مجتبی گهستونی / روزنامه آسمان آبی 
تصاویر تازه‌ای از حفاری‌های غیرمجاز در شهر شوش منتشر شده است که بیم آن می‌رود این حفاری‌ها روی عرصه ثبت جهانی آن صورت گرفته باشد. مدتی است میراث فرهنگی استان خوزستان دچار بحران شده است؛ حجم حفاری‌های غیرمجاز در خوزستان افزایش یافته و تاکنون رئیس یگان حفاظت میراث فرهنگی حتی یک‌‌بار هم برای بررسی وضعیت به این استان سفر نکرده است.

رؤسا و مدیران ارشد سازمان میراث فرهنگی نیز به‌تازگی تنها برای افتتاح پروژه‌های خرد گردشگری به شهرهای مختلف سفر می‌کنند، اما کسی پیگیر میراث بحران‌زده استان خوزستان نیست.هیچ دور از ذهن نیست که در عرصه ثبت جهانی شهر باستانی شوش هم حفاری غیرمجاز داشته باشیم. این محوطه 400 هکتار وسعت دارد و به‌راحتی روی آن رفت‌وآمد می‌شود و حتی برخی آن‌جا موتورسواری می‌کنند. سرکشی به این محوطه دائمی و مستمر نیست. احشام، موتورها و افراد روی محوطه دیده می‌شوند؛ جایی که گردشگران حضور دارند. ده‌ها موتورسوار روی محوطه باستانی شوش موتورسواری می‌کنند و تپه‌های باستانی را به سکوهای پرش تبدیل کرده‌اند.
حفاران غیرمجاز مدت‌هاست روی تپه‌های باستانی خوزستان فعالیت گسترده‌ای دارند و بهشت باستان‌شناسان ایران اسباب خوشحالی حفاران و قاچاقچیان را فراهم کرده است؛ به‌طوری‌که حتی با لودر حفاری غیرمجاز صورت می‌گیرد. حفاری در شوش بسیار انجام می‌شود و یکی از دلایل آن به اندک بودن نیروهای یگان حفاظت میراث فرهنگی برمی‌گردد. محوطه‌های باستانی فراوانی اطراف شوش وجود دارد و تعداد کم نیروهای یگان حفاظت میراث فرهنگی پاسخگوی محوطه‌های باستانی آن نیست.

همیشه معتقد بوده و هستم اگر بیماری در وضعیتی وخیم به سر می‌برد، وظیفه ذاتی و اخلاقی و عرفی پزشک و کادر درمانی و مکانی که بیمار در آن بستری است حکم می‌کند اقدامات لازم را برای بهبود او انجام دهند. وقتی انواع خرابی در لوله‌ها و انشعابات به شرکت گاز گزارش می‌شود، فورا کارشناسان خود را به محل اعزام می‌کند تا انفجاری رخ ندهد؛ آن‌ها برای رفع عیب کوشش می‌کنند. بخش تعمیرات آب هم وقتی مکانی نشتی پیدا می‌کند برای این‌که شهر و روستا را سیل نبرد به وظیفه ذاتی خود عمل می‌کند، امداد خودرو، آتش‌نشانی، منابع طبیعی و محیط زیست هم به همین ترتیب، اما وقتی یک محوطه باستانی مورد تعرض قرار می‌گیرد و با انواع بلاها مواجه می‌شود، برای حل مشکل چه اقدامی صورت می‌گیرد؟ اگر یگان حفاظت میراث فرهنگی و حتی معاونت میراث ‌فرهنگی را در سطح کلان و استانی، اورژانس فرض کنیم، برای محوطه‌ها و بناهای مورد تعرض چه اقدامات حفاظتی و بررسی و شناسایی انجام می‌دهند؟ چقدر درباره آن پژوهش می‌کنند؟ در این‌باره چراهای فراوانی می‌توان مطرح کرد.
به‌طور کلی معتقدم نگاه اورژانسی به میراث فرهنگی وجود ندارد و سازمان میراث ‌فرهنگی فاقد اورژانس میراث فرهنگی است. یگان حفاظت میراث ‌فرهنگی هم صلاحیت لازم را برای ایفای نقش واقعی اورژانس ندارد. چرا صلاحیت ندارد؟ چون نیرو و امکانات کافی و کارشناسِ لازم در اختیارش نیست. برای این‌که ملموس‌تر سخن بگویم به ذکر مثال‌هایی بسنده می‌کنم. چندی پیش در شهر بهبهان با خانه‌ای به نام اخوان مواجه شدم که در مالکیت اداره کل میراث ‌فرهنگی خوزستان بود. مردم محله تا گروه عکاس و خبرنگار ما را دیدند شروع به گلایه کردند. آن‌ها از این‌که هر لحظه ممکن است خانه اخوان بر سر اهل محل و عابران آوار شود، شکایت داشتند. تا خودمان داخل و بیرون خانه را از نزدیک ندیدیم و لمس نکردیم و گواه به ناپایداری بنا ندادیم، باورمان نمی‌شد.

واقعا چرا بنایی چنین باشکوه باید به این وضع فاجعه‌بار دچار شود؟ اهل محل یک پرسش اساسی داشتند؛‌ آن‌ها می‌گفتند چرا وقتی چنین ملکی خریداری می‌شود و در تملک دولت درمی‌آید چاره‌ای برای مرمت و استفاده از آن اندیشیده نمی‌شود؟ آیا منتظرند بنا فروبریزد و بعد بگویند حالا که اصل بنا از دست رفته، زمین آن ارزش دارد و بعد دست به کار شوند؟ بی‌شک از این قبیل بناها بسیار می‌توان نام برد؛ مثلا در اهواز محوطه‌ای باستانی به نام آسیه‌آباد وجود دارد که در ارزش باستانی آن هیچ شکی نیست، اما چرا هر قدر از پرمخاطره بودن و تعرض به آن محوطه سخن گفته می‌شود، هیچ نگاه اورژانسی میراثی به آن نمی‌شود تا در دستور ساماندهی و نجات‌بخشی قرار گیرد؟ چرا چنین محوطه‌ای ثبت ملی نمی‌شود؟ چرا حتی کارشناسان دوستدار میراث فرهنگی هیچ‌گونه سندی دال بر ثبت ملی شدن و حفاظت آن در دست ندارند؟

اگر یگان حفاظت و درنهایت معاونت میراث فرهنگی صلاحیت عنوان اورژانس میراث را دارند، مانع نصب دکل، ساخت جاده، مغازه و آپارتمان دقیقا روی عرصه تپه نمی‌شوند؟ کوتاه سخن این‌که مشت نمونه خروار است و مثال‌ها از بی‌توجهی بسیار. باید برای حفاظت از محوطه‌ها، بناها و اشیای تاریخی تدبیر ملی شود.