گتوند علیا، کارون نشینان را به کجا می کشاند
سامان فرجی بیرگانی
خبر آبگیری سد«گتوند علیا» در آینده نزدیک واکنشهایی از سوی فعالان اجتماعی و دوستداران میراث فرهنگی برانگیخته است، پس از گذشت 5 سال از آبگیری سد کارون 3 و مشخص شدن عواقب نا مطلوب آن برای اهالی منطقه، خوشبختانه چند وقتی است که مردم و برخی مسولین راجع به تاثیرات مختلف سدسازی بر وضعیت کارون و جوامع مسکونی اطراف آن حساسیت نشان می دهند و در قالب مقالات علمی ، گزارش و تحلیل و گاه گمانه زنی های رسانه ای نگرانی های خود را ارایه کرده اند.
اگرچه به رغم گذشت چهار دهه از تاریخچه سدسازی نوین، تاثیرات نامطلوب این صنعت هنوز به طور جامع مورد مطالعه قرار نگرفته است، اما تاکنون فهرست بلندی از مشکلات؛ که شامل غرق شدن محوطه های تاریخی، پراکندگی قومی، تهدید هویت بومی، از بین رفتن زیرساخت های اجتماعی و معیشتی و تخریب طبیعت است به عنوان اثرات زیانبار سدسازی معرفی شده اند.
برکسی پوشیده نیست که گسترش اجتماعات انسانی همواره در کنار رودها شکل می گرفته اند، تجربه هزاران ساله زندگی در اطراف این رودخانه ها آداب ، رسوم و فرهنگ های مختلفی را پدید آورده است ، ایجاد دریاچه های ناشی از سد سازی، پایان حیات اجتماعی و فرهنگی این جوامع را رقم میزند.
سد گتوند علیا نیز از این قاعده مستثنا نیست. این سد علاوه بر 36 روستای منطقه، صدها «وارگه» عشایری و یادمان تاریخی و بومی را در طول 90 کیلومتر دریاچه خود به زیر آب خواهد برد. یادمانهایی که هریک برای مردم ساکن در منطقه و یا جمعیت چندین برابری، که مدتهاست در این مناطق حضور ندارند، اما به دلیل خاستگاه و ریشه هویتی خود، نسبت به نابودی این یادگارها در مناطق یاد شده نگرانند.
هرگز نمی توان کتمان کرد که سدسازی موجب کوچ اجباری و محو هویت های بومی مردمی می شود که صدها سال تجربه با هم زیستن وانس با طبیعت، در زیست بومی خاص را داشته اند، در یک تعریف جهانی از حقوق بشر، کوچ اجباری در شمار جنایت علیه بشریت آورده شده است، هرچند در موضوع کوچ های ناشی از سد سازی، چون انگیزه توسعه و نیت خیر خواهانه نهفته است نمی توان و نباید به شمار آورده شود، اما گذشته از نیت خیرخواهانه ، مردم این نواحی همه زیان های کوچ های اجباری و مهاجرت نا خواسته را در مسئله جابه جایی های ناشی از سد سازی متحمل می شوند.
دریاچه های مصنوعی حاصل از سدها به یکباره همه حقوق سنتی و علایق فرهنگی مردم حاشیه رودخانه، شامل بهره مندی از چراگاه و ایلراه و زمین و آب و طبیعت و بافت فرهنگی و... را برای همیشه سلب میکنند، این دریاچه ها همچنین کشاورزی و دامداری اهالی و حیات معیشتی و ممر در آمد مردم این مناطق را از بین می برد و آنها را از«مالکانی» عزتمند و صاحب آب و زمین و آبادانی به «خوش نشینانی» بیکار و آواره تبدیل میکند، که به یکباره اجتماع منسجم خود را از دست داده و مجبور به انطباق فرهنگی با شرایط نادلخواه و تازه ای می شوند که برای مواجه با آن آموزش ندیده و آمادگی ندارند.
در موضوع سد «گتوند علیا» عموم مهاجرت اهالی به سمت دشت عقیلی و گتوند است و این در حالی ست که منطقه عقیلی و گتوند در سال های اخیر به دلایلی همچون هجوم جمعیت عشایری یکجا نشین شده، خشکسالی وخالی شدن روستاهای منطقه «چال بطان» و «کوشک خلف» و «هفت شهیدان» و همچنین مهاجرت خانوارهایی که بر اثر احداث «سد و تونل سوم کوهرنگ» در « بیرگان» به این منطقه مهاجرت کرده اند، با مشکلات و ناهنجاری های اجتماعی مواجه شده است و این مناطق در سالهای اخیر با افزایش پدیده هایی نظیر حاشیه نشینی، بیکاری و بزهکاری مواجه شده است.
بالارفتن جمعیت علاوه بر اینکه فقر و شکاف اجتماعی در منطقه را تشدید کرده است، موجب سر ریز جمعیتی و مهاجرت ساکنان قدیمی تر دشت عقیلی به شهرهای شوشتر و اهواز شده است .
اشتغال موقت در سد گتوند علیا، یکی دیگر از عوامل مهاجرت ناشی از سد سازی به منطقه عقیلی و گتوند است مهاجرتی که پس از اتمام این پروژه، جمعیت بیکار بسیاری را برجای خواهد گذاشت. همچنین این افزایش جمعیت موجب ازدست رفتن و تغییر کاربری مزارع مرغوب کشاورزی به اراضی مسکونی و بعضا تجاری وخدماتی شده است.
مسئولین شرکت "آبنیرو" و مجریان سد «گتوند علیا» چندی پیش با دعوت کردن از برخی از فعالین اجتماعی و منتقدین این پروژه، تلاش نمودند تا از نزدیک با نقطه نظرات آنها آشنا شوند، هر چند هنوز برای اظهار نظر کردن در مورد عملکرد مسولین سد« گتوندعلیا» در زمینه کاهش تاثیرات اجتماعی این پروژه خیلی زود است، اما نفس برگزاری این جلسه نشان از رویکرد سازندگان سد، به کاهش این آسیب ها و تلاش آنها برای جلوگیری از تکرار حوادثی تلخ، نظیر آنچه در کارون 3 اتفاق افتاده است داشت.
متاسفانه نگاه یکسویه به سد سازی و هیاهو بسیار توسعه این صنعت ، که برای چندین سال «سد» را به عنوان محور توسعه ملی کشور معرفی می کرد، همواره مانع رسیدن صدای مردم محروم محدوده احداث سدها به گوش متولیان فرهنگی و اجتماعی می شده است.
اعلام آمادگی«رسولی» قائم مقام سد گتوند علیا در پاسخگویی به فعالین فرهنگی و اجتماعی در خصوص کاهش آثار مخرب این سد بر محیط بومی امیدوار کننده می نماید.
اما گذشته از اظهارات قائم مقام پروژه گتوند علیا، در مورد تلاش در جهت کاهش این آسیب ها نگرانی از وجود دیدگاه یکسویه دیگری به مقوله اجتماعی وفرهنگی ناشی از احداث این سدهاست، که اولویت را در توسعه فیزیکی این پروژه ها می بیند.
متاسفانه این دیدگاه تا کنون، رویکرد کلی مجموعه«شرکت آبنیرو»مجری پروژه های سد سازی در کشور بوده است.
نشانه های این دیدگاه را در اظهارات معاون اجرایی این پروژه می توان دید. در جلسه مسولین سد گتوند علیا با برخی فعالین اجتماعی و منتقدین « معنوی فر» معاون اجرایی سد ، در پاسخ انتقاد نگارنده در خصوص کوتاهی مجریان گتوندعلیا و اثرات اجتماعی پروژه عنوان نمود که تنها 1070نفر بر اثر احداث این سد جابه جا می شوند و هیچ بافت فرهنگی قابل اعتنایی در منطقه وجود ندارد، وی همچنین اضافه کرد اهالی از اینکه خانه های محقر و زمین های نامرغوب خود را با قیمتی مناسب به فروش می رسانند خوشحال هستند. ایشان با انکار آسیب های اجتماعی و فرهنگی پروژه سدگتوند علیا، منکرهر نوع تاثیرسوء اجتماعی این پروژه بر مردم شد.
حال آنکه اولا آمار سکونت فعلی نمی تواند و نباید معیارسنجش این دسته از آسیب ها باشد، چه آنکه تعدادساکنان کنونی جمعیتی چندین برابری را نمایندگی می کند که در طول سالهای قبل به دلیل کمبود منابع و نبود امکانات منطقه را ترک کرده اند .این مردم به هر نقطه ای که مهاجرت کنند موطن اصلی خود را عزیز می داشته و علایقی نسبت به آن دارند، که جزو حقوق معنوی و سنتی آنها محسوب می شود . دیگر آنکه اظهار نظر در خصوص اثرات اجتماعی و فرهنگی سدگتوندعلیا بر مردم را باید به کسان دیگری جز سازندگان آن محول کرد.
وجود چنین دیدگاه هایی نشان دهنده این موضوع است که بخش اعظمی از سدسازان کشور هنوز آسیب های سد سازی بر هویت، معیشت و آینده اجتماعی مردم این مناطق را به رسمیت نمی شناسند و نگاه غالب در« شرکت آبنیرو » عملا همان نگاه «توسعه منهای مردم» است، تاثر انگیزتر آنکه در مورد سد گتوند علیا این موضوع تا حد زیادی صدق می کند.
هر پروژه ای لاجرم در محدوده ای جغرافیایی احداث می گردد ، بالطبع این ظرف مکانی ویژگی ها و ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی مخصوص به خود را دارد، این پروژه ها به اندازه حجم و محیطی که اشغال کرده و تحت تاثیر قرار میدهند بر زیست بوم و اجتماعات انسانی محدوده خود اثر خواهند گذاشت، سد گتوند علیا با حجم عظیم و موقعیت خاص خود ،حوزه تاثیر گذاری بزرگی شامل شهرهای ،مسجدسلیمان،لالی، شوشتر ،گتوند و حتی دزفول و اهواز را در بر میگیرد.
البته بحث فوق در خصوص تاثیرات اجتماعی و هویت های بومی، سوای از میراث فرهنگی و محوطه های تاریخی با ارزشی است که در دریاچه این سدها از بین میرود، چه پرداختن به آن موارد نیز مقالات مفصلتری را مطالبه می کند .
برای آنکه مسولین زحمتکشی چون معاون اجرایی سد گتوند علیا و سایرین با برخی از این آثار هویتی آشنا شوند، لازم میدانم توضیحات مختصری در خصوص این مناطق بیان نمایم.
در طول 90 کیلومترمناطقی که براثر دریاچه سد گتوند علیا به زیر آب می رود صدها یادمان معنوی و اثر هویتی تاریخی وجود دارد، این آثار ممکن است در نگاه اول برای بیننده غیر بومی و نا آشنا به فرهنگ منطقه بی ارزش جلوه کند، اما تک تک آنها برای اهالی منطقه ارزش و احترام ویژه ای دارند و یاداور خاطرات تلخ و شیرین بسیاری است .
برای مثال اگرچه آرامگاه درگذشتگان، در اکثر مناطق ایران برای بازماندگان دارای اهمیت است اما مردم بختیاری ساکن منطقه به مراتب ارزشی افزون تر برای آن قایلند، و در این خصوص اصطلاحی در میان اهالی رایج است که هرگاه بخواهند ارزش بالای چیزی را نشان دهند می گویند فلان چیز به اندازه «خاکستون بووم » (به اندازه قبر پدرم ) عزیز است و یا اینکه گاه به تقدس قبرستان عزیزان خود سوگند یاد می کنند * هریک از مردمی که ریشه خانوادگی آنها منسوب به این منطقه باشد پس از مرگ در همان آرامگاه خانوادگی روستا دفن میشود و جنازه آن در هر جایی از دنیا که درگذشته است به روستای پدری منتقل میگردد.
در محدوده سد گتوند علیا مانند سراسر خاک بختیاری، اعتقاداتی در خصوص جایگاه معنوی، خانه و املاک پدری وجود دارد، خانه ها نشان دهنده سابقه حضور پدران است و زمین نشانه ریشه و اصالت ، به همین دلیل فروش زمین پدری یا تصرف آن توسط دیگران ننگ محسوب می شود، لذا به مواردی برمی خوریم که کسانی با آنکه سال ها در منطقه حضور نداشته و مهاجرت نموده اند، اما نسبت به املاک اجدادی هر چند بایر و نامرغوب تعصب نشان می دهند، تا حدیکه قانون« احیای موات» را نیز در عرف محلی در خصوص املاک نمی پذیرند.
حس نوستالوژیکی انسان نسبت به این یادگارها و خاطرات مربوط به آنها همواره لحظات تنهایی مردم را به خود اختصاص می دهد و این موضوع نه تنها متعلق به بختیاری که جزو فرهنگ اغلب ایرانیان است.
سد «گتوند علیا» آرامگاه های خانوادگی و املاک پدری بسیاری را به زیر آب می برد.
از جمله مناطقی که پس از احداث این سد به زیر آب میرود گورستان کوچکی درفاصله روستای «آب مایک» و «تمبل» است که محل دفن یکی از بزرگان بختیاری به نام «هالوزال** » میباشد ، ایشان که به دلایلی ازشخصیت های معنوی بختیاری محسوب می شوند ، اشعار و داستانهایی را در فرهنگ فولکلور منطقه به خود اختصاص داده اند وآثاری که به یاد ایشان ساخته شد، توسط خوانندگان بزرگ بختیاری همچون زنده یاد "بهمن علاءالدین" و "غلامشاه قنبری" باز خوانی شده اند. اگرچه آرامگاه«هالو زال» دارای «کوشکی» فرو ریخته و معماری معمولی است اما شخصیت ایشان در فرهنگ فولکلور قوم لر حایز اهمیت است . همچنین آرامگاه یکی دیگر از بزرگان محلی به نام «بختیارعرب» که زندگی و مرگ ایشان نیز دستمایه اشعار و داستانهای دیگری است به زیر آب می رود .
این نمونه ها که تنها بخشی از صدها« مافه گه» ،«وارگه» ،«بردشیر» ، «گورستان»، «کوشک» و سنگ و درخت و شکاف کوه و دره ای است که هریک عالمی از باورها وداستان های بومی را در پس خود نهفته دارند ، عناصر فرهنگ بومی محسوب می شوند که زیرساختهای هویت مردم را تشکیل می دهند . نمادهایی که اهالی برای آنها نامها تعیین کرده و قصه ساخته اند، این نمادهای فرهنگی زنجیره ای از هویت بومی منطقه را رقم می زنند که در شرایط عادی تخریب و بی احترامی به هریک از این آثار موجب کدورت و سرزنش های مردم می شده است حال آنکه به یکباره همه اینها با احداث سد گتوندعلیا به زیر آب می روند.
به عبارتی دیگر آسیب دیدگان آبگیری سدها نه تنها مردم کنونی ساکن در منطقه بلکه شامل همه کسانی است که ریشه هویتی و خاطرات جمعی نسبت به آنها دارند.
جابه جایی ناخواسته مردمی که سالها در کنار هم زیسته و رشته هایی ظریف از همزیستی خود با و طبیعت و روستاهای همجوار را برقرار کرده اند و کوچاندن و محو آثار هویتی آنها سلسله ای ازمشکلات فرهنگی را رقم خواهد زد که اگرچه ممکن است اثرات آن به یکباره نمایان نشود اما زنجیری نامرئی و باریک آنها را به یکدیگر متصل واز هم متاثرکرده است.
در مطالعه دقیق جوامع روستایی در می یابیم که بافت فرهنگی دو روستا حتی اگر از یک قوم و طایفه هم باشند دارای تفاوتهایی است و در آمیختن مردم آنها با یکدیگر خالی از اشکال و تنش نیست، هرچه مسافت این جابه جایی ها و تعداد افراد مهاجر بیشتر باشد ، تعارضات فرهنگی بیشتر و خطر سازتر خواهد بود ، محوشدن 36 روستای دیگر با جمعیتی افزون از هزار نفر در حوزه زاگرس میانی سلسله ای نا پیدا از فشار اجتماعی و اسطحکاک طایفه ای و خانوادگی را در پنهان ترین لایه های روستاهای منطقه رقم خواهد زد، پراکنده شدن اهالی این مناطق به منزله پایان زندگی فرهنگی این مردم است و این سوال که جای خالی این فرهنگ با چه چیز پر خواهد شد؟ پاسخی است که اندیشیدن و پرداختن به آن نه تنها وظیفه سدسازان که وظیفه متولیان فرهنگی نظیر اداره ارشاد اسلامی و نهادهای دیگر است.
قابل تاسف آنکه نهادهایی چون اداره ارشاد اسلامی عملا حدود اختیارات خود را از محدوده شهرها فراتر نمی دانند، حال آنکه حفظ فرهنگ روستاییان و عشایر این مناطق نیز جزو وظایف قانونی همین نهادهاست.
دریغ که آنچه تاکنون از طرز فکر و عمل عموم سدسازان دیده شده است نگاهی یکجانبه گرایانه و غیر کارشناسی به مقوله های فرهنگی و اجتماعی بوده و در معدود مواردی که سعی بر توجه و مطالعه در این خصوص شده است، تکیه بیش از حد به قوانین آکادمیک و نا آشنایی با فرهنگ مردم و در نظر نداشتن واقعیت های بومی(بوم شناسی)، متولیان را از هدف خود دور کرده است .
حاصل این ندانم کاری ها تیر خلاصی است که هویت بومی وارزش های محلی مردم منطقه را نشانه رفته است. اگر مسولیت رفتارو کژروی های اجتماعی مردم آواره این مناطق را تا نسل های بعد بر عهده این مسولین بدانیم بیراهه نرفته ایم .
* یکی از اهالی در مورد زیر آب رفتن محل سکونت خود به نگارنده می گفت« پولی که در ازای خانه های ما می دهند چه ارزشی دارد وقتی نتوانی بر قبر عزیرانت گریه کنی؟ »
** مختصر آنکه «هالو زال» فرزند آرستم علائدین وند شخصیتی تاریخی، همزمان با دوره محمدشاه قاجار است که شهرت ایشان به دلیل نقش نامبرده درتحذیر و پیش بینی قتل عام سران بهداروند ونامدارخان منجزی، پیش از رویارویی خونبار با جعفرقلی خان می باشد «هالوزال» اگرچه نمی تواند مانع این قتل عام شود اما با گریختن خود و دو کودک همراه به ادامه حیات سیاسی خانواده مقتولین کمک میکند ، ایشان گذشته از جایگاه خانوادگی خود نمادی از فرزانگی و دور اندیشی و در بختیاری شناخته می شود و عجیب آنکه نقش اخیر را زال اسطوره ای در شاهنامه به عهده دارد .
مجتبی گهستونی متولد نخستین روز مهرماه 1358 در شهر اهواز که روزگاری نام شهرش تاریانا، اوکسین، هرمز اردشیر و هوجستان واجار گذاشته بودند به دنيا آمد.