ادای احترام برای انتصاب ایوب سلطانی در ایذه و سجاد پاک گهر در خرمشهر
مجتبی گهستونی
انتصاب ایوب سلطانی به سمت مدیریت میراث فرهنگی ایذه و همچنین سجاد پاک گهر به سمت ریاست اداره میراث فرهنگی خرمشهر و واگذاری امور موزه های آبادان به ایشان، نشان از توانایی و قابلیت های جوانانی است که دل به میراث فرهنگی خوزستان سپرده اند و سلامت و تعهد آنها بخشی از سرمایه هایی است که در وجودشان نهفته است.
البته در آبادان یک انتصاب دیگر هم ثبت شد و آن صدور حکم برای یکی از نیروهای قدیمی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی به سمت ریاست اداره میراث فرهنگی آبادان بود. اگرچه انتظار می رفت این انتصاب فقط ادای دین دکتر خسرو نشان به یکی از دوستان قدیمی خود باشد اما عملکرد بسیار ناموفق و ناشیانه جناب آقای مرادی رییس تازه منصوب شده در آبادان آنهم در برگزاری رویداد نوروزگان که به مانند یک قبرستان متروکه بود را نباید فراموش کرد. خب البته برای جناب مرادی آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم از ظرفیت آبادان بیش از پیش استفاده کند.
مدیرکل میراث فرهنگی خوزستان اگرچه در بخشی از انتصاب های اخیر به خصوص در حوزه معاونت های صنایع دستی و سرمایه گذاری ناشیانه عمل کرد و در سطح باقی ماند اما در حوزه شهرستان با دو انتصاب ایوب سلطانی در ایذه و سجاد پاک گهر در خرمشهر که هر دو از خانواده میراث فرهنگی هستند سعی کرد بخشی از خلاءهای موجود را بپوشاند و بخشی از انتصاب های ضعیف خود را جبران کند.
البته از دکتر خسرو نشان انتظار می رود که به تقویت مدیران همه شهرستانهای خوزستان بپردازد و برای آنها مایه دلگرمی باشد.
یادم میاد سالها پیش که دکتر جعفر مهرکیان مدیر پایگاه آپاپیر ایذه بود در کنار یکی از نقش برجسته های شماره 2 یا 3 کول فرح خطاب به ما درباره جناب اسدپور میراث بان کول فرح گفت: اسد پور یکی از نگاره هایی است که از میان این 400 نقش بیرون آمده و تا به امروز از کول فرح مراقبت می کند. از نظر من هم ایوب سلطانی یکی از این افراد خلف است که به مکانی در قلعه بردی اندیکا تعلق دارد که مردمش معتقدند کوروش شاه ایران زمین از آنجا متولد شده است. او یکی از بازماندگان همان 400 نگاره کول فرح است که برگشته تا به مراقبت از آن آثار بپردازد.
در ادامه با توجه به شناخت دیرینه ای که از ایوب سلطانی دارم سعی می کنم ادای دین خود را به این جوان تا حدودی برآورده کنم. او کسی است که می شود چشم بسته از سلامت نفس او سخن گفت و تجربیاتش را به رخ کشید. سابقه کار او در حوزه میراث فرهنگی بسیار عیان است و دعوت او برای راه اندازی اداره میراث فرهنگی شهرستان اندیکا در سال 1393 حکایت از درایتی بود که به خرج داده شد. اما انتخابی که دکتر نشان با ایوب سلطانی انجام داد اگر با حمایت های بعدی و نه کارشکنی های احتمالی بعضی افراد انجام شود قطعن این انتصاب برای خارج کردن بحران های شهرستان ایذه در حوزه میراث فرهنگی گردشگری صنایع دستی آگاهانه و هوشمندانه بوده است.
شناخت ایوب سلطانی از بناها و محوطه های تاریخی و همچنین از توانمندی های طبیعی و استعدادهای عظیمی که در حوزه صنایع دستی شمال خوزستان وجود دارد فرصت مناسبی است تا اداره کل میراث فرهنگی صنایع دستی گردشگری خوزستان قطار جهانی شدن ایذه را به حرکت در آورد.
البته از ایوب سلطانی نمی توان برای ارتقای حوزه بحران زده میراث فرهنگی گردشگری صنایع دستی ایذه انتظار معجزه داشت اما از فرمانداری ایذه و سایر مسئولین این شهرستان انتظار می رود بیش از پیش به ارزش های نهفته در حوزه میراث فرهنگی صنایع دستی گردشگری توجه کنند و این شهر را با کمک جوانانی چون ایوب سلطانی و دیگر اساتیدی که سالها در این شهر کار کرده اند و یا حرف برای گفتن دارند در سطح بین المللی ارتقا دهند. آقای فرماندار باید برای اینکه در هیبت نماینده دولت نقش اثرگذاری از خود در شهرستان ایذه برجای بگذارد و تمام فرهیخته گان و افراد دوستدار میراث فرهنگی و همچنین دانش آموخته گان این شهر را گرد خود بیاورد به حوزه میراث فرهنگی گردشگری صنایع دستی بیش از پیش توجه نشان بدهد و با اعتماد کردن به توانمندی های ایوب سلطانی راه را برای اجرای طرح ها و پیشنهادهای خوب این فرزند خوزستان فراهم بسازد.
وقتی باستان شناسی چون ایوب سلطانی تلاش می کند آثار تاریخی و طبیعی بی شماری را در شهرهای مسجدسلیمان، اندیکا و لالی را با کمک دوستانش شناسایی و پرونده ثبتی تهیه کند و گاهی هم در مقام استعدادیاب عمل کند و در ادامه گام های موثری بر دارد این فرد قطعن می تواند در ایذه هم موفق باشد.
ایذه به عنوان پارک موزه سنگی و با برخورداری ﺍﺯ ﭼﺸﻢﺍﻧﺪﺍﺯهای زیبا و ﺩﻭ ﺗﺎﻻﺏ ملی ﻣﻴﺎﻧﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﻓﺼﻠﻲ ﺑُﻨﺪﺍﻥ حق دارد که به محلی برای کاوش باستان شناسان و حضور گردشگران متعدد تبدیل شود.
ﻧﺨﺴﺘﻴﻦﻫﺎ از جمله ﻋﻴﻼﻣﻴﺎﻥ، ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﻴﺎﻥ، ﺍﺷﻜﺎﻧﻴﺎﻥ، ﺳﺎﺳﺎﻧﻴﺎﻥ، ﺍﺗﺎﺑﻜﺎﻥﻟﺮ ﻭ… ﻫﺮﻛﺪﺍﻡ روزگاری ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺷﻬﺮ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﻳﻲ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻳﺎﺩﮔﺎﺭﻫﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﻮﻉ ﺧﻮﺩ ﺑﻲﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ. به گواه همین ادعا است که در روزگارانی به ایذه کنونی در زمان عیلامی ﺁﻳﺎﭘﻴﺮ و ﺍﻧﺸﺎﻥ، در زمان ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﻲ ﺁﻧﺰﺍﻥ، در زمان اشکانی و ساسانی ﺍﻳﺪﻳﺪ، در زمان اسلامی ﺍﻳﺬﺝ، و در دوره حکمرانی اتابکان ﻣﺎﻟﻤﻴﺮ می گفتند.
مجتبی گهستونی متولد نخستین روز مهرماه 1358 در شهر اهواز که روزگاری نام شهرش تاریانا، اوکسین، هرمز اردشیر و هوجستان واجار گذاشته بودند به دنيا آمد.