اورژانس میراثی
مجتبی گهستونی: همیشه معتقد بودم و هستم که اگر بیماری در وضعیت وخیمی به سر میبرد، وظیفه ذاتی و اخلاقی و عرفی پزشک و کادر درمانی و مکانی که آن بیمار بستری است حکم میکند که اقدام لازم برای بهبود یافتن فرد بیمار صورت بگیرد. به شرکت گاز هم وقتی انواع خرابی گاز گزارش میشود، فورا انواع کارشناسان خود را به محل اعزام میکند تا انفجاری رخ ندهد. آنها کوشش میکنند تا رفع عیب کنند. بخش تعمیرات آب هم وقتی مکانی نشتی آب پیدا میکند برای اینکه شهر و روستا را سیل نبرد به وظیفه ذاتی خود عمل میکند. امداد خودرو، آتشنشانی، منابع طبیعی و محیطزیست هم به همین ترتیب.
اما وقتی یک محوطه باستانی مورد تعرض قرار میگیرد و با انواع بلاها مواجه میشود، درباره آن مشکل بهوجود آمده با چه اقدامی روبهرو میشود؟ اگر یگان حفاظت میراث فرهنگی و حتی معاونت میراثفرهنگی را چه در سطح کلان و استانی، اورژانس فرض بگیریم برای آن دسته از محوطهها و بناها که مورد تعرض قرار گرفتهاند و درحال آسیب بیشتر هستند چقدر اقدامات حفاظتی صورت میدهند؟ چقدر بررسی شناسایی انجام میدهند؟ چقدر درباره آن پژوهش میکنند؟ در اینباره چراهای فراوان میتوان مطرح کرد.
به طور کلی معتقدم در بسیاری از موارد نگاه اورژانسی به میراث فرهنگی وجود ندارد و سازمان میراثفرهنگی فاقد اورژانس میراثفرهنگی است. یگان حفاظت میراثفرهنگی هم صلاحیت لازم را برای اینکه نقش واقعی آن اورژانس را بازی کند ندارد. اما چرا صلاحیت ندارد؟ چون هم نیروی کافی در اختیار ندارد هم کارشناس لازم را ندارد و هم اینکه با توجه به ماهیت کار خود امکانات لازم را در اختیار ندارد.
برای اینکه ملموستر سخن بگویم به ذکر مواردی بهعنوان مثال بسنده میکنم. چندی پیش در شهر بهبهان با خانهای به نام اخوان مواجه شدم که در مالکیت اداره کل میراث فرهنگی خوزستان بود. مردم محله تا گروه عکاس و خبرنگار ما را دیدند شروع به سخن کردند. نه از سر خوشحالی بلکه از دریچه گلایه ما را شرمنده خود کردند. آنها از اینکه هر لحظه ممکن است خانه اخوان، آواری بر سر اهل محل و عابران شود فریاد میزدند. تا خودمان داخل و بیرون خانه را از نزدیک ندیدیم و لمس نکردیم و گواه به ناپایداری بنا ندادیم باورمان نمیشد. واقعا چرا بنایی به این باشکوهی باید وضع فاجعهای داشته باشد؟ اهل محل یک پرسش اساسی داشتند. میگفتند چرا وقتی چنین ملکی خریداری میشود و در تملک دولت در میآید چارهای برای مرمت و استفاده از آن نمیکنند؟ آیا به فکر این هستند که بنا فرو بریزد و بعد بگویند حالا که اصل بنا از دست رفته پس زمین آن بنا ارزش دارد و بعدش دست به کسبوکار دیگری بزنند؟ بیشک از این دست بناها بسیار میتوان نام برد. مثلا در اهواز محوطهای باستانی به نام آسیهآباد وجود دارد که در باستانی و با ارزش بودن آن هیچ شک و شبهای وجود ندارد.
اما چرا هر چقدر از پرمخاطره بودن و تعرض در آن محوطه سخن گفته میشود هیچ نگاه اورژانسی میراثی به آن محوطه صورت نمیگیرد تا در دستور ساماندهی و نجات بخشی قرار گیرد؟ چرا چنین محوطهای ثبت ملی نمیشود؟ اگر دارد براساس کدام پرونده، شماره و آدرس؟ چرا حتی کارشناسان دوستدار میراث فرهنگی از وجود هرگونه سندی که دال بر ثبت ملی شدن و حفاظت کند در دست ندارند؟ اگر یگان حفاظت و در نهایت معاونت میراث فرهنگی صلاحیت برخورداری از عنوان اورژانس میراث را دارند مانع نصب دکل، ساخت جاده، مغازه و آپارتمان دقیقا روی عرصه تپه نشدند؟ کوتاه سخن اینکه مشت نمونه خروار است و مثالها از بیتوجهی، بسیار. پیشنهاد اینکه باید برای حفاظت از محوطهها، بناها و اشیا تاریخی تدبیر ملی صورت گیرد.
مجتبی گهستونی متولد نخستین روز مهرماه 1358 در شهر اهواز که روزگاری نام شهرش تاریانا، اوکسین، هرمز اردشیر و هوجستان واجار گذاشته بودند به دنيا آمد.