادیو و تلویزیون بود. چرا؟
خیلی شیفته آبادان بودم. نمیتوانستم از آبادان دل بکنم. در تهران از من خواسته شد که به مدت دوسال اقامت داشته باشم تا با من قرارداد ببندند ولی من امکان حضور نداشتم و دلم در آبادان بود. چندبار زندهیاد نعمتالله آقاسی تاکید کرد چون در تهران خواننده خوب بندری وجود نداره و ترانههای تو هم گل کردهاند در تهران بمون و کار کن ولی من امکان حضور نداشتم.
در مدتی که برای رادیو میخواندید در چه برنامهای ترانههایتان پخش میشد؟
هر صبح جمعه در رادیو ملی نفت بعد از یک مصاحبه که با من انجام میدادند یکی از ترانههایم پخش میشد. یک برنامه سراسری هم از تلویزیون ملی از طریق آبادان پخش میشد که آنجا هم میخواندم.
از جمله ترانههایی که خیلی گل کرد و موجب شد تا نوع خواندن شما مورد توجه قرار بگیرد کدام بود؟
موقعی که ترانه «شب بندر چه با صفاس» را خواندم و صفحهاش بیرون آمد خیلیها شک داشتند که صدای من است. برخی فکر میکردند که نعمتالله آقاسی خوانده است. بعد از یک ماه خودِ آقاسی زنگ زد و گفت خیلی خوب خوانده بودی و ایولا.
شما موقعیت خوبی داشتی ولی از سال 1356 یهو خوانندگی را کنار گذاشتی. هیچکی هم مانع تو نبود. چه اتفاقی افتاد؟
برای ادامه کار و پیشرفت خود باید به تهران میرفتم. ولی شرایط مناسبی نداشتم. زن و بچهام آبادان بودند و نمیتوانستم از آنها دور باشم. حتی وقتی برای اجرا به شهرها و استانهای دیگر دعوت میشدیم. بلافاصله پس از اجرا با بچههای ارکستر میاومدیم آبادان. خب آبادان خاکش دامنگیره. با صفا بود. شهر خوبان بود. منم چون در این زمینهها یک دنده بودم به عشق آبادان جاده ها را طی میکردیم تا بیشتر در این شهر باشیم. اما یک علت مهم دیگر که موجب شد خوانندگی را کنار بگذارم درگذشت پدرم بود که سال 1356 فوت کرد. ضربه سختی خوردم و خوانندگی را گذاشتم کنار.
بعد از اینکه خوانندگی را کنار گذاشتی، شما که پنج فرزند داری حتی در عروسی بچههات هم نخواندی؟
من فقط در عروسی دختر و پسرم خواندم. ولی در بقیه عروسیهایی که بعد از سال 1356 برگزار شد هرچی هم اصرار کردند نخواندم.
آخرین آهنگی که خواندی و دیگر اصلا و ابدا هیچ ترانهای نخواندی چی بود؟ واقعا یعنی تلاشی برای خواندن مجدد هم نکردی؟
آخرین آهنگی که خواندم «کنیزو» بود. بعدا زندهیاد محمود جهان این ترانه و هفت هشت ترانه دیگر را از من اجازه گرفت و خواند.
دستمزدهاتون چطور بود؟ برای هر اجرا چقدر میگرفتی؟
دهه پنجاه در برخی عروسیها میخواندیم گاهی 1500 تومان و گاهی هم 2 هزار تومان میگرفتیم. خب مبلغ قابل توجهی بود. در رادیو و تلویزیون هم که اجرا میکردیم بین 300 تا 400 تومان میدادند.
هنرمندان آدمهای حساسی هستند. قطعا شما بعدها دیدید که کوروش یغمایی ترانه هوار هوار شما را خواند، محمود جهان کنیزو را خواند، فرزین زینو زینو را خواند و خیلیهای دیگر ترانههای شما را بازخوانی کردند. شما هم در خوزستان ماندید و به فراموشی خود کمک کردید. واقعا هیچ وقت هوس نکردید که مجدد بخوانید؟
نه. هیچ وقت هوس نکردم دوباره برگردم. پدرم که فوت کرد دیگه دل و دماغ نداشتم. ولی خیلی دلم میخواد فیلم اجراهای خودم را ببینم. اما دسترسی ندارم. تلاش هم کردم اما پیدا نکردم. خیلی هم به من پیشنهاد شد. بعدها زندهیاد حبیبالله معلمی شاعر مداحیهای حاج صادق آهنگران هم که همسایهمان بود به من پیشنهاد داد که بیا نوحه بخوان ولی دیگه صدای گرمی نداشتم. دل و دماغ نداشتم. حتی از آبادان هم با غلام کویتیپور هم آشنا بودم ولی در تمام این سالها در کنار کاستها و سیدیهایی که در مغازه خود عرضه کردم آثار این افراد هم مخاطبین فراوان داشته و دارد.
شما که خیلی شیفته آبادان بودید و به خاطر آبادان ماندن قید مهاجرت به تهران را زدید چرا آنجا ساکن نشدی؟
پدر و مادرم از گذشته رامهرمز بودند. منم جنگ که شد وسایلم را جمع کردم و از آبادان به رامهرمز برگشتم.
مجتبی گهستونی متولد نخستین روز مهرماه 1358 در شهر اهواز که روزگاری نام شهرش تاریانا، اوکسین، هرمز اردشیر و هوجستان واجار گذاشته بودند به دنيا آمد.